|

در خصوص مذاکرات؛ برنده روایت همه چیز را می‌برد

ایران عزیز پس از ایستادگی غیرتمندانه و سلحشورانه در یک جنگ ۴۰ روزه، اکنون در وضعیتی ایستاده که نتیجه نهایی نه در میدان رزم، بلکه در میدان سیاست و روایت تعیین می‌شود. آتش‌بس برقرار است، اما شکننده؛ مذاکره آغاز شده، اما نامطمئن؛ و جامعه در وضعیتی تعلیقی قرار دارد؛ نه در منطق کامل جنگ و نه در نظم تثبیت‌شده صلح. در چنین شرایطی، مسئله اصلی این است که آن مقاومت درخشان چگونه به دستاوردی پایدار تبدیل می‌شود و چگونه در ذهن جامعه معنا پیدا می‌کند.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

روزبه کردونی در یادداشتی نوشت: ایران عزیز پس از ایستادگی غیرتمندانه و سلحشورانه در یک جنگ ۴۰ روزه، اکنون در وضعیتی ایستاده که نتیجه نهایی نه در میدان رزم، بلکه در میدان سیاست و روایت تعیین می‌شود. آتش‌بس برقرار است، اما شکننده؛ مذاکره آغاز شده، اما نامطمئن؛ و جامعه در وضعیتی تعلیقی قرار دارد؛ نه در منطق کامل جنگ و نه در نظم تثبیت‌شده صلح. در چنین شرایطی، مسئله اصلی این است که آن مقاومت درخشان  چگونه به دستاوردی پایدار تبدیل می‌شود و چگونه در ذهن جامعه معنا پیدا می‌کند.

در منطق جنگ‌های نو، پیروزی یک فرایند سه‌مرحله‌ای است: پیروزی نظامی باید به پیروزی سیاسی تبدیل شود و سپس در روایت تثبیت گردد. هر حلقه‌ای که در این زنجیره گسسته شود، کل دستاورد در معرض فرسایش قرار می‌گیرد. پیروزی در میدان جنگ و دفاع و مقاومت، اگر به توافقی قابل‌قبول و قابل‌دفاع در سیاست تبدیل نشود، ناقص می‌ماند؛ و حتی اگر به نتیجه سیاسی برسد، اگر در روایت عمومی پذیرفته نشود، از درون تهی می‌شود.

ایران در جنگ رمضان، در دو سطح نخست به دستاورد رسید. به باور غالب ایرانیان و به اذعان بسیاری از ناظران بیرونی، با اتکا به توانمندی با شکوه نیروهای مسلح و ایستادگی گسترده و وفادارانه جامعه، در میدان نظامی و سیاسی دست بالا را داشت. تهدید بیرونی، شکاف‌های داخلی را موقتاً به حاشیه راند و «دفاع از ایران» به دال مرکزی تبدیل شد که توانست طیف‌های مختلف اجتماعی را در یک جبهه عمومی گرد آورد. جامعه در این مرحله، یک «بدن اجتماعی بسیج‌شده» بود: همبسته، نسبتاً یک‌صدا و آماده برای تحمل هزینه. روایت جنگ نیز روشن و بسیج‌کننده بود و همین هم‌راستایی میان میدان نظامی، سیاسی و روایت، برتری روایی نیز ایجاد کرد.

اما صلح، ادامه طبیعی همان وضعیت نیست. با پایان جنگ، جامعه وارد وضعیت لیمینال یا آستانه‌ای می‌شود: جامعه‌ای که از یک نظم بیرون آمده، اما هنوز در نظم جدیدی مستقر نشده است. در این وضعیت، ابهام افزایش می‌یابد، قطعیت کاهش پیدا می‌کند و شکاف‌های اجتماعی دوباره فعال می‌شوند. مهم‌تر از همه، آن «جامعه روایی» که در جنگ شکل گرفته بود (هم‌صدایی و هم‌روایی حول یک دال مشترک) در صلح به‌طور خودکار بازتولید نمی‌شود.

در جنگ، روایت غالب روشن بود: دفاع از ایران. اما در مذاکرات صلح روایت‌ها متکثر و متعارض می‌شوند. مذاکره برای برخی نشانه عقلانیت است و برای برخی عقب‌نشینی؛ صلح می‌تواند فرصت تلقی شود یا فریب؛ توافق می‌تواند دستاورد باشد یا شکست. جامعه از «اجماع بر دفاع» به «اختلاف بر آینده» منتقل می‌شود. این همان نقطه‌ای است که کار روایت دشوارتر از جنگ می‌شود.

از همین‌جا اهمیت روایت «صلحِ بادستاورد» روشن می‌شود. صلح قابل‌قبول، صرف‌نظر از جزئیات حقوقی آن، باید در داخل کشور احساس گشایش و پیروزی ایجاد کند؛ باید قابل‌ پذیرش باشد. اما «قابل‌ پذیرش بودن» صرفاً محصول متن توافق نیست، بلکه محصول روایت آن است. اگر پیروزی نظامی به نتیجه سیاسی تبدیل شود، اما این نتیجه نتواند در روایت عمومی به‌عنوان یک برد تثبیت شود، عملاً یک ابهام در سطح سوم رخ داده است. در چنین حالتی، تردید نسبت به دستاورد سیاسی شکل می‌گیرد، تعارض روایی افزایش می‌یابد و به‌تدریج سایه‌ای بر دستاورد نظامی نیز می‌افتد.

این خطر در شرایط کنونی واقعی است. جامعه‌ای شجاعانه و پیروزمندانه از جنگ عبور کرده، با خستگی، فشار اقتصادی و اضطراب نسبت به آینده مواجه است. اگر روایت رسمی نتواند این اتصال را برقرار کند، شکاف ادراکی شکل می‌گیرد و این شکاف، زمینه‌ساز فرسایش تدریجی انسجام اجتماعی می‌شود.

در کنار این چالش درونی، یک چالش بیرونی نیز وجود دارد: رقیب تجاوزگری که خود به روایت مسلط است. متجاوزان بویژه طرف آمریکایی (ترامپ) بازیگری است که می خواهد «برد» قابل‌فروش را بسازد. ترکیب قصه‌گویی و ابهام‌گویی، به او امکان می‌دهد دامنه تفسیرها را باز نگه دارد و روایت مطلوب خود را تثبیت کند.

در چنین شرایطی، نظام حکمرانی نمی‌تواند صرفاً به نتیجه سیاسی بیندیشد؛ باید به روایت آن نتیجه نیز بیندیشد. چند اصل در اینجا تعیین‌کننده است: تعریف یک دال مرکزی روشن برای صلح که بتواند جامعه را حول خود جمع کند؛ مدیریت ابهام به‌جای انکار آن؛ و پیش‌دستی در برابر روایت‌های رقیب. مهم‌تر از همه، روایت باید بتواند به «زبان مشترک» تبدیل شود.

در نهایت، مسئله روشن است: پیروزی زمانی کامل می‌شود که در سیاست تثبیت شود و در روایت پذیرفته گردد. و اینکه همان‌گونه که در میدان نبرد، چندصداییِ فرساینده جای خود را به اعتماد عملیاتی داد، در میدان مذاکره نیز باید یک حداقل اجماع حمایتی شکل بگیرد. تیم مذاکره کننده باید کامل مورد حمایت باشد، بدون این پشتوانه، حتی بهترین دستاوردهای سیاسی نیز در میدان روایت آسیب‌پذیر خواهند بود.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.