|

آسیای جدید، حلقه مفقوده گزارش IMF

گزارش سپتامبر ۲۰۲۶ صندوق بین‌المللی پول با عنوان «فرصت جدید آسیا» تصویری جامع از تحولات ساختاری شرق، جنوب و جنوب‌شرق آسیا ارائه می‌کند و بر عواملی مانند سالخوردگی جمعیت، کاهش رشد بهره‌وری، تغییر الگوی تجارت، رقابت فناوری، هوش مصنوعی، ضعف اشتغال مولد، تعمیق همکاری منطقه‌ای و تحول نظام مالی تأکید دارد. در این چارچوب، چین، هند و ASEAN در مرکز روایت قرار گرفته‌اند. گزارش به‌درستی نشان می‌دهد که مدل رشد متکی بر نیروی کار فراوان، سرمایه‌گذاری و صادرات با محدودیت‌های جدید مواجه شده و آسیا برای حفظ رشد به بهره‌وری، مهارت، فناوری و ادغام منطقه‌ای عمیق‌تر نیاز دارد.

محسن راجی اسدآبادی . مدرس دانشگاه و پژوهشگر اقتصاد بخش عمومی

 

 

 

 


گزارش سپتامبر ۲۰۲۶ صندوق بین‌المللی پول با عنوان «فرصت جدید آسیا» تصویری جامع از تحولات ساختاری شرق، جنوب و جنوب‌شرق آسیا ارائه می‌کند و بر عواملی مانند سالخوردگی جمعیت، کاهش رشد بهره‌وری، تغییر الگوی تجارت، رقابت فناوری، هوش مصنوعی، ضعف اشتغال مولد، تعمیق همکاری منطقه‌ای و تحول نظام مالی تأکید دارد. در این چارچوب، چین، هند و ASEAN در مرکز روایت قرار گرفته‌اند. گزارش به‌درستی نشان می‌دهد که مدل رشد متکی بر نیروی کار فراوان، سرمایه‌گذاری و صادرات با محدودیت‌های جدید مواجه شده و آسیا برای حفظ رشد به بهره‌وری، مهارت، فناوری و ادغام منطقه‌ای عمیق‌تر نیاز دارد.
با این حال، یک خلأ مهم در این تصویر وجود دارد: آسیا در گزارش عمدتا از شرق و جنوب‌ شرق آن دیده شده و غرب آسیا، به‌ویژه جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، به‌عنوان یک متغیر ساختاری در آینده اقتصاد آسیا وارد چارچوب اصلی تحلیل نشده است. این در حالی است که تحولات ۲۰۲۶ نشان داده‌اند، ژئوپلیتیک غرب آسیا دیگر یک مسئله صرفا منطقه‌ای نیست و از مسیر انرژی، تجارت، تورم، حمل‌ونقل، بازارهای مالی و زنجیره‌های عرضه مستقیم بر شرق آسیا اثر می‌گذارد. البته خود IMF نیز در برخی از گزارش‌های پس از وقوع جنگ، مسیرهای انتقال این شوک را عمدتا انرژی، زنجیره عرضه و بازارهای مالی معرفی کرده است، به این سبب در ادامه، خلأهای گزارش مذکور را شرح می‌دهیم؛
نخستین خلأ، جایگاه غرب آسیا در معماری رشد شرق آسیاست. گزارش درباره چین، هند، ژاپن، کره جنوبی و ASEAN به تفصیل سخن می‌گوید، اما پیوند حیاتی آنها با انرژی و مسیرهای تجاری غرب آسیا را در مرکز مدل رشد قرار نمی‌دهد، درحالی‌که اختلال در تنگه هرمز مستقیم هزینه انرژی و حمل‌ونقل اقتصادهای آسیایی را تغییر می‌دهد. هرمز تنها یک نقطه جغرافیایی در خلیج فارس نیست، بلکه یکی از گلوگاه‌های اصلی اقتصاد جهانی و آسیایی است. بنابراین امنیت انرژی باید در کنار بهره‌وری، سرمایه، فناوری و تجارت، به یکی از متغیرهای اساسی رشد آسیا تبدیل شود. گزارش‌های جدید IMF نیز نشان می‌دهند که شوک جنگی از طریق قیمت انرژی و اختلال تجارت می‌تواند بر تورم و رشد جهانی اثر بگذارد.
دومین خلأ، تبدیل «تاب‌آوری» از یک مفهوم تجاری به یک مفهوم ژئوپلیتیکی است. گزارش بر متنوع‌سازی زنجیره‌های عرضه، تجارت درون‌آسیایی و کاهش وابستگی به یک بازار تأکید دارد، اما باید پرسید تاب‌آوری در برابر چه چیزی؟ جنگ، تحریم، اختلال در مسیرهای دریایی، جهش قیمت انرژی، حملات سایبری و قطع دسترسی به زیرساخت‌های حیاتی اکنون بخشی از ریسک اقتصادی هستند. از این منظر، تاب‌آوری باید با شاخص‌هایی مانند تنوع منابع انرژی، ذخایر راهبردی، مسیرهای جایگزین حمل‌ونقل، نوع شرکای تجاری و ظرفیت داخلی تولید کالاهای حیاتی سنجیده شود.
سوم، امنیت انرژی باید به مسئله امنیت اقتصادی آسیا تبدیل شود. شرق آسیا از بزرگ‌ترین مراکز تولید صنعتی جهان است و بخش قابل‌توجهی از رشد آن به انرژی وارداتی وابسته است. بنابراین اختلال در غرب آسیا می‌تواند از مسیر افزایش هزینه انرژی به هزینه تولید، تورم، تراز تجاری و قدرت رقابت صادراتی چین، هند، ژاپن و کره جنوبی منتقل شود. جنگ جاری حتی موجب شده برخی کشورهای آسیایی به سمت تسریع سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر حرکت کنند، بنابراین شوک ژئوپلیتیکی می‌تواند ساختار انرژی آسیا را نیز دگرگون کند.
چهارم، گزارش باید رابطه جنگ، تورم و سیاست پولی را جدی‌تر وارد تحلیل کند. شوک انرژی یک شوک عرضه است، بنابراین سیاست‌گذار با وضعیتی مواجه می‌شود که در آن افزایش قیمت‌ها می‌تواند هم‌زمان با کاهش رشد رخ دهد. در چنین شرایطی، بانک مرکزی نمی‌تواند صرفا با منطق تقاضای داخلی تصمیم بگیرد. از سوی دیگر، دولت برای حمایت از خانوارها و بنگاه‌ها ناچار به افزایش مخارج می‌شود و این مسئله در اقتصادهای دارای بدهی بالا، فضای مالی را محدودتر می‌کند. IMF نیز در گزارش‌های ۲۰۲۶ خود بر فشار جنگ بر قیمت کالاها، وضعیت مالی دولت‌ها و ریسک‌های مالی تأکید کرده است.
پنجم، غذا و امنیت غذایی باید به زنجیره آثار جنگ افزوده شود. انرژی تنها کالای تحت تأثیر نیست، افزایش قیمت انرژی و حمل‌ونقل می‌تواند هزینه تولید و انتقال مواد غذایی و نهاده‌های کشاورزی را افزایش دهد؛ بنابراین زنجیره «جنگ-انرژی-حمل‌ونقل-نهاده-غذا-تورم-فقر» باید بخشی از تحلیل توسعه آسیایی باشد، به‌خصوص برای اقتصادهای کم‌درآمد و واردکننده غذا.
ششم، نظام مالی آسیا باید از زاویه ژئوپلیتیک بازتعریف شود. گزارش به تنوع ارزی، پرداخت‌های محلی و دیجیتالی‌شدن اشاره می‌کند، اما جنگ و تحریم‌ها اهمیت بیشتری به مسئله استقلال نسبی در پرداخت‌ها، ذخایر ارزی و زیرساخت‌های مالی می‌دهند. بنابراین پرسش آینده صرفا این نیست که سهم دلار چه خواهد شد، بلکه این است که کشورها چگونه می‌توانند در برابر شوک‌های مالی و تحریمی، مسیرهای جایگزین پرداخت و تأمین مالی ایجاد کنند.
هفتم، مفهوم ریسک سرمایه‌گذاری نیز باید تغییر کند. در شرایط ژئوپلیتیکی جدید، بازده اقتصادی یک پروژه به‌تنهایی کافی نیست، سرمایه‌گذار باید احتمال اختلال در انرژی، تجارت، بیمه، حمل‌ونقل و تحریم را نیز در نظر بگیرد. بنابراین «صرفه اقتصادی» به‌تدریج با «بازده تعدیل‌شده براساس ریسک ژئوپلیتیک» جایگزین می‌شود. این موضوع برای بازتعادل جریان سرمایه جهانی که گزارش IMF بر آن تأکید دارد، اهمیت ویژه‌ای دارد.
هشتم، ایران در این چارچوب نباید صرفا به‌عنوان یک اقتصاد غرب آسیایی دیده شود. موقعیت ایران در مجاورت خلیج فارس، ارتباط آن با بازار انرژی، موقعیت جغرافیایی در مسیرهای شرق و غرب و پیوندهای اقتصادی آن با چین و هند، باعث می‌شود تحولات ایران بر معادلات اقتصادی آسیا اثرگذار باشد، در نتیجه، حذف یا کم‌رنگ‌کردن ایران از تحلیل «آینده آسیا» باعث می‌شود بخشی از حلقه توسعه قاره آسیا نادیده بماند.
نهم، مهم‌ترین نکته‌ای که باید به گزارش IMF افزوده شود، تغییر تعریف رشد در عصر جنگ و نااطمینانی است. در گذشته، مزیت رقابتی آسیا بیشتر با هزینه نیروی کار، سرمایه‌گذاری، تجارت و بهره‌وری سنجیده می‌شد. اکنون باید متغیرهای دیگری نیز وارد معادله شوند: امنیت انرژی، امنیت مسیرهای تجاری، تاب‌آوری زنجیره عرضه، استقلال نسبی زیرساخت مالی، ظرفیت مدیریت شوک و کیفیت نهادها. از این منظر، مسئله آینده آسیا صرفا این نیست که «چگونه سریع‌تر رشد کند»، بلکه این است که چگونه در جهانی که هم‌زمان پیرتر، فناورانه‌تر، چندقطبی‌تر و ژئوپلیتیکی‌تر شده است، رشد خود را حفظ کند.
گزارش IMF در توضیح تحول ساختاری شرق آسیا بسیار ارزشمند است، اما نیازمند بازتعریف مفهوم «آسیای یکپارچه» است. ادغام آسیایی فقط به معنای تجارت چین با ASEAN یا همکاری هند و شرق آسیا نیست، بلکه باید شبکه‌ای را دید که از انرژی غرب آسیا آغاز می‌شود، از مسیرهای دریایی و مالی عبور می‌کند و به کارخانه‌ها و بازارهای چین، هند، ژاپن، کره جنوبی و جنوب‌شرق آسیا می‌رسد. جنگ آمریکاصهیونی با ایران نشان داده است که امنیت خلیج فارس، تنگه هرمز، انرژی و مسیرهای تجارت دیگر متغیرهای بیرونی رشد آسیا نیستند، بلکه بخشی از خودِ مدل رشد آسیایی‌اند. آینده آسیا در پیوند میان بهره‌وری شرق، انرژی غرب، فناوری، تجارت منطقه‌ای و مدیریت ریسک ژئوپلیتیک شکل خواهد گرفت. از این منظر، غرب آسیا و شرق آسیا دو اقتصاد جداگانه نیستند، بلکه دو حلقه از یک زنجیره واحد هستند.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.