بيرون از برهوت
شرق: «ملاقات» نام مجموعه داستاني است از جيمز بالدوين، نويسنده معاصر آمريكايي، كه به تازگي با ترجمه ستاره نعمتاللهي در نشر مركز منتشر شده است. جيمز بالدوين در سال 1924 در هارلم نيويورك متولد شد و در همان نيويورك به تحصيل پرداخت. اولين رمان بالدوين، «برو بالاي كوه بگويش» نام دارد كه پس از انتشارش با استقبال روبهرو شد و بالدوين را به شهرت رساند. بالدوين از جمله نويسندگان معاصري است كه به مسئله نژادپرستي توجهي ويژه داشت و در آثار مختلفش به اين موضوع پرداخته است. از او به جز رمانها و داستانهاي كوتاهش، جستارها و نمايشنامههايي نيز به چاپ رسيده است. بالدوين همچنين شعر هم ميسرود و در تمام اين فرمهاي نوشتاري ميتوان دغدغههايي مشترك را مشاهده كرد. بالدوين از فعالان مهم جنبش مدني سياهان و مبارزه با نژادپرستي و تبعيض بود و در تمامي نوشتهها و همچنين در زندگياش مسائل اجتماعي و رواني ناشي از تبعيضهاي اجتماعي، جنسي و طبقاتي را ميكاويد و با آنها مبارزه ميكرد. بالدوين اگرچه تا پايان عمرش با دغدغههاي هميشگياش زندگي كرد اما حس فرسودگي و ناكامي باعث شد تا در بيستوچهارسالگي تن به مهاجرت بدهد. او بيشتر سالهاي زندگي و نوشتناش را در فرانسه گذراند و در سال 1986 در همانجا نشان شواليه گرفت. يك سال پس از اين بالدوين از دنيا رفت. «ملاقات» شامل هشت داستان با اين عناوين است: «سنگپشته»، «گشتوگذار»، «مردِ كودكمانده»، «سابقه»، «موسيقي بلوز ساني»، «همين امروز صبح، همين امروز عصر، به همين زودي»، «بيرون بيا از برهوت» و «ملاقات». در بخشي از داستان «بيرون بيا از برهوت» ميخوانيم: «پل هنوز نگاه او را روي خودش حس نكرده بود. او تماشايش ميكرد. به سمت پنجره رفت و از لاي كركره بيرون را با دقت نگاه كرد. از نيمرخ پل هم ميتوانست بفهمد كه به نظر نميآيد روز خوشايندي باشد. بهنظر ميرسيد تمام تناقضهاي او كه اينهمه گيجش ميكرد در نيمرخش آشكار ميشود. پل گردن دراز و كمابيش باريك پسربچهها را داشت، اما سري كه روي آن بود به خاطر خرمن موهاي مجعد ضخيم مشكياش بزرگتر از آنچه واقعا بود نشان ميداد، موهايي كه هميشه يا بيش از حد بلند بودند يا به شكل بيرحمانهاي كوتاه. پيشانياش پهن و بلند بود، اما اين جديت با بيني كوتاه و پخي كه به شكل كمابيش مضحكي سربالا بود نقض ميشد». از بالدوين پيش از اين آثار ديگري به فارسي ترجمه شده بود، از جمله رمان «اگر بيل استريت زبان داشت» كه توسط ابراهيم يونسي به فارسي برگردانده شده است. «اتاق جوواني»، «كشوري ديگر»، «بگو بدانم چند وقت است كه قطار رفته» و «درست بالاي سرم» از ديگر رمانهاي بالدوين است. از ديگر آثار بالدوين ميتوان به اين كتابها اشاره كرد: نمايشنامه «كنج استجابت»، ترانههاي «بلوز براي آقاي چارلي»، تكنگاري «بدون غرض شخصي»، مجموعه شعر «ترانههاي بلوز جيمي» و فيلمنامه «يك روز كه گم شده بودم». «يادداشتهاي يك پسر بومي»، «هيچكس نامم را نميداند»، «آتش بعدي»، «بينام در خيابان»، «شيطان در كمين»، «مدرك چيزهاي ناديده»، «بهاي بليط» و «تقهاي بر نژاد» هم از ديگر آثار غيرداستاني بالدوين هستند. قتل عام «ما كه تكهتكهايم، كه گوشت تنمان مانند قطرات باران در هوا پرواز ميكند، عذر ميخواهيم از يكايك مردان، زنان و كودكان اين جهان متمدن كه -هرچند ناخواسته- بياجازه وارد خانه آرامشان شدهايم. عذر ميخواهيم كه رد تكههاي تنمان بر حافظه به سفيدي برفشان مانده، چراكه ما تصوير يك انسان طبيعي و كامل را در چشمشان مخدوش كردهايم و در كمال وقاحت يكباره و بيلباسي به تن در گزارشهاي خبري، صفحات اينترنت و نشريات ظاهر شدهايم و تنها لباس ما خون ما و تكههاي سوخته تنمان بوده» اين بخشي از شعر «ما» از غياث المدهون است كه به بحران پناهجويان و وضعيت زندگي جنگزدهها اشاره دارد. غياث المدهون شاعر فلسطينيتباري است كه در سال 1979 در دمشق متولد شده و از سال 2008 در استكهلم زندگي ميكند. المدهون تاكنون چهار مجموعه شعر منتشر كرده كه تازهترينِ آنها «آدرنالين» نام دارد كه در سال 2017 به چاپ رسيد. «آدرنالين» به تازگي با ترجمه سارا رحمتي در نشر مركز منتشر شده است. شعرهاي اين دفتر پس از وقوع جنگ سوريه سروده شدهاند و بحران پناهندگان و ترك سرزمين مادري مضمون اصلي شعرهاي مجموعه است. المدهون به عنوان شاعري كه دور از زادگاهش به سر ميبرد وضعيت متناقضي دارد و در شعرش جابهجا رد تبعيد ديده ميشود. در مقدمه كوتاهي كه در ابتداي «آدرنالين» منتشر شده، بخشهايي از گفتههاي المدهون آمده و او درباره شعر در تبعيد ميگويد: «تبعيد شاعر را در جهاني موازي قرار ميدهد. بخشي از مكاني جديد ميشود، در حالي كه همزمان به آن تعلق ندارد. آنجا كه در بازگشتِ از آن به سرزمين مادري ميبيند همهچيز تغيير كرده و او بيگانه شده است. من در سوئد يك فلسطينيِ اهل سوريهام، در فلسطين يك سوريِ پناهنده به سوئد و در سوريه هم كه مرا يك شاعر فلسطيني سوئدي ميدانند... گور پدر مرزها، تبعيد يكي از بهترين تجربياتي است كه ممكن است براي يك شاعر فراهم شود». المدهون در شعرهاي مجموعه «آدرنالين» به روايت وضعيت برآمده از جنگي پرداخته كه سرزمين مادرياش را به نابودي كشانده: «المدهون ابتذال كشتار در سرزمين مادري را همچون آينهاي تمامنما در برابر غرب قرار ميدهد؛ جايي كه كارخانه جنگسازي بدل به صنعت سرگرمي شده، او با اتكا به صنعت تلميح، خطوط پيوندناپذير تاريخ اشعار كلاسيك اعراب را با عقل مدرن پيوند ميدهد». در شعر المدهون خود مهاجران راوي شعر ميشوند و روايت خودشان را عرضه ميكنند. در شعر ديگري از مجموعه «آدرنالين» ميخوانيم: «تو مرا به بيطرف نبودن در شعرهايم متهم ميكني، باشد، بسيار خوب، من هرگز در زندگيام آدم بيطرفي نبودهام، هميشه جانبدار بودهام و معيارهاي دوگانه دارم، هميشه در مقابل نژادپرستي طرف سياهپوستها را گرفتهام، در مقابل اشغالگران طرف مقاومت را، در مقابل ارتش طرف ميليشيا را...».