قربانیان مسلخ «پیمان ابراهیم»
در روزهایی که مذاکرات پیچیده صلح و ترتیبات جدید منطقهای میان ایران و آمریکا در جریان است، توییت اخیر دونالد ترامپ درباره ضرورت احیای «پیمان ابراهیم» و پیوستن همه کشورهای اسلامی منطقه به آن، بار دیگر بحثهای جدی درباره اولویتهای واقعی سیاست خارجی واشنگتن را زنده کرد. این موضعگیری که در میانه تلاشها فشرده برای شکلدهی به یک توافق منطقهای جدید مطرح شد، این پیام آشکار را به بسیاری از ناظران منتقل کرد که اولویت اصلی ترامپ نه منافع مردم آمریکا، مدیریت بحرانها، یا برنامه هسته ای ایران بلکه حفاظت از منافع اسرایئل است.
در روزهایی که مذاکرات پیچیده صلح و ترتیبات جدید منطقهای میان ایران و آمریکا در جریان است، توییت اخیر دونالد ترامپ درباره ضرورت احیای «پیمان ابراهیم» و پیوستن همه کشورهای اسلامی منطقه به آن، بار دیگر بحثهای جدی درباره اولویتهای واقعی سیاست خارجی واشنگتن را زنده کرد. این موضعگیری که در میانه تلاشها فشرده برای شکلدهی به یک توافق منطقهای جدید مطرح شد، این پیام آشکار را به بسیاری از ناظران منتقل کرد که اولویت اصلی ترامپ نه منافع مردم آمریکا، مدیریت بحرانها، یا برنامه هسته ای ایران بلکه حفاظت از منافع اسرایئل است.
پیمان ابراهیم اساساً با هدف عادیسازی روابط میان اسرائیل و کشورهای عربی و ایجاد یک فضای تازه اقتصادی، تجاری و امنیتی در خاورمیانه و محاصره ایران طراحی شد. این پیمان که پس از تحولات اکتبر و افزایش تنشهای منطقهای تا حد زیادی به حاشیه رفته و حتی با موجی از تردید و مخالفت در جهان عرب روبهرو شده بود، اکنون دوباره بهعنوان ابزار فشار سیاسی از سوی دولت آمریکا مطرح میشود. ترامپ در واقع تلاش میکند از این چارچوب بهعنوان وجهالضمان حمایت از اسرائیل و دولت نتانیاهو، در قبال کشورهای فعال درمذاکرات صلح کنونی استفاده کند.
اما این بازگشت ناگهانی به ایده پیمان ابراهیم، در عمل روند مذاکرات صلح را پیچیدهتر کرده و فضای سنگین بیاعتمادی را میان بازیگران منطقهای تشدید کرده است. بهروایتی، طرح دوباره این پیمان از سوی ترامپ، این برداشت را تقویت میکند که هدف اصلی سیاستهای اخیر آمریکا نه صرفاً مهار ایران، بلکه بازتعریف توازن قدرت منطقهای به نفع اسرائیل است؛ حتی اگر این روند به تضعیف اعتبار همپیمانان خود و تشدید تنشها و درگیریهای نظامی و گسترده جدید در منطقه شود.
در چنین فضایی، تحولات میدانی نیز سناریوهای تازهای را پیش روی بازیگران قرار داده است که میتواند معادلات از پیش طراحیشده آمریکا و اسرائیل را با چالش جدی روبهرو کند. به نظر میرسد اسرائیل در برابر هرگونه آتشبس منطقهای که در قالب توافق احتمالی میان ایران و آمریکا در حال شکلگیری است، مقاومت نشان میدهد. حتی در صورت فشار واشنگتن برای پایبندی تلآویو به توافق، این احتمال وجود دارد که اسرائیل هر لحظه با توسل به بهانه «دفاع از خود»، بار دیگر عملیات نظامی خود را در لبنان از سر بگیرد.
در چنین سناریویی، ایران با یک دوراهی دشوار مواجه خواهد شد؛ از یک سو احتمال فشار مستقیم بر واشنگتن برای مداخله و مهار اسرائیل وجود دارد و از سوی دیگر تهدید به خروج کامل از مذاکرات و توافق. اما اگر آمریکا در مهار اسرائیل ناکام بماند، این پرسش جدی مطرح میشود که آیا ایران حاضر خواهد بود در برابر ادامه حملات، از منافع اقتصادی، کاهش تحریمها و فرصت بازسازی صرفنظر کند؟ تجربه نشان داده است که خروج از توافق نیز لزوماً به معنای توقف اقدامات اسرائیل نخواهد بود و در نهایت ممکن است هیچ توافق و هیچ آتشبسی در لبنان شکل نگیرد؛ سناریویی که دقیقاً مطلوب اسرائیل خواهد بود.
در همین حال، در بخشی از نهادهای امنیتی منطقه، گزینهای پیچیدهتر نیز در حال بررسی است: حفظ چارچوب آتش بس و توافق، اما انتقال هزینههای تقابل به نقاط دیگر، بهویژه علیه امارات متحده عربی بهعنوان یکی از امضا کنندگان پیمان ابراهیم و از نزدیکترین شرکای اسرائیل در منطقه. منطق این رویکرد بر این فرض استوار است که اگر حملات اسرائیل به متحدان ایران در لبنان بدون پاسخ بماند، تهران نیز میتواند مشابه همان منطق را در خلیج فارس به کار گیرد و پاسخهای هدفمند را متوجه متحدان اسرائیل کند.
بر این اساس، منطقه ممکن است وارد مرحلهای از «بازدارندگی متقابل پراکنده» شود؛ جایی که بهجای فروپاشی کامل توافق، هر طرف تلاش میکند هزینههای عدم پایبندی طرف مقابل را بهصورت کنترلشده افزایش دهد.
در نتیجه، به نظر میرسد دعوت پر سر و صدای ترامپ برای احیای پیمان ابراهیم، بیش از آنکه به کاهش تنشها منجر شود، در حال بازتعریف معادلات پیچیده و صفبندیهای جدیدی در منطقه است؛ صفبندیهایی که میتواند نهتنها اسرائیل، بلکه کشورهایی مانند امارات و بحرین را نیز قربانی این معرکه و در معرض پیامدهای سنگین مستقیم یک رقابت ژئوپولیتیکی گستردهتر جدید قرار دهد.