صنعت خودرو به جان خودش افتاده؛ روایت یک فروپاشی قابل پیشبینی
این دعوا فقط اختلاف کروز و سایپا نیست. این یک علامت هشدار ساختاری است؛ نشانهای از اینکه صنعت خودرو ایران به مرحلهای رسیده که دیگر حتی توان پنهانکردن بحرانش را هم ندارد.
این دعوا فقط اختلاف کروز و سایپا نیست. این یک علامت هشدار ساختاری است؛ نشانهای از اینکه صنعت خودرو ایران به مرحلهای رسیده که دیگر حتی توان پنهانکردن بحرانش را هم ندارد.
وقتی قطعهساز و خودروساز، به جای نشستن پای میز مذاکره، روبهروی هم بیانیه صادر میکنند، یعنی بحران از سطح مالی عبور کرده و به سطح بقا رسیده است.
ماجرا از اطلاعیه شرکت کروز شروع شد؛ جایی که این قطعهساز بزرگ، ادعاهای مربوط به تلاش برای خرید سهام سایپا و ایجاد انحصار در زنجیره تأمین را «کذب» خواند و همزمان از فشار شدید مطالبات معوق گفت. ساعاتی بعد، سایپا جوابیه داد: عدد آورد، درصد داد، پرداختها را پررنگ کرد و توپ را به زمین کاهش تحویل انداخت.
اما این جنگ عددها، بیش از آنکه روشنکننده باشد، پنهانکننده حقیقت اصلی است.
حقیقت تلخ: این صنعت سالهاست ورشکسته است
نه روی کاغذ؛
در منطق اقتصادی.
صنعتی که مجبور است زیر قیمت تمامشده بفروشد، اسمش تولید نیست؛ توزیع زیان است.
خودروسازی که هرچه بیشتر تولید کند، بیشتر ضرر میدهد، یا باید دروغ بگوید، یا بدهکار شود، یا به جان زنجیره تأمین بیفتد.
سایپا امروز نه یک بنگاه اقتصادی، بلکه یک بنگاهِ همیشهبدهکارِ سیاستزده است. مدیری که باید تولید را بالا ببرد، کیفیت را اصلاح کند و بهرهوری را افزایش دهد، بیشتر وقتش صرف پیدا کردن پول برای پرداخت بدهی دیروز میشود.
کروز هم در موقعیتی نیست که نقش فرشته نجات را بازی کند. قطعهسازی صنعتی سرمایهسوز است. مواد اولیه گران، ارز ناپایدار، دسترسی محدود به اعتبار بانکی و تعهدات سنگین. وقتی پول نرسد، تولید نمیایستد؛ خفه میشود.
این نقطهای است که دعوا از دلش بیرون میزند.
دعوا بر سر چیست؟ پول؟ نه. بقا.
این منازعه، دعوای بدهکار و طلبکار نیست.
دعوا بر سر زنده ماندن است.
سایپا میگوید پرداخت کرده.
کروز میگوید پول کم بوده.
هر دو هم راست میگویند، چون صورتمسئله غلط است.
در صنعتی که:
- قیمت را دولت تعیین میکند
- هزینه را بازار جهانی
- نقدینگی را بانک محدود
و - مدیریت را سیاست، هیچ تراز مالی شفافی وجود ندارد. فقط انباشت بحران وجود دارد.
در چنین ساختاری، اختلاف عددها طبیعی است؛ فاجعه نیست. فاجعه این است که این ساختار هنوز پابرجاست.
- متهم اصلی: دولت، نه به عنوان مالک، بلکه به عنوان سیاستگذار.
اگر قرار است این صنعت را نجات بدهیم، اول باید صادقانه متهم را معرفی کنیم:نه کروز،نه سایپا، بلکه سیاستگذاری دولتی در صنعت خودرو.
دولتی که:
- با قیمتگذاری دستوری، سود را خفه کرد.
- با مدیریت سیاسی، عقل اقتصادی را فلج کرد.
- با سرکوب رقابت، انحصار را تثبیت کرد.
- با شعار حمایت از مصرفکننده، هم تولیدکننده را نابود کرد، هم مصرفکننده را تحقیر.
- نتیجه این سیاستها، صنعتی است که امروز: نه توان رقابت دارد. نه توان اصلاح، نه حتی توان سکوت و مجبور است بحرانش را علنی کند.
سایپا مقصر نیست؛ سایپا قربانی است، سایپا امروز بیش از آنکه تصمیمگیر باشد، تصمیمپذیر است.
هر مدیرش با یک دولت آمده، با یک دولت رفته.هیچ استراتژی بلندمدتی شکل نگرفته. هیچ برنامه پایداری دوام نیاورده. این بنگاه، سالهاست نه برای سود، نه برای توسعه، بلکه فقط برای ادامه حیات سیاسی اداره شده است.
اگر سایپا بدهکار است، قبل از آنکه بدهکار کروز باشد، بدهکار سیاستهای غلط دولتهاست.
این دعوا چرا خطرناک است؟
چون نشانه رسیدن زنجیره تأمین به لبه پرتگاه است.
وقتی قطعه نرسد: خودرو ناقص میشود، سرمایه قفل میشود،بازار ملتهب میشود، قیمت میپرد و مردم بازنده نهایی میشوند.
اما خطر بزرگتر این است: وقتی صنعت به جان خودش بیفتد، دیگر حتی اصلاح هم پرهزینه میشود.
این آخرین اخطار است
دعوای کروز و سایپا را نباید مدیریت کرد؛ باید ریشهکن کرد.
نه با جلسه،نه با دستور،نه با تهدید.بلکه فقط با:حذف تدریجی قیمتگذاری دستوری،خروج واقعی دولت از مدیریت،آزادسازی تأمین مالی صنعتی و بازکردن فضای رقابت.
اگر این اتفاق نیفتد، امروز کروز و سایپا،
فردا ایرانخودرو و قطعهسازان دیگر، پسفردا کل صنعت و آن روز، دیگر چیزی برای نجاتدادن باقی نمیماند.
و سرانجام این دعوا یک خبر نیست. یک علائم حیاتی بحرانی است.صنعت خودرو ایران به نقطهای رسیده که یا باید جراحی عمیق شود یا باید مرگ تدریجی را بپذیرد و مسئول این وضعیت، نه یک شرکت، نه یک مدیر،بلکه دههها سیاستگذاری غلط، لجوجانه و غیرپاسخگوست.
آخرین اخبار اقتصادی را از طریق این لینک پیگیری کنید.