|

نامه فرزند شهید همت برای سردار تنگسیری

عموی خسته‌ام، عموی عاشقم، سردار علیرضا تنگسیری، سلام. نمی‌دانم چگونه سال نو را تبریک بگویم، حال آنکه داغ بزرگی دل کوچک ما را خراش انداخته است، اما این زخم بزرگ محل رویش جوانه‌ای شده که شک ندارم درختی بارور خواهد شد!

نامه فرزند شهید همت برای سردار تنگسیری

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

عموی خسته‌ام، عموی عاشقم، سردار علیرضا تنگسیری، سلام. نمی‌دانم چگونه سال نو را تبریک بگویم، حال آنکه داغ بزرگی دل کوچک ما را خراش انداخته است، اما این زخم بزرگ محل رویش جوانه‌ای شده که شک ندارم درختی بارور خواهد شد!

نمی‌دانم کجا هستید و امروز گفتگوی من با شما از راه دور است، برای همین نامه‌ای سرگشاده خطاب به شما می‌نویسم، برای همین است که نامه را به رسانه‌ها می‌سپارم تا هر کس هرجایی شما را دید از قول لب‌های من دست‌های شما را ببوسد. نمی‌خواهم شما را ببینم که می‌دانم کارهای بسیار مهم‌تری از دیدار برادرزاده خود دارید، اما این کلمات مثل بغض توی گلویم گیر کرده بود، می‌دانم که مثل جد بزرگوارتان، شهید رئیس‌علی دلواری، سرنوشت یاران حسین‌بن‌علی علیه‌السلام شهادت است، پس تصمیم گرفتم این چندخط را برای شما بنویسم که مثل هزاران حرف نگفته و هزاران ابر نباریده توی گلویم باقی نماند.

عصر بیست و ششم مهرماه بود، چهل و دو سال پیش، پدرم در ارتفاعات قلاجه، روبروی رزمندگان لشکر 27 تهران ایستاده بود و در اردوگاه شهید بروجردی با آنها صحبت می‌کرد، گویا یک نفر از فرماندهان بندرعباس با او گفتگو کرده و به او توضیح داده بود که چطور و چگونه می‌توانند تنگه هرمز را ببندند.

پدرم آن روز با بچه‌های لشکر تهران حرف‌هایی زد که باورکردنی نبود، می‌گفت می‌توانیم تنگه هرمز را ببندیم، می‌گفت کشتی‌های غول‌پیکر تجاری نمی‌توانند با قایق‌های کوچک ما بجنگند، می‌گفت ما نبض اقتصاد دنیا، گلوگاه انرژی دنیا را به لطف خدا در دست داریم.

حتی توضیحات فنی هم داشت، اینکه چه مقدار از این دریا قابل کشتیرانی است و این بخش در کدام منطقه است و از این قبیل مسائل فنی که شما بهتر از ما می‌دانید، بهتر از همه ما!

پدرم این‌ها را گفت، اما باور اینکه آمریکای بزرگ و ابرقدرت نتواند نفت را از این تنگه عبور دهد برای خیلی‌ها باورپذیر نبود! مگر می‌شود جلوی امریکایی را گرفت که با چهار بمب تمام کشور ما را از کار می‌اندازد؟! مگر می‌شود جلوی امریکایی را گرفت که ناوهایش غرق‌شدنی نیستند؟! مگر می‌شود جلوی امریکایی ایستاد که مادر بمب‌های جهان را دارد؟!

چهل و دو سال در این معادله و نقشه تشکیک شده بود، اما حالا شما ثابت کردید که با وجود سربازان و شیربچه‌های ایرانی هیچ حرفی از امام مردم روی زمین نمی‌ماند. شما ثابت کردید که اگر امام مردم می‌گوید پس می‌شود، هرقدر دور، هرقدر سخت!

امام و آقا راست می‌گفتند، آقا در این سال‌ها همیشه راست می‌گفتند و ما دیر فهمیدیم، پذیرفته بودیم، اما ایمان نداشتیم و حالا فهمیدیم که تمام آنچه که ایشان از ایران و دشمنان ایران می‌گفتند درست بود و شما چند قدم از ما جلوتر بودید، شما در مرز ایمان ایستاده بودید و ما کیلومترها با آنچه پذیرفته بودیم فاصله داشتیم.

خدای شما خدای خامنه‌ای بود و ما به اندازه شما به او ایمان نداشتیم و امروزی ایمان آوردیم که معجزات او را از دستان شما دیدیم، همان عصایی که دریا را شکافت، همان عصایی که کشتی‌های ساحران را بلعید به چشم خود دیدیم.

خوش به حال شما که مالک و میثم برای سیدعلی بودید و هستید، خوش به حال شما که قلبی مطمئن دارید، خوش به حال شما که آنچه ما با معجزه پذیرفتیم را در چشمان رهبر دیدید، خوش به حال شما که دست خدا بودید که از آستین خامنه‌ای کبیر بیرون آمد.

آن روز، توی ارتفاعات قلاجه، برادرتان ـ پدرم ـ سخنرانی‌اش را اینطور تمام کرد که بسیجیان لشکر ما روی زمین زیاد جنگیده‌اند، وقت آن شده که ما هم به دریا بزنیم! ما از سوپراتاندارد، اگزوسه و اینجور چنگ و دندان‌ها ترسی نداریم.

تکبیر سخنرانی آن روز پدرم را امروز در تهران می‌گوییم، و بعد از الله‌اکبر، بلند و با اقتدار نعره می‌زنیم: « خامنه‌ای رهبر» تا بدانند صدای مردم از تمام موشک‌های دنیا بلندتر است و سربازان خامنه‌ای هوشیارتر و بیدارتر شده‌اند. لشکر عاشقان پدرم امروز هم بر عهد پدرم ایستاده است و سرباز کوچک شما مثل تمام بچه‌های شهدا، آماده است تا هرزمان و هر نقطه‌ای که صلاح بدانید به دریا بزنیم. 

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست

می‌دانم که باید در زمان جنگ کوتاه صحبت کرد، از برادرزاده‌ات در نامه‌ای بدون نشانی به تو سلام.

توراست معجزه در کف، زساحران مهراس

عصا بیافکن و از بیم اژدها مگریز

والسلام علی مجاهدین فی سبیل الله

فرزند کوچک ایران

محمدمهدی همت

فروردین ۱۴۰۵

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.