۳۰ سال بعد از ادغام نهادهای انتظامی
چه کسانی مخالف بودند؟
شرق: امروز سالگرد تصویب قانونی است که سه نهاد انتظامی را در هم ادغام کرد. 20 خرداد 69 مجلس به یکیشدن شهربانی، ژاندارمری و کمیتههای انقلاب رأی داد و نیروی انتظامی از دل آن سربرآورد. این ادغام همان زمان مخالفانی هم داشت؛ چه از بیرون این نهادها، چه از درونشان. رضا سیفاللهی، نخستین رئیس نیروی انتظامی، گفته است که خود این سه نهاد مخالف بودند؛ ولی بعضی از مسئولان آنها به ناچار طرفدار ادغام بودند یا اینطور نشان میدادند؛ ولی هر سه سازمان انگیزههای متفاوتی برای مخالفت با ادغام داشتند. به گفته او کمیتهایها بیشترین مخالفت را میکردند: «ولی از نظر روحی همه ابهام داشتند، از حیثیت و آبروی خود هم میترسیدیم که طرح موفق از آب درنیاید». مخالفتها به حدی بود که به گفته سیفاللهی کار به جایی رسیده بود که ممکن بود اجرای طرح ادغام کنسل شود: «زمانی که برای ادغام به آنها داده شده بود، یک سال بود که شش ماه آن با مخالفت سازمانها از دست رفته بود و فقط شش ماه برای نوشتن، تهیه سازمان و تشکیلات جدید، تصویب و تعیین و تعریف همه ابعاد ادغام فرصت وجود داشت». کمیتهایها که خود را سازمانی انقلابی میدانستند، میگفتند ما را با سازمانی که فرهنگ سنتی و قدیمی دارد و هنوز تحول انقلابی پیدا نکرده است، ادغام نکنید. ما حرف همدیگر را نمیفهمیم و ادغام باعث میشود که فلج شویم. ژاندارمری و شهربانی هم یک اختلاف با خودشان داشتند و یک اختلاف با کمیته، ژاندارمری که مسئولیت مأموریتهای بیرون شهرها را داشت، معتقد بود که شهربانی الفبای فهم و صلاحیت اجرای مأموریتهای برونشهری را ندارد و شهربانی هم میگفت ژاندارمری تخصص انجام مأموریتهای شهری را ندارد. مرز بین مأموریتهای این دو هم با هم کاملا روشن نبود و نوعی اختلاف فرهنگ سازمانی هم با کمیته داشتند. به گفته سیفاللهی مهمترین مشکل اختلاف فرهنگ سازمانی بین کمیته و شهربانی و ژاندارمری بود. مرحوم آیتالله مهدویکنی، نخستین رئیس کمیتههای انقلاب، چند سال پیش در مراسم سالروز تأسیس این نهاد با بیان اینکه «من با ادغام کمیته با نیروی انتظامی - در عین احترام به این نیرو - موافق نبودم» گفته بود: «یک عده که با کمیته مخالفت میکردند، به دنبال انحلال آن بودند. ما به همراه جمعی از روحانیون تهران خدمت امام رفتیم و گفتیم مصلحت نیست که کمیته از میان برود و امام نیز دستور دادند کمیتهها کماکان باقی بمانند. کمیته نیروی مهمی بود و در اوایل انقلاب اغلب خانههای تیمی را بچههای کمیته کشف کردند. زمانی آقای ناطق که وزیر کشور شده بودند، آمدند و گفتند که چون بچههای کمیته آموزش ندیدهاند، باید در رأس هر تیم یک فرد سپاهی بگذاریم. من پیش امام گفتم که با این موضوع مخالفم؛ اما هرچه شما بفرمایید، سمعا و طاعتا انجام میدهم. بنده از ابتدا روشم همین بوده که تابع رهبری باشم؛ حتی اگر خلاف میلم باشد. معنای رهبری نیز همین است. اینکه بنده عقلم میرسد بیخود است. ممکن است نظر بدهیم؛ اما مخالفت با رهبری به هر نحوی مخالفت با یک نظام ولایی و اسلامی است. من خدمت امام عرض کردم که معتقد نیستم بچههای کمیته زیر نظر بچههای سپاه قرار بگیرند. اگر یکی بالا سر آنها بگذارند، روحیهشان تضعیف میشود. ما مخلص سپاه هم هستیم؛ اما نیروها را نباید تضعیف کرد. این کار انجام نشد تا اینکه بعد از من آقای فلاحیان هم آمدند و منتهی شد به ادغام کمیته در نیروی انتظامی». سرتیپ اصغر کوررنگی، افسر شهربانی که در دولت موقت به معاونت شهربانی کل هم رسیده بود، به هنگام این ادغام بازنشسته بود؛ اما دغدغههایی از باب تجربه کارشناسی داشت. او شاهد فعالیتهای اعضای کمیته در ابتدای انقلاب بود و نگرانیهایی از بابت این ادغام داشت. کوررنگی در بخشی از خاطراتش از تلاش برای جلوگیری از ورود افراد دارای سوءپیشینه به کمیتهها در اوایل انقلاب خبر میدهد؛ تاجاییکه به مهدویکنی اصرار میکند از اعضای کمیته انگشتنگاری شود. او که زمانی رئیس زندان قصر بوده، متوجه میشود برخی از مجرمان سابق با جرائم غیرسیاسی عضو کمیتهها شدهاند. کوررنگی در خاطراتش مینویسد که بعد از اجباریشدن انگشتنگاری یکباره 700 نفر از اعضای کمیتهها در تهران ناپدید شدند! او در کتاب خاطراتش با عنوان «مسیح در قصر» مینویسد: «بالاخره کمیته نتوانست جایی در جامعه باز کند و طبیعت جامعه این نیرو را نپذیرفت. انحلال این کمیتهها با تعداد نیروی عظیمی که در آن جذب شده بودند، کار مشکلی بود که بالاخره بدترین راه را انتخاب کردند. من معتقدم ادغام کمیتهها، شهربانی و ژاندارمری اشتباه بزرگی بوده است. افراد کمیته تابع نظم و قاعده نبودند. فاقد مدرک تحصیلی لازم بودند. از لحاظ تخصص نیز آموزشی ندیده بودند؛ اما به درون سازمانهایی وارد شدند که بالاخره هر چقدر نقطه ضعف داشتند؛ اما دارای انضباط خاصی بودند. مطلقا قدرت تجاوز از حدود قانون را نداشتند. بهعلاوه مأموران شهربانی برای مراجعه به مردم و در شهرها تربیت شده بودند و مأموران ژاندارمری برای اقدام در خارج شهر که طبیعت متفاوت و بافتی جداگانه داشت. معایب این ادغام بهتدریج مشخص شد؛ اما در جامعه ما متأسفانه هر روش ناپسند در عرف ادامه پیدا کند، پذیرفته میشود. من دلایل بسیاری دارم برای اشتباهبودن این ادغام که در تاریخ تصویب قانون هم شرح جامعی برای وزارت کشور نوشتم. در این کار نه غرضی داشتم و نه ادعا و توقعی؛ بلکه حاصل تجربه خدمتم در یک دستگاه انتظامی بود». او حتی در خاطراتش به دورهای در همان ابتدای انقلاب اشاره میکند که قرار بوده رنگ لباس افسران شهربانی تغییر کند: «یکیدیگر از مواردی که من در آن زمان بهشدت از آن دفاع میکردم، جلوگیری از تغییر رنگ لباس شهربانی بود. میخواستند رنگ لباس مستخدمان بهشت زهرا را جایگزین رنگ سرمهای که لباس افسران پلیس در تمام کشورها بود، کنند. دراینباره بنده در هیئت دولت با تیمسار مصطفائی، معاون شهربانی آن زمان، شرکت کردیم و نظرات خود را گفتیم». اما چرا ادغام رخ داد. رضا سیفاللهی این روزها در مجمع تشخیص مصلحت نظام گفته است که در اواخر جنگ تداخل فعالیت سازمانهای نظامی و انتظامی موازی زیاد شده بود و دولت وقت به دنبال راههایی بود که بتواند هزینههای موازی را کم کند و با ادغام دستگاههای موازی هزینهها را کاهش دهند. از سویی در چارچوب نظری و عملی امنیت بعد از پیروزی انقلاب با فرهنگ سازمانی ژاندارمری و شهربانی زمان رژیم سابق سنخیت نداشت، رده بالای این نیروها که نظام به آنها هیچگونه اعتمادی نداشت، رده امرای این سازمانها بودند؛ اما بدنه نیروهای انتظامی قدیمی قابل اتکا و اصلاح بود. بخشی از مأموریتها با انجام اصلاحات به آنها واگذار شد؛ اما یک سلسله از مأموریتهای انتظامی و خاصی وجود داشت که ناشی از اصل انقلاب بود و آنها از انجام آن عاجز بودند که براساساین ضرورت تشکیل سازمانی جدید احساس میشد، البته کمیته انقلاب اسلامی هم یک طرف قضیه بود. نکته تأملبرانگیز این است که برای این ادغام از هیچ الگوی خاصی تبعیت نشده بود. سیفاللهی گفته که اگر در دنیا تجربه ادغام وجود داشت، ما میرفتیم و از تجارب آن استفاده میکردیم؛ ولی مسئله این بود که هیچ جایی در دنیا چنین تجربهای نداشت و موضوع ادغام طرح منحصر به ایران بود. وقتی رئیس پلیس اینترپل به ایران آمد، ما ویژگیهای ادغام را برای او گفتیم، بسیار تعجب کرد... .