|

حکمرانی رسانه‌ای

هنری میلر، رمان‌نویس شهیر، در یکی از آثار گران‌سنگ* خود می‌نویسد: «... مردان جوان آمریکا دارند نومید می‌شوند. آنها می‌دانند که دیگر فرصتی ندارند. مسئله صرفا این نیست که جنگ هر روز نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود، بلکه این است که با جنگ یا بدون جنگ، همه چیز به‌ناچار با خشونت پایان می‌یابد».

هنری میلر، رمان‌نویس شهیر، در یکی از آثار گران‌سنگ* خود می‌نویسد: 

«... مردان جوان آمریکا دارند نومید می‌شوند. آنها می‌دانند که دیگر فرصتی ندارند. مسئله صرفا این نیست که جنگ هر روز نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود، بلکه این است که با جنگ یا بدون جنگ، همه چیز به‌ناچار با خشونت پایان می‌یابد».

به حال و هوای این روزهای میهن می‌توان از چند زاویه نگاه کرد و درباره‌اش حرف‌ها زد. اما وضعیت ایران پیچیده‌تر از آن شده که بشود به‌آسانی، نسخه واحدی برای افق آن پیچید که رضایت قاطبه مردم در آن باشد. گاهی خواندن یک رمان هم می‌تواند سهمی در راهیابی به جواب داشته باشد که به شکلی ملموس در چند سطر کوتاه، به نکته‌ای تاریخی اشاره کند و در یک پاراگراف، تصویری در آن دیده شود که مکثی فکورانه برای خواننده‌اش بیاورد. آدمی دچار حبس‌هایی درازمدت می‌شود که بیرون‌آمدن از آنها کار ساده‌ای نیست؛ یکی از آنها زندان ذهن است. خواندن رمان‌های ژرف می‌تواند خواننده را از چنبره محدود خود بیرون بیاورد و به ادراک دیگران در نگاه به هستی برساند. با ارائه یک کد ناشناخته، می‌توان ادراک را از باد رؤیاهای بی‌تعبیر خالی کرد و دید را وسیع‌تر کرد تا آن سوی مجهول دنیا را هم ببیند. سیر ماجرای یک ملت با انتظار برای آغاز یک جنگ یا تعویق آن، حل‌وفصل نمی‌شود بلکه باید به جای آن به نیروهای درونی آن اندیشید که از سلول‌های یک جامعه تنیده شده‌اند. احمد غلامی در همین روزنامه، در مقاله‌ای با عنوان «دموکراسی مطلق است» درباره اصطلاح «طبقه سوم» تحلیلی ارائه کرد که شنیدنی است. نکته‌ای که درخورتوجه است و اول بار یک اندیشمند سده هجدهم، در زمان انقلاب فرانسه، این نیروی سرشار و پردامنه را کاوش کرده است. طبقه سوم، لایه‌های پنهان و ناخودآگاه یک اجتماع بشری است که سر در زندگی روزمره خویش دارد درحالی‌که این نیروی «مؤسس»، خبر ندارد که می‌تواند سرنوشت‌سازی کند. آن توده در ادامه این تعریف، می‌توانند مؤسس حقیقی قانون و قانون‌گذاران جامعه محسوب شوند. روی سخن بر همین موضوع استوار است که بذل توجه به این قوه تعیین‌کننده می‌تواند گشاینده گره‌های کور شوند و در هر قلمرویی در رأس عرصه حکمرانی به کار آیند. در‌این‌میان، برای شفافیت موضوع لازم است یک توضیح ضروری ارائه شود؛ به این عبارت که تقویت و خودآگاهی‌دادن به این قوه پنهان، می‌تواند قوای دیگر مصرح در قانون را از تعطیلی و بوروکراسی به در آورد و حرکت دهد تا مرد‌م‌سالاری را عینی و متبلور کند. راهش این است که همه عناصر و ارکان، آوازی یگانه سر دهند؛ اهتمام جمعی برای خواندن یک آواز یعنی همه برای «وحدت ملی» در یک کشور بکوشند؛ این تحکیم و یگانه‌شدن به‌آسانی امکان‌پذیر نیست. مقدمه‌ای می‌طلبد. ممکن است زیر‌و‌بم‌هایی در روند کار پدید آید که تنها با رفع این پیش‌نیاز‌ها می‌توان به ساحل امیدبخش این وحدت رسید؛ زیرا یک ملت به طور معمول در معرض رشته تهدیدهایی از درون و بیرون مرز‌و‌بوم خویش قرار دارد. از شمار این تهدید‌ها می‌توان به تلاش و تقلایی نامبارک اشاره کرد که با تمام زورش می‌کوشد به دو‌قطبی‌شدن یک جامعه دامن بزند؛ یعنی اگر در جایی، خواسته‌ای جمعی فریاد شود، به حساب ملت نوشته نمی‌شود، بلکه آن را بخش‌شده و تجزیه‌پذیر نشان می‌دهد؛ یعنی به جای کل، آن را جزئی تلقی می‌کنند. به این گزاره که اراده جمعی پشت آن صدا نیست.  از سوی مقابل هم که در قطب مخالف این جریان قرار دارد، چنانچه تمهید و قراری جمعی وضع شود، همین ادبیات جزء‌نگر از آن سو به کار خواهد رفت. به طوری که رسانه‌های دو طرف، به یک شیوه یکسان، رسیدن به مقصود هر طرف را ناکام می‌گذارند. در‌حالی‌که این حکمرانی رسانه‌ای می‌توانست بهتر عمل کند تا خسارتی دائمی با خود به همراه نیاورد. عقیم‌شدن هر نوع مطالبه‌گری که به نظر و تأیید عده کثیری رسیده، نیکبختی یک سرزمین را می‌تواند رقم بزند و دیگر نیازی به ورود و دخالت خارجی نمی‌ماند. پس رفتاری که مبنای آن بر مخدوش‌کردن یک اقدام از قطب مقابل قرار گیرد، از زایش، پویایی و سازنده‌بودن یک ملت جلوگیری می‌کند. کوتاه آنکه به جای هر توصیه خشک و تشریفاتی برای وحدت همگانی، باید مقدمات آن را جور کرد. رمز وحدت در همین حرمت‌گذاری‌ها به طبقه سوم است که دموکراسی را به ارمغان می‌آورد.  ثمره این وحدت که پیکره آن متشکل از آحاد یک ملت است، در عینیت جامعه می‌تواند از دور‌ترین قصبات و شهرهای کوچک به مسیری متمرکز بینجامد که اتحاد اقوام و گویش‌ها را رقم بزند و آنها را به صورت آگاهانه یکپارچه کند و مانع از ایجاد رخنه در کلیتی شود که همدیگر را به صورت یک اندام واحد و زنده می‌بینند و مراقب سلامت خویش هستند. بناکردن خیمه این وحدت، بیش از همه به دوش رسانه ملی است تا با خروج از چرخه معیوب و عادت‌شده «یک‌سو‌نگری» و «انحصارطلبی»، تغییر رویه بدهد تا اموری مثل تضییع حق مخاطبان و بی‌اخلاقی رخ ندهد که آخرین آن همین چند روز گذشته در شبکه افق روی داد و با به مضحکه‌ گرفتن جان‌باختگان دی‌ماه به شرمساری بیشتر این رسانه دامن زد؛ رسانه‌ای که دستگاه آن به‌ظاهر در هر خانه‌ای موجود است اما بخش بزرگی از جامعه از ارتباط دو‌سویه محروم مانده‌اند، تا جایی که به قهر طولانی‌مدت با آن رسانه انجامیده است. اما تحول رسانه‌ای می‌تواند کرسی آزاداندیشی در گستره نامحدود را بر اقناع تعداد کوچکی از مخاطبان ترجیح دهد و طبیب بیماری دوقطبی‌گری در جامعه شود.  این مهم، در رسانه فراگیر ملی امکان‌پذیر است. به این معنا که با شرح صدر مدیران واقع‌بین و اهل فکر، جریان آزاد اطلاعات چنان برقرار شود که دیگر نیازی هر‌روزه برای اقناع از شبکه‌های ماهواره رخ ندهد. دو دیگر آنکه از همه صاحب‌نظران مخالف و موافق دعوت صمیمانه شود تا آسیب‌شناسی دقیقی برای راه‌انداختن موتور نیرومند رسانه صورت گیرد، به طوری که همه دست‌ها با یکدیگر بتوانند کارایی مؤثر گذشته دور را به جعبه جادویی برگردانند. این تحول مبارک می‌تواند وحدت را به شکل زنده‌تری هجی کند. می‌تواند میل و نیاز مخاطبان تلویزیونی را احساس کند و آن مطالبات انباشته‌شده را فریاد کند و در یک برد گسترده، به گوش کارگزاران برساند تا با اصلاحات ساختاری قوانین، میل به مشارکت را در میان این ملت یکپارچه‌شده تضمین کرد. با فراهم‌شدن این شرایط برای وحدت ملی، دیگر چگونه می‌توان این فولاد آب‌دیده را تهدید یا ناتوان کرد؟

* کتاب کابوس تهویه‌دار، ص ۲۰۲.


 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.