کنایه روزنامه نزدیک به قالیباف به اصولگرایان تندرو / چرا خیابان را خرج دفاع از یک مجرم زندانی میکنید؟
فردی بهسبب اتهامی مشخص و درچارچوب نظام قضایی کشور، مجرم شناخته و زندانی شده است. دوستانش به جای پذیرش قانون بر قانون و قانونگذار و قانونمند میشورند و ظرفیت ملی تجمعات را به میتینگ حمایت از آن فرد تبدیل میکنند. گویی خیابان نه جای اعلام همبستگی با ایران، که تریبون یک جریان و کوچکتر؛ دفاع از یک شخص مجرم است. اینجاست که کلمات، بهجای آنکه راهی برای گفتوگو باز کنند، سختتر از سنگ میشوند و بهسوی همه پرتاب میشوند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
خیابان باید بماند. اما بهعنوان صدای ملت، نه بلندگوی منازعه فردی. باید بماند و پشتیبان تصمیمهای سنجیده ملی باشد، بیآنکه به مصادره جناحها درآید.
تجمعات خیابانی، برگی است که نظام در نهایت سنجیدگی، رو کرد تا طرح های دشمن را به شکست بکشاند. چنین هم شد تا طراحان آمریکایی و اسرائیلی، لب به دندان بگزند که خوابشان وارونه تعبیر شده است. مردم مبعوث شدند. ایرانیان، با هر سلیقه و باور و مذهبی، پای پرچم آمدند. گویی هر قطره خون «خامنهای» در جان خلق، قیامت به پا کرد. آمدند و گفتند «ایران پر از خامنه ای» است. همه آمدند. این حضور را نباید صرفاً تصویری از انبوه جمعیت دید.
خیابان، وقتی صدای ملت باشد، حامل معنایی است که از شمار آدمها فراتر میرود. اعلام ایستادگی، نمایش پیوند اجتماعی و فرستادن پیامی روشن به دشمن که محاسبه او درباره تنهایی و گسست مردم، خطای فاحش بوده است. همه ما تجربه کردیم این حقیقت را که تجمعات ملی، هنگامی که با تشخیص راهبردی و در تناسب با منافع کشور شکل میگیرند، ضلع دیگری از قدرتاند. نه جای میدان نظامی را میگیرند و نه جانشین دیپلماسی میشوند، اما میتوانند پشتوانه هر دو باشند.
حضور مردم در خیابان، نیرویی است که به بازو و زانوی میدان توان میبخشد و به تصمیمهای مدبرانه در جنگ و دیپلماسی پشتوانه اجتماعی میدهد. در این هندسه، خیابان در طول میدان معنا پیدا میکند و بر عمق آن میافزاید. این حضور سرمایهای راهبردی است. سرمایهای که باید بماند، نه آنکه در منازعات روزمره خرج و فرسوده شود. این حقیقت باید همچنان در قامت واقعیت ادامه یابد. اما… همین «اما» را باید دقیق خواند. برخی تجمعات، از امر ملی به امر جناحی و از آنجا به مسئلهای فردی فروکاسته شدهاند.
در چنین وضعی، گاه صدا به تعریض و تعرض به نهادها و رؤسای قوا تبدیل میشود. تخریب پلهایی که جامعه برای گفتوگو و حل اختلاف به آنها نیاز دارد و ویران کردن دیوارهایی که باید چارچوب خانه ما باشد. متاسفانه به هیچ صراط مومنانه و منطقی هم مستقیم نمیشوند کسانی که فقط خود را راست و درست میپندارند. نتیجه میشود این که امروز در برخی تجمعات شاهدیم؛ فروکاستنِ یک امر ملی تا سطح مسئلهای شخصی.
فردی بهسبب اتهامی مشخص و درچارچوب نظام قضایی کشور، مجرم شناخته و زندانی شده است. دوستانش به جای پذیرش قانون بر قانون و قانونگذار و قانونمند میشورند و ظرفیت ملی تجمعات را به میتینگ حمایت از آن فرد تبدیل میکنند. گویی خیابان نه جای اعلام همبستگی با ایران، که تریبون یک جریان و کوچکتر؛ دفاع از یک شخص مجرم است. اینجاست که کلمات، بهجای آنکه راهی برای گفتوگو باز کنند، سختتر از سنگ میشوند و بهسوی همه پرتاب میشوند.
بستگان نسبی و فکری یک فرد ممکن است خشمگین یا معترض باشند؛ اما هیچ نسبت و وابستگیای مجوز نمیدهد که سرمایهای ملی و انقلابی به آتش کشیده شود. این سرمایه از آنِ یک جناح یا یک حلقه نیست چه رسد به یک فرد. متعلق به مردمی است که با وجود اختلاف، درلحظه تهدید برای نگهداشت ایران کنار هم ایستادند. سوزاندن آن، نه دفاع از مردم است و نه خدمت به کشور.
جالب است کسانی خود را «هسته سخت نظام» میخوانند، اما همزمان به هستههای مرکزی و ارکانِ قانونی نظام میتازند و هرچه را بتوانند میکوبند. این کنشها قطعا به تضعیف اعتماد عمومی و فرسودن پیوندهای ملی میانجامد. بله، خیابان باید بماند. اما بهعنوان صدای ملت، نه بلندگوی منازعه فردی. باید بماند و پشتیبان تصمیمهای سنجیده ملی باشد، بیآنکه به مصادره جناحها درآید. قدرت راهبردی از پیوند میدان، دیپلماسی و جامعه ساخته میشود. خیابان، اگر- با حفظ حرمت اختلاف- خانه مشترک مردم بماند، میتواند کانون این قدرت قرار گیرد اما…
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.