آخرین کتاب حاتم قادری منتشر شد
خاستگاه مشروعیت خلافت در تاریخ اسلام
گروه اندیشه: دوران پس از رحلت پیامبر اسلام سالهایی پرحادثه و پرمناقشه است که به دوران خلفای راشدین معروف است. حکومت اسلامی با هجرت پیامبر به مدینه تأسیس شد و با رحلت رسول اکرم گفتوگوها و مجادلات بر سر آنچه خلافت نامیده شد، آغاز شد. ازاینرو، مهمترین و بحثبرانگیزترین موضوع این دوران در میان متفکران و پژوهشگران تاریخ اسلام مسئله جانشینی پیامبر بوده است. آخرین کتاب حاتم قادری، که بهتازگی به همت نشر پارسه منتشر شده، تحولات تاریخی این دوره را با استناد به منابع متعدد بررسی میکند. او در کتاب «تحول مبانی مشروعیت خلافت: از آغاز تا فروپاشی عباسیان» دو مبحث سیاسی «مشروعیت» و «خلافت» را در اسلام باز کرده و میکوشد پیدایش و سیر تطور خلافت را بدون جانبداری ایدئولوژیک از باورهای موجود در این زمینه بررسی و ترسیم کند. دوره تاریخی مورد بررسی قادری در این کتاب از سال 11 هجری است - سال وفات پیامبر و تأسیس نهاد خلافت در سقیفه مدینه و انتخاب ابوبکر بهعنوان اولین خلیفه - تا سال 656 هجری که سال فتح بغداد به دست مغولان و فروپاشی عباسیان است و پایان کار پژوهش این کتاب.
به نظر قادری «درونفهمی آرا و اندیشههای متفاوت با اصول و باورهای متعارف و ارائه آنها به طریق روشمند، شایسته و بایسته هر جامعهای است که داعیهدار فرهنگ و تفکر بوده باشد». او در چنین زمینهای میکوشد در پژوهش حاضر به این سؤالات پاسخ دهد: آیا مجموعه نظریات مرتبط با نهاد خلافت بر اساس طرح ثابت و پیشینی بوده است؟ آیا مشروعیت متکی بر نظریات خلافتی از گونه پیشینی بوده است؟ البته این کتاب در مورد دو دیدگاه اصلی میان مسلمانان، یعنی دیدگاه و باور شیعیان و دیدگاه اهل تسنن، داوری و قضاوتی نمیکند، هرچند در کل کتاب و متناسب با موضوعات مطروحه به دیدگاه شیعیان نیز توجه دارد. برای مثال، یکی از توجهات کتاب حاضر حول این محور است که دیدگاههای یادشده در تقابل یا یکدیگر معنی شده و سیر کلامی آنها در تأثرات از یکدیگر تکوین شدهاند. این کتاب در اصل رساله دکترای قادری در رشته علوم سیاسی و با گرایش فلسفه سیاسی است. حاتم قادری درحالحاضر استاد فلسفه و علوم سیاسی دانشگاه تربیتمدرس است. ازجمله آثار او میتوان به «اندیشههای سیاسی در اسلام و ایران»، «آزادی و وجدان»، «آرمانشهر: ادیسه یا دنکیشوت»، «سقراط در آینه آپولوژی»، «ایران و
یونان: فلسفه لابلای سیاست و در بستر تاریخ»، «سویههای هویت»، «اندیشه در مرز»، «فلسفه سیاسی کلاسیک اسلامی»، و «شناخت امپریالیسم و دیدگاه اسلام»
اشاره کرد.
دو موضوع اصلی کتاب حاضر «مشروعیت» و «خلافت» است؛ به عبارتی دیگر، رابطه مشروعیت با استقرار و انتقال قدرت. البته در این کتاب واژه «مشروعیت» در قاموس اهل سنت مورد توجه است و بر همین اساس نویسنده میکوشد نحوه برآمدن نظریه از «امر واقع» و تحولات آن را به بحث بگذارد و تأکید دارد نباید این مشروعیت برخاسته از عمل برخی متشرعین را با مشروعیت در قاموس شیعی یکی دانست. او نشان میدهد که مشروعیت انتقال قدرت در سطح خرد بیشترین اهمیت خود را در دوران خلفای راشدین پیدا میکند که هر یک از موارد آن زمینهساز نوعی از مشروعیت است و موارد انتقال قدرت به ابوبکر پس از رحلت پیامبر و از ابوبکر به عمر یا از طریق شورا از عمر به عثمان هر یک نوعی از مشروعیت را به وجود آوردند. به نظر قادری، مشروعیت خلیفه چهارم در نزد اهل سنت، شکلی متحولشده از مشروعیت خلیفه اول است. او معتقد است تمامی این انتقال قدرتها از زاویه دیگر، مباحث استقرار قدرت را به ذهن تداعی میکند. به نظر نویسنده، انتقال قدرت در دوران اموی و عباسی نسبت به دوران راشدین از حیث نظری حالت و اهمیت فرعی دارد. البته انتخاب یزید به جانشینی معاویه را از این قاعده مستثنا میداند.
او میکوشد نشان دهد شکل و شیوه یکسانی در انتقال قدرت وجود نداشت و تأکید دارد میتوان همانند استقرار قدرت از شیوهای غالب در ادوار امویان و عباسیان سخن گفت. این شیوه غالب که استخلاف بهگونه وراثتی بود، یکی از مهمترین مسائل در این زمینه است. بررسی قادری در این کتاب نشان میدهد که پیدایش نهاد خلافت و سایر مسائل مرتبط با آن، با توجه به ابعاد گوناگون جامعه اسلامی موضوعیت یافت و «وجود شعور و اشراف بر آن و ایضا گستردگی این آگاهی نسبت به تکوین و نمود آن امر متاخر است».
نویسنده به تفاوتهای اعمال قدرت در زمانهای خلفای راشدین با ادوار خلفای اموی و عباسی نیز میپردازد و نشان میدهد بحث اعمال قدرت با وجود اهمیتش توجه کمتری را به خود اختصاص داده. او دلیل این امر را در ماهیت قدرت خلافتی نهفته میداند. قادری تأکید دارد اعمال قدرت تا حد بسیار فرع بر استقرار قدرت است. ازاینرو یک فصل از کتاب حاضر به ضرورت و مشروعیت حکومت اختصاص داده شده که نویسنده در این فصل به اختصار ضمن پرداختن به «اجماع» مسلمانان در باب ضرورت حکومت میکوشد برداشتی آغازین از مشروعیت به دست دهد. البته نویسنده تأکید دارد که این مفهوم بنا بر شرحی که در این فصل میآید و در فصول دیگر ازجمله نظریات خلافت و همچنین فصول استقرار و انتقال قدرت خلفا تأیید میشود، مفهومی سیال است و نباید با آن مانند یک مفهوم معین و بسته برخورد کرد. به همین اعتبار، نویسنده در فصلی دیگر به تبیین نحوه پیدایش نهاد خلافت، ماهیت قدرت خلیفگی و واژههای مرتبط با آن میپردازد. در این فصل شکلگیری اولیه مفاهیم بررسی و نشان داده میشود که چگونه این مفاهیم، مفاهیمی متشرعانه بودند و تأکید دارد نباید تکوین و نمو آنها را مانند مسائل لایتغیر شرعی
دانست؛ ضمن اینکه به نظر قادری بعد از فروپاشی خلافت عباسیان و با وجود حضور بازماندگانی از این خاندان در مصر و در ازمنه بعدی، دعوی عثمانیان بر سر خلافت، نهاد خلافت هرگز اهمیت و منزلت پیشین خود را به دست نیاورد.
قادری در این کتاب نشان میدهد که اگر از لحظه تأسیس خلافت تا فتح بغداد بیش از شش قرن سپری شد، برای شکلگیری اندیشههای خلافتی چیزی کمتر از نیمقرن زمان لازم بود. او زمان شکلگیری اصول اندیشهها و نظریات خلافتی را از سقیفه تا کسب قدرت به وسیله معاویه و سپس انتخاب یزید، فرزند معاویه بهعنوان جانشین، میداند و نشان میدهد ازآنپس بیشتر فروع کار دامنه یافت؛ مسائلی مانند ویژگیهای خلیفه، مسئله ولایتعهدی و نحوه بیعت و... .
نویسنده بر این باور است که این شرایط از دل تعالیم و تربیت و جامعه اسلامی و شرایط آن در هر دوره خاص برمیخاست. برای مثال به مباحثی مانند اسلامیت فرد و مسئله ایمان اشاره میکند و نشان میدهد که این مسائل پس از قتل عثمان و ایجاد و گسترش شورش آشوب در جوامع اسلامی گسترده شد. به نظر قادری اینکه آیا عثمان خلیفهای بحق بود و اینکه آیا قاتلان عثمان برای کار خود حجتی داشتند یا نه و مسائلی از این دست، جامعه اسلامی را به طوری جدی با شرایط خلیفه و الزامات نهاد خلافت روبهرو کرد که تا پیش از آن مطرح نبود. نویسنده به نمونهای دیگر از دوره امویان اشاره میکند که با انتقال حکومت و خلافت به امویان و بهکارگیری شیوههای استیلاطلبانه از سوی خلفای این خاندان و دورشدن از سیره خلفای سلف مباحثی مانند ظلم و فسق درباره خلیفه اهمیت بیشتری یافت و سؤالاتی مطرح شد؛ از این قبیل که آیا ظالم و فاسق میتواند خلیفه باشد؟ ماهیت ظلم و فسق چیست؟ وظیفه امت در چنین شرایطی چیست؟ تکلیف اعمال امت مانند نماز جماعت و حج و... که در ارتباط مستقیم با خلافت است، چیست؟ قادری نشان میدهد که گستردگی جامعه اسلامی و نیازهای حقوقی چنین جامعهای برای مواجهه
با این قبیل پرسشها بهتدریج باعث شد مجموعههایی فقهی به وجود آید که تا پیش از آن چندان مطرح نبود. او معتقد است از یک سو مباحث کلامی-سیاسی و از سوی دیگر نیازهای طبیعی جامعهای رو به گسترش، پیدایش مکاتب فقهی-کلامی را اجتنابناپذیر کرد. قادری در فصلی دیگر از کتاب نیز به تأثیر آرای ایرانیان و یونانیان باستان بر نظریات خلافت میپردازد.
بررسی تاریخ دورانی که از وفات پیامبر آغاز میشود و با انتقال خلافت به امویان به پایان میرسد، مشکلات و حساسیتهای بسیاری دارد که ازجمله این مشکلات و حساسیتها میتوان به شکلگیری الگوهای سیاسی-مذهبی ادوار بعدی اشاره کرد که به نظر قادری منابع و فهم تاریخ گذشته را تحتالشعاع خود قرار میدهد. او با اشاره به این نکته که هر دو جریان اصلی، یعنی تشیع و تسنن، توجیه و مشروعیت خود را تا حیات پیامبر به عقب میبرند، نشان میدهد دعاوی طرحشده در مجامع سیاسی - مذهبی صدر اسلام و آنچه آشکارا در دهههای اول ایراد و اقامه میشد، با اسناد ارائهشده از سوی فرقههای سیاسی- مذهبی شکلگرفته در قرون بعدی تفاوتهایی دارند.
معالوصف، قادری در این کتاب به دنبال بررسی صحت و سقم این اسناد و نحوه شکلگیری و جمعآوریشان نیست؛ بلکه میکوشد روایت آشکار عمومی تاریخ را بررسی کند. برای مثال او اشاره میکند که از نظر اهل سنت پرداخت نظریه از متن وقایع یک فرضیه بود و این مسئله را یکی از مهمترین تفاوتهای تشیع و تسنن میداند. به نظر او تسنن در مجموع دیدی تاریخی به قضایا داشته و به تعبیری «تاریخمند» است؛ درحالیکه تشیع به جنبههای باطنی علاقهمند است. قادری خاستگاه مشروعیت خلافت را در این تاریخمندی میداند و تأکید دارد تحول آن نیز در انطباق با تغییرات متن وقایع صورت گرفت. به نظر او، تأخر نظریه بر عمل نقشی دوگانه برای آرای خلافتی اهل سنت داشت: «از یک سو ارتباط آنها را با واقعیات حفظ کرد و از سوی دیگر این خطر را در بطن خود پروراند که نظریه در حد خادم امر واقع تنزل یابد».