|

فرصت ایران برای خروج از جنگ فرسایشی

شش ماه جنگ برای ایران نه یک پیروزی روشن ساخته و نه به شکست قطعی انجامیده است. خسارت‌های نظامی و اقتصادی جدی بوده‌اند، فشار بر کشور افزایش یافته و بخشی از ظرفیت‌هایی که طی سال‌ها برای بازدارندگی ساخته شده بود، آسیب دیده است. در مقابل، آمریکا و متحدانش نیز نتوانسته‌اند فشار نظامی و اقتصادی را به نتیجه سیاسی نهایی تبدیل کنند. ایران همچنان ابزارهایی برای ادامه مقاومت و تحمیل هزینه دارد، اما این واقعیت نباید با داشتن «دست بالا» اشتباه گرفته شود. شاید مهم‌ترین پرسش برای تهران اکنون همین باشد: در چنین وضعیتی، ادامه جنگ چه چیزی به موقعیت ایران اضافه می‌کند و چه چیزی از آن کم می‌کند؟

رحمت‌الله دریجانی

 

 

 


شش ماه جنگ برای ایران نه یک پیروزی روشن ساخته و نه به شکست قطعی انجامیده است. خسارت‌های نظامی و اقتصادی جدی بوده‌اند، فشار بر کشور افزایش یافته و بخشی از ظرفیت‌هایی که طی سال‌ها برای بازدارندگی ساخته شده بود، آسیب دیده است. در مقابل، آمریکا و متحدانش نیز نتوانسته‌اند فشار نظامی و اقتصادی را به نتیجه سیاسی نهایی تبدیل کنند. ایران همچنان ابزارهایی برای ادامه مقاومت و تحمیل هزینه دارد، اما این واقعیت نباید با داشتن «دست بالا» اشتباه گرفته شود. شاید مهم‌ترین پرسش برای تهران اکنون همین باشد: در چنین وضعیتی، ادامه جنگ چه چیزی به موقعیت ایران اضافه می‌کند و چه چیزی از آن کم می‌کند؟ این پرسش از بحث درباره پیروزی یا شکست مهم‌تر است. کشورها گاهی نه در نقطه پیروزی، بلکه زمانی وارد مذاکره جدی می‌شوند که متوجه شوند ادامه منازعه نسبت هزینه و فایده مطلوبی ندارد. ممکن است هیچ‌یک از طرفین به اهداف اولیه خود نرسیده باشند، اما هر دو به این نتیجه برسند که هزینه رسیدن به آن اهداف بیش از چیزی است که در ابتدا تصور می‌کردند. به نظر می‌رسد جنگ ایران و آمریکا به چنین مرحله‌ای نزدیک شده است. یکی از نشانه‌های این تغییر را می‌توان در تنگه هرمز دید. هرمز در آغاز بیشتر به‌عنوان یکی از ابزارهای بالقوه ایران برای پاسخ به فشار آمریکا مطرح بود. امروز اما امنیت کشتیرانی در این آبراه به یکی از مسائل اصلی دیپلماسی منطقه تبدیل شده است. عمان میانجیگری می‌کند، قطر فعال شده و درباره ترتیباتی برای بازگرداندن جریان کشتیرانی گفت‌وگو می‌شود.
این وضعیت بدون تردید برای ایران یک اهرم ایجاد کرده، اما اندازه و دوام آن را نباید بیش از واقع برآورد کرد. توان ایجاد اختلال در هرمز با توان کنترل پیامدهای آن یکی نیست. هرچه اختلال طولانی‌تر شود، هزینه آن فقط متوجه آمریکا و متحدانش نخواهد بود. چین، هند و بسیاری از اقتصادهای آسیایی به انرژی خلیج فارس وابسته‌اند. کشورهای عربی منطقه نیز بخش مهمی از صادرات خود را از همین مسیر انجام می‌دهند. اینجا ایران با یک انتخاب دشوار روبه‌روست. ادامه فشار در هرمز می‌تواند هزینه جنگ را برای طرف مقابل بالا نگه دارد، اما در همان حال ممکن است کشورهایی را متضرر کند که تهران برای کاهش انزوای اقتصادی خود به رابطه با آنها نیاز دارد. بنابراین هرمز را نه باید یک «برگ برنده» قطعی دانست و نه ابزاری که استفاده از آن بدون هزینه باشد. شاید تعبیر دقیق‌تر این باشد: هرمز یکی از اهرم‌های مهم باقی‌مانده ایران است و درست به همین دلیل نباید فرسوده شود. اگر تهران بتواند کاهش مرحله‌ای اختلال در کشتیرانی را در برابر امتیازهای مشخص و عملی قرار دهد، این اهرم هنوز می‌تواند ارزش سیاسی پیدا کند. اما اگر استفاده از آن بدون یک هدف مذاکراتی روشن ادامه یابد، ممکن است به‌تدریج بازده آن کاهش پیدا کند و هزینه‌های جانبی‌اش افزایش یابد.
سؤال بعدی این است که ایران در برابر کاهش فشار چه مطالبه‌ای باید داشته باشد. اینجا نیز واقع‌بینی اهمیت دارد. انتظار حل هم‌زمان همه اختلاف‌های ایران و آمریکا احتمالاً نتیجه‌ای جز طولانی‌ترشدن بن‌بست ندارد. پرونده هسته‌ای، تحریم‌ها، توان موشکی، امنیت منطقه‌ای و هرمز موضوعاتی متفاوت با بازیگران و حساسیت‌های متفاوت‌اند. اصرار بر یک «توافق بزرگ» می‌تواند باعث شود اختلاف بر سر یک موضوع، کل مسیر مذاکره را متوقف کند. شاید راه عملی‌تر، توافق‌های کوچک‌تر باشد. ممکن است ابتدا ترتیباتی برای کشتیرانی ایجاد شود، بدون آنکه پرونده هسته‌ای همان روز حل شود. می‌توان سازوکاری برای کاهش خطر برخورد نظامی ایجاد کرد، درحالی‌که اختلاف بر سر بخش مهمی از تحریم‌ها ادامه دارد. حتی کاهش برخی محدودیت‌های اقتصادی می‌تواند مرحله‌به‌مرحله و در برابر اقدامات مشخص و قابل راستی‌آزمایی ایران انجام شود. چنین الگویی جذابیت سیاسی یک «توافق تاریخی» را ندارد، اما یک مزیت مهم دارد: قابل اجراست. مذاکراتی که اکنون با میانجیگری کشورهای منطقه جریان دارد، می‌تواند آزمون همین رویکرد باشد. اگر دو طرف حتی درباره یک موضوع محدود بتوانند به ترتیبی قابل دوام برسند، نخستین گام برای مدیریت بحران برداشته شده است؛ بدون آنکه کسی مجبور باشد اعلام کند از مواضع اصلی خود عقب‌نشینی کرده است. اما مسئله فقط آمریکا نیست. یکی از مهم‌ترین دارایی‌های ایران در شرایط کنونی، نه یک ابزار نظامی، بلکه شکافی است که میان آمریکا و برخی اقتصادهای بزرگ بر سر تحریم‌های ثانویه وجود دارد. چین الزاما حاضر نیست هر محدودیتی را که واشینگتن علیه ایران تعیین می‌کند اجرا کند. هند و برخی کشورهای منطقه نیز منافع مستقلی دارند. این شکاف برای ایران ارزشمند است، ولی دائمی و تضمین‌شده نیست. اگر هزینه رابطه اقتصادی با ایران بیش از اندازه افزایش پیدا کند، محاسبات این کشورها نیز تغییر خواهد کرد. یک شرکت چینی یا هندی ممکن است از نظر سیاسی با تحریم آمریکا مخالف باشد، اما در نهایت تصمیم اقتصادی خود را بر اساس هزینه، دسترسی به بازار و ریسک می‌گیرد.
بنابراین ایران باید مراقب یک خطای جدی باشد: تصور اینکه مخالفت یک کشور با سیاست آمریکا، الزاما به معنای آمادگی آن کشور برای پرداخت هر هزینه‌ای در حمایت از ایران است.
چین شریک ایران است، اما منافع چین با منافع ایران یکسان نیست. همین قاعده درباره هند، روسیه و کشورهای همسایه نیز صدق می‌کند. از این رو، یکی از اهداف سیاست خارجی ایران باید پایین نگه‌داشتن هزینه همکاری با تهران باشد. هر اقدامی که تجارت با ایران را برای شرکای آن پرریسک‌تر کند، حتی اگر برای آمریکا نیز هزینه ایجاد کند، باید با دقت بیشتری سنجیده شود. واقع‌بینی دیگری نیز لازم است: ایران نباید مذاکرات احتمالی را از موضعی طراحی کند که گویی هیچ آسیبی ندیده است.
کشور خسارت دیده، اقتصاد تحت فشار است و ادامه جنگ هزینه دارد. پذیرفتن این واقعیت به معنای پذیرش شکست نیست؛ همان‌طور که داشتن موشک یا امکان ایجاد اختلال در هرمز نیز به معنای پیروزی نیست. سیاست مؤثر از ارزیابی درست همین توازن آغاز می‌شود.
تهران به چند هدف محدود، مشخص و قابل سنجش نیاز دارد. کاهش بخشی از محدودیت‌های نفتی یا مالی، ایجاد ترتیبات امنیتی مشخص، کاهش احتمال حملات مجدد یا ایجاد سازوکاری برای ادامه مذاکرات می‌تواند از جمله این اهداف باشد. مهم این است که در برابر هر اقدام ایران، اقدام مشخصی از سوی طرف مقابل وجود داشته باشد. امتیازهای ایران نیز بهتر است مرحله‌ای و تا حد امکان برگشت‌پذیر باشند. تجربه گذشته نشان داده است که واگذاری یکباره اهرم‌ها در برابر وعده‌های سیاسی، ریسک بزرگی دارد. در نهایت، انتخاب ایران میان «مقاومت» و «تسلیم» نیست. چنین دوگانه‌ای بیش از حد ساده است. انتخاب واقعی میان شکل‌های مختلف ادامه منازعه و هزینه هرکدام از آنهاست.
اگر ادامه جنگ بتواند موقعیت ایران را بهبود دهد، منطق خاص خود را دارد. اما اگر هر ماه جنگ فقط خسارت بیشتری ایجاد کند بدون آنکه قدرت چانه‌زنی کشور به همان نسبت افزایش یابد، ادامه آن دیگر به‌خودی‌خود یک راهبرد نیست. اینجاست که دیپلماسی اهمیت پیدا می‌کند؛ نه به‌عنوان جایگزین قدرت، بلکه به‌عنوان ابزاری برای جلوگیری از تلف‌شدن آنچه هنوز باقی مانده است.
ایران امروز نه در موقعیت پیروزی کامل قرار دارد و نه بی‌ابزار است. همین وضعیت میانی شاید فرصتی محدود برای ساختن یک مسیر خروج ایجاد کرده باشد. هنر سیاست در چنین لحظه‌ای ادعای پیروزی نیست. تشخیص این است که کدام هدف هنوز دست‌یافتنی است، کدام هزینه دیگر ارزش پرداختن ندارد و چه توافق محدودی می‌تواند وضعیت فردای کشور را از امروز بهتر کند.
گاهی بهترین نتیجه یک جنگ این نیست که همه اهداف روز اول محقق شوند؛ این است که پیش از آنکه هزینه ادامه جنگ از دستاورد احتمالی آن بیشتر شود، راهی برای متوقف‌کردن روند فرسایش پیدا شود.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.