از فرانسه تا بیاریتز؛ ابهامهای مذاکره
ساسان کریمی-دکترای فلسفه سیاسی از دانشگاه تهران
هفته گذشته به واسطه رخدادهای متن و حاشیه جلسه گروه هفت در پاریس برای ما مخاطبان ایرانی سیاست، پرخبر آغاز شد و ادامه یافت؛ حتی ساعاتی هیجان خبر و بیخبری بیشباهت به دلهرههای مذاکرات برجام نبود؛ اما واقع امر چیست؟ چرا مخاطب از سخنان هر دو طرف اصلی مهمترین چالش سیاست خارجی کشور - یعنی مسئله روابط ایران و آمریکا - هیچچیز جز سرگیجه دستگیرش نمیشود؟
اساسا باید تأکید کرد که سیاست و بهویژه سیاست خارجی، آنهم هنگام مذاکرات غیرعادی و دیپلماسی چالشها، معنایی به جز «پایی به پیش و پایی به پس» ندارد. ازاینروست که نه باید چنان از گشودگی آنی گرم شد و نه از اخم طرفین به یکدیگر سرد. نه با یک اشاره، طرف دیگر به سر خواهد دوید و نه اخمها چنان خواهد بود که درها به کلی بسته شود؛ چراکه این هر دو سادهترین کارها در سیاستاند و نه نیاز به سیاستمدار حرفهای دارند و نه پیچیدگیهای چنان. زمان مذاکره: با داغشدن تنور مذاکرات نخستین پرسشی که بروز میکند، این است که اگر قرار بر مذاکره بود، چرا از ابتدا تن به مذاکره داده نشد؟ پرسشی که هم به ذهن مخاطب عام سیاست خارجی میرسد و هم درعینحال تحلیلگران با غرض تلاش میکنند با طرح آن دستگاه سیاست خارجی ایران را غافل از منافع ملی نشان دهند؛ اما واقع امر این است که ایران با صبر راهبردی یکسالهاش چند هدف را دنبال میکرد که با اقدامات مربوط به کاهش تعهدات برجامی آنها را کامل کرد: مشروعسازی: با رعایت یکطرفه برجام و گرفتن تأییدات مکرر از آژانس بینالمللی انرژی اتمی، ایران موفق شد رفتار ملایم و حسننیت خود را در افکار عمومی بینالمللی و نیز نزد سیاستمداران جهان تثبیت کند که به محض لغزش طرف مقابل از کوره درنرفته و نهایت تلاش و حسننیت در فرصتدادن به دیگر طرفین برجام - که البته بیشتر طرف اروپایی مد نظر ایران است- به خرج داده شد. خریدن زمان: صبر راهبردی ایران، ترامپ را بهعنوان طرف اصلی مقابل به انتخابات ۲۰۲۰ نزدیکتر کرده و با شکستخوردن دیگر پروندههای سیاست خارجیاش (یعنی کره شمالی، جنگ تجاری با چین، مسئله دیوار مکزیک، تنشهای تعرفه با اروپا و مسئله معامله قرن) امروز او خود را بسیار بیش از گذشته نیازمند یک توفیق عمده در سیاست خارجی میبیند و احتمالا کمهزینهترین این پروندهها هم موضوع ایران خواهد بود. نکته این است که مسئله مذاکره و احیانا عکس میان او و مقامات ایران نه صرفا به خودی خود؛ بلکه بهعنوان یک نمایش توفیق میتواند مهم باشد. امتیازسازی: در پی صبر یکساله راهبردی و با آغاز تحریمهای نفتی اساسی، ایران مرحله دیگری از راهبرد خود را به محل اجرا گذاشت و آن کاهش برگشتپذیر تعهدات برجامی به صورت پلکانی است. این اقدام ایران را در مقابل شرکای اروپایی برجام از موضع مطالبه و انفعال خارج کرده و در نتیجه آنها و بهویژه فرانسویها را به کنشهای پیگیرانه و فاعلانه واداشته است. باید در نظر داشت که اولا ورود به مذاکره بدون امتیازسازی موجب خواهد شد که طرف مقابل به صورت پیشرونده و از موضع برتر امتیازات گستردهای را مطالبه کند و ثانیا امتیازسازی از نوع اقداماتی که ایران در چند ماه اخیر انجام داده، معنایی غیر از قصد مذاکره ندارد. شکل مذاکره: شکل مذاکره به طور کلی امر مهمی است؛ اما سطح و قالب مذاکره بین ایران و آمریکا در شرایط کنونی و با توجه به انتخابات پیشرو برای دولت ترامپ مسئله اصلی است. اولا او در داخل آمریکا برای سرکوب هرچه بیشتر رقبای دموکراتش نیاز به منکوبکردن برجام بهعنوان مهمترین دستاورد سیاست خارجی اوباما و کری دارد (و در این مسئله باید چهره خود را با توجه به سخنان قبلی و خروجش از برجام حفظ کند؛ بنابراین شاید بازگشت به برجام از نظر شکلی کاملا واقعبینانه نباشد) و ثانیا تلاش میکند تا با برهمزدن عبارتی هم که شده، به پای میز مذاکرهآوردن ایران را نمایش بدهد و قطعا این نمایش بهترین لحظهاش برای او ملاقات دوجانبه، رودررو و در بالاترین سطح خواهد بود. این شکل از مواجهه البته محال نیست؛ ولی هم احتمالش کم است و هم کاملا واجد ارزش امتیازی است: ترامپ برای آنچه میخواهد، باید و احتمالا حاضر باشد از کیسه ایالات متحده خرج کرده و امتیاز دهد؛ البته درصورتیکه طرف ایرانی نهایتا چنین قصدی داشته باشد، میتواند با رساندن پیامهای علنی و غیر آن اول امکان و دوم هزینه این فقره را به او اعلام کند. محتوای مذاکره: مهمترین قسمت مذاکره که لزوما نیاز به حضور رؤسای جمهور هم ندارد و عمدتا در سطح کارشناسی انجام میشود، محتوای آن است. فارغ از مواضعی که گاه بازنگشتن از آنها اصل موضوع را در حاشیه قرار میدهد، باید دانست که مطالبه هر طرف چیست: برای ترامپ همانطور که ذکر شد، انکار دموکراتها و رسیدن به هرآنچه «توافق ترامپ» نام داشته باشد، در کنار حضورهای نمادینی مانند ملاقات دو رئیسجمهور، برای ایران برداشتهشدن تحریمها و فشارها در عین حفظ چهره داخلی و بینالمللی و بالاخره برای اروپا (و از همه بیشتر فرانسه) بازسازی چهره «مستقل» سیاسی در مناسبات بینالمللی، تقویت محور مذاکره در ایران در کنار بازگشت به تجارت با ایران. اگر در محتوا ترامپ به واسطه انکار دموکراتها یا فشار اطرافیانش لاجرم از موضوعات فرابرجامی سخن میگوید، میتوان به جای پرداختن بهای بیشتر برای همان امتیازات داخل برجام یا انکار هرگونه مذاکره درباره موضوعات فوق، این گفتوگوها را به امتیازات فراتر از برجام از طرف مقابل- برای مثال تحریمهای اولیه ایالات متحده - گره زد که احتمالا ترامپ به واسطه پروژههای شخصیاش از صحبت در آن باب خودداری نخواهد کرد و این البته میتواند بهنوعی تبدیل تهدید به فرصت بوده و ایران را با کمترین هزینه نه از تحریمهای یکسالونیم گذشته؛ بلکه از زیر بار قدیمیترین فشارها بیرون آورد. یادمان باشد که اگر توافق با افراطیون یک خاصیت داشته باشد، این است که میانهروهای بعدی آن را بر هم نخواهند زد. درعینحال با چند موردی که میدانیم و صدها چیز که نمیدانیم، باید اذعان کرد که توصیهکردن سادهترین بخش ماجراست.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.