درباره محافظهکاری
محافظهکاری، مفهومی مدرن در ادبیات سیاسی غرب است که بعد از انقلاب فرانسه رواج یافت. ادموند برک، سیاستمدار و نظریهپرداز فلسفه سیاسی ایرلندی که بهشدت منتقد انقلاب فرانسه بود، بنیانگذار این مفهوم شناخته میشود. اینکه محافظهکاری چیست و محافظهکاران دقیقا از چه ارزشهایی محافظت میکنند، موضوع جدل سیاسی طی سه قرن گذشته بوده است. تاكنون مقالات و کتابهای متعددی درباره این مفهوم منتشر شده است. كتاب «محافظهکاری: خیال و واقعیت» اثر «رابرت نیزبت» كه اخیرا به قلم محمدرضا فدایی و به همت انتشارات شیرازه کتاب ما منتشر شده، به شکلی موجز توضیح میدهد که محافظهکاری چیست و جهان را چگونه تفسیر میکند. پیش از آغاز فصلهای اصلی کتاب نویسنده در دیباچهای کوتاه به اهمیت اندیشه محافظهکاری میپردازد. نویسنده در این بخش پس از آنکه محافظهکاری را یکی از سه ایدئولوژی سیاسی مهم غرب در دو قرن اخیر معرفی میکند، هدف خود از نگارش این کتاب را اینگونه توصیف میکند: «دغدغه اصلی من در کتاب حاضر، وضعیت «پیشا ـ سیاسی» محافظهکاری مدرن است، گرچه از وضعیت سیاسی آن نیز غافل نشدهام. در این کتاب عمدتا به سنتی در تفکر سیاسی پرداختهام که
از ادموند برک آغاز میشود و به چهرههای معاصری مانند راسل کرک، مایکل اوکشات و برتران دوژوونل میرسد».
نویسنده همانطورکه خود نیز اشاره میکند در این کتاب در پی جستوجو و کاویدن تاریخ محافظهکاری نیست بلکه میخواهد اصول این تفکر را کالبدشکافی و تشریح کند. او در این مسیر نحوه شکلگیری چشماندازها، بینشها و گزارههای بنیادی و درونمایههای فکری محافظهکاری را در مدت 200 سال بررسی میكند. عنوان فصل نخست کتاب «سرچشمههای محافظهکاری» است که عمده مطالب آن بر اندیشههای ادموند برک متمرکز شده است. نویسنده در این بخش توضیح میدهد كه محافظهکاری تا حوالی سال 1830 در گفتار سیاسی انگلستان جایگاهی نداشت. بااینحال ادموند برک در سال 1790 با نگارش کتاب «تأملاتی بر انقلاب فرانسه»، بذر فلسفی آن را کاشت. محافظهکاری مدرن با ادموند برک و واکنش آتشین او به انقلاب فرانسه تنیده شده است. در تاریخ اندیشه بهندرت چارچوبی از عقاید را سراغ داریم که تا بدین حد به یک فرد و یک رویداد پیوند خورده باشد. در ادامه بخش نخست که سرچشمهها و ارجاعات فکری و تاریخی اندیشه محافظهکاری بررسی میشود، نویسنده در پی توضیح اصول محافظهکاری برمیآید. در این بخش نویسنده در پی نشاندادن جایگاه فرد، دولت و گروههای واسط در اندیشه محافظهکاری است که
این گروههای واسط عمدهترین وجه تمایز اندیشه محافظهکاری با سوسیالیسم و لیبرالیسم است. در این فصل هم مانند فصل گذشته ارجاعات بسیاری به اندیشههای برک داده میشود. در قسمتی از این فصل میخوانیم: «تأکید محافظهکاری بر گروههایی مانند خانواده، کلیسا و اجتماع محلی در واقع تأکید بر نقشهای اجتماعی متعدد و ضروری آنهاست. به این دلیل بود که محافظهکارها از جنبشهای آزادیبخش سده بیست چندان دفاع نکردند. با نظر به بیم از تودهها، خطر گسست پیوندهای اجتماعی و تجزیه آنها به اتمهای ریز، شیوع نیهیلیسم در بستر جامعه و فرهنگ در نتیجه لذتجویی فردی و فروپاشی اجتماعهای سنتی توسط دولت و اقتصاد، تعجبی ندارد که محافظهکارها از بدو شکلگیری جنبشهای فمنیستی در خط مقدم ایستادگی در برابر آنها بودهاند». تاریخ و سنت، پیشداوری و خرد، اقتدار و قدرت، آزادی و برابری، مالکیت و زندگی و دین و اخلاق از مهمترین موضوعاتیاند كه در فصل دوم بررسی میشوند. نویسنده فصل سوم کتاب را به بررسی بخشی از آثار محافطهکاری اختصاص داده است. در این بخش به شکل دقیقتر به فضای اندیشه در دو قرن 18 و 19 پرداخته میشود تا مخاطب بتواند به شکل دقیقتر مرز
میان محافظهکاری با اندیشههای دیگر را بشناسد و در ادامه با بخشی از آثار و نتایج آن آشنا شود. منظور از این آثار نفوذی است که اندیشه محافظهکار در فضای فکری و سیاسی بر جای گذاشته است. در بخشی از این فصل میخوانیم: «تردید نیست که لیبرالها و رادیکالها با این نوع روایت موهوم تاریخ انسان، دست اکثر محافظهکارها را بستند و غافلگیرشان کردند اما به گمانم میتوان گفت محافظهکارها بودند که قاطعانه راه تاختوتاز به انگاره ترقی بهمنزله برساختهای روششناختی و پنداری سعادت باور را گشودند». فصل چهارم و پایانی کتاب با عنوان «چشماندازهای محافظهکاری» با استفاده از تجربه سیاسی محافظهکاری در پی ترسیم تفاوتی از این اندیشه در آمریکا و اروپاست. این فصل با نگاهی به تاریخ سعی در ارائه چشماندازی از آینده را نیز دارد. به زعم نویسنده درونمایههای محوری محافظهکاری سنتی در انگلستان و آمریکا پابرجا خواهند ماند؛ چراكه باوری سیاسی که دو سده دوام آورده باشد، به آسانی نابود نمیشود.