شریعتی به روایت بهشتی
مجاهدین، شریعتی را یك حركت انحرافی میدانستند
شهید بهشتی درباره نقش دكتر شریعتی در انقلاب اسلامی در سال1360 گفته بود كه او توانست هیجان مؤثری در جذب نیروهای جوان درسخوانده و پرشور بهسوی اسلام و انقلاب ایجاد كند. او در جای دیگری گفته بود پیش از انقلاب نیروهای سازمان مجاهدین باور داشتند كه حركت شریعتی در جامعه را مخالفان انقلاب ایجاد كردهاند تا گرایش جوانان به قیام مسلحانه كاهش یابد. به گزارش «پایگاه اطلاعرسانی بنیاد نشر آثار و اندیشههای شهید بهشتی» این شخصیت برجسته تاریخ انقلاب اسلامی درباره نحوه آشناییاش با دكتر شریعتی گفته بود: «نخستین آشنایى من با مرحوم دکتر شریعتى به سال 1349 مربوط مىشود. در تابستان آن سال در مشهد با آقاى خامنهاى و مرحوم دکتر شریعتى و بعضى از آقایان چند جلسه داشتیم و پیرامون مسائل و نیازها صحبت کردیم. در همان مواقع عدهاى از افراد علاقهمند به تنظیم مواضع فکرى اسلامى جلساتى داشتند و خلاصه کارشان را در مجموعهاى تنظیم کرده بودند. در آن مجالسى که داشتیم، گاهى هم پیرامون دین بحث و صحبت مىشد؛ ولى بهطور عمده با دکتر، پیرامون حرکت اسلامى و جنبش اسلامى و نیازهاى آن در شرایطى که جنبش در آن موقع داشت و همچنین آینده جنبش گفتوگو مىکردیم. بههرحال جلسات خوب و سودمندى بود. از آن به بعد باز جلسات گفتوگو و بحث داشتیم. مخصوصا زمانى که دکتر به تهران آمدند گاهى فرصتهایى براى تبادلنظر و گفتوگو پیش مىآمد». دیدگاه بهشتی درباره عقاید شریعتی شهید بهشتی درباره عقاید شریعتی باور داشت: «مرحوم دکتر شریعتى یک قریحه سرشار و یک اندیشه پویا و جستوجوگر و یک اندیشه ناآرام بود؛ اندیشهاى که همواره در پى فهمیدن و شناختن بود. مایههاى اصلى این اندیشه یکى معارف اسلامى بود که دکتر در خانه پدرشان و در شهر مشهد با آنها آشنا شده بود. آشنایى بیش از یک جوان معمولى و در سطحى بالاتر و مطالعاتى که در زمینه ادبیات و جامعهشناسى در رابطه با فرهنگ غربى و اروپایى داشت. خصوصیت دکتر این بود که هویت و اصالت خود را در این مطالعات گم نکرده و دچار ازخودبیگانگى نشده بود. پیدا بود که در طول سالها مطالعه و تحصیل در زمینه جامعهشناسى و معارف غربى، شیفته و دلباخته مطلق فرهنگ غربى نشده بود، بلکه اصالت فرهنگ غنى اسلام همواره براى او جاذبه نیرومند داشت. همین امتیاز سبب شده بود که دکتر بتواند با حفظ خویشتن خویش و هویت خود در یک سیر و سلوک فکرى و معرفتى، گامهاى بلندى به جلو بردارد و نتایج جالب و زیبا و ارزندهای را به دست آورد». او در ادامه از اهمیت نهضت امام حسین(ع) در نگاه شریعتی چنین گفت: «یک استعداد سرشار و قریحه دانا، در چنین حرکت و پویش سازندهاى، خودبهخود درباره مسائل مختلف نظر مىدهد و چهبسا نظراتش در مورد یک مسئلهاى در زمانهاى مختلف، گوناگون مىشود. نخستین چیزى که از این بابت در ذهنم مانده مطلبى است که دکتر در کتاب یاد و یادآوران بیان این است که چگونه دکتر شریعتى در یک سال که به حج مشرف مىشود و در مراسم حج مىبیند عدهاى از حجاج شیعه در عرفات و مواقف دیگر حج، به یاد امام حسین هستند، زیارت وارث مىخوانند، زیارت عاشورا مىخوانند، در برخورد با این جریان اولبار این مطلب به ذهنش مىآید که آیا اینجا در این کنگره عمومى مسلمانان جهان، بجاست که شیعه، آن آهنگ و آرمان ویژه خودش، یعنى حسینىبودن را مطرح مىکند؟ آیا بهتر نیست که در آنجا، شیعه مثل دیگر مسلمانان همان دعاها و دیگر مناسک عمومى اسلام را بهجاى آورند؟ سال بعد وقتى دوباره به حج مشرف مىشود و همین مناظر را مىبیند یکمرتبه متوجه مىشود که عجب! حقیقت این است که مراسم پرشکوه حج، یک ظاهر و جسم است که باطن و روح آن در حسینى اندیشیدن و حسینى زیستن است. بنابراین، توجه به امام حسین، بههرصورت، در مواقف مختلف حج یعنى توجه به روح این مناسک و عبادت بزرگ و در پیوند همه عبادتها ولایت و امامت. ذهنش متوجه این مىشود که اگر حج، این مراسم بزرگ و باشکوه در خدمت خلافت اموى و عباسى و زمامداران طاغوتى قرار گیرد، حقى است که باطل از آن بهرهبردارى مىکند اما اگر همین مناسک حج در راستاى امامت حسین و حسینیان قرار گیرد، آنوقت حقى است که یک حق پرشکوهتر با آن همراه است؛ بنابراین به نظرش مىآید که بسیار بجاست که در همانجا، در همان مواقف، دلها متوجه کربلاى امام حسین باشد و زیارتهاى مربوط به امام حسین خوانده شود -که در آن زیارتها از شهادت و امامت حسینى یاد شود و دلوجان و ضمیر حجگزاران با روح حج، که امامت حسینى باشد، تجدید عهد کند. یعنى سال قبل به نظرش مىرسد که این کار نابجاست، در سال بعد به نظرش مىرسد که نهتنها بجاست بلکه ضرورت حفظ محتواى راستین حج است. در این رابطه است که یک سخنرانى ایراد مىکند که بهصورت این کتاب منتشر مىشود؛ یعنى چگونه باید همیشه به یاد حسین و حسینیان بود». اندیشه جستوجوگر شریعتی «یک اندیشه پویا و جستوجوگر همیشه از این گردشها و چرخشهاى 180درجهاى دارد و دکتر شریعتى درباره مسائل بسیاری چنین اندیشهاى داشت. خودش درباره مارکس مىگفت که وقتى مىگویید مارکس چه گفت، بگویید مارکس در چه سالى: مارکس در زمانى که مانیفست را مىنوشت (1848) یا مارکس سال 1870 یا بعد؛ بنابراین در ذهن و اندیشهاش توجه داشته که براى انسانهاى جستوجوگر درباره مسائل مختلف در طول زمان نظرات مختلف پیدا مىشود. حالا او از مارکس سخن گفته، من مىخواهم بگویم که در تاریخ فقهمان، فقهاى برجستهاى داریم که آنها نیز داراى ذهن نقاد، قریحهاى سرشار و اندیشهاى پویا بودهاند. علامه حلى و شیخ طوسى دو فقیه معروف هستند و هر دو داراى کتابهاى فراوان. ما مىبینیم که درباره یک مسئله فقهى، علامه حلى در کتابهاى مختلف، فتاوى گوناگون دارد؛ یعنى اندیشهاش پویاست و عجیب این است که او گاهى در یک کتاب فقهى مسئلهاى را بر حسب نیاز در دو جا مطرح کرده؛ یک بار در آغاز کتاب و یک بار در پایان آن و تا کتاب را به آخر نرسانده، داراى یک برداشت جدید مىشده و درباره همان مسئله در پایان کتاب، یک فتواى جدید مىدهد. این ویژگى اندیشههاى پویا و پرتوان است و دکتر اندیشهاى پویا و پرتوان داشت. آنچه مىتوانم درباره دکتر بگویم، دو نکته است؛ یکى اینکه بر حسب برخوردهایى که داشتیم و تا حدى که شنیدهام یا نوشتههایش را خواندهام، دکتر همواره رو به اصالت اسلامى پیش مىرفت؛ یعنى هرچه جلو مىرفت، به اصالت اسلامى نزدیکتر مىشد. دوم اینکه برعکس آنچه گاهى درباره او گفته مىشد که آدمى است که حرف دیگران را نمىپذیرد، او حرفهاى مستند و منطقى افرادى را که صاحبنظر بودند، مىشنید و گوش مىداد و مىپذیرفت؛ به شرط آنکه آن طرف در آن سطح و در آن حد از قدرت فکرى و قدرت تحلیل باشد که بتواند مشکلى را براى او بگشاید و مطلبى را برایش باز کند». آرای متفاوت روحانیت مبارز درباره شریعتی شهید بهشتی درباره دیدگاه روحانیت مبارز در مورد شریعتی گفته است: «نظر روحانیون درباره دکتر چنددسته بود. یک دسته کسانى که دکتر را بهعنوان یک تحصیلکرده و روشنفکر در خط دفاع از اسلام مىدانستند و او را ارج مینهادند و کار او را خدمت مىدانستند. دسته دیگر کسانى که به دلیل اشتباهات چشمگیری که در برداشتهاى اسلامى دکتر بود، در عین آنکه کار او را ارج مىنهادند، سخت انتقاد مىکردند؛ اما انتقادى منصفانه و سازنده. یک دسته هم کسانى بودند که چون از دور با دکتر برخورد میکردند، درباره او آن بینش گروه اول و دوم را نداشتند؛ بهطورىکه در روحانیون مبارز نیز درباره دکتر برداشتهاى گوناگون وجود داشت». نقش شریعتی در انقلاب اسلامی آیتالله بهشتی نقش شریعتی در انقلاب اسلامی را نیز اینگونه دانسته بود: «دکتر در طول چند سال حساس، هیجان مؤثرى در جو اسلامى و انقلاب اسلامى به وجود آورد و در جذب نیروهاى جوان درسخوانده و پرشور و پراحساس به سوى اسلام اصیل نقش سازندهاى داشت و دلهاى زیادى را با انقلاب اسلامى همراه کرد. این انقلاب و جامعه باید قدردان این نقش مؤثر باشد». شهید بهشتی در پایان درباره دیدگاه پیش از انقلاب سازمان مجاهدین درباره شریعتی چنین گفته بود: «آن موقعها جوانهایى که با مجاهدین ارتباط داشتند، مکرر مىآمدند و از کار حسینیه ارشاد و افکار دکتر شریعتى انتقاد مىکردند و مىگفتند که این جریانى است که مخالفان انقلاب اسلامى به وجود آوردهاند تا از گرایش جوانها به انقلاب و قیام مسلحانه -که تز مجاهدین و فدائیان خلق بود- جلوگیرى کنند و بکاهند؛ بنابراین از نظر اصولشان و بر طبق نظراتشان درباره کار دکتر و آن برنامهها نظر مخالف داشتند. آنها دکتر را یک نوع حرکت انحرافى تلقى مىکردند. این آن مقدار بود که جوانهایى از آنها که پیش ما مىآمدند، اظهار مىکردند».