|

پایان یک عصر یا آغاز یک نظم

تحلیلی بر توافق اولیه ایران و امریکا و سناریوهای پیش رو

متن تفاهم‌نامه‌ای که میان ایران و آمریکا منتشر شده، اگرچه یک بستر اولیه برای حصول توافقی جامع است اما در نوع خود بزرگ‌ترین بازآرایی امنیتی اقتصادی خاورمیانه از ۱۹۷۹ تاکنون است و تصویری کم‌سابقه از یک جابه‌جایی بزرگ در هندسه قدرت منطقه‌ای ارائه می‌دهد؛ پایان جنگ‌ها، رفع محاصره، لغو همه تحریم‌ها، بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری، توقف تنش هسته‌ای، و آغاز یک نظم جدید منطقه‌ای اما اجرای آن به‌شدت شکننده است و به ده‌ها متغیر داخلی منطقه‌ای بین‌المللی وابسته است.

متن تفاهم‌نامه‌ای که میان ایران و آمریکا منتشر شده، اگرچه یک بستر اولیه برای حصول توافقی جامع است اما در نوع خود بزرگ‌ترین بازآرایی امنیتی اقتصادی خاورمیانه از ۱۹۷۹ تاکنون است و تصویری کم‌سابقه از یک جابه‌جایی بزرگ در هندسه قدرت منطقه‌ای ارائه می‌دهد؛ پایان جنگ‌ها، رفع محاصره، لغو همه تحریم‌ها، بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری، توقف تنش هسته‌ای، و آغاز یک نظم جدید منطقه‌ای اما اجرای آن به‌شدت شکننده است و به ده‌ها متغیر داخلی منطقه‌ای بین‌المللی وابسته است.
جابه‌جایی‌ای که اگرچه در ظاهر با زبان دیپلماتیک نوشته شده، اما در عمق خود حامل یک تغییر پارادایم است. سند با اعلام پایان فوری و دائمی عملیات نظامی در همه جبهه‌ها، از جمله لبنان آغاز می‌شود؛ جمله‌ای که نه‌فقط یک آتش‌بس، بلکه پایان یک دوره تاریخی از منازعه مستمر را تداعی می‌کند. این عبارت، همراه با تعهد دو طرف به «خودداری از تهدید یا استفاده از زور علیه یکدیگر»، نشان می‌دهد که طرفین پذیرفته‌اند ساختار امنیتی مبتنی بر بازدارندگی سخت را به سمت یک نظم جدید مبتنی بر مهار متقابل و مدیریت تنش منتقل کنند.
در ادامه، سند بر احترام متقابل به حاکمیت و عدم مداخله تأکید می‌کند؛ بندی که اگرچه در ظاهر ساده است، اما معنای آن برای منطقه بسیار سنگین است. این بند به‌طور ضمنی می‌گوید ایران باید نقش خود را در برخی میدان‌های منطقه‌ای بازتعریف کند و آمریکا نیز باید از سیاست فشار داخلی و امنیتی علیه ایران فاصله بگیرد. این بخش از سند، بیش از آنکه یک تعهد حقوقی باشد، یک اعتراف ژئوپلیتیک است: اعتراف به اینکه هیچ‌یک از دو طرف قادر نیست دیگری را حذف کند و باید به نوعی همزیستی مدیریت‌شده تن دهد.
مهلت ۵۰ روزه برای رسیدن به توافق نهایی، نشان می‌دهد این متن یک پیش‌توافق است؛ یک چارچوب اولیه که قرار است در مدت کوتاهی به یک توافق جامع تبدیل شود. این ضرب‌الاجل فشرده، معمولاً زمانی تعیین می‌شود که طرفین در پشت‌صحنه به تفاهم‌های اصلی رسیده‌اند و تنها نیاز به تثبیت حقوقی و اجرایی دارند.
در بخش مربوط به خلیج فارس، سند از رفع محاصره دریایی علیه ایران ظرف ۳۰ روز سخن می‌گوید؛ جمله‌ای که به‌طور ضمنی تأیید می‌کند آمریکا در سال‌های اخیر نوعی محاصره یا محدودیت عملیاتی علیه تجارت دریایی ایران اعمال می‌کرده است. در مقابل، ایران تعهد می‌دهد عبور ایمن کشتی‌های تجاری را بدون دریافت هیچ‌گونه عوارض‌تضمین کند؛ تعهدی که عملاً به معنای کنار گذاشتن استفاده از تنگه هرمز به‌عنوان ابزار فشار است. این بخش از سند، اگر اجرا شود، می‌تواند یکی از پایدارترین دوره‌های ثبات دریایی در خلیج فارس را رقم بزند.
اما شاید مهم‌ترین بخش سند، تعهد آمریکا به تدوین یک برنامه ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی اقتصادی برای ایران است. این رقم، در مقیاس اقتصاد ایران، چیزی شبیه یک طرح مارشال است؛ طرحی که تنها در صورتی قابل تحقق است که ایران به‌طور کامل به اقتصاد جهانی بازگردد و ساختارهای مالی و بانکی‌اش با استانداردهای بین‌المللی هماهنگ شود.
در اصل این بند نشان می‌دهد توافق، صرفاً امنیتی یا هسته‌ای نیست، بلکه یک پروژه بازآرایی اقتصادی ژئوپلیتیک است. در ادامه، سند به صراحت اعلام می‌کند که آمریکا همه انواع تحریم‌ها علیه ایران را لغو خواهد کرد؛ اعم از اولیه و ثانویه.
این جمله، اگرچه کوتاه است، اما سنگین‌ترین بخش توافق محسوب می‌شود. لغو تحریم‌های ثانویه یعنی بازگشت کامل ایران به شبکه مالی جهانی، امکان جذب سرمایه خارجی، فروش آزاد نفت و باز شدن مسیرهای بانکی. اما زمان‌بندی اجرای این اقدام به توافق نهایی موکول شده و همین نکته نشان می‌دهد که این امتیاز، اهرم اصلی آمریکا برای مرحله بعدی مذاکرات است.
در بخش هسته‌ای، ایران بار دیگر تأکید می‌کند که سلاح هسته‌ای تولید یا خریداری نخواهد کرد دراصل همان چیزی که ایران سالها خود به آن اشاره کرده اما تعیین تکلیف ذخایر غنی‌شده به آینده موکول شده است. این یعنی نه بازگشت کامل به برجام، نه ادامه مسیر فعلی؛ بلکه یک مدل جدید که در آن ایران سطح فعلی برنامه را حفظ می‌کند و آمریکا نیز هیچ تحریم جدیدی اعمال نخواهد کرد
این فریز دوطرفه، در اصل به نوعی یک فضای تنفس ایجاد می‌کند تا مذاکرات نهایی بدون تشدید بحران ادامه یابد. در حوزه اقتصادی، سند تصریح می‌کند که آمریکا بلافاصله مجوزهای صادرات نفت، مبادلات بانکی، بیمه و حمل‌ونقل را صادر خواهد کرد؛ اقدامی که حتی پیش از لغو کامل تحریم‌ها، می‌تواند درآمد نفتی ایران را به‌طور چشمگیری افزایش دهد. همچنین آمریکا متعهد می‌شود دسترسی ایران به دارایی‌های مسدودشده را فراهم کند؛ موضوعی که می‌تواند ده‌ها میلیارد دلار نقدینگی فوری وارد اقتصاد ایران کند.
«در پایان، سند از ایجاد یک سازوکار نظارتی مشترک و سپس تأیید توافق نهایی توسط یک قطع‌نامه الزام‌آور شورای امنیت سخن می‌گوید. این نکته بسیار مهم است، زیرا توافقی که با قطع‌نامه شورای امنیت پشتیبانی شود، از نظر حقوق بین‌الملل قابل خروج یک‌طرفه نیست و هزینه نقض آن برای هر طرف بسیار بالا خواهد بود».
این تفاهم‌نامه در اصل یک پیش‌توافق است، نه توافق نهایی و ۵۰ روز یعنی یک فشار زمانی شدید برای بستن یک توافق جامع شبیه برجام ۲ اما بسیار گسترده‌تر که می‌بایست در داخل مسیر رسیدن به یک توافق جامع هموار شود.
در مجموع، با شروع فاز اجرایی این تفاهم‌نامه نه یک توافق محدود، بلکه یک نقشه راه برای بازطراحی رابطه ایران و آمریکا است؛ رابطه‌ای که چهار دهه بر پایه خصومت، تحریم، جنگ نیابتی و تهدید متقابل بنا شده بود.
اگر این مسیر به توافق نهایی برسد، ایران وارد دوره‌ای می‌شود که در آن اقتصاد، سیاست منطقه‌ای وداخلی‌اش ناگزیر از تغییر خواهد شد. اما اگر این مسیر در نیمه راه متوقف شود، بازگشت به وضعیت پیشین نه‌تنها محتمل، بلکه شاید شدیدتر از قبل باشد.
این سند، در ذات خود هم یک فرصت تاریخی و هم یک ریسک تاریخی است و فرصتی برای گذار از چرخه فرسایشی تنش و تنش زایی و از دیگر سو ریسکی که اگر مدیریت نشود، می‌تواند به شکست یک پروژه بزرگ و بازگشت به نقطه صفر منجر شود
در نهایت برای این توافق نامه میتوان ۴ سناریو درنظر گرفت.
سناریو اول توافق نهایی امضا می‌شود که احتمال متوسط است و نتایج قابل توجهی از جمله جهش صادرات نفت به بالای ۳ میلیون بشکه، رشد اقتصادی مثبتی ۶ تا ۸ درصدی، کاهش تنش های منطقه‌ای و ثبات اقتصادی، ورود سرمایه‌گذاری خارجی، تغییر ساختار سیاست داخلی ایران به سمت اقتصادمحور و نهایتا تنش های نظامی افزایش نقش سیاسی ایران را در بر خواهد داشت.
در سناریو دوم توافق در مرحله اجرا متوقف میشود و برخی اختلافات لاینحل باقی میماند که مهم‌ترین دلایل آن اختلاف بر سر ذخایر غنی‌شده،فشار اسرائیل و لابی‌های منطقه‌ای، اختلافات داخلی نیورهای رادیکال در ایران و درنهایت انتخابات آمریکا، تغییر دولت و تغییر سیاست‌ها را در برخواهد داشت که پیامدهایی از جمله رفع کمی تحریم‌ها و کاهش تنش را در پی خواهد داشت ولی به یک توافق کامل منجر نخواهد شد.
سناریو سوم فروپاشی تفاهم‌نامه و بازگشت به نقطه صفر و در نتیجه آن حمله گسترده تر و آسیب متقابل به زیرساخت هاانسداد مجدد تنگه هرمز و تغییر محاسبات در تهران یا واشنگتن و نهایتا فشار بازیگران منطقه‌ای برای بازگشت امریکا به تنش، وضع تحریم‌های جدید و بی‌ثباتی منطقه‌ای رادر برخواهد داشت.
سناریو چهارم اما حراست هر دو کشور از مفاد توافق و توافق منطقه‌ای بزرگ‌تر و تاریخی که می‌تواند مقدمه‌ای برای توافق ایران، کشورهای حاشیه خلیج فارس و آمریکا همچنین پایان جنگ یمن و بازسازی سوریه و تشکیل رژیم امنیتی جدید خلیج فارس با محوریت ایران و تبدیل ایران به هاب انرژی و ترانزیت منطقه و فروش ۳ میلیون بشکه نفت ایران در بازار جهانی، جذب سرمایه گزاری در حوزه های انرژی و صنعت و انزوای بیشتر رژیم صهیونیستی.
اگرچه برای رسیدن به سناریوهای خوشبینانه همچنان نقاط ابهام و ریسک‌های بزرگی همچین تعیین تکلیف ذخایر ۶۰٪، نقش اسرائیل بر مذاکرات و تضمین‌های حقوقی و احتمال بدعهدی آمریکا، حملات دوره‌ای به مواضع ایران و همچنین ساختار نظارت و تضامین حقوقی بین‌المللی بر توافق و انتخابات آمریکا و واکنش محور مقاومت از مواردی است که هر یک به تنهایی ظرفیت ایجاد بن بست در مذاکرات را خواهد داشت و در نهایت نظام حکمرانی می‌بایست با اتکاء به منافع ملی و منطقه‌ای اتخاذ تصمیم کند که سرنوشت این تفاهم‌نامه به پایان عصرخاورمیانه بدون حضور امریکا یا آغاز نظم نوین ایران مقتدر خواهد بود.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.