حکم حکومتی سردار سلیمانی برای اعضای خانوادهاش چه بود؟
نرجس سلیمانی گفت: یک رسم در کرمان داریم که به آن کشک میگوییم که همان کله جوش است. غالبا هم بچهها دوست نداشتند، چون علاقه بچهها به این نیست که جمعه کشک بخورند. ولی ایشان یک حکم حکومتی میدادند که شما درست کنید، من دوست دارم. به اعتبار ایشان غذا را درست میکردیم و لذت هم میبردیم.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
نرجس سلیمانی، عضو شورای شهر تهران در ششمین سالگرد شهید سپهبد قاسم سلیمانی، مهمان کافه خبر خبرگزاری خبرآنلاین بود. او در گفت و گو با خبرگزاری خبرآنلاین به بیان نکاتی درباره پدرش پرداخت. در ادامه بخشی از این گفت و گو را می خوانید؛
* وقتی که ایشان در خانه با شما در خانه حرف میزد، ژستش سیاسی بود یا پدر و دختری صحبت میکردید؟
آن وجهه عاطفی ایشان حداقل در منزل کاملا غلبه داشت. شهید سلیمانی خلق و خویی خاص داشت. آنقدر این نفس را تربیت کرده بود که میتوانست همزمانی که درمورد یک مسئله مهم و حساس صحبت میکند و شاید هم عصبانی است، در کسری از ثانیه نسبت به کودکی در لحظه بعد لبخند داشت، گویی که هیچ کدام از این مسائل وجود نداشته است. کاملا بر احساسات خود مسلط بود. اولا حضور شهید سلیمانی در خانه کمیت نداشت، کیفیت داشت.
کم بود...
بله، کم بود ولی کیفیت بالایی داشت. معمولا سعی میکردند جمعهها زمانی را با خانواده داشته باشند. اگر سفر بودند و نمیرسیدند که هیچ، ولی اگر در تهران حضور داشتند، جمعهها معمولا خدمت ایشان بودیم. برای این که خانواده جمع باشند و از این فضا استفاده کامل برده شود، یک برنامه خانوادگی و روضه خانگی داشتیم. چون بچههای نوجوانی داشتیم که به سن تکلیف میرسیدند، غالبا این طور بود که یک روحانی - مشهور هم نه – قابل اعتماد و اعتباری که بشود مسائل شرعی را پرسید، میآمد و دو مسئله شرعی را میگفتند و روضه مختصری داشتیم و همان عاملی بود که جمع ما در جمعهها شکل بگیرد. معمولا اینطور بود که وقتی جمع میشدیم تعداد زیادی میشد و برای این که به مادر فشار نیاید، صبحها بچهها را و معمولا آقا پسرها و داماد کوچک خانواده – همسر فاطمه خانم – را مشغول شستن حیاط میکردند.
یک اجبار و برنامه بود تا آنها را در کار خانه مشارکت کنند. اگر خودشان بودند، ناهار را خودشان درست میکردند و اگر نبودند، میگفتند عدس پلو یا یک غذای ساده درست شود. یک رسم در کرمان داریم که به آن کشک میگوییم که همان کله جوش است. غالبا هم بچهها دوست نداشتند، چون علاقه بچهها به این نیست که جمعه کشک بخورند. ولی ایشان یک حکم حکومتی میدادند که شما درست کنید، من دوست دارم. به اعتبار ایشان غذا را درست میکردیم و لذت هم میبردیم. بعد از آن هم همسر من مسئول شستن ظرفها میشد که داماد بزرگ ایشان بودند. ما هم همراه مادر و کنار ایشان استراحت میکردیم و یک روز با کیفیت میشد.
* زمانی که در منزل بودند و تلفنشان زنگ میخورد، شما را کلافه نمیکرد؟
بله – اما شرایط ایشان را درک میکردیم. میدانستیم اگر بخواهیم که ایشان از منزل نروند، باید تماسهای وقت و بی وقت و زیاد را تحمل کنیم.
* این که میگویید حکم حکومتی میداد، یعنی ایشان در خانه دیکتاتور بودند؟
خیر، اصلا اینطور نبود. ایشان با این که یک شخصیت نظامی و فرمانده میدانی بودند، ولی به شدت رقیق القلب بودند. در مسائل کوچک میدانستیم اگر خطایی از ما دخترها سر بزند با گریه حل میشود. کافی بود که اشک بریزیم تا پدر منقلب شود. خودش زودتر گریه را شروع میکرد. علی رغم این که شغل ایشان یک شغل سخت و سنگین بود و نظامی بودند ولی خیلی رقیق القلب بودند.
آخرین اخبار سیاست را از طریق این لینک پیگیری کنید.