|

به مناسبت درگذشت جلال خالقی مطلق، ایران‌شناس و شاهنامه‌پژوه برجسته؛

دریغ است ایران که ویران شود

در روزهایی که ایران در التهاب و هراس از جنگ و بمباران فرو رفت، جلال خالقی مطلق ایران‌شناس، شاهنامه‌پژوه مطرح و مصحح برجستۀ شاهنامه در هامبورگ آلمان درگذشت.

دریغ است ایران که ویران شود

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

در روزهایی که ایران در التهاب و هراس از جنگ و بمباران فرو رفت، جلال خالقی مطلق ایران‌شناس، شاهنامه‌پژوه مطرح و مصحح برجستۀ شاهنامه در هامبورگ آلمان درگذشت.

خالقی مطلق، بیستم شهریور ۱۳۱۶ در تهران به دنیا آمد و روز نهمِ اسفند در ۸۸ سالگی از دنیا رفت.  عمده کارهای پژوهشیِ او، در زمینه شاهنامه و حماسه‌سرایی در ایران بوده است. دوستداران فرهنگ ایران، خالقی مطلق را بزرگ‌ترین شاهنامه‌پژوهِ تمام ادوار می‌دانند و منتقدان و ادیبان نیز معتقدند او بهترین تصحیح شاهنامه را ارائه داده است. خالقی مطلق می‌گوید «هر کشتی، نیاز به ساحل و لنگر دارد وگرنه در اقیانوس مدتی سرگردان می‌راند تا به دست طوفانی نابود گردد. ملت‌ها نیز در اقیانوس حوادث مانند کشتی‌اند. دیر زمانی‌ است که تنها ساحل هویت ملت ایران، زبان و ادب فارسی بوده و لنگر او، شاهنامه است».

خالقی مطلق با اشاره به ایران‌دوستیِ شدید فردوسی از مفهومِ «ایران» در شاهنامه نیز گفته بود؛ اینکه «مفهوم ایران در شاهنامه تا اندازه‌ای شناور است، چون مرزهای ایران شناور بوده. با هر سلسله‌ای که سر ‌کار می‌آمده بخش‌هایی از ایران از دست می‌رفته یا چیزی به جغرافیای قبلی اضافه می‌شده است. مثلا ایران در زمان هخامنشیان وسعت خیلی زیادی داشته و همچنین در زمان مادها. در زمان پارت‌ها مقداری کوچک‌تر می‌شود و بعد دوباره وسعت می‌یابد؛ در زمان ساسانیان کوچک‌تر می‌شود و باز دوباره بزرگ می‌شود و در زمان خسرو پرویز به وسعت چشمگیری می‌رسد. بعضی وقت‌ها در شاهنامه، ایران فقط به معنای ایران شرقی است و بعضی وقت‌ها هم به معنای پایتخت ایران است. مثلا وقتی که رستم با اسفندیار صحبت از ایران و نیران می‌کند، معلوم می‌شود کشورهایی هم ضمیمه ایران بوده‌اند. یعنی تیول ایران بوده‌اند، ولی به طور کلی وقتی گفته می‌شود ایران، منظور سرزمین خیلی وسیعی است با مرزهای گسترده».

خالقی مطلق همچنین به معنای ایران در شاهنامه اشاره می‌کند؛ اینکه «ایران در شاهنامه دو معنی دارد. یکی کشور ایران است و معنی دیگرش ایرانیان است. ایران جمع «اِر» پهلوی است که به معنی نژاده و ایرانی است. غیر از کلمه ایرانیان، دهقان هم برای ایرانیان به کار رفته و آزادگان هم همین‌طور. پس چند کلمه داریم برای ساکنین ایران: ایرانیان یا ایران، آزادگان و دهقانان. همه کسانی که غیر‌ایرانی هستند، نیران نامیده شده‌اند که ممکن است سرزمین‌های وابسته به ایران باشند یا غیروابسته. نیران به معنی غیر‌ایران است».

خالقی مطلق «هویت ایرانی» را با زبان فارسی مترادف می‌داند و معتقد است ایرانیان، ملیت خود را مدیونِ زبان فارسی هستند و زبان فارسی را تا اندازه زیادی مدیونِ شاهنامه هستند. خالقی مطلق می‌گوید بی‌اغراق، شاهنامه پراهمیت‌ترین اثر ایرانی است، زیرا در شاهنامه تمام تاریخ و گذشته ایران، تمام فرهنگ ایران و تمام آداب و رسوم ایرانیان، از کهن‌ترین زمان تا زمان فردوسی موجود است. شاید هیچ اثری در ادبیات جهان، این چنین نقشی را در سرنوشت و فرهنگ یک ملت ایفا نکرده باشد. در عین حال که در تاریخ اسلامی ایران هیچ اثر فارسی به اندازه شاهنامه کتابت نشده است. خالقی مطلق، شاهنامه را «پدرِ آثارِ ادبیِ فارسی» می‌خواند و می‌گوید در همه اشعاری که بعد از فردوسی سروده شده‌اند، می‌توان تأثیر شاهنامه را دید: «مسئله مهم در این قضیه، مسئله زمان است؛ زیرا شاهنامه در آغاز ادبیات فارسی قرار گرفته و آثاری که پیش از شاهنامه سروده شده، تا حد زیادی از بین رفته‌اند؛ بنابراین اگر تمام دیوان رودکی امروز موجود می‌بود، دیگر کسی نمی‌توانست مشخص کند که پدر شعر فارسی، فردوسی است یا رودکی. اما چون کهن‌ترین و بزرگ‌ترین اثری که امروزه در دست است، شاهنامه است، این بر سرتاسر ادب فارسی اثر گذاشته است. به عبارت واضح‌تر، هر شاعر معروف زبان فارسی مثل مولوی، حافظ، سعدی، نظامی و خیام، شاهنامه را خوانده و از آن اثر پذیرفته است». 

خالقی مطلق در یک خانواده‌ اصیل تهرانی به دنیا آمد که به‌گفتۀ او در قید و بند سنت و تعصبات سنتی نبودند و از این‌رو در خانواده‌ای با آزادی نسبی زندگی کرد. او تحصیلاتش را تا دوره دبیرستان در تهران گذراند؛ دوره دبستان را در مدرسه نوشیروان واقع در خیابان مولوی و دوره دبیرستان را در مدرسه مَروی واقع در خیابان ناصرخسرو درس خواند. بعد از آن برای ادامه تحصیلات به آلمان رفت و در مقطع دکترا رشته‌های شرق‌شناسی، ژرمن‌شناسی (ژرمانیستیک یا مطالعات آلمانی) و مردم‌شناسی در دانشگاه کلن آلمان ثبت‌نام کرد. او در رشته ژرمن‌شناسی، برای نخستین بار با حماسه‌ها و اسطوره‌های آلمان و دیگر ملل به شیوه علمی-پژوهشی آشنا شد و پس از آن به تحقیق درباره شاهنامه روی آورد و در رسالۀ دکترای خود به موضوع «زنان شاهنامه» پرداخت. یک سال بعد، خالقی مطلق به هامبورگ رفت و تا آخر عمر در این شهر اقامت داشت. اگرچه در این سال‌ها بارها به ایران بازگشت تا در مراسم مختلف مربوط به رونمایی از آثارش و بزرگداشت‌هایی که برای او برگزار شد شرکت کند. این ادیب شاهنامه‌پژوه در سال ۱۳۵۰ در بخش خاورمیانه در دانشگاه هامبورگ آلمان مشغول به کار شد و به مدت ۳۵ سال در این دانشگاه به تدریس زبان فارسی و فرهنگ ایران پرداخت و سرانجام در سال ۱۳۸۵ بازنشسته شد. 

در سال‌های ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۰ که خالقی مطلق در انستیتوی خاورشناسی در دانشگاه شهر کلن آلمان مشغول نوشتن رسالۀ دکترای خود درباره «زنان شاهنامه» بود، متوجه این نکته شد که پنج چاپ اصلی شاهنامه شامل چاپ‌های ترنر ماکان، ژول مُل، یوآنس فولرس، بروخیم و مسکو، کم و کسرهای جدی دارند و هیچ‌یک قابل اطمینان نیستند و بنابراین نیاز پژوهش‌های علمی درباره شاهنامه را به خوبی برآورده نمی‌کنند. او برای تدوین تصحیح درخوری از شاهنامه نیاز به منابع بیشتری داشت خاصه دستنویس‌هایی که بدون بررسی آن‌ها نمی‌توانست نسخه‌ای بهتر از شاهنامۀ چاپ مسکو به دست داد. از این‌رو خالقی مطلق به مدت ده سال- از ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۰- وقت خود را صرفِ بررسی نسخه‌های خطی شاهنامه کرد و با هزینه شخصیِ خود از ۴۶ دستنویس شاهنامه فیلم و عکس تهیه کرد و همه آن‌ها را ارزیابی کرد و مقالاتی از این پژوهش‌ها نوشت و  منتشر کرد. یکی از این‌ها، دستنویسی به قرن نهم هجری مربوط بود که فیلم آن را پروفسورِ ایران‌شناس، دکتر نیکلاس سیمز ویلیامز در اختیار خالقی مطلق قرار داد. دیگری دستنویس بسیار مهم بیروت بود که در سال ۱۳۸۵ توسط دکتر مصطفی موسوی کشف شد. بدین ترتیب خالقی مطلق جمعا ۵۱ دستنویس شاهنامه را بررسی کرد و سرانجام نسخۀ درخوری از شاهنامه تدوین شد.

خالقی مطلق در مراسم رونمایی این نسخۀ شاهنامه گفت که انتشار این کتاب در ایران، یکی از آرزوهای او بوده زیرا این کتاب متعلق به ملت ایران است: «از آغاز کار تصحیح، همیشه ترسی ناخودآگاه در وی وجود داشته که با توجه به برنامه سنگین و زمان‌گیر کار، نتواند آن را به اتمام برساند اما خوشبختانه به پایان رساند». خالقی مطلق از تجربیات و دریافت‌های خود حینِ تصحیح شاهنامه نیز می‌گوید: «وقتی که ادبیات فارسی کارِ شبانه‌روزی شما باشد، متوجه تحول زبان و ادب فارسی و تغییراتی که در طول قرن‌ها به وجود آمده می‌شوید. وقتی هم که به سراغ نسخه‌های دست‌نویس شاهنامه می‌روید و آن‌ها را با هم مقایسه می‌کنید، متوجه می‌شوید که چه عناصری کهن است و چه عناصری نو است. بعد از این، وقتی به سراغ چاپ‌های شاهنامه بروید، متوجه می‌شوید که چه‌قدر عناصر نو در آن‌ها زیاد است. به همین خاطر بود که من به تصحیح شاهنامه روی آوردم تا شاهنامه را بر اساس عناصر زبانی و ادبی تصحیح کنم؛ یعنی عناصر کهن زبانی و ادبی را به متن بیاورم».

خالقی مطلق می‌گوید وظیفه‌اش این بوده که شاهنامه کاتبان را به شاهنامه فردوسی برگرداند؛ شاهنامه‌ای که به متن فردوسی نزدیک باشد. البته او به این حقیقت هم اذعان دارد که «هیچ‌گاه نمی‌توان عینِ شاهنامه‌ای را که از زیر دست فردوسی بیرون آمده، دوباره احیا کرد اما می‌توان تلاش کرد که متنی نزدیک به آنچه فردوسی سروده، بیرون بیاید». خالقی مطلق معتقد است در شاهنامه، ابیاتِ ایران‌دوستی بسیار زیاد است: «دریغ است ایران که ویران شود…» و مثال‌های بسیار زیادی برای ایران‌دوستی پیدا می‌کنید. من در این زمینه مقاله‌ای نوشته‌ام و این مثال‌ها را معرفی کرده‌ام. یا مثلا وقتی بهرام چوبین در خارج از ایران در جنگ خسرو پرویز فرار می‌کند و به ترکستان می‌رود و بیرون از ایران کشته می‌شود، دستور می‌دهد: «مرا دخمه در خاک ایران کنید»، یعنی وقتی من مردم، جنازه مرا ببرید در ایران دفن کنید. از این‌گونه مثال‌ها فراوان در شاهنامه وجود دارد. شاهنامه از بیت اول تا بیت آخر ستایش ایران است». 

آخرین اخبار فرهنگ و هنر را از طریق این لینک پیگیری کنید.