|

نسبت ایران با احمدشاه مسعود در گفت و گو با محسن روحی صفت، رئیس اسبق ستاد افغانستان

از تحریم مسعود و مزاری تا میانجیگری ایران

‌اگر بخواهیم رابطه ایران و احمدشاه مسعود را به چند دوره تاریخی تقسیم کنیم، امکان‌پذیر است؟ عده‌ای معتقدند این رابطه بیشتر نظامی بود و حتما این بخش حساسیت‌برانگیزتر است. باید فضای آن دوران را بدانیم. دوره ظاهرشاه با کودتای داوود تمام می‌شود، داوود پسرعموی ظاهرشاه بود و در سال 1352 اقدام به کودتا علیه ظاهرشاه می‌کند، ظاهرشاه که برای عمل چشم به رم رفته بود، داوود به او اجازه نمی‌دهد به کشور بازگردد و پایان سلطنت و شروع دوره جمهوری را اعلام می‌کند. داوود دنبال یک کشور مدرن برای افغانستان بوده که نهادهای جدید و ارتش قوی داشته باشد و تفکرات لائیک داشت. برای این کار هم در وهله اول رو به شوروی ‌آورد. داوود در سال 1342 نخست‌وزیر شده بود زمانی که ظاهرشاه پادشاه بود. در دوره نخست‌وزیری‌ تلاش کرد با غرب ارتباط و تسلیحات نظامی بگیرد اما آمریکایی‌ها و غرب حاضر نشدند با افغانستان کار کنند. پاکستان هم که از اول پیدایش، با افغانستان مشکلات مرزی داشت. در این بلوک‌بندی، آمریکا علیه هند و شوروی با پاکستان متحد بود و به نظرشان افغانستان سرزمینی بود که چندان اهمیتی نداشت؛ بنابراین آمریکا حاضر نشد با افغانستان ارتباط برقرار کند. حتی چاه‌های نفتی را که در قندهار زده بودند، نیمه‌کاره رها کرده و رفتند. در چنین وضعیتی داوود، تمایل پیدا کرد که برای توسعه اقتصادی کشور و ایجاد طبقه بوروکرات همچنین ایجاد صنایع و احداث راه‌های مواصلاتی از اتحاد جماهیر شوروی کمک بگیرد. در این دوره در خاورمیانه و ایران فضای روشنفکری و دانشجویی مسلمان مبارز در برابر جو مبارزات مارکسیستی مطرح ‌بود. دوره‌ سخنرانی‌های آتشین دکتر شریعتی و اوج جریانات انقلابی است. در خیلی کشورهای دیگر جو انقلابی وجود داشت. کابل نیز متأثر از فضای دانشجویی ایران و سید‌قطب در مصر است، دانشجویان مسلمان تحت‌تأثیر سخنرانی‌های دکتر شریعتی موجودیت خود را در برابر جریان حاکم که کمونیستی و چپ است، نشان می‌دهند. دانشگاه پلی‌تکنیک کابل را که روس‌ها ساخته بودند، یکی از همین محافل رقابت دانشجویان چپ مارکسیستی و دانشجویان مسلمان بود. همان‌جا‌که احمدشاه مسعود و گلبدین حکمتیار آنجا درس خواندند. ‌ حتی یک نفر می‌گوید جنگ داخلی در افغانستان، دعوای همکلاسی‌هاست؟ آنجا فضای حاکم کمونیستی بود، دانشجویان مسلمان بودند که می‌خواستند علیه احزاب کمونیستی و شوروی فعالیت کنند و از همین‌رو، تعدادی درس را رها کردند و به مبارزه علیه حکومت دست زدند. ‌خیلی شبیه فضای انقلابی ایران است. دانشجویان تحصیل کرده در سیستم دانشگاهی شاهنشاهی علیه همان سیستم قیام می‌کنند؟ بله، احمدشاه مسعود به دره پنجشیر رفت و جوانان را جمع کرد و به آنها آموزش‌های ایدئولوژیک می‌داد، معارف اسلامی و مطالب دکتر شریعتی و فلسفه غرب علامه طباطبایی را بحث می‌کرد. حکمتیار به منطقه خودش یعنی جنوب شرق می‌رود و جوانان دورشان جمع می‌شوند و از طرف دیگر آقای ربانی که استاد دانشگاه کابل بوده با همکاری مسعود، حزب جمعیت اسلامی را تشکیل می‌دهند. ‌منظر ایدئولوژیک احمد‌شاه مسعود، چه مشخصه‌هایی داشت؟ تفاوتش با بقیه این بود که دیدگاه مدرنی از اسلام برخلاف دیدگاه سنتی داشته. چنانچه این تفاوت در ایران بود که جوانان مسلمان دانشگاهی آن دوره از متفکرانی مانند آیت‌الله طالقانی، مهندس بازرگان و دکتر بهشتی الهام می‌گرفتند و دیدگاه‌های آنان در مقابل دیدگاه‌های سنتی رایج بود، آنان دیدگاه مدرن و جدید نسبت به اسلام داشتند. مثلا قبل از انقلاب با سینما رابطه خوبی دارند، دنبال ابزارهای هنری برای معرفی اسلام می‌روند و یک دیدگاه بسته و سنتی ندارند. حسینیه ارشاد و فعالیت‌های هنری آن در جهت معرفی اسلام پیشرو مثال خوبی در این موضوع هست. مسعود هم دیدگاه جدیدی نسبت به اسلام داشت که در جامعه بسته افغانستان خیلی ناب بود. ‌دکتر شریعتی برای او جایگاه خاصی داشت؟ بله. ‌یعنی همان‌طور که جمعیت انقلابی ایران در آن سال‌ها تحت تأثیر دکتر شریعتی بودند، طیف مجاهدین هم بودند؟ نه‌تنها افغانستان، کل خاورمیانه تا آفریقای جنوبی این‌طور بود. اوایل انقلاب سفری به مکه داشتم، یکی از جوانان آفریقای جنوبی گفت کتاب‌های شریعتی را با تیراژ یک‌میلیون در آن کشور منتشر می‌کنیم. تیراژ یک‌میلیونی در 40 سال قبل خیلی بود. شریعتی را باید خیلی وسیع‌تر دید. منحصر به جامعه ایران نبود. حتی در افغانستان که نزدیک‌‌ترین کشور به ایران و هم‌زبان بود، تعداد زیادی احزاب کوچک داشتیم که خودشان را متأثر از شریعتی می‌دانستند. البته تنها کتاب‌های شریعتی نبود. در بین کتاب‌هایی که در آن دوره به‌عنوان روشنفکری اسلامی منتشر می‌شد، کتابی نبود که مسعود نخوانده باشد. چیزی که می‌گفت از ایران برای من بیاورید، کتاب بود نه سلاح. ‌در دوره مبارزه با کمونیسم ارتباط ایران با طیف مقاومت چطور شروع شد؟ بعد از اینکه درگیری‌ها به‌صورت علنی در افغانستان با کودتای کمونیست‌ها و اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی شروع شد، افرادی از ایران به‌صورت مجزا با مجاهدین افغانستان ارتباط داشتند و آنها هم با ایران در ارتباط بودند، برایشان کتاب می‌بردند یا مبارزاتشان را برای هم تعریف می‌کردند. یک گروه سه‌نفری متشکل از آقایان عالی‌پیام، باقری و ناصری در سال‌های 59 -60 به افغانستان رفتند و با برخی رهبران افغانستان ملاقات کردند و مدت‌زمانی را با آنها گذراندند. آنها که وقتی به ایران بر‌گشتند، هرکدام در نهادی مؤثر مشغول به کار شدند و ارتباطات سازمانی در آنجا شکل می‌گیرد. ‌هم‌زمان با نبرد با شوروی بود؟ بله سال‌های اولیه اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی بود و تحت عنوان کمک به مجاهدین برای مبارزه با اشغال بود. ‌در دوره مبارزه احمد‌شاه‌ مسعود با شوروی، ایران حامی مجاهدین و احمد‌شاه مسعود بوده است یا نه؟ بلی ایران از حامیان مجاهدین بود؛ البته همه دنیای غیرکمونیست، مخالف اشغال این کشور به دست شوروی بود. آن زمان ایران درگیر دفاع در برابر صدام بود. روس‌ها پیشنهاد ‌کردند دست از حمایت افغانستان بردارید و ما هم در حمایت از صدام ملاحظاتی را در پیش می‌گیریم؛ چون منبع اصلی تأمین تسلیحات صدام شوروی بود. ولی ما این کار را نکردیم؛ چون اعتقاد داشتیم مبارزات افغانستان آزادی‌خواهانه است و نمی‌شود آنها را قربانی کرد. ‌یعنی پیشنهاد مشخصی از جانب روس‌ها در این زمینه بود؟ بله، می‌گفتند از افغانستان حمایت نکنید، ما هم فلان موشک یا فلان سلاح را به صدام نمی‌دهید. این پیام‌ها از طریق وزارت امور خارجه ردوبدل می‌شد؛ اما چون نگاه ما آرمانی بود، از افغانستان حمایت می‌کردیم. آن زمان معتقد بودیم با همه کسانی که در افغانستان مبارزه می‌کنند، باید ارتباط داشته باشیم؛ چون ما همسایه‌ آنها بودیم و هر حادثه در افغانستان روی ایران تأثیرگذار بود. مثلا وقتی بین دو گروه جنگ داخلی رخ دهد، مردم منطقه برای فرار از جنگ به مرزهای ایران سرازیر می‌شوند و بار مهاجرت روی دوش ایران می‌افتد؛ پس سیاست عمومی ایران در مقابل افغانستان از روز اول این بود که با همه ارتباط داشته باشد. البته ممکن است در زمانی آن گروه‌ها نخواسته باشند با ما ارتباط داشته باشند. ‌برخی می‌گویند در مبارزات شیعیان برای ما مهم‌تر‌ بودند؟ پس از اشغال افغانستان به دست شوروی، تشكل‌هایی برای مبارزه به وجود آمد؛ برخی از احزاب مقر اصلی خود برای رهبری، اقدامات سیاسی تبلیغی و آموزش و جذب امکانات نظامی را در پیشاور پاکستان و دفاتر فرعی را در دیگر کشورها تأسیس کردند که به نام احزاب هفت‌گانه و سه‌گانه مشهورند و برخی دیگر از این احزاب، مقر اصلی خود را در ایران تأسیس کردند که به احزاب هشت‌گانه معروف بودند. در افغانستان اقوام هزاره که مذهب آنان شیعه است، در دوره داوود و ظاهرشاه از پایین‌ترین قشرها از جهت موقعیت اجتماعی بودند و به ندرت کسانی از آنها می‌توانست به دانشگاه یا ارتش و دستگاه‌های اداری وارد شود. به آنها کارهای پایین اجتماعی تحمیل می‌شد. در جریان بمباران‌های مناطق مسکونی روستایی در دوره اشغال، بسیاری از مردم آن کشور آواره شدند و به پاکستان و ایران مهاجرت کردند. مردم هزاره بیشتر به ایران آمدند. از یک بُعد درست است و اینها شیعه هستند. احزابی که مقر اصلی‌شان ایران بود، از همین مهاجران بودند، هرچند بقیه احزاب که مقرشان پیشاور بود و مهاجرانی در ایران داشتند، دفاتر فعالی در تهران، مشهد و دیگر شهرها داشتند. ‌به چه نسبتی به مجاهدین کمک می‌شد؟ آمریکا، کشورهای غربی، چین و کشورهای اسلامی برای مقابله با شوروی در افغانستان بسیج شده بودند و به دنبال آن بودند که اتحاد جماهیر شوروی را در افغانستان به زانو درآورند؛ از‌این‌رو منابع مالی را کشورهای غربی و عرب، آموزش و لجستیک را پاکستان و نیروهای جنگجو را از کشورهای اسلامی تأمین می‌کردند و ستاد اصلی را در پیشاور پاکستان قرار دادند. اطلاعات نظامی ارتش پاکستان (ISI) متصدی اصلی کار برای افغانستان شد؛ از‌این‌رو میلیاردها دلار و هزاران قبضه اسلحه و دیگر امکانات مورد نیاز از سراسر دنیا به پیشاور سرازیر شد تا به مجاهدین برسد. در دهه 60 خورشیدی، ISI پاکستان، حزب گلبدین حکمتیار را بر دیگر احزاب برتری می‌داد و بیشترین امکانات مالی و نظامی به دست او می‌رسید و همین موضوع باعث برخی کدورت‌ها و اختلاف‌ها بین آن حزب و بقیه احزاب افغانستانی مقیم پیشاور می‌شد و آثاری در داخل افغانستان داشت از‌جمله ترور برخی فرماندهان مسعود در برخی مناطق از سوی رقیب اصلی او. از اینجا بود که مسعود نسبت به پاکستان کم‌اعتماد شد و حاضر نشد همچون دیگر فرماندهان به پیشاور برود و در آنجا مستقر شود. حالا احزاب هشت‌گانه مجاهدین که مقر اصلی آنها ایران بود، از این همه امکانات دنیا که به پیشاور می‌آمد، بدون بهره بودند و پاکستان نه‌تنها بخش کوچکی را در اختیار آنها نمی‌گذاشت، بلکه وجود مبارزان هزاره و شیعه را در افغانستان منکر می‌شد؛ این در حالی بود که مناطق هزارجات در اولین سال‌های مبارزات مردم شیعه آن مناطق از دست ارتش افغانستان و شوروی آزاد شد و به دست مجاهدین اداره می‌شد. بنابراین ایران به احزاب هشت‌گانه مقیم ایران کمک می‌کرد و آموزش می‌داد و سپس از مرزهای ایران به افغانستان گسیل می‌شدند. ایران همچنین در حد بضاعت خود و با اشتغال به جنگ تحمیلی، از احزاب افغانستانی مقیم پیشاور نیز حمایت‌های سیاسی، بین‌المللی و مادی می‌كرد. کمک ایران به مسعود و دیگر فرماندهان و احزاب افغانستان بدون در‌نظر‌گرفتن مذهب آنان که اهل سنت و حنفی بود، انجام می‌شد. در بین فرماندهان مجاهدین، مسعود برجستگی‌های خاصی داشت؛ او خود را شخصیت مستقل و غیر‌وابسته به دیگران معرفی کرده بود و در تصمیمات و هدایت عملیات‌ها، از پیشاور یا کشور دیگری دستور نمی‌گرفت؛ در‌حالی‌که عملیات تعدادی از فرماندهان جهادی با هماهنگی ISI انجام می‌شد. برجستگی دیگر او، طراحی نقشه‌های جنگی پیچیده علیه ارتش شوروی بود که آوازه آن در همه دنیا پیچید و ارتش شوروی برای مدتی تقاضای اعلام آتش‌بس از او کرد. توجه و احترام به مردم افغانستان در هر منطقه و رفع دغدغه‌های آنان، آموزش مردم و نیروهای رزمنده و گسترش فرهنگ مشارکت اقشار مختلف در مبارزات و عدم فساد مالی در نیروهای او، از مهم‌ترین برجستگی‌های مسعود بود که به‌جد می‌توان گفت فقط معدودی از رهبران این ویژگی‌ها را داشتند و اغلب دیگر رهبران فاقد چنین خصوصیاتی بودند. ‌ آقای حکمتیار مانع رسیدن هرگونه تسلیحات به طیف احمد‌شاه مسعود بود؟ بله، آن زمان آنها در برخی مناطق با هم درگیر بودند. مذاکرات و میانجیگری‌های زیادی از سوی همه کشورها و افراد متنفذ انجام شد تا اختلاف‌های احزاب افغانستانی کم شود؛ چه در دوره جهاد علیه شوروی و چه در دوره حکومت مجاهدین. در دوره حکومت مجاهدین، پیشنهاد شد ربانی رئیس‌جمهور و حکمتیار نخست‌وزیر شود و این کار شد و برخی شرایط حکمتیار برای وزارت دفاع هم برآورده شد و ایران از نخست‌وزیر برای دیدار از ایران دعوت کرد تا همکاری دو طیف قوت گیرد؛ اما متأسفانه مؤثر واقع نشد و درگیری‌ها خاتمه نیافت. ‌بین طیف مسعود و مجاهدین و طیف شهید چمران در ایران ارتباطی بوده؟ چون نحوه نبردشان شباهت دارد. به نظرم بعضی بچه‌ها که جزء طیف چمران بودند، به افغانستان برای کمک رفته بودند. طیفی از ایرانیان هم بودند که در زمان اشغال از سوی شوروی، شخصا رفته بودند و برخی از آنان در آنجا شهید شدند. از افغانستانی‌ها هم در جبهه ما در عراق بودند و همان‌ها، فاطمیون ‌شدند. خاطرم هست یک نفر ایرانی در جبهه را دیدم که می‌گفت در افغانستان می‌جنگیدم. اینها می‌توانستند از طیف چمران باشند. ‌در دوره مبارزه با طالبان گفته می‌شود طیف مسعود می‌تواند از شوروی تسلیحات دریافت کند؛ یعنی هم از شوروی و هم از ایران و جاهای دیگر حمایت دریافت می‌کرد؟ یعنی در مبارزه با طالبان وضعیت برای شاه مسعود بهتر می‌شود؟ در زمان طالبان، اتحاد جماهیر شوروی از هم پاشیده شده بود و مسعود وزیر دفاع دولت قانونی کابل بود که از طرف سازمان ملل متحد به رسمیت شناخته می‌شد و آقای ربانی رئیس‌جمهور بود. در این دوره، معادلات عوض شده بود. در این دوره در افغانستان مبارزاتی انجام می‌شود که در سطح بین‌الملل از آن حمایت می‌‌کنند و فقط سه کشور پاکستان، امارات متحده عربی و عربستان سعودی از طالبان حمایت می‌کردند. ‌در زمان جنگ داخلی رابطه ایران با احمد شاه چطور بود؟ از زمانی که حکومت مجاهدین مستقر شد و ربانی رئیس‌جمهور و مسعود وزیر دفاع می‌شود، به طور طبیعی سیاست ما این بود که هرکس در افغانستان مورد تأیید سازمان ملل است، ما هم با او ارتباط خوبی داشته باشیم که باعث شد نه‌تنها رابطه معمول داشته باشیم؛ بلکه به دلیل اینکه افرادی که آنجا بودند، از دوستان قدیمی بودند، ارتباط ویژه‌ای برقرار شد. برای انتقال قدرت از نجیب به دولت مجاهدین، ما در سفارت همه مساعدت‌ها را به وجود آوردیم تا تشریفات قانونی چنین انتقالی انجام شود؛ چون آنها کادر اداری لازم را نداشتند؛ بنابراین رابطه بسیار نزدیکی با حکومت مجاهدین داشتیم. ‌چه همکاری‌های دیگری داشتیم؟ در دوره آقای مجددی انتقال قدرت انجام شد. در دوره‌های قبل و بعد هم روابط خوبی با دولت‌های کابل داشته‌ایم. کمک‌های بسیاری از طرف ایران به حکومت مجاهدین می‌شد که صرف‌نظر از اینکه وزارتخانه‌های آنها مربوط به چه گروهی می‌شد، ایران به کل دولت افغانستان کمک می‌کرد و ارتباطات تخصصی برگزار شد بین وزارتخانه‌های آنها با وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دولتی ایرانی. مثلا وزارت تجارت افغانستان از ما کمک می‌خواست و مسئولان ما برای کمک مستشاری می‌رفتند. با مسعود هم به‌عنوان فرد کلیدی رابطه بسیار نزدیکی برقرار بود. یادم است اولین درخواست‌های رسمی مسعود از ما در کارهای فرهنگی بود. گفت ما نیروی انسانی ماهر و تربیت‌شده برای کارهای هنری و سینمایی نداریم. گروهی را معرفی کرد که در صداوسیمای ایران آموزش دیدند. مسعود یک شخصیت کاملا فرهنگی بود که در کار نظامی هم نخبه بود. ‌دوره دولت آقای ربانی از سال 71 تا 75 بود. در این دوره تقاضای دولت افغانستان از ایران چه چیزهایی بود؟ در همه موارد کمک می‌خواستند و مسائل فرهنگی هم در آن بحبوحه از دید رهبران افغان مخفی نمانده بود و ما را شایسته کمک می‌دانستند. ‌ کمک نظامی چطور؟ در درگیری‌های داخلی، هر دو طرف را تحریم کردیم که به هیچ‌کدام کمک نظامی نشود. سعی کردیم حالت پدری‌مان را در افغانستان حفظ کنیم و از طرف‌های درگیر بخواهیم که با هم گفت‌وگو کنند. ‌در کتاب فرمانده مسعود یکی از مصاحبه‌شوندگان می‌گویند احمد شاه مسعود از ایران ناراحت است که چرا از آقای مزاری حمایت می‌کند. قبل از تشکیل حکومت مجاهدین ما با همه طرف‌ها در افغانستان رابطه داشتیم. مجددی، گیلانی، ربانی، یونس خالص، مزاری، مسعود، حکمتیار، دوستم، مولوی نصرالله منصور و دیگران. بعد که حکومت تشکیل شد، سعی کردیم تمرکز ارتباط‌مان با حکومت باشد، نه اینکه با دیگران ارتباط نداشته باشیم. آقای مزاری هم به‌عنوان متحد مسعود وارد کابل شد و غرب کابل را به دست گرفت. همه رهبران افغانستان هفت‌گانه و هشت‌گانه مدتی در ایران اقامت یا رفت‌وآمد زیاد داشته‌اند؛ چون چند میلیون مهاجر افغانستانی در شهرهای ایران بودند و ایران همسایه و هم‌زبان افغانستان بوده است. ‌چه اتفاقی افتاد که طیف مزاری از مسعود جدا شدند؟ مدتی از حکومت‌شان در کابل که ‌گذشت، اختلاف پیدا کردند و اینکه هر حزب چند وزیر داشته باشد و بر چه سازمانی مسلط باشد. از طرفی آن کسانی که در پاکستان رؤیای تسلط بر کابل را داشتند، مخالف اتحاد احزاب افغانستان بودند، تلاش بسیاری کردند که رفاقت آنها را به هم بزنند و موفق شدند. ‌و دعوای قومیتی بالا گرفت؟ بله، هر قومیت می‌خواست که مسئولیت بیشتری داشته باشد. ‌گفته می‌شود کشتار افشار یکی از بدترین‌ درگیری‌های‌شان بود. ماجرای فجیعی رخ می‌دهد و حتی آقای مسعود را از این ماجرا مبرا نمی‌دانند. چرا آن اتفاق‌ها افتاد؟ چرا درگیر شدند؟ در یکی از این اختلافات، دولت با همکاری حزب سیاف تصمیم می‌گیرند به فرماندهی حزب وحدت اسلامی که در دانشگاه علوم اجتماعی بود، حمله کنند و تپه افشار مانعی برای تصرف غرب کابل بود؛ بنابراین آنان به این منطقه که مردم شیعه در آن ساکن بودند، حمله می‌کنند و تعدادی از مردم هزاره کشته می‌شوند. این اقدام بسیار تأسف‌باری بود که زمینه بی‌اعتمادی بین طرفین را عمیق کرد و زمینه درگیری‌های بعدی شد. زمینه این درگیری‌ها، مسائل قومی بود. در جریان جهاد، ساختار طبقاتی جامعه عوض شده بود. برخی از رهبران قومی مخالف چنین وضعیت جدیدی بودند؛ بنابراین تحمل نمی‌کردند و نمی‌خواستند هزاره‌ها، توانایی‌های همسان بقیه اقوام را داشته باشد؛ پس این درگیری‌ها رخ می‌داد. از طرفی برخی فرماندهان هزاره هم اعمال افراطی در برابر مخالفان انجام می‌دادند و بر این دشمنی افزوده می‌شد. در افغانستان همه مسلح بودند. همه در محله‌ها با ماشین مسلسل رفت‌و‌آمد می‌کردند. ‌یعنی آنجا نجنگیدن استثنا بود؟ هرکس حد‌و‌مرزی داشت و منطقه‌ای را در دست داشت. مثلا حزب وحدت منطقه حفاظتی‌ داشت و از آنجا به بعد دست گروه سیاف بود. فرض کنید یک نفر در حد فاصل دو طرف، تیراندازی می‌کند؛ خب جنگ شروع می‌شود. ایران تلاش زیادی برای آتش‌بس و تفاهم بین رهبران افغانستان کرد و هیئت‌های متعددی را برای میانجی‌گری می‌فرستاد تا آرامش در کابل برقرار شود، از اصلی‌ترین بخش‌هاي فعالیت سفارت جلوگیری از جنگ داخلی بود. آقای میرمحمود موسوی (به‌عنوان نماینده ایران برای رفع تخاصم بین احزاب افغانستانی اعزام شده بود) می‌گفت خیلی تلاش کردیم بین حزب وحدت و مسعود آتش‌بس شود و بالاخره اعلام شد در فلان ساعت آتش‌بس خواهد بود و در اخبار رادیو افغانستان هم اعلام کردند. هیئت ایرانی، اولین نفراتی بودند که بعد از اعلام آتش‌بس می‌خواستند از خط درگیری بین دو طرف رد شوند. آنها با نگرانی رفته و از خط آتش رد شدند، چند‌دقیقه‌ای از حضورشان نزد رهبر گروه نگذشته بود که صدای تیراندازی آمد. بعد از 20 دقیقه گفته شد فلان فرمانده محلی گفته آتش‌بس چه ربطی به ما دارد و شروع به تیراندازی کرده است. عدم تسلط به نیروها و خودسری آنان از دیگر علل شیوع این نزاع‌ها بود. آقای بروجردی سفر‌های متعددی به آنجا کرد و با طیف‌های مختلف صحبت می‌کرد. خیلی‌ها میانجی‌گری کردند. تمام سیاست ما این بود که بین آنها صلح باشد و مسئولیت‌ها را بین خودشان تقسیم کنند. آقای بهرامی از دیپلمات‌های ارشد ما، در این میانجی‌گری در شهر کابل مجروح شد و همراهش به شهادت رسید. ‌ چرا از آقای مزاری حمایت می‌شد؟ تصمیم جدیدی نبود. حمایت منحصر به وی نبود. از آقای مسعود و دیگران هم هم‌زمان حمایت می‌شد. وقتی درگیری‌ها داخلی شد، ایران هر دو طرف را تحریم کرد. آقای هاشمی گفتند هیچ کمکی به دو طرف نشود. ایران می‌گفت با هم توافق کنید تا کمک کنیم و به مزاری هم کمک نکردیم که برای شیعیان خیلی سنگین تمام شد و هنوز از ایران گله‌مند هستند. به دلیل همین درگیری‌های بین احزاب مختلف و همچنین موشک‌باران‌هایی که حزب اسلامی حکمتیار کابل را می‌کرد، مردم این کشور دلسرد و ناامید از مجاهدین شدند. در این زمان ائتلاف‌های مختلفی بین احزاب صورت می‌گرفت که مقطعی بود، باوجود تلاش‌های ایران، متأسفانه مسعود و مزاری نتوانستند در برابر بازیگر و رقیب جدید میدان با هم به تفاهم برسند، در این بین حزب حکمتیار به‌طور ناگهانی جبهه چهارآسیاب در جنوب کابل را ترک و مواضع خود را به طالبان داد؛ بنابراین مسعود از طرف طالبان از سمت جنوب کابل مورد تهدید و در تنگنا قرار گرفت. از طرفی با ورود طالبان به جبهه کابل، نیروهای حزب وحدت از دو طرف طالبان و نیروهای مسعود محاصره شدند. با شهادت آقای مزاری رهبر حزب وحدت اسلامی به دست طالبان، نیروهای مسعود ضمن به‌دست‌آوردن مواضع غرب کابل، با کمک دیگر مبارزان شیعه به جبهه طالبان حمله و آنها را وادار به عقب‌نشینی از اطراف کابل می‌کنند. زمانی که شکل درگیری‌ها تغییر کرد، کمک‌های ایران به مسعود و حزب وحدت از سر گرفته شد. در این مقطع دوباره طالبان با سازماندهی و حمایت‌های وسیع لجستیکی و مالی سه کشور امارات متحده عربی، عربستان و پاکستان و بسیج طلبه‌های مدارس دینی پاکستان برای فتح کابل اقدام می‌کنند. ‌می‌رسیم به تصرف کشور توسط طالبان که سال 1375 است. در آن دوره همه طیف‌ها مورد حمایت ایران هستند یا فقط مسعود؟ پس از آنکه طالبان، قندهار و هرات را تصرف کردند و به سمت کابل می‌آمدند، همان‌طور که قبلا گفتم، وسط راه حزب حکمتیار در جبهه سرآسیاب در حاشیه جنوب کابل مستقر بود و طالبان از سمت شرق و جنوب (پاکستان) می‌آمدند. در آنجا حکمتیار ابتدا اعلام مخالفت با طالبان می‌کند ولی بعد همه فرماندهان او بدون اینکه بجنگند، سنگرها را تخلیه می‌کنند و طالبان در سنگرهایشان جایگزین می‌شوند. جمهوری اسلامی بیشترین تلاشش را می‌کند که بین مسعود و مزاری مشکل را حل کند‌، آن زمان خطرات زیادی را کردیم برای اینکه درگیری بین مسعود و مزاری حل شود. چون معتقد بودیم برای ثبات حکومت، دولت باید با قاعده وسیع و از همه طیف‌ها باشد. جمهوری اسلامی بیشترین امکانات را به سمت مسعود داد؛ چون او مقام حکومتی بود. در‌عین‌حال با مزاری و دیگران هم ارتباط داشتیم. تلاشمان این بود که این دو را به هم وصل کنیم. بقیه ارگان‌ها هم این تلاش را داشتند. البته اختلاف‌نظری در این بین میان ارگان‌ها بود که به پیشرفت کار ضربه می‌زد تا آن‌طور که می‌خواستیم کار پیش نرود. ‌ در ماجرای طالبان نگاه وزارت خارجه این است که با طالبان گفت‌وگو کند و آنها را یک طیف سیاسی بشناسد. زمانی که طالبان کم‌کم وارد کابل می‌شود، آن نگاه دیپلماتیک با ماجرای طالبانی که وارد عملیات تروریستی شده و اینکه کدام سمت را حمایت کنیم، چطور پیش می‌رود. بدنه نیروهای طالبان در ابتدا از سه گروه تشکیل شده بود؛ برخی از نظامیان سابق ارتش افغانستان، روحانیون و طلبه‌های احزاب جهادی و مدارس دینی پاکستان و طیفی از نیروهای سیاسی متمایل به ظاهرشاه. قبل از اینکه طالبان شکل بگیرد، ایران با این سه گروه ارتباط داشت؛ بنابراین وقتی طالبان تشکیل شد با آنها بی‌ارتباط نبودیم. اما پس از قدرت‌گرفتن طالبان، نیروهای طالبان نیز تسویه شدند و افراد متمایل به ظاهرشاه و برخی دیگر از فرماندهان خود را که استقلال رأی داشتند، ترور کردند؛ مثل پدر آقای کرزی. ایران اعتقاد به ارتباط و همکاری با همه جریانات سیاسی افغانستان دارد و طالبان به‌عنوان یک جریان سیاسی که آرای مستقل داشته باشد نیز شامل این جریانات می‌شود. ‌اما طالبانی که شهر به شهر افغانستان را بگیرند، کسانی هستند که با ایده پاکستانی آمده بودند. خودشان هم خبر نداشتند، اما نقشه و فکرشان از خودشان نبود و دیگران هدایت کار را به دست داشتند؛ به‌عنوان اینکه می‌خواهند در افغانستان آرامش ایجاد کنند و پرچم سفید بلند کرده بودند. سال اولی که طالبان در افغانستان مسلط شد، تولید تریاک از 600 هزار تُن به 200 تُن رسید. این‌طور وارد افغانستان شدند که ما دنبال ایجاد آرامش و صلح هستیم، کسی در شهرها نباید تفنگ داشته باشد و اسلحه‌ها باید جمع شود و مردم در آرامش به سر ببرند. ما مرامی جز صلح نداریم و پرچمشان هم سفید بود؛ این ایده که بد نبود. ‌اما طالبانی که وارد کابل شد، این‌گونه عمل نکرد؟ اولین جنگ از کابل شروع شد. تا جنوب کامل و سرآسیاب هم که رسیدند، جنگی نبود؛ چون همه پشتون بودند و به دلیل ارتباطات قومی و البته پول به‌راحتی کنار می‌رفتند. اولین دشمنی که جلوی آنها قرار گرفت، حزب وحدت در جنوب کابل بود. مزاری با آنها قرار مذاکره می‌گذارد و آنها هم او را دستگیر می‌کنند که به قندهار ببرند و زمانی که سوار هلیکوپتر بوده، بر اثر درگیری در داخل هلیکوپتر، سقوط می‌کند و مزاری شهید می‌شود. نیروهای مسعود عملیات را علیه طالبان شروع می‌کنند و اوایل هم به موفقیت می‌رسند و خوشحال می‌شوند. طیفی از شیعیان که نیروهای حرکت اسلامی محسنی و آقای کاظمی و اکبری بودند و با مزاری اختلاف‌نظر داشتند، همراه مسعود علیه طالبان شروع به جنگ می‌کنند؛ ولی این پیروزی بعدها متوقف می‌شود و به نفع طالبان پیش می‌رود. ‌در این مرحله ایران از مسعود در جریان جنگ حمایت می‌کند؟ بله، تا قبل از اینکه مزاری به شهادت برسد، دنبال میانجی‌گری بودیم. بعد از این حادثه کمک‌های اقتصادی و نظامی دوباره شروع شد. ‌نهادی که از مسعود در ایران حمایت می‌کرد، چه بود؟ تصمیمات و اقدامات جمعی بود و هر نهادی وظیفه خود را انجام می‌داد. شورایی متشکل از سه ارگان بودند و موضوعات تصویب و اجرا می‌شد؛ البته تصمیمات اصلی در شورای عالی امنیت ملی گرفته می‌شد. اصولا ایران از تصمیمات جمعی رهبران افغانستان برای ثبات، آرامش و توسعه اقتصادی حمایت می‌کرد؛ چه قبل از انقلاب و چه پس از انقلاب، ما فقط انتظار داریم همسایه خوبی برای افغانستان و افغانستان نیز همسایه خوبی برای ایران باشد. ‌برگردیم به کابل که نبرد کابل به نفع مسعود تمام نمی‌شود و مسعود به پنجشیر برمی‌گردد. مسعود در زمانی که طالبان بخش‌هایی از خاک افغانستان را در دست داشتند، در مناطقی از افغانستان در جاهای دور و نزدیک متحدانی داشت که خارج از تسلط طالبان بودند. مسعود برخلاف بقیه رهبران، چهره‌ای کاریزماتیک و ملی داشت. حکمتیار هم تلاش می‌کرد چهره‌ای برای همه گروه‌ها و اقوام باشد، ولی کاملا ناکام شد. بااین‌حال ربانی و مسعود چهره ملی در افغانستان بودند؛ بنابراین با تمام اقوام دیگر ارتباط داشتند. مثلا در جلال‌آباد، عبدالغدیر‌خان که پشتون بود و دیگر فرماندهان که از مناطق دیگر و اقوام گوناگون بودند، رابطه بسیار نزدیکی با مسعود داشتند و اجازه نداده بودند مناطقشان به دست طالبان بیفتد. در نتیجه ائتلافی تحت عنوان جبهه هماهنگی مبارزه با طالبان به رهبری مسعود به وجود آمد و در کل افغانستان علیه طالبان می‌جنگیدند. کابل و مزارشریف و برخی از شهر‌های اصلی دست طالبان بود، اما مسعود سعی می‌کرد به حاشیه شهرها و روستا‌ها و نقاط دیگر که در دست طالبان نبود، نیرو، مهمات، تدارکات و لجستیک برساند که مبارزات ادامه داشته باشد. مسعود در این مرحله که کابل در تصرف طالبان بود، به رهبری ملی تبدیل شده بود که کل مبارزات افغانستان علیه طالبان را پوشش می‌داد. ‌اما او عمدتا در پنجشیر متمرکز بود و با استفاده از توان ذهنی و ارتباطاتش و البته ویژگی جغرافیایی منطقه پنجشیر، توانسته بود منطقه مقر خود را از تهاجم دیگران محافظت کند، این موضوع باعث نمی‌شد بقیه او را متعلق به پنجشیر بدانند؟ خیر، چون سابقه مبارزاتش آن‌قدر بزرگ بود که او را یک فرد قومی نمی‌دانستند. تبلیغات خیلی مهم است. در آن دوره مسعود در سطح جهانی بسیار برجسته شده بود. اغلب مردم افغانستان هم که به اخبار خارجی گوش می‌کردند، مسعود در آن اخبار به‌عنوان یک چهره برجسته مبارز معرفی می‌شد. در‌حالی‌که در ایران برخی افراد مبارز یا انقلابی، الگویشان چه‌گوارا و فلان شخصیت‌های چریک بود، در همسایگی مسعودی داشتیم که از لحاظ توان فکری و نقشه‌های ذهنی از آنها برتر بود. ‌هنوز این کاریزما را دارد؟ به نظرم هنوز در افغانستان محبوب‌ترین چهره است؛ البته منطقی است که به دلایل مختلف از‌جمله منازعات قومی کامل نیست. ‌با این گزاره موافق هستید که مسعود با وجود اینکه فردی مبارز است، اما مرد جنگ نیست؛ گویی در احوالات فردی‌اش او علاقه‌مند به جنگ نیست، اما ناگزیر به جنگ است؟ بله موافقم. ‌حمایت ایران از احمد‌شاه مسعود را سیاسی می‌دانید یا نظامی؟ تا قبل از جنگ‌های داخلی و زمانی که وزیر دفاع بود، حمایت‌های ما همه‌جانبه بوده؛ از لحاظ آموزشی، بهداشتی و غذایی، همه وزارتخانه‌های ما به همه وزارتخانه‌های افغانستان کمک می‌کردند. حتی یادم هست نقشه‌های هوایی می‌خواستند، به سازمان نقشه‌برداری ‌گفتند این کار را برایشان انجام دهند. از سازمان برق هیئتی رفته بود که برق کابل را در سد نقلو که خراب شده بود، تعمیر کند که کابل برق داشته باشد. در زمینه آب هم همین‌طور. در همه زمینه‌ها همکار حکومت کابل بودیم و مسعود هم فرد محوری آن حکومت بود. ‌در دولت ربانی، رابطه‌شان بیشتر با ایران بود یا کشورهای دیگر؟ دولت ربانی با همه کشورهای اسلامی روابط خوبی داشت، اما امید و انتظارشان بیشتر از ایران بود؛ بااین‌حال با هند هم رابطه خوبی داشت. مشکل این بود که کشورهای دیگر می‌خواستند به کمک کابل بیایند، اما به دلیل جنگ‌ها ترس داشتند و نمی‌توانستند وارد شوند. ولی ایرانی‌ها نمی‌ترسیدند؛ چون خود جنگ را تجربه کرده بودند. از هیئت‌های ایرانی که به دعوت دولت قانونی به افغانستان رفته بودند، یکی از هیئت‌ها اسیر طالبان شد. یکی از همکاران خودمان در ستاد افغانستان و برخی از مهندسان فنی برق در مقطعی هشت ماه در زندان قندهار بودند. همچنین رانندگان تعدادی از کامیون‌های ایرانی مشکل پیدا کردند که بعدها آزاد شدند. این در حالی بود که کشورهای دیگر این ریسک را نمی‌کردند. ‌بخش عمده فعالیت و مبارزات احمد شاه مسعود هم‌زمان با دولت آقای هاشمی‌رفسنجانی است. بخشی از آن هم هم‌زمان با دولت اول آقای خاتمی است. برای مخاطب ایرانی جذاب است که مسعود با کدام‌یک از دولت‌ها در ایران رابطه بهتری داشت؟ سیاست‌هایی که درباره افغانستان ریخته می‌شد، حاکمیتی بود و مربوط به دولت‌ها نبود. رهبری نظر داشتند و در هماهنگی بین وزارتخانه‌ها و رئیس‌جمهور این کار انجام می‌شد؛ بنابراین فرازونشیب نداشت. برعکس کشورهای دیگر مثل آمریكا که سیاست‌هایش درباره افغانستان به‌شدت فراز‌و‌نشیب دارد، دوره‌ای از حکمتیار حمایت می‌کند، بعد او را تروریست می‌داند؛ اما سیاست‌های ایران روند یکسانی داشته است. ‌در نشست و برخاست با مسعود، نگاهش به کدام‌یک از دولت‌ها در ایران نزدیک‌تر بود. گویا آقای خاتمی و برنامه‌های تلویزیون ایران را دنبال می‌کرد؛ حتی به خانواده‌اش توصیه کرده اگر بعد از مرگش مجبور به ترک افغانستان شدند، حتما به ایران مهاجرت کنند. چون ایشان نگاه فرهنگی داشت، آقای خاتمی در مقایسه با آقای هاشمی، دولتی فرهنگی‌تر داشت؛ بنابراین توجه بیشتری داشت؛ ولی واقعیت این است که در گفت‌وگو‌ها بین طرف ایرانی و آنها، اصلا وارد موضوعات داخلی نمی‌شدیم. آن‌قدر حرف و بحث درباره مسائل افغانستان داشتیم که اصلا وقت نمی‌کردیم بپرسیم حالت چطور است. ‌یعنی حتی حادثه دوم خرداد که غوغای سیاسی در ایران است، طیف افغانستان را نگران نمی‌کند که نگاه ایران درباره آنها تغییر کند. خیر، چنین چیزی ندیده‌ام. ‌برخی شنیده‌ها حاکی از آن است که بعد از حادثه مزارشریف شورای امنیت ملی، آقای مسعود را به تهران دعوت می‌کند. در‌حالی‌که طیفی معتقد هستند باید با طالبان وارد جنگ شویم. چقدر از آن جلسه اطلاع دارید. این اتفاق خیلی بعدتر از شهادت همکاران دیپلمات ما در مزارشریف رخ داد. زمانی بود که طالبان تسلط‌شان در مناطق افغانستان زیاد می‌شود و مناطق کمی از‌جمله پنجشیر تحت تصرف طالبان نبود. بالاخره این تردید ایجاد می‌شود که آیا هنوز هم باید این حمایت را ادامه بدهیم؟ اینجا بود که برای تصمیم صحیح، مسعود به ایران دعوت می‌شود و در جلسه‌ای مسئولان ارشد با او گفت‌وگو می‌کنند و سؤال اساسی این بود که آیا شما مقاومت می‌کنید یا امیدی به ادامه کار ندارید؟ او می‌گوید من تا آخر ایستاده‌ام و مسئولان امیدوار می‌شوند که می‌توانند روی ربانی و مسعود به‌عنوان دولت قانونی حساب کنند. ‌به نظر شما طیف فعلی قدرت در افغانستان که در آن سال‌ها به مسعود نزدیک بود، چقدر شانس پیروزی در آینده سیاسی افغانستان را دارند؟ دعوای افغانستان هنوز دعوای زعامتی است. عبدالله از طیف فارس‌زبان است؛ چون هنوز در افغانستان آن توسعه سیاسی پیدا نشده که حاضر به پذیرش تکثرگرایی باشد. بخشی از تکثرگرایی هنوز در لایه‌های قومیت مانده. تحولات در افغانستان در سطوح اجتماعی بسیار عمده بوده؛ اما نکته مربوط به زعامت، این است که هنوز عده‌ای حاضر نیستند این تحول را در افغانستان بپذیرند. در دوره‌ای که مجاهدین شروع به مبارزه کردند، اقوامی که زیر دست پشتون بودند که شامل تاجیک‌ها، هزاره‌ها و ازبک‌ها بودند، از خودشان رشادتی نشان دادند و در بعضی جاها برای خودشان یک هویت ایجاد کردند؛ از‌جمله مسعود در مبارزاتش توجه جهانیان را جلب می‌کند که من به‌عنوان تاجیک توانسته‌ام جلوی حضور قوای شوروی را در دره پنجشیر بگیرم. این هویت را برای تاجیک‌ها ایجاد کرد. بقیه اقوام هم همین ذهنیت را پیدا کردند؛ بنابراین در ذهن تاجیک‌ها این بود که آنها همسان با پشتون‌ها شایستگی زعامت کشور را دارند و در صورت انتخاب از سوی مردم نباید مانعی در این راه باشد. در دوره پادشاهی، سلطنت، زعامت پشتون و اسلام سه پایه مشروعیت بود؛ اما با تحولات سیاسی و نظامی 47 سال گذشته در افغانستان، این سه پایه تغییر کرده و تنها اسلام از گذشته باقی مانده و زعامت پشتون و سلطنت جای خود را به جمهوریت و نظام انتخاباتی و قانون اساسی داده است؛ بنابراین هنوز برای عده‌ای این تغییرات قابل هضم نیست. شاید علت ادامه اختلاف در افغانستان همین نکته‌هاست که به زبان نمی‌آورند. ‌در جریان هستید که چه زمانی خانواده مسعود به ایران می‌آیند؟ ارتباط ما با همه رهبران افغانستان بود. با آقای حکمتیار ارتباط خوبی داشتیم. من برای ایشان در جمشیدیه خانه گرفتم. ‌بعد از ماجرای طالبان؟ بله، مدتی در آنجا ساکن بود. امکان فعالیت در ایران داشت. حزبش که از اول انقلاب در ایران فعال بود و جمعیت اسلامی هم به این شکل بودند. دوستم مدتی در مشهد بود؛ بنابراین منحصر به شخص خاصی نیست. آقای گیلانی مدتی در ایران بود و دختر و دامادش در دانشگاه تهران درس خوانده بودند. مدتی هم در ایران زندگی می‌کردند. رهبران پشتون، تاجیک، هزاره، ازبک یا مجددی و گیلانی در ایران رفت‌وآمد داشتند. ‌اما تا زمانی که مسعود زنده بود، خانواده‌اش در پنجشیر بودند، غیر از یک دوره که به تاجیکستان می‌روند. چه زمانی در ایران ساکن شدند؟ رفت‌و‌آمد می‌کردند؛ مثلا پسر حکمتیار در ایران درس می‌خواند و آقای صلاح‌الدین ربانی در عربستان درس می‌خواند. این نوع ارتباطات بین خانواده‌های این افراد فارغ از درگیری‌های سیاسی بوده. ‌برای افکار عمومی مهم است که طالبان هم این وضعیت را در ایران داشته‌اند. سه میلیون مهاجر افغانستانی در ایران داریم. وقتی چنین جمعیت وسیعی از مهاجران در ایران باشند، از همه طیفی هستند. به طور طبیعی در 40 سال گذشته رهبران آنها در ایران یا پاکستان بودند که غیرطبیعی نیست. ‌زمان کشته‌شدن مسعود کجا بودید؟ در هند بودم. آن زمان آقای خلیلی، سفیر افغانستان در هند، همراه مسعود بود و او هم در آن حادثه به‌شدت زخمی شد. دو خبرنگار تونسی گویا از طرف سیاف معرفی شده بودند که می‌خواستند با مسعود مصاحبه کنند. یک هفته در تخار منتظر مصاحبه بودند و مسعود موافق نبود. تا اینکه یک روز براثر اصرار دیگران، تصمیم به مصاحبه می‌گیرد که در دوربین هندی‌کم مواد منفجره بوده و این حرکت درواقع حرکت انتحاری بود. آقای طاهریان رئیس ستاد افغانستان آن زمان در جلسه‌ای درباره افغانستان (6+2)در اروپا بود و زمانی که از این حادثه مطلع شد شبانه خودش را به تخار رساند. رهبران افغانستان در آنجا تصمیم می‌گیرند کشته‌شدن مسعود را با تأخیر اعلام کنند و یک هفته دیرتر شهادت مسعود اعلام می‌شود تا موجب پاشیده‌شدن جبهه‌ها نشود و بتوانند با فرماندهان هماهنگی‌های لازم را داشته باشند که جبهه‌ها از هم نپاشد. این هماهنگی‌ها ازسوی عبدالله، فهیم، قانونی و‌...، از نزدیک‌ترین افراد مسعود، انجام می‌شود و اعلام می‌کنند که مسعود مجروح شده است. به‌تدریج خبر را طی هفته بعد رسما اعلام می‌کنند. ‌18 شهریوری که اعلام شده، زمان واقعی است؟ بله، همان 9 سپتامبر زمان واقعی شهادت است. ‌ولی زمانی که خبر کشته‌شدن او اعلام می‌شود تمام دنیا در شوک حادثه 11 سپتامبر است و شاید کمتر کسی متوجه اهمیت این اتفاق می‌شود. این موضوع برای من معماست و معتقدم بین 9 سپتامبر و 11 سپتامبر حتما ارتباطی وجود دارد. این نشان می‌دهد کسانی که دست به این کار زدند همان کسانی بودند که در حادثه 11 سپتامبر دست داشتند. القاعده می‌خواست خودش را به آسیای مرکزی برساند و آمریكا علاقه‌مند بود که مرزهای چین و شوروی ناامن شود، ولی برای تسلط‌شان به افغانستان به‌عنوان وسیله‌ای برای رسیدن به آسیای مرکزی، مسعود را مانع اصلی می‌دانستند. به نظرم سیاست آمریكا تا قبل از 11 سپتامبر در مخالفت با طالبان نبود و آنها را به عنوان تروریست نمی‌دانستند و می‌گفت می‌توانیم با هم گفت‌وگو کنیم و تا حدود زیادی طالبان را مانع کارشان در منطقه نمی‌دانست. به نظر می‌آید راضی بودند نیروهای افراطی عرب از افغانستان عبور کرده و به سمت تاجیکستان، ازبکستان، قرقیزستان و قزاقستان بروند و مرزهای روسیه و چین را ناامن کنند. لذا می‌بینیم در حوادثی که قبل از این اتفاق می‌افتد آمریكا خیلی عکس‌العمل نشان نمی‌دهد. حادثه‌ای که چند سال قبل در زیرزمین مرکز تجارت جهانی انفجاری رخ می‌دهد و افراد افراطی مسئول شناخته شده بودند اما با آنها برخورد جدی نمی‌شود. ‌اما وقتی حادثه 11 سپتامبر اتفاق افتاد، گویی راه‌ها برای حمله به افغانستان باز می‌شود. بله، وقتی که ناو یو‌ا‌اس‌کول را در یمن می‌زنند آمریكایی‌ها علاقه ندارند که بگویند این کار را القاعده کرده است. حتی اگر می‌دانستند سعی می‌کردند ماجرا را بزرگ نکنند، چون شاید می‌خواستند به راهبردشان ضربه نخورد. راهبردشان این بوده که مناطق آسیای مرکزی و افغانستان ناامن باشد و موجب آزارواذیت روسیه و چین باشد. در سیاست خارجی آمریكا دو طیف بودند، یک طیف علاقه‌مند به استفاده از القاعده در راهبرد منطقه‌ای بودند، طیف دیگری مخالف آن راهبرد بود اما جریان مغلوبی بود. حادثه 11 سپتامبر بازی را عوض کرد و طیف طرفدار استفاده از القاعده و طالبان منزوی شد. الان بازی دوباره در حال تغییر است. ‌انتقادی نسبت به مسعود دارید؟ مسعود باوجود اینکه چهره کاریزماتیکی برای مردم افغانستان و الگویی برای جوانان کشورهای اسلامی است، اما مثل هر رهبر دیگری اشتباهاتی داشته که مانع نمی‌شود آن بخش‌ها گفته نشود و اعتقاد داریم اگر همکاری بین حزب وحدت و مسعود در غرب کابل صورت می‌گرفت، چیزی به نام حکومت طالبان نداشتیم. حتما آنها قادر بودند که با طالبان مبارزه کنند و طالبان را از کابل یا افغانستان بیرون کنند. ‌اینکه با هم توافق نمی‌کردند مسعود بیشتر مقصر بود یا مزاری؟ نمی‌شود این‌طور گفت. آن زمان چنین درکی را نداشتند که اگر همکاری نکنند چه نتایجی خواهند دید. این عدم انعطاف‌پذیری برای هر دو طرف می‌تواند یک نقص باشد. ‌بالاخره برای کشور قومیت‌گرایی مثل افغانستان یک نسخه سیاسی وجود دارد یا نه. مثل نسخه‌ای که لبنان در حاکمیت به آن رسیده {فارغ از کارآمدی‌اش}. برای افغانستان می‌شود چنین نسخه‌ سیاسی‌ای متصور بود؟ نظرات مختلفی هست مثلا نظریه فدرالیسم که می‌‌تواند مفید باشد. در آلمان، هند و سوئیس هم اقوام مختلفی هستند اما با فدرالیسم توانسته‌اند کار را پیش ببرند. در این مورد که فدرالسیم در افغانستان مفید است یا نه برخی از رهبران و دانشمندان افغانستانی در این زمینه مطالعه کرده‌اند و الان هم در حکومت حضور دارند. نظرات دیگری هم هست که پایه آن همین جمهوریت و انتخابات است. در افغانستان با مردمی مواجه هستیم که بسیار ملی‌گرا هستند. برخلاف تشتت قومی که دارند در موضوع افغانستان متحدند. در حال حاضر پلورالیسم یا چندملیتی را باید تمرین کنند. این امر نیاز به سازوکاری دارد و باید در دیدگاه‌هایشان تأثیر بگذارد. بخشی از این اتفاق مربوط به موضوع نژاد و قوم است. تز پایان‌نامه من برای فوق‌لیسانس تحت عنوان «علل تداوم بحران افغانستان، با تکیه بر موضوعات قومی بود». نظرات دانشمندان در موضوع قوم و نژاد را تعریف کرده‌ام. در آنجا برخی نظرات و تئوری‌ها گفته شده که اگر قوم و نژاد مطرح باشد، به صلح نمی‌رسند؛ ولی کشور‌های مختلفی را می‌بینیم که دارای همین ویژگی قومی هستند و صلح، آرامش و توسعه دارند. نتیجه گرفته شده که کشورهای دیگر ممکن است از این تفاوت‌های قومی به‌عنوان ابزاری برای تداوم بحران استفاده کنند. خوشبختانه در سال‌های اخیر جامعه مدنی قوی در این کشور شروع به رشد کرده و این مهاجرت‌های وسیع از نظر جمعیتی سریع‌تر جامعه را به رشد و ایجاد طبقه متوسط شهری رسانده است که در آن افکار عمومی و رسانه نقش مهمی دارد و حقوق مدنی خود را فارغ از قومیت می‌طلبد. به این شکل تأثیر قومیت تضعیف خواهد شد. یکی از علل تداوم بحران افغانستان وجود بی‌اعتمادی بین افغانستان و پاکستان است و بخش اصلی آن ناشی از موضوع شناسایی مرزهای دو کشور است. تا این بحران بین افغانستان و پاکستان بر سر مرزها حل نشود پاکستان دغدغه و نگرانی دارد و این بی‌اعتمادی تداوم پیدا می‌کند برخی عناصر در دو طرف از این بحران و بی اعتمادی سود مادی می‌برند. وقتی پاکستان نگران مرزش با افغانستان است دستش را به سمت افغانستان دراز می‌کند که او را عقب بزند از طرف دیگر افغان‌ها نتوانند ثبات و استحکام به حکومتشان بدهند و پاکستان را متهم می‌کنند که در امور داخلی‌شان دخالت می‌کند. یکی از مقامات بین‌المللی می‌گفت افغانستان باید سرزمین غیرمتعهد از نظر سازمان ملل شناخته شود؛ یعنی همه کشورها در قطع‌نامه شورای امنیت تعهد دهند که در امور افغانستان دخالت نکنند. لازمه این اتفاق این است که موضوع مرزهای افغانستان با پاکستان برای همیشه حل شود.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.