|

خاورمیانه در پیچ تاریخی

تأملی بر وزن ژئوپلیتیک ایران در هندسه متغیر منطقه

خاورمیانه را از دیرباز «قلب جهان» نامیده‌اند؛ نه صرفا به اعتبار ذخایر انرژی، بلکه به دلیل تلاقی تمدن‌ها، ادیان و منافعی که در هیچ نقطه دیگری از کره خاکی این‌گونه در هم تنیده نشده است. این منطقه اکنون بار دیگر در میانه یکی از دوره‌های گذار بنیادین خود قرار دارد؛ دوره‌ای که از پس آن، نقشه سیاسی، اقتصادی و امنیتی غرب آسیا بازترسیم خواهد شد. در چنین بزنگاهی، فهم جایگاه ایران و وزن ژئوپلیتیک آن نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی راهبردی برای هر تحلیلگری است که به آینده این پهنه پرتلاطم می‌اندیشد.

سیدمحمدرضا حسینی‌علی‌آباد‌ . پست‌دکترای مدیریت استراتژیک و استاد دانشگاه

 

 


خاورمیانه را از دیرباز «قلب جهان» نامیده‌اند؛ نه صرفا به اعتبار ذخایر انرژی، بلکه به دلیل تلاقی تمدن‌ها، ادیان و منافعی که در هیچ نقطه دیگری از کره خاکی این‌گونه در هم تنیده نشده است. این منطقه اکنون بار دیگر در میانه یکی از دوره‌های گذار بنیادین خود قرار دارد؛ دوره‌ای که از پس آن، نقشه سیاسی، اقتصادی و امنیتی غرب آسیا بازترسیم خواهد شد. در چنین بزنگاهی، فهم جایگاه ایران و وزن ژئوپلیتیک آن نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی راهبردی برای هر تحلیلگری است که به آینده این پهنه پرتلاطم می‌اندیشد.
برای درک عمق تحولات جاری باید نگاه را از وقایع روزمره فراتر برد و روندهای کلان را دید. نخستین و شاید تعیین‌کننده‌ترین روند، تغییر در مفهوم «قدرت» در منطقه است. در دهه‌های گذشته، قدرت عمدتا با شاخص‌های سخت‌افزاری یعنی توان نظامی، گستره نفوذ امنیتی و قابلیت بازدارندگی تعریف می‌شد. امروز اما به موازات این مؤلفه‌ها، لایه‌های جدیدی از قدرت در حال قد برافراشتن هستند؛ قدرت اقتصادی، فناوری‌های نوظهور‌ و دیپلماسی زیرساختی. کشورهای منطقه به‌سرعت دریافته‌اند که برگ برنده آینده، صرفا در زرادخانه‌ها نیست؛ در کریدورهای تجاری، خطوط لوله، شبکه‌های فیبر نوری و قراردادهای همکاری فناورانه نیز هست. کریدور هند-خاورمیانه-اروپا که با مشارکت چندین بازیگر کلیدی در حال شکل‌گیری است، یکی از نمادهای این تحول پارادایمی است. این کریدور نه یک مسیر ترانزیتی ساده، بلکه روایتی تازه از هم‌گرایی منطقه‌ای ارائه می‌دهد؛ روایتی که در آن، ژئوپلیتیک از میدان‌های مین به میزهای مذاکره اقتصادی جابه‌جا می‌شود.
در این فضای نوظهور، ایران میراث‌دار یکی از غنی‌ترین موقعیت‌های ژئواستراتژیک جهان است. چهارراه تمدن‌ها بودن تنها یک تعبیر شاعرانه نیست؛ واقعیتی جغرافیایی است که می‌تواند تهران را به گره‌گاه اصلی کریدورهای شمال-جنوب و شرق-غرب بدل کند. مسیر ترانزیتی شمال-جنوب که هند را از طریق ایران و روسیه به اروپا متصل می‌کند، ظرفیتی عظیم و هنوز کاملا شکوفانشده است. همین‌طور پیوند تاریخی جاده ابریشم که اکنون در قامت «ابتکار کمربند و جاده» چین احیا شده، می‌تواند ایران را نه یک تماشاگر، بلکه بازیگری محوری در معادلات ترانزیتی قاره‌ای کند. با‌این‌حال، شکوفایی این ظرفیت‌ها مستلزم الزاماتی است: ثبات پیش‌بینی‌پذیر، دیپلماسی فعال اقتصادی‌ و زیرساخت‌های نهادی کارآمد. به بیان دیگر، جغرافیا یک «دارایی بالقوه» است، اما تبدیل آن به «قدرت بالفعل» نیازمند هنر دیپلماسی و تدبیر راهبردی است.
بازتعریف دکترین‌های امنیتی نیز بخشی جدایی‌ناپذیر از این گذار است. خاورمیانه دهه‌ها با منطق «موازنه قوا» زیست؛ جایی که افزایش قدرت یک بازیگر، به‌طور خودکار موجب افزایش تهدید برای دیگری تلقی می‌شد. امروز نشانه‌هایی از یک تغییر پارادایمی دیده می‌شود: حرکت تدریجی از «معمای امنیت» به سوی «هم‌گرایی کارکردی». عادی‌سازی روابط‌ و گفت‌وگوهای پشت‌ پرده میان رقبای دیرینه، همه نشان از بلوغی تازه در فهم منافع ملی دارند؛ فهمی که بر‌اساس آن، «امنیت پایدار» نه در تضعیف همسایه، بلکه در خلق وابستگی‌های متقابل اقتصادی و فناورانه جست‌وجو می‌شود. ایران با عمق تاریخی، تمدنی و فرهنگی خود، از ظرفیت بی‌بدیلی برای نقش‌آفرینی در چنین نظمی برخوردار است؛ نظمی که در آن، تهران نه یک بازیگر حاشیه‌ای، بلکه یک ستون اصلی باشد.
‌اینجاست که باید به یکی از ظریف‌ترین ابعاد موضوع اشاره کرد: رابطه پیچیده میان «امنیت» و «اقتصاد». تجربه تاریخی ملل مختلف نشان می‌دهد که قدرت نظامی و امنیتی پایدار، بدون یک اقتصاد مولد و درون‌زا، قابل تداوم نیست. تورم، به‌عنوان یکی از شاخص‌های کلان سلامت اقتصادی، فقط یک پدیده پولی نیست؛ می‌توان آن را فشارسنج میزان هماهنگی میان تعهدات راهبردی و توانمندی‌های داخلی یک کشور دانست. ملتی که در جبهه اقتصاد احساس امنیت و رفاه کند، پشتوانه مستحکم‌تری برای هر راهبرد کلان خواهد بود. به همین دلیل، قدرت‌های نوظهور منطقه‌ای به موازات سرمایه‌گذاری در توان دفاعی، سرمایه‌گذاری عظیمی در تاب‌آوری اقتصادی، جذب فناوری و تقویت سرمایه اجتماعی می‌کنند. این یک «رقابت تمدنی» تمام‌عیار است که مؤلفه‌هایش بسی فراتر از شمارش ادوات نظامی است.
در پایان باید گفت‌ خاورمیانه در پیچ تاریخی خود، همه بازیگران را به یک انتخاب فراخوانده است: ایستادن بر لبه کهنه و مقاومت در برابر موج تغییر‌ یا سوارشدن بر این موج و شکل‌دادن به مسیر آن. ایران، به پشتوانه تاریخ کهن، موقعیت جغرافیایی استثنائی، نیروی انسانی مستعد و عمق راهبردی کم‌نظیر خود، همه آنچه را برای نقش‌آفرینی در نظم نوظهور لازم است، دارد. شرط کافی اما‌ «هنر دیپلماسی» در بالاترین سطح، «تدبیر اقتصادی» در پایدارترین شکل‌ و «اعتمادبه‌نفس راهبردی»‌ای است که از تعامل هوشمندانه با جهان هراسی نداشته باشد. اگر این سه عنصر با یکدیگر هم‌نشین شوند، آنگاه ایران نه صرفا یک کشور در خاورمیانه، بلکه یکی از معماران اصلی خاورمیانه فردا خواهد بود. و این، نه یک آرزو، بلکه امکانی واقعی و دست‌یافتنی است.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.