شاهکار کوچک هاثورن
شرق: «در روزگاران قدیم، گروهی از ماجراجویان، پس از تلاشی سخت و بیثمر برای یافتن یاقوت ثمین، شبهنگام در دامنه صخرهیِ کوه بلور بیتوته کرده بودند تا خستگی از تن به در کنند. همه به استثنای زوجی جوان، نه دوست یکدیگر و نه شریک تجاری بودند. تنها خودخواهی و سودای سود محض بود که هریک را برای دستیابی به آن گوهر اسرارآمیز بدانجا کشانده بود. با این حال، احساس همدردی برادرانه بین آنها آنقدر بود تا با هم کپری از شاخهها برپا کنند و از شاخ و برگهای فروافتاده درختان کاج که رودخانه آمونوساک با خود به دامنه کوهستان آورده بود، آتشی بیفروزند». این آغاز داستانی از ناتانیل هاثورن با نام «یاقوت ثمین» است که در کتابی با عنوان «خاکسپاری راجر مالوین» با ترجمه عبدالعلی براتی در نشر گویا منتشر شده است. این کتاب شامل چهار داستان از این نویسنده قرن نوزدهمی ادبیات آمریکا است و نامهای سه داستان دیگر کتاب عبارتاند از: «خاکسپاری راجر مالوین»، «خویشاوندم میجر مولینو» و «اثین براند».
«یاقوت ثمین» در سال 1851 منتشر شده و آنطور که مترجم توضیح داده، از سری داستانهای بازگفته است. افسانهای از سرخپوستان که مضمونی زیبا و شرقی را تداعی میکند. در این داستان، گروهی از ماجراجویان با آرزوهایی کاملا متفاوت در جستوجوی سنگی باارزش به کوهستان میروند.
«خویشاوندم میجر مولینو» که در سال 1832 منتشر شده، داستان جوانی روستایی است که برای پیداکردن خویشاوندش از روستا به شهر میآید و پس از پشتسرگذاشتن سختیهای راه و مسائل مختلف به هدفش میرسد. این داستان کوتاه زبانی تمثیلی دارد و همواره مورد توجه منتقدان بوده و معنای مختلفی از آن برداشت کردهاند.
دیگر داستان کتاب، «خاکسپاری راجر مالوین» نیز مربوط به سال 1832 است و از بهترین آثار هاثورن
به شمار میرود. هنری جیمز این داستان را یکی از سه شاهکار کوچک هاثورن دانسته است. در این داستان حادثهای تاریخی دستمایه روایت قرار گرفته است.
مترجم کتاب در توضیح داستان «اثین براند» نقلقولی از خود نویسنده آورده که در یادداشتهایش نوشته بود: «گناه نابخشودنی میتواند در نیاز به عشق و احترام به روح انسانی نیز وجود داشته باشد. در طلب یافتن چنین نیازی، محقق به اعماق ظلمت روح سفر میکند؛ اما نه به امید تعالی آن؛ بلکه به دلیل کنجکاوی سرد فلسفی که در جستوجوی کشف راز گناه است. آیا چنین چیزی نمیتواند به جدایی دل و ذهن بینجامد؟».
مترجم در پایان کتاب جستاری از فیلیپ. ن. ادموندسن با نام «پارسیاندیشان کانکرد» ترجمه کرده که در آن پیوند ذهنی نویسندگان کانکرد ازجمله هاثورن با ادبیات شرق بهویژه ادبیات کلاسیک فارسی نشان داده شده است. مترجم در بخشی از پیشگفتارش درباره هاثورن و جهان داستانیاش نوشته: «هاثورن سخت تحت تأثیر جنبش رمانتیسم بود. استعارهها، نمادها و فضاسازیهای غریب و رمزآمیز سبک رمانتیسم را دستمایهای غنی برای بیان اندیشهها و تراوشهای ادبی خود مییافت. با ادبیات کلاسیک شرق بهویژه ادبیات پارسی آشنا بود؛ اما او نه خوشبینیهای تعالیگرایان را میپذیرفت و نه تنها به تحسین طبیعت زبان میگشود. او در آثارش مسیحیت حاکم در نیواینگلند را محکوم میکرد و در صحت الهیات پیوریتنها نیز تردید خود را بیپرده ابراز میداشت. در داستانهایش به مفاهیم کهن و همزاد با انسان مانند شر و شرارت، ماهیت گناه، غرور و تحقیر، آگاهی و رهایی انسان از خود میپرداخت. درونمایههایی مانند تحریف و رازگونگی و وحشت و ترس، آنگونه که ادگار آلنپو برای ارتقای حس زیباییشناختی به کار میگیرد، در نوشتههای هاثورن راهی ندارند. او معلم اخلاق و واعظ تعالی روح نیست.
هاثورن هنرمندی ادبی است که به روان و نهان انسان نقب میزند. مانند پیشینیان خود، دانته، شکسپیر، اسپنسر و بونیان و در زمانی که بشر هنوز به دستاوردهای علم روانکاوی و فرویدیسم با تمام نقاط قوت و ضعف آن، پی نبرده بود، هاثورن درون و کنشهای نهفته در نهان انسان را به تصویر میکشد».
در ابتدای داستان «خاکسپاری راجر مالوین» میخوانیم: «جنگ با سرخپوستان وقایعی را موجب شد که برخی از آنها رنگ افسانه به خود گرفته است. از آن جمله داستان گروهانی است که در سال 1725 برای دفاع از مرزها اعزام شد -جنگی که نبرد بهیادماندنی لوول را به دنبال داشت. اگر اوضاع و احوال نبرد را با موشکافی محکمهپسندانهای به تصویر درآوریم، بیتردید زبان به تحسین گروهی کوچک خواهیم گشود که در قلب سرزمین دشمن، به نبردی قهرمانانه علیه خصمی دست زدند که شمارشان دو برابر گروه رزمنده بود. رشادت آشکاری که از جانب رزمندگان هر دو گروه به نمایش گذاشته شد، با ارزشهای والای شجاعت و دلاوری قابل ارزیابی است و شاید دور از جوانمردی باشد که تنها به ذکر رشادتهای یکی، دو تن از سربازان بسنده کنیم».
شرق: «در روزگاران قدیم، گروهی از ماجراجویان، پس از تلاشی سخت و بیثمر برای یافتن یاقوت ثمین، شبهنگام در دامنه صخرهیِ کوه بلور بیتوته کرده بودند تا خستگی از تن به در کنند. همه به استثنای زوجی جوان، نه دوست یکدیگر و نه شریک تجاری بودند. تنها خودخواهی و سودای سود محض بود که هریک را برای دستیابی به آن گوهر اسرارآمیز بدانجا کشانده بود. با این حال، احساس همدردی برادرانه بین آنها آنقدر بود تا با هم کپری از شاخهها برپا کنند و از شاخ و برگهای فروافتاده درختان کاج که رودخانه آمونوساک با خود به دامنه کوهستان آورده بود، آتشی بیفروزند». این آغاز داستانی از ناتانیل هاثورن با نام «یاقوت ثمین» است که در کتابی با عنوان «خاکسپاری راجر مالوین» با ترجمه عبدالعلی براتی در نشر گویا منتشر شده است. این کتاب شامل چهار داستان از این نویسنده قرن نوزدهمی ادبیات آمریکا است و نامهای سه داستان دیگر کتاب عبارتاند از: «خاکسپاری راجر مالوین»، «خویشاوندم میجر مولینو» و «اثین براند».
«یاقوت ثمین» در سال 1851 منتشر شده و آنطور که مترجم توضیح داده، از سری داستانهای بازگفته است. افسانهای از سرخپوستان که مضمونی زیبا و شرقی را تداعی میکند. در این داستان، گروهی از ماجراجویان با آرزوهایی کاملا متفاوت در جستوجوی سنگی باارزش به کوهستان میروند.
«خویشاوندم میجر مولینو» که در سال 1832 منتشر شده، داستان جوانی روستایی است که برای پیداکردن خویشاوندش از روستا به شهر میآید و پس از پشتسرگذاشتن سختیهای راه و مسائل مختلف به هدفش میرسد. این داستان کوتاه زبانی تمثیلی دارد و همواره مورد توجه منتقدان بوده و معنای مختلفی از آن برداشت کردهاند.
دیگر داستان کتاب، «خاکسپاری راجر مالوین» نیز مربوط به سال 1832 است و از بهترین آثار هاثورن
به شمار میرود. هنری جیمز این داستان را یکی از سه شاهکار کوچک هاثورن دانسته است. در این داستان حادثهای تاریخی دستمایه روایت قرار گرفته است.
مترجم کتاب در توضیح داستان «اثین براند» نقلقولی از خود نویسنده آورده که در یادداشتهایش نوشته بود: «گناه نابخشودنی میتواند در نیاز به عشق و احترام به روح انسانی نیز وجود داشته باشد. در طلب یافتن چنین نیازی، محقق به اعماق ظلمت روح سفر میکند؛ اما نه به امید تعالی آن؛ بلکه به دلیل کنجکاوی سرد فلسفی که در جستوجوی کشف راز گناه است. آیا چنین چیزی نمیتواند به جدایی دل و ذهن بینجامد؟».
مترجم در پایان کتاب جستاری از فیلیپ. ن. ادموندسن با نام «پارسیاندیشان کانکرد» ترجمه کرده که در آن پیوند ذهنی نویسندگان کانکرد ازجمله هاثورن با ادبیات شرق بهویژه ادبیات کلاسیک فارسی نشان داده شده است. مترجم در بخشی از پیشگفتارش درباره هاثورن و جهان داستانیاش نوشته: «هاثورن سخت تحت تأثیر جنبش رمانتیسم بود. استعارهها، نمادها و فضاسازیهای غریب و رمزآمیز سبک رمانتیسم را دستمایهای غنی برای بیان اندیشهها و تراوشهای ادبی خود مییافت. با ادبیات کلاسیک شرق بهویژه ادبیات پارسی آشنا بود؛ اما او نه خوشبینیهای تعالیگرایان را میپذیرفت و نه تنها به تحسین طبیعت زبان میگشود. او در آثارش مسیحیت حاکم در نیواینگلند را محکوم میکرد و در صحت الهیات پیوریتنها نیز تردید خود را بیپرده ابراز میداشت. در داستانهایش به مفاهیم کهن و همزاد با انسان مانند شر و شرارت، ماهیت گناه، غرور و تحقیر، آگاهی و رهایی انسان از خود میپرداخت. درونمایههایی مانند تحریف و رازگونگی و وحشت و ترس، آنگونه که ادگار آلنپو برای ارتقای حس زیباییشناختی به کار میگیرد، در نوشتههای هاثورن راهی ندارند. او معلم اخلاق و واعظ تعالی روح نیست.
هاثورن هنرمندی ادبی است که به روان و نهان انسان نقب میزند. مانند پیشینیان خود، دانته، شکسپیر، اسپنسر و بونیان و در زمانی که بشر هنوز به دستاوردهای علم روانکاوی و فرویدیسم با تمام نقاط قوت و ضعف آن، پی نبرده بود، هاثورن درون و کنشهای نهفته در نهان انسان را به تصویر میکشد».
در ابتدای داستان «خاکسپاری راجر مالوین» میخوانیم: «جنگ با سرخپوستان وقایعی را موجب شد که برخی از آنها رنگ افسانه به خود گرفته است. از آن جمله داستان گروهانی است که در سال 1725 برای دفاع از مرزها اعزام شد -جنگی که نبرد بهیادماندنی لوول را به دنبال داشت. اگر اوضاع و احوال نبرد را با موشکافی محکمهپسندانهای به تصویر درآوریم، بیتردید زبان به تحسین گروهی کوچک خواهیم گشود که در قلب سرزمین دشمن، به نبردی قهرمانانه علیه خصمی دست زدند که شمارشان دو برابر گروه رزمنده بود. رشادت آشکاری که از جانب رزمندگان هر دو گروه به نمایش گذاشته شد، با ارزشهای والای شجاعت و دلاوری قابل ارزیابی است و شاید دور از جوانمردی باشد که تنها به ذکر رشادتهای یکی، دو تن از سربازان بسنده کنیم».