|

بازگشت دوباره کینز

پس از بحران اقتصاد سال 2007 که بازار مالی جهان در معرض سقوط قرار گرفت، آثار دو اقتصاددان به میزان زیادی خوانده شد و برای عبور از یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های مالی سرمایه‌داری مناسب تشخیص داده شد: کارل مارکس و جان مینارد کینز. قاعدتا مارکس به خاطر رویکرد انقلابی خود در قبال اقتصاد سرمایه‌داری فقط در سطح نظریه انتقادی باقی ماند و این کینز و تأثیر او بود که بار دیگر در قامت منجی اقتصاد سرمایه‌داری در یک قرن گذشته ظاهر شد. کینز برخلاف نظریات اقتصاد کلاسیک، منتقد رویکرد اقتصاد آزاد و سپردن اقتصاد به نیروهای بازار بود. او با جمله معروف خود در پاسخ به این سؤال شناخته می‌شود که در بلندمدت افزایش شدید کسری بودجه تا چه زمانی می‌تواند ادامه پیدا کند: «در بلندمدت همه مرده‌ایم». یکی از جدیدترین کتاب‌ها درباره کینز و نوکینزگرایی با همین عنوان اثر یکی از اقتصاددانان متأثر از کینز، جف مان، به‌تازگی از سوی سامان صفرزائی و به همت نشر شیرازه ترجمه و روانه بازار نشر شده است. این کتاب در سال 2017 از سوی انتشارات ورسو منتشر شده است. کتاب از چشم‌اندازی گسترده، هم از منظر مفهومی و هم از منظر تاریخی، استفاده می‌کند. بخش اول به بررسی اجمالی عناصر اصلی بحث می‌پردازد. فصل دوم به جزئیات درکی می‌پردازد که نویسنده از کینزگرایی یا نقد کینزی ارائه می‌دهد و باقی کتاب از طریق آن پیش می‌رود. بخشی از وظیفه فصل‌های پیش‌رو آن است که به روش‌هایی نشان داده شود که این نقد نه‌تنها پایه و اساس کینزگرایی کینز، بلکه طیف گسترده‌ای از نقد لیبرالبیسم مدرن است، گاهی به‌صراحت و گاهی در لفافه. فصل سوم به خود کینز می‌پردازد تا شواهد بیشتری درباره چگونه عمل‌کردن این کینزگرایی در گسترده‌ترین سطح ارائه دهد؛ یعنی قرائتی اساسا تراژیک از فقرِ ظاهرا جدایی‌ناپذیر از سرمایه‌داری لیبرال مدرنی که چه از نظر مفهومی و چه از لحاظ سیاسی، نمی‌تواند به درک فقر نائل شود.
در بخش دوم، نویسنده پیش از کینز به انقلاب فرانسه و هگل باز‌می‌گردد، جایی که نقد کینزی پس از آنکه ترور و بی‌ثباتی پرهیاهو در سراسر اروپا موج می‌زند، برای نخستین بار و به طور شفاف بیان شد. فصل چهارم مسائل اساسی در انقلاب را به‌ویژه در سیمای روبسپیر، رهبر ژاکوبن، پیش می‌کشد که کینزگرایی، پاسخ آنها بود. روبسپیر که فعالیت سیاسی‌اش در رهبری کمیته امنیت عمومی- هماهنگ‌کننده اصلی امور کشور فرانسه در سال 1793 تا 1794- به اوج رسید، بخش اعظم معنایی را که انقلاب برای مدرنیته لیبرال داشت ارائه می‌کرد و کماکان نیز ارائه می‌کند. در قلب پاریس انقلابی، روبسپیر دو انگاره را صورت‌بندی کرد که الباقی این کتاب حول آن می‌چرخد: انقلابِ بدون انقلاب و مسئله «فقر آبرومندانه» در دوران مدرن. فصل پنجم و ششم و هفتم به هگل می‌پردازد؛ کسی که انقلاب برای او نه‌تنها آغاز تاریخی دوران مدرن را مشخص کرد؛ بلکه همچنین تجربه جهان را، چه به صورت مادی و چه به صورت ایدئولوژیک، دگرگون کرد و روبسپیر پیچیده‌ترین طلایه‌دار این دگرگونی بود. نویسنده ذکر از هگل را در این کتاب دارای اهمیت می‌داند «به خاطر پژواک قابل توجه و شگفت‌آوری که میان اندیشه سیاسی او و کینز دیده می‌شود». فصل پنجم پاسخ هگل به انقلاب فرانسه و انقلاب در معنای گسترده‌تر را بررسی می‌کند. فصل ششم به مسئله ضرورت، کمبود و فقر تجسم‌یافته در شمایل «توده پست» می‌پردازد که هگل از آن برای توصیف دوران پسانقلاب استفاده می‌کند و نظریه جامعه مدنی را برای درک آن بسط می‌دهد. فصل هفتم بر اندیشه او درباره نقش اقتصاد سیاسی به‌مثابه علم دولت مناسب یا آن دوران تمرکز دارد.
فصل هشتم که پایان بخش دوم است، چیزی شبیه به لحظه گذار در کتاب از منظر کینزگرایی، چه از لحاظ تاریخی و چه از لحاظ منطقی است. این فصل در ادامه روشنگری‌های هگل درخصوص نقش کلیدی اقتصاد سیاسی برای حکومت مدرن (هم در معنای دولت و هم در معنای وسیع‌تر فوکویی، که عبارت است از اداره رفتار اجتماعی)، آنچه را به شکل مؤثری یک تئوری اقتصاد سیاسی است، مطرح می‌کند. تمام این مسائل و مضامین در بخش سوم کتاب باز‌می‌گردند. این بخش شامل قرائت گسترده‌ای از کتاب «نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول» (ترجمه منوچهر فرهنگ) است. در فصل‌های این بخش و در طول کتاب مکررا از دیگر کتاب‌ها و نوشته‌های کینز طرح بحث می‌شود؛ اما از آنجا که این کتاب جامع‌ترین و اثرگذارترین اثر کینز است- از نظر نویسنده بهترین اثر درخصوص اقتصاد سیاسی در قرن بیستم- در سه فصل بخش سوم به‌طور ویژه بر آن تکیه می‌شود. هدف نه خلاصه‌کردن کتاب است و نه توضیح پویایی «اقتصادی» که کینز در پی توصیف آن بود. نویسنده سعی می‌کند نظریه عمومی را از میان خطوط مشابه قرائت نیم‌قرن پیش آنتونیو نگری بخواند؛ یعنی به‌مثابه «مانیفست سیاسی». فصل نهم کتاب نظریه عمومی را معرفی می‌کند و جهان اقتصادی‌ای که کینز احساس کرد این کتاب برای آن ضروری است. فصل دهم از طریق نقد فراگیر کینزی، به بررسی تئوری کینز، درخصوص تقاضای مؤثر و بی‌کاری می‌پردازد و فصل یازدهم همین مسئله را از طریق تئوری‌های کینز درخصوص سرمایه و نقدینگی ادامه می‌دهد. سه فصل نخست از بخش چهارم، پس از کینز، مفهوم کینزگرایی‌ای را که در فصل‌های پیشین بسط داده شد، به زمین اقتصاد پساجنگ جهانی دوم می‌برد، نخست بر اقتصاد بی‌کاری تمرکز دارد و بعد بر نابرابری. فصل دوازدهم به طور مختصر به «کینزی‌سازی» گاه با اشتیاق و گاه با اکراه اقتصاد در سال‌های منتهی به جنگ جهانی دوم در ایالات متحده و بریتانیا می‌پردازد؛ جایی که بیشترین تغییر رخ داد. فصل دوازدهم در ادامه به بررسی مقاله‌ای می‌پردازد که بسیار مورد توجه قرار گرفت؛ مقاله‌ای از میخائو کالتسکی، که در دوره‌ای همکار کینز بود، تحت عنوان «جنبه‌های سیاسی اشتغال کامل». بحث نویسنده آن است که تحلیل کالتسکی از بی‌کاری، به‌شدت متأثر از مارکس و کینز است و یکی از دو سر طیف کینزی پساجنگ جهانی را مشخص می‌کند. فصل سیزدهم وظیفه سخت تببین اقتصاد نوکینزی در بستر نقد کینزی را بر‌عهده دارد. اقتصاد نوکینزی در دهه 1980 پس از اعلام چشمگیر مرگ سیاست و اقتصاد کینزی دوباره شکل گرفت و به‌ویژه در ایالات متحده مسلط شد. فصل چهاردهم نقدی طولانی بر کتاب پرفروش سرمایه در قرن بیست‌و‌یکم نوشته توماس پیکتی است. نویسنده معتقد است کتاب پیکتی تماما یک اثر کینزی است: «این کتاب چه در انگیزه نگارش، چه در ساختارش و (به میزان شگفت‌انگیزی) در مباحثاتش، همان کتاب «نظریه عمومی» زمانه ماست». در فصل پانزدهم نویسنده تلاش می‌کند نکات و پرسش‌های نهایی را جمع‌بندی کند.

پس از بحران اقتصاد سال 2007 که بازار مالی جهان در معرض سقوط قرار گرفت، آثار دو اقتصاددان به میزان زیادی خوانده شد و برای عبور از یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های مالی سرمایه‌داری مناسب تشخیص داده شد: کارل مارکس و جان مینارد کینز. قاعدتا مارکس به خاطر رویکرد انقلابی خود در قبال اقتصاد سرمایه‌داری فقط در سطح نظریه انتقادی باقی ماند و این کینز و تأثیر او بود که بار دیگر در قامت منجی اقتصاد سرمایه‌داری در یک قرن گذشته ظاهر شد. کینز برخلاف نظریات اقتصاد کلاسیک، منتقد رویکرد اقتصاد آزاد و سپردن اقتصاد به نیروهای بازار بود. او با جمله معروف خود در پاسخ به این سؤال شناخته می‌شود که در بلندمدت افزایش شدید کسری بودجه تا چه زمانی می‌تواند ادامه پیدا کند: «در بلندمدت همه مرده‌ایم». یکی از جدیدترین کتاب‌ها درباره کینز و نوکینزگرایی با همین عنوان اثر یکی از اقتصاددانان متأثر از کینز، جف مان، به‌تازگی از سوی سامان صفرزائی و به همت نشر شیرازه ترجمه و روانه بازار نشر شده است. این کتاب در سال 2017 از سوی انتشارات ورسو منتشر شده است. کتاب از چشم‌اندازی گسترده، هم از منظر مفهومی و هم از منظر تاریخی، استفاده می‌کند. بخش اول به بررسی اجمالی عناصر اصلی بحث می‌پردازد. فصل دوم به جزئیات درکی می‌پردازد که نویسنده از کینزگرایی یا نقد کینزی ارائه می‌دهد و باقی کتاب از طریق آن پیش می‌رود. بخشی از وظیفه فصل‌های پیش‌رو آن است که به روش‌هایی نشان داده شود که این نقد نه‌تنها پایه و اساس کینزگرایی کینز، بلکه طیف گسترده‌ای از نقد لیبرالبیسم مدرن است، گاهی به‌صراحت و گاهی در لفافه. فصل سوم به خود کینز می‌پردازد تا شواهد بیشتری درباره چگونه عمل‌کردن این کینزگرایی در گسترده‌ترین سطح ارائه دهد؛ یعنی قرائتی اساسا تراژیک از فقرِ ظاهرا جدایی‌ناپذیر از سرمایه‌داری لیبرال مدرنی که چه از نظر مفهومی و چه از لحاظ سیاسی، نمی‌تواند به درک فقر نائل شود.
در بخش دوم، نویسنده پیش از کینز به انقلاب فرانسه و هگل باز‌می‌گردد، جایی که نقد کینزی پس از آنکه ترور و بی‌ثباتی پرهیاهو در سراسر اروپا موج می‌زند، برای نخستین بار و به طور شفاف بیان شد. فصل چهارم مسائل اساسی در انقلاب را به‌ویژه در سیمای روبسپیر، رهبر ژاکوبن، پیش می‌کشد که کینزگرایی، پاسخ آنها بود. روبسپیر که فعالیت سیاسی‌اش در رهبری کمیته امنیت عمومی- هماهنگ‌کننده اصلی امور کشور فرانسه در سال 1793 تا 1794- به اوج رسید، بخش اعظم معنایی را که انقلاب برای مدرنیته لیبرال داشت ارائه می‌کرد و کماکان نیز ارائه می‌کند. در قلب پاریس انقلابی، روبسپیر دو انگاره را صورت‌بندی کرد که الباقی این کتاب حول آن می‌چرخد: انقلابِ بدون انقلاب و مسئله «فقر آبرومندانه» در دوران مدرن. فصل پنجم و ششم و هفتم به هگل می‌پردازد؛ کسی که انقلاب برای او نه‌تنها آغاز تاریخی دوران مدرن را مشخص کرد؛ بلکه همچنین تجربه جهان را، چه به صورت مادی و چه به صورت ایدئولوژیک، دگرگون کرد و روبسپیر پیچیده‌ترین طلایه‌دار این دگرگونی بود. نویسنده ذکر از هگل را در این کتاب دارای اهمیت می‌داند «به خاطر پژواک قابل توجه و شگفت‌آوری که میان اندیشه سیاسی او و کینز دیده می‌شود». فصل پنجم پاسخ هگل به انقلاب فرانسه و انقلاب در معنای گسترده‌تر را بررسی می‌کند. فصل ششم به مسئله ضرورت، کمبود و فقر تجسم‌یافته در شمایل «توده پست» می‌پردازد که هگل از آن برای توصیف دوران پسانقلاب استفاده می‌کند و نظریه جامعه مدنی را برای درک آن بسط می‌دهد. فصل هفتم بر اندیشه او درباره نقش اقتصاد سیاسی به‌مثابه علم دولت مناسب یا آن دوران تمرکز دارد.
فصل هشتم که پایان بخش دوم است، چیزی شبیه به لحظه گذار در کتاب از منظر کینزگرایی، چه از لحاظ تاریخی و چه از لحاظ منطقی است. این فصل در ادامه روشنگری‌های هگل درخصوص نقش کلیدی اقتصاد سیاسی برای حکومت مدرن (هم در معنای دولت و هم در معنای وسیع‌تر فوکویی، که عبارت است از اداره رفتار اجتماعی)، آنچه را به شکل مؤثری یک تئوری اقتصاد سیاسی است، مطرح می‌کند. تمام این مسائل و مضامین در بخش سوم کتاب باز‌می‌گردند. این بخش شامل قرائت گسترده‌ای از کتاب «نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول» (ترجمه منوچهر فرهنگ) است. در فصل‌های این بخش و در طول کتاب مکررا از دیگر کتاب‌ها و نوشته‌های کینز طرح بحث می‌شود؛ اما از آنجا که این کتاب جامع‌ترین و اثرگذارترین اثر کینز است- از نظر نویسنده بهترین اثر درخصوص اقتصاد سیاسی در قرن بیستم- در سه فصل بخش سوم به‌طور ویژه بر آن تکیه می‌شود. هدف نه خلاصه‌کردن کتاب است و نه توضیح پویایی «اقتصادی» که کینز در پی توصیف آن بود. نویسنده سعی می‌کند نظریه عمومی را از میان خطوط مشابه قرائت نیم‌قرن پیش آنتونیو نگری بخواند؛ یعنی به‌مثابه «مانیفست سیاسی». فصل نهم کتاب نظریه عمومی را معرفی می‌کند و جهان اقتصادی‌ای که کینز احساس کرد این کتاب برای آن ضروری است. فصل دهم از طریق نقد فراگیر کینزی، به بررسی تئوری کینز، درخصوص تقاضای مؤثر و بی‌کاری می‌پردازد و فصل یازدهم همین مسئله را از طریق تئوری‌های کینز درخصوص سرمایه و نقدینگی ادامه می‌دهد. سه فصل نخست از بخش چهارم، پس از کینز، مفهوم کینزگرایی‌ای را که در فصل‌های پیشین بسط داده شد، به زمین اقتصاد پساجنگ جهانی دوم می‌برد، نخست بر اقتصاد بی‌کاری تمرکز دارد و بعد بر نابرابری. فصل دوازدهم به طور مختصر به «کینزی‌سازی» گاه با اشتیاق و گاه با اکراه اقتصاد در سال‌های منتهی به جنگ جهانی دوم در ایالات متحده و بریتانیا می‌پردازد؛ جایی که بیشترین تغییر رخ داد. فصل دوازدهم در ادامه به بررسی مقاله‌ای می‌پردازد که بسیار مورد توجه قرار گرفت؛ مقاله‌ای از میخائو کالتسکی، که در دوره‌ای همکار کینز بود، تحت عنوان «جنبه‌های سیاسی اشتغال کامل». بحث نویسنده آن است که تحلیل کالتسکی از بی‌کاری، به‌شدت متأثر از مارکس و کینز است و یکی از دو سر طیف کینزی پساجنگ جهانی را مشخص می‌کند. فصل سیزدهم وظیفه سخت تببین اقتصاد نوکینزی در بستر نقد کینزی را بر‌عهده دارد. اقتصاد نوکینزی در دهه 1980 پس از اعلام چشمگیر مرگ سیاست و اقتصاد کینزی دوباره شکل گرفت و به‌ویژه در ایالات متحده مسلط شد. فصل چهاردهم نقدی طولانی بر کتاب پرفروش سرمایه در قرن بیست‌و‌یکم نوشته توماس پیکتی است. نویسنده معتقد است کتاب پیکتی تماما یک اثر کینزی است: «این کتاب چه در انگیزه نگارش، چه در ساختارش و (به میزان شگفت‌انگیزی) در مباحثاتش، همان کتاب «نظریه عمومی» زمانه ماست». در فصل پانزدهم نویسنده تلاش می‌کند نکات و پرسش‌های نهایی را جمع‌بندی کند.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.