به بهانه اجرای نمایش «ملکوت» در عمارت نوفللوشاتو
ماجرای باورنکردنی دکتر حاتم
محمدحسن خدایی. منتقد
اجرای نمایش ملکوت، بهنویسندگی پوریا طهرانی و به کارگردانی رامتین رشوند، نوعی فاصلهگیری از رمان ملکوت بهرام صادقی است. اینجا با جهانی نمادین و در حال زوال روبهرو هستیم که دکتر حاتم تلاش دارد آن را با بهکارگرفتن نظام دانش و امکانات پزشکی از بین ببرد. گرایشی شبهفاشیستی در کنترلکردن مردمان ضعیف و ساختن یک جهان تازه و خالص. ماجرا در یک منطقه حاشیهای رخ داده و روایتی کمابیش وهمناک است از اقدامات خطرناک یک پزشک. اجرای ملکوت عزیمت پرفراز و نشیب گروه اجرائی است در آشکارکردن پتانسیلهای غایب رمان صادقی. ترکیبی از رؤیا و بیداری، زیستن در واقعیت و خیال. دیگر خبر چندانی از عینیتباوری رمان نیست و برساختن یک جهان نمادین، به خلق فضاها و شخصیتهایی میدان داده که گفتار و رفتارشان، گاه به گنگی و گاه به ابهام دامن میزند. اصولا بازنمایی جهانی که قرار است مناسباتی بیش از ظرفیت منطقی خویش را نمایان کند و نمادگرایانه ارجاعی باشد به سيستمهاي ناعادلانه موجود در جهان، اغلب گرفتار همین سمبولیسم خواهد شد. یعنی کنارگذاشتن خودآیینی اثر و دگرآیینشدن آن؛ رویکردی مبتنیبر تناظر برقرارکردن میان فیالمثل شخصیت دکتر حاتم با یکی از شخصیتهای واقعی در جهان امروز. بنابراین دکتر حاتم و شیوه درمانی که بهکار میبندد، میتواند یادآور کسانی باشد که دانش و قدرتی دارند و در تلاش هستند جهان آرمانی خویش را بسازند و در این راه از هیچ چيزي فروگذار نباشند. روایت پوریا طهرانی از دوگانهای که بهرام صادقی میان سنت و مدرنیته آفریده، فاصله گرفته. اگر در رمان ملکوت، تقابل دو گفتار علم و اسطوره در نامیدن بیماری آقای مودت، جن یا کورترانژه معرفی میشود، اینجا نه با بیماری که ازقضا با نیروی شر روبهرو هستیم که شخصیت «ناشناس» آن را نمایندگی میکند. موجودی با هیبت غریب که قرار است دکتر حاتم را در اهداف پلید خویش، همراهی و حتی یاری کند. از این باب با اجرا تلاش دارد نیروی شر را عینیت مادی بخشد و آن را به میانجی ناشناس رؤیتپذیر کند.
صحنه چنان طراحی شده که گویی بهطور همیشگی در اتاق طبابت پرخون و چرک دکتر حاتم هستیم. در عمق صحنه، محفظهای فلزی قرار دارد پر از مایعات سرم و سرنگهای آماده برای تزریق. ادواتی که برای آرمانهای دستنیافتنی نیروهای شر بهکار گرفته میشود. چشمانداز بصری اجرا به تسخیر دائمی محفظه فلزی درآمده و مکان و فضاهای دیگری که تلاش میشود بازنمایی شود، بهنوعی تحت تأثیر این حضور همیشگی و نه چندان دلچسب است. پاراوانی سفید که گرداگرد صحنه را دربرگرفته و همهچیز را در نسبت با نظام دانش و گفتار پزشکی متعین میکند. با آنکه دکتر حاتم به انتهای مأموریت خویش در فاسدکردن مردمان رسیده و تلاش دارد از آن دیار مهاجرت کند، اما قرار بر این است که راه او را در برساختن جهان جدید، شخصیت «پسر جوان» بر عهده بگیرد. مردی تنومند و پرقدرت با بازی محمدرضا فارابی که در انتهای نمایش و در میدان اصلی شهر خطابهای در باب آینده و جهانی که آرمان اوست، بیان میکند. تسلسل گرایشهای شبهفاشیستی که مدام بازتولید شده و مردمان شهر را به انقیاد میکشاند. ایدئولوژی اجرا مبتنیبر امر بازتولیدشونده است. گویی در جهانی بدون تغییر زندگی میکنیم که سوژههای انسانیاش مدام فریفته شده و در این چرخه زوال و هراس، حذف فیزیکی و نمادین میشوند. در نهایت اجرای ملکوت را از این باب که تلاش دارد نگاهی تازه بر یکی از آثار ماندگار ادبیات معاصر ما بیندازد، میتوان ستود. روایتی که مقهور رئالیسم خام این روزها نشده و گشوده است بر امر غریب و شگرف. اما نکته اینجاست که شیوه اجرائی و شکل طراحی صحنه، اجرائیکردن مواجهه با این فضای وهمناک را دشوار کرده است. ملکوت بیش از هر چیز به فضاسازی احتیاج دارد و سادهکردن جهان پیچیدهای که روایت میکند. حتی بازی بازیگران و نسبتی که با یکدیگر بر صحنه برقرار میکنند، از این پیچیدگی فزاینده، آسیب دیده است. شاید چاره کار در دورشدن از جهان نمادین و خلق یک روایت خودآیین باشد؛ جهانی که در آن شخصیتهایی همچون دکتر حاتم، ناشناس و پسر جوان، خودارجاع باشند و نه در تمنای دگرآیینبودن. یک ملکوت که یادآور بهرام صادقی باشد و مخاطبان را کیفور و شگفتزده کند؛ نه با پیچیدگی مضاعف که از قضا با عینیت و روان بودن.