انتشار کتابی جدید درباره مورگان شوستر
زورآزمایی روسها در ایران
ویلیام مورگان شوستر مستشاری آمریکایی بود که در سال ۱۲۸۹ شمسی به ایران آمد و به منظور رفع نابسامانیهای اقتصادی بهعنوان خزانهدار کل استخدام دولت ایران شد. اما با گذشت هشت ماه از خدمت او، روسیه به دولت ایران اولتیماتوم داد که اگر شوستر از ایران خارج نشود، به ایران حمله خواهد کرد. هرچند مجلس در برابر این تهدید مقاومت کرد اما دولت به آن تن داد. بحرانی كه در آن تاریخ پیش آمد و منجر به لشكركشی روسیه تزاری به ایران شد، از مهمترین حوادث تاریخ ایران است. شوستر خاطرات آن هشت ماه را به همراه پیشزمینه انقلاب مشروطه در كتابی با عنوان «اختناق ایران» نوشت که امروز از جمله منابع مهم درباره انقلاب مشروطه به شمار میرود (این کتاب قبلا با ترجمه ابوالحسن موسویشوشتری به فارسی منتشر شده بود و در سال ۱۳۸۶ ترجمه جدیدی از آن با قلم حسن افشار از سوی نشر ماهی منتشر شد). اخیرا كتاب دیگری با عنوان «با ایران چهها که نکردند» انتشار یافته كه اطلاعات سودمند و جدیدی درباره مأموریت شوستر و آن برهه سرنوشتساز در تاریخ ایران به دست میدهد. این کتاب در ۵۸۰ صفحه مشتمل بر عكس و متن یادداشتهای دوزبانه مطبوعات انگلستان و بریده جراید و متن تلکس خبرگزاریهای خارجی مربوط به ایران در سال 1911 میلادی است. گردآوری مطالب توسط محسن میرزایی صورت گرفته است و او در مقدمه كتاب درباره این مجموعه اینگونه توضیح میدهد: «25 سال پیش یكی از كتابفروشان تهرانی تعداد زیادی كتاب و آلبوم از هندوستان خریداری كرده و به تهران آورده بود، من از او چند آلبوم قدیمی و تعدادی عكس خریداری كردم. ضمنا در میان كتابهایی كه او از هندوستان خریده بود، كلاسوری وجود داشت كه در آن بریده جراید انگلیسی چسبانده شده بود. از روی كنجكاوی این (كلاسور) را نیز خریداری كردم. وقتی به خانه آمدم و مطالعه كردم به این نكته پی بردم كه این بریده جراید مربوط به وقایع ایران در سال 1911 میلادی و زمانی است كه دولت ایران مستر شوستر آمریكایی را استخدام كرده بود و روسها و انگلیسها كه نمیخواستند پای آمریكاییها به ایران باز شود، به رغم اختلافات فیمابین، همگام و متحد شده بودند تا مستشار آمریكایی را به هر قیمتی كه شده از ایران بیرون كنند. كسی كه این بریده جراید را تهیه میكرده است، احتمالا یكی از منشیهای سفارت انگلیس بوده است كه پس از اتمام مأموریت خود به هندوستان رفته و این كلاسور را نیز با خود به آن كشور برده است». سال 1290 شمسی (1911-1912 میلادی)، در تاریخ ایران سالی تلخ و پرحادثه بود. رویدادهای سیاسی این سال، در فاصله روزهای 8 آذر تا 10 دی سال 1290 به اوج خود رسید و به بحرانی تمامعیار ختم شد كه جنبه بینالمللی پیدا كرد و اخبار مربوط به آن تیتر اول مطبوعات جهان شد. بحران 1290 به تعبیر مفسران اروپایی «یك توطئه كثیف» برای اخراج شوستر آمریكایی خزانهدار كل ایران بود. در این سال شمال ایران تحت اشغال نظامیان روسیه تزاری درآمد و درگیری سربازان روس با مبارزان تبریز منجر به اعدام ثقهالاسلام و یاران او شد. در این بحران چیزی نمانده بود كه استقلال و تمامیت ارضی ایران از بین برود. حوادث مرگبار آن روزهای بحرانی در كتاب «اختناق ایران» و «كتاب آبی» نشریه وزارت امور خارجه انگلستان و «كتاب نارنجی»، نشریه وزارت خارجه روسیه تزاری به تفصیل آمده است، اما آنچه تاكنون ناگفته مانده بود، عكسالعمل اخبار این بحران در جراید اروپایی و آمریكایی است. از آنجا كه درك وقایع آن سال مستلزم اشراف بر یك سلسله وقایع رویدادهای تاریخی است، در مقدمه كتاب حوادث آن برهه فهرستوار مرور میشود و سپس بریده جراید انگلستان و گفتوگوهای مجلس عوام درباره رویدادهای آن ایام پیرامون این حادثه آمده و روند امور را به تفصیل با عكسها و اسناد پیگیری میكند. بخش سوم كتاب ترجمه اسناد و مداركی است مشتمل بر مكاتبات مقامات وزارت خارجه ایران که درباره این حادثه بزرگ ایراد شده است. بخش چهارم كتاب نیز فهرست اعلام است. در مورد مورگان شوستر از سالیان پیش اثر چاپنشدهای به قلم عبدالحسین نوایی در آرشیو میرزایی كتاب وجود داشته كه به دلایل مختلف تاكنون چاپ و منتشر نشده بود و در این كتاب پس از مقدمه آورده شده است. به زعم نوایی این نكته را نباید از نظر دور داشت كه دولتهای ایران همیشه میخواستند در مقابل دو ابرقدرت نظامی قرن نوزدهم كه بدبختانه هر دو با مرزهای ایران كموبیش مجاور بودند، نیروی سومی بتراشند و از فشار روس و انگلیس جلوگیری كنند. اولین كسی كه به فكر استفاده از آمریكا به عنوان نیروی سوم سیاسی در ایران افتاد، امیركبیر میرزا تقیخان فراهانی بود. در آن روزگار مردم ایران، آمریكا را به علت دوری از صحنه سیاست اروپا و آسیا دولت بیطرف ولی مقتدری میپنداشتند كه میتواند در ایران موجب تعدیل سیاست اختناق دولتهای روس و انگلیس شود. وقتی در مجلس سخن از اصلاح مالیه و آوردن مستشار به میان آمد، بر اساس این سابقه، نمایندگان مجلس موافقت كردند كه مستشار از كشور آمریكا استخدام شود و بهاینترتیب از طرف دولت، به علیقلیخان نبیلالدوله شارژدافر ایران در آمریكا دستور داده شد كه افراد شایستهای را برای این منظور بیابد و استخدام كند. شرح این مسائل به طور مبسوط در كتاب «اختناق ایران» از زبان خود شوستر آمده است. او در این کتاب به شرح استخدام خود در ایران و ماجرای اولتیماتوم روسیه میپردازد. تا آنجا كه میدانیم شوستر نظم و ترتیبی در كار پدید آورد و طرز رفتار وی موجب بروز مشكلاتی نیز شد. مستشار مالی با اختیارات تازهای كه از مجلس گرفت، در عداد شخصیتهای بلندپایه كشور قرار گرفته و ناگزیر از رفتوآمد با مراجع اداری و سیاسی كشور بود: «باری، قهرمانبازیهای تندروان مجلس، شوستر را مجذوب كرد و شوستر با آنها سخت روی هم ریخت و طبیعتا با افراد اعتدالی و مخالفین دموكراتها به مخالفت برخاست و همین امر باعث رنجش بسیاری از اعتدالیون و بزرگان كشور شد تا اینكه موضوع بازگشت محمدعلی شاه پیش آمد و مشروطهطلبان و آزادیخواهان و بیش از همه دموكراتها، به مخالفت با محمدعلی شاه پرداختند و در مجلس قانون حكومت نظامی تصویب شد و قرار شد كه قشونی برای مقابله با محمدعلی شاه پرداخته آید و ضمنا برای سر شاه و برادرانش جایزه معین گردید و شوستر همه این مخارج را تأمین كرد و بالنتیجه شاه مخلوع شكسته و خسته از ایران گریخت. این امر بیش از هر چیز بر روسها گران آمد». روسها با زیرپاگذاشتن همه اصول و قوانین سیاسی و بینالمللی حتی قول و قرار دیپلماتیك، محمدعلی شاه را به عنوان تاجر بغدادی از روسیه تا ایران آوردند، بلكه او را بار دیگر به سلطنت بنشانند، ولی شوستر با كمكهای مالی خود مانع این قضیه شد. كمی بعد از این، موضوع اخذ مالیات از اشخاص متنفذ پیش آمد و باز هم با همان شدت و سختی از افرادی كه خود را سهیم در مال دولت و ملت میدانستند مطالبه مالیات كرد. در بخشی از مقاله نوایی آمده: «به نظر من شوستر مستخدم دولتی ایران بود و اساسا نمیبایست در سیاست مداخله كند و جانب حزبی را در برابر حزب دیگر بگیرد و از آن فراتر، وضع دولت ایران را در نظر گیرد و در مقابله و رویارویی با دولتین روس و انگلیس آرام، پخته و سنجیده دست به اقدام زند و بین ایرانیان از هر دسته كه باشند، فرق نگذارد و با توجه به حساسیت سیاسی ایران، رعایت احتیاط را منظور كند، كاری كه او هرگز نكرد. او به آرامی و احترام از ایران رفت ولی مردم ایران چهها كشیدند و چه تحقیرها دیدند و چه جوانها كه دادند و چه مصیبتها كه تحمل كردند» (ص 39).