|

بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد؟1

سینا فلاح‌زاده‌راسته‌کناری. کارشناس ارشد مکانیک

هرگاه سخن از تکنولوژی به میان می‌آید، یاد تلاش بی‌وقفه انسان برای تسلط تمام‌عیار بر طبیعت و تاراج منابع آن می‌افتیم و البته با یک نگاه گذرا به تاریخ تکنولوژی مدرن چنین تصویری از رابطه میان انسان و طبیعت چندان هم دور از ذهن نیست. انسان مدرن پس از انقلاب صنعتی با شتاب فراوانی به استخراج و مصرف منابع طبیعی رو آورد و با استفاده از تمام امکانات مادی و معنوی‌اش تلاش کرد تا این تسلط بر طبیعت و تصاحب آن را بیش از پیش گسترده‌تر و عمیق‌تر کند. این رویه تا آنجا پیش رفت که در نیمه دوم قرن بیستم متوجه شدیم در برخی موارد از حد تحمل طبیعت بسیار فراتر رفته‌ایم و سیاره ما از چندی بعد توان نگه‌داشتن تعادل ظریف اکوسیستم خود را که بقای حیات به ادامه آن وابسته است، نخواهد داشت. متوجه شدیم که سیاره ما توان بازگرداندن بسیاری از چرخه‌های معیوبی را که ما به واسطه پیشرفت تکنولوژی به او تحمیل می‌کنیم، ندارد و دانستیم که بسیاری از آلاینده‌هایی که ما در طبیعت رها می‌کنیم نمی‌توانند دوباره و به‌سادگی به بخشی سازگار از محیط زیستمان در این سیاره تبدیل شوند. ما به مرزهای طبیعت نزدیک شده بودیم و خوب می‌دانستیم که کره خاکی ما تا جایی‌ که با توان تکنولوژیکی امروز ما می‌توان متصور بود، یگانه‌جای ممکن برای ادامه حیات ماست: نگینی سبزآبی در برهوت سرد و بی‌کرانه آسمان‌ها. برای پی‌بردن به وضعیت خطیری که در آن هستیم در ابتدا نیازی به تحقیقات مفصل علمی و کارهای فکری پیچیده نیست. حتی خودمان زمانی را به یاد می‌آوریم که آب رودخانه‌ها تا این حد آلوده به انواع فاضلاب‌های صنعتی و شهری نبود و حضور بی‌امان پلاستیک تا این اندازه چشم‌اندازهای طبیعی را مخدوش نکرده بود. مجموعه‌ای از این درک‌های روزمره از مسئله محیط زیست و تحقیقات فراوان علمی و همین‌طور کارهای فکری و فلسفی در باب محیط زیست موجب گسترش روزافزون جنبش‌های محیط‌زیست‌گرایی (environmentalism) در دهه‌های پایانی قرن بیستم شد. دانشمندان و اندیشمندان و مهندسان شروع به بررسی مفصل راهکارهای جلوگیری از گسترش بحران‌های زیست‌محیطی فراگیر عصر حاضر کردند و در برخی کشورها حتی سیاست‌مداران و احزاب سیاسی طرفدار محیط زیست نیز پا به میدان گذاشتند. در اثر تمام این تلاش‌ها امروزه الگوهای توسعه پایدار در بسیاری از کشورها مطرح شده‌اند که در آنها محور توسعه بر برداشت بی‌ملاحظه از منابع طبیعی قرار ندارد و بحث از نوعی هماهنگی با محیط زیست و رعایت حال طبیعت نیز در آنها مطرح می‌شود. درست است که گریزی از پیشرفت تکنولوژی نداریم و تکنولوژی تمام آینده ماست، اما تجربه نزدیک‌شدن به حدود تحمل طبیعت (که خود را به صورت آلودگی آشکار محیط زیست، بحران آب، انقراض گونه‌های جانوری، گرمایش جهانی و... نشان می‌دهد) ما را به طور کامل مجاب کرده است که باید در روش این پیشرفت تجدیدنظر اساسی کنیم. از جمله راهکارهایی که در دهه‌های اخیر برای سازگاری بیشتر توسعه با محیط زیست مطرح و توسعه داده شده است، استفاده از انرژی‌های تجدیدپذیر است: یعنی منابع پاک انرژی که به صورت پایدار و گاهی به فراوانی در محیط زیست وجود دارند و تولید انرژی برق از آنان با ایجاد آلودگی بسیار کمی در محیط زیست همراه است مانند انرژی‌های خورشیدی، زمین‌گرمایی، باد، موج و ... . این منابع به نسبت سوخت‌های فسیلی یا انرژی هسته‌ای پسماندهای ناسازگار و آلودگی‌های بسیار بسیار کمتری تولید می‌کنند. تلاش برای کاهش مصرف انرژی و کاربردی‌تر‌کردن انرژی‌های نوظهور نیز از جمله راهبردهایی است که توسط مهندسان و دانشمندان دنبال می‌شود. در هر صورت اگر مصرف مواد اولیه و انرژی تا حد ممکن کاهش یابد، علاوه‌بر کمک به کاهش آلودگی محیط زیست، صنعت و تکنولوژی از لحاظ اقتصادی نیز مقرون‌به‌صرفه‌تر می‌شوند و همین نکته موجب شده است که دانش بهینه‌سازی (optimization) در بسیاری از شاخه‌های مهندسی بسیار جدی گرفته شود. بهینه‌سازی ما را قادر می‌کند با کمترین هزینه به بهترین کارکردها دست پیدا کنیم. تقلید از طبیعت، الهام از طبیعت یکی از رویکردهایی که در چند دهه اخیر برای گسترش‌دادن تکنولوژی‌های سازگار با طبیعت مورد توجه مهندسان و دانشمندان قرار گرفته شامل نوعی بازگشت به خود طبیعت است که در قالب علم زیست‌تقلید یا بیوممتیک (biomimetics که گاهی biomimicry نیز نامیده می‌شود) به آن پرداخته می‌شود. عبارت‌های biomimetics و biomimicry از کلمات یونانی باستان βίος یا bios به معنی زندگی و μίμησις یا mīmēsis به معنی تقلید ساخته شده‌اند. مفهوم biomimetics را نخستین‌بار اتو اشمیت، بیوفیزیک‌دان آمریکایی، در تحقیقات دکترای خود مطرح کرد. در سال 1960 یکی دیگر از دانشمندان آمریکایی کلمه bionics را به‌عنوان یک زمینه تحقیقاتی نزدیک با بیوممتیک مطرح کرد که بیشتر ناظر بر الهام‌گرفتن از طبیعت برای طراحی‌های مهندسی بود.2 البته ایده تقلید از طبیعت در حالت کلی چندان جدید نیست. معروف است که چینی‌ها حدود سه‌هزار سال قبل تلاش کرده بودند ابریشم مصنوعی تولید کنند. لئوناردو داوینچی، مهندس و هنرمند ایتالیایی دوران رنسانس (1519-1452) برای دست‌یافتن به توانایی پرواز به مشاهده دقیق ساختار بدن و بال پرندگان و همچنین نحوه پرواز آنان می‌پرداخت. برخی از نتایج مشاهداتش در این مورد در طرح‌هایی که کشیده است به یادگار مانده‌اند. اما سابقه عطف نظر به مفهوم تقلید از طبیعت در تداول جدید آنچنان‌که گفته شد، به میانه‌های قرن بیستم بازمی‌گردد. حیات روی کره زمین سابقه‌ای بیش از 8/3 میلیارد سال دارد و این یعنی بسیاری از مسائلی که ما امروزه برای ادامه حیات داریم احتمالا قبلا توسط طبیعت و در سیر تکامل راه‌حل‌هایی داشته‌اند و از این جهت طبیعت را می‌توان به صورت مجموعه‌ای بسیار ارزشمند از راه‌حل‌هاي بدیع و بهینه برای مسائل مهندسی و تکنولوژیکی امروز ما نگریست. طبیعت با استفاده از موادی که به‌صورت فراوان در دسترس هستند، توانسته است ساختارهایی با عملکرد بسیار عالی را در سیر تکامل حیات جانداران به وجود بیاورد که از ابعاد عادی تا ابعاد بسیار کوچک در حد نانومتر وجود دارند و کار می‌کنند و همین امر موجب می‌شود که بتوانیم با استفاده از راه‌هایی که طبیعت رفته است و با الهام از آنها در بسیاری از رشته‌های علم و مهندسی به معرفی راهکارهای جدید و مؤثر بپردازیم. بیوممتیک از این جهت یک علم بینارشته‌ای محسوب می‌شود که کاربردهای فراوانی در تمام عرصه‌ها یافته است. امروزه از بیوممتیک در معماری و شهرسازی، انواع رشته‌های مهندسی نظیر مهندسی مکانیک، مهندسی عمران، مهندسی مواد، داروسازی، دارورسانی و به‌طورکلی علم پزشکی استفاده می‌شود. مواد بیولوژیکی معمولا بسیار حساب‌شده و به‌صورت سلسله‌مراتبی از ابعاد بسیار ریز تا ابعاد ماکرو وجود دارند و همین امر موجب می‌شود که استفاده از ساختار آنها برای تولید مواد بهینه مشابه در مهندسی مواد و نانوتکنولوژی توجیه‌پذیر شود. وسایل در ابعاد مولکولی، خاصیت آب‌گریزی، خودپاک‌کنندگی، کاهش اصطکاک در حین حرکت در محیط سیال، نگهداری انرژی و تغییر آن در جهت مطلوب، چسبندگی بالا، آیرودینامیک بودن، فیبرهای مادی دارای مقاومت مکانیکی بسیار بالا، خودتنظیمی بیولوژیکی، عایق‌بودن در مقابل دما، ترمیم خود و انواع خواص حسگری تنها برخی از مثال‌های موجود در طبیعت هستند که ارزش تجاری و صنعتی دارند.3 روش کار در بیوممتیک به این صورت است که ابتدا باید عملکرد ارگانیسم طبیعی مورد بررسی، با دقت مشاهده و تحلیل شده و مشخص شود که یکی از کارکردهای ارگانیسم مورد نظر به صورت بالقوه توانایی حل بهینه یکی از مشکلات تکنولوژیکی و صنعتی ما را داراست و سپس با کمک تحلیل‌های مهندسی نشان داده شود که فرض بهینه‌بودن عملکرد ارگانیسم مورد نظر در جهت حل مشکل مذکور تا حد زیادی پذیرفتنی است. گام بعدی طبیعتا شامل یافتن راهی برای پیاده‌کردن ساختار مورد نظر به‌صورتی‌که منجر به حل مسئله مهندسی و تکنولوژیکی شود، خواهد بود. چنانکه ملاحظه می‌شود، در بسیاری از موارد به‌هیچ‌وجه بحث تقلید کورکورانه از طبیعت در میان نیست و تحلیل‌های علمی باید تا حدی بهینه‌بودن روش مورد نظر را تأیید کنند،اما درهرصورت نوعی اطمینان و حسن‌ظن نسبت به قدرت مهندسی بی‌نظیر و گاه شگفت‌انگیز طبیعت وجود دارد. یعنی دانشمندان و مهندسان جست‌وجوی راه‌حل مسائلشان در طبیعت را نه‌تنها غیرمعقول نمی‌دانند بلکه تا حد زیادی متقاعد شده‌اند که سابقه طولانی ارگانیسم‌های طبیعی که به روش آزمون و خطا تکامل یافته‌اند، یک گنجینه سرشار از روش‌های بدیع و بالقوه در مقابل مسائل ماست. پشتوانه این روش جست‌وجوی پاسخ در طبیعت هم این اصل است که گیاهان و جانوران در طبیعت در بسیاری از موارد با چالش‌هایی روبه‌رو هستند که ما نیز در صنعت و تکنولوژی و به طور کلی زندگی کمابیش با آنها یا چالش‌های مشابه آنها روبه‌رو هستیم. برای مثال ماهیان برای حرکت در آب و پرندگان برای حرکت در هوا، درست مثل زیردریایی‌ها و هواپیماهای ما، باید بر نیروی اصطکاک ناشی از تماس با سیال غلبه کنند؛ پس کاملا معقول است که راه‌حل‌های طبیعت برای مشکلات مشابه را با دقت بررسی کنیم تا شاید منبع الهامی برای ما شوند. استفاده از بیوممتیک در تکنولوژی، مهندسی و صنعت در مهندسی‌های مکانیک و هوافضا از بصیرت‌های منحصربه‌فردی که از مشاهده ساختار بدن و رفتار موجودات زنده به دست می‌آیند، استفاده فراوانی می‌شود. معروف‌ترین مثالی که در این زمینه همیشه به ذهن خطور می‌کند، شکل بال هواپیماهاست که نمونه‌های اولیه آن از بال پرندگان الهام گرفته شده است. مشاهده ساختار بدن موجودات زنده به مهندسان این توانایی را می‌دهد که مواد پیشرفته‌ای با خواص جالب‌توجه تولید کنند یا برای بهینه‌سازی سازه‌ها از ویژگی‌ها و شکل ظاهری آنها استفاده کنند. برای مثال شرکت دایملرکرایسلر با الهام‌گرفتن از ساختار بدن ماهی جعبه‌ای نوعی خودرو طراحی کرده است که بیشینه سرعت 190 کیلومتر بر ساعت دارد و هر 23 کیلومتر را فقط با یک لیتر بنزین طی می‌کند. البته چنین نبوده است که در این مورد مهندسان به‌صورت چشم‌بسته الگوی موجود در طبیعت را تکرار کنند بلکه از روش‌های محاسباتی کامپیوتری برای بهینه‌سازی و آیرودینامیک کردن و تقویت سازه استفاده کرده‌اند.4مثال دیگر مربوط به تلاش مهندسان برای کاهش صدای شدید قطارهای سریع‌السیر شینکازن در ژاپن می‌شود. ماجرا از این قرار بود که این قطارهای سریع‌السیر در هنگام خروج از تونل یک صدای بسیار شدید (sonic boom) تولید می‌کردند که بر اثر عبور روزانه تعداد فراوانی از این نوع قطارها موجبات مزاحمت‌های فراوان برای ساکنان مناطق اطراف ریل‌ها و تونل‌ها فراهم می‌آمد. اما دانشمندان با استفاده از مقدار کمی بیوممتیک قسمت جلویی قطارها را با الهام از منقار پرنده کینگ‌فیشر طراحی کردند و این کار موفقیت‌آمیز آنان موجب کاهش قابل‌توجه صداهای ناهنجار و همچنین کاهش اصطکاک و مصرف انرژی و به‌طور‌کلی بهبود عملکرد قطارها شد.5 وال‌ها از‌جمله موجودات عظیم‌الجثه هستند که خواص آیرودینامیک قابل‌توجهی دارند که به آنها امکان می‌دهد در شناکردن و حتی پرش‌کردن به بیرون از آب اقیانوس‌ها با وجود جثه بزرگشان عملکرد بسیار خوبی داشته باشند. مشخص شده است که شکل باله‌های وال‌ها تأثیر بسزایی در این توانایی‌های آنها ایفا می‌کند؛ زیرا دندانه‌های موجود روی باله‌های آنها این امکان را برایشان فراهم می‌کند که با بازده بیشتری در محیط سیال حرکت کنند. این بازدهی بیشتر شکل باله‌های وال موجب شد تا مهندسان با الهام از آن نوعی از پره‌های دندانه‌دار را برای توربین‌های بادی طراحی کنند که موجب حرکت توربین‌های بادی با صدای بسیار کمتر و بازدهی بالاتری نسبت به توربین‌های دارای پره‌های بدون دندانه شود. مثال معروف دیگر در این زمینه الهام از سلول‌های موجود روی پروانه رُز برای تولید سلول‌های خورشیدی جمع‌آوری‌کننده نور است. تحقیقات دانشمندان نشان می‌دهد که ساختار سلول‌های بسیار ظریف موجود روی بال‌های شکننده این نوع پروانه‌ها به نحوی است که می‌تواند در تمام زاویه‌ها نور را جمع‌آوری و جذب بال پروانه کند. دانشمندان از این خاصیت برای تولید نوعی از سلول‌های خورشیدی استفاده کردند که در جمع‌آوری و جذب نور، دو برابر بهتر از پربازده‌‌ترین سلول‌های خورشیدی معمولی بود. بیوممتیک به روش‌های دیگری نیز در بخش انرژی استفاده می‌شود. یک مثال دیگر در این زمینه نیروگاه‌های خورشیدی متمرکز (Concentrated Solar Power Plants) هستند که یکی از پیشرفته‌ترین انواع نیروگاه‌ها به شمار می‌روند. یکی از این‌گونه نیروگاه‌ها در آندلس اسپانیا ساخته شده است که برج مرکزی آن به ارتفاع صد متر در میانه آرایه‌ای از آینه‌های بزرگ (هرکدام به اندازه تقریبی یک زمین تنیس) قرار دارد. این نیروگاه توانایی تولید برق پاک از انرژی تجدید‌پذیر خورشیدی برای شش هزار خانه را دارد. نکته جالب توجه درباره این نیروگاه، نحوه چینش آینه‌ها در اطراف برج مرکزی است که با الهام از ساختار گل آفتاب‌گردان آرایش داده شده‌اند. این‌گونه آرایش‌دادن آینه‌ها موجب می‌شود که تعداد آینه‌های مورد نیاز برای رسیدن به یک بازده مشخص کاهش یابد و از میزان سایه‌ای که آینه‌ها روی هم می‌اندازند، کاسته شده و بازده کلی نیروگاه افزایش یابد.6 در سال‌های اخیر استفاده‌های فراوانی از بیوممتیک در فناوری رباتیک شده است. هدف این تحقیقات به طور عمده متمرکز بر این اصل است که از ساختار بدن و همین‌طور رفتار موجودات زنده برای ساختن ربات‌هایی استفاده شود که توانایی انجام کارهای خاص در محیط‌های خاص را که راه‌حل‌های عادی مهندسی در آنها به دشواری پاسخ‌گوست، دارا باشند. حجم تحقیقات انجام‌شده در این زمینه چنان گسترده است که سخن‌گفتن از وقوع نوعی انقلاب در طراحی و ساخت ربات‌ها با الهام از طبیعت در سال‌های اخیر چندان گزافه نیست. در اینجا فقط به ذکر یک مثال اکتفا می‌کنیم. ربات عقرب‌نمایي كه تصویر آن را در پائین صفحه مي‌بينيد، یکی از مثال‌های استفاده از بیوممتیک در طراحی ربات‌هاست که برای کار در محیط‌هایی که انسان‌ها به دلایلی نمی‌توانند یا نمی‌خواهند در آن محیط‌ها کار کنند، طراحی شده است. از سوی دیگر هوش مصنوعی به مهندسان این امکان را می‌دهد که کارکرد ربات‌هایی مانند ربات عقرب‌نما را به نحوی بهبود بخشند که آماده انجام کارهای بسیار پیچیده باشد. آنچه تا اینجا بر‌شمردیم، فقط نمونه‌هایی کوچک از الهام از طبیعت در برخی از شاخه‌های تکنولوژی بود. بیوممتیک یک علم بینا‌رشته‌ای نوظهور است که به‌سرعت در حال گسترش در تمام شاخه‌های مهندسی و تکنولوژی است و امید آن می‌رود که به‌زودی سهم عمده‌ای از تولیدات صنعتی و تکنولوژیکی را به خود اختصاص دهد. ملاحظات فلسفی بیوممتیک به‌عنوان موضوعی مستقل برای تأمل فلسفی سابقه چندانی ندارد. نخستین تأملات فلسفی مجزا در باب این موضوع به کمی پیش از دو دهه پیش و پس از انتشار کتاب زیست‌‌تقلید- نوآوری با الهام از طبیعت اثر جانین بنیوس (1997) که یکی از مشهورترین نظریه‌پردازان بیوممتیک است، برمی‌گردند.7 چنان‌که می‌دانیم پس از انقلاب صنعتی در اروپای غربی و گسترش آن به دیگر نقاط جهان انسان‌ها برای پیشرفت تکنولوژی و دستیابی به سرمایه‌های تکنولوژیکی با عطشی سیری‌ناپذیر روی به استخراج منابع طبیعی آوردند و در طول دو قرن بعد از آن بر اثر بی‌مبالاتی انسان در رفتار با طبیعت به‌تدریج تعادل محیط زیست که تضمین‌کننده پایداری حیات بر روی زمین بود، به خطر افتاد. در پاسخ به این بحران فزاینده زیست‌محیطی بود که بنیوس تقلید از راهکارها و استراتژی‌های موجود در طبیعت را به‌عنوان راهبردی برای برون‌رفت از وضعیت بحرانی و رسیدن به نوعی شیوه زیست پایدار در طبیعت مطرح کرد؛ یعنی همان روشی که امروزه با عنوان بیوممتیک از آن یاد می‌شود. از آن زمان تاکنون پرداختن به جنبه‌های گوناگون تقلید از طبیعت از دیدگاه فلسفی مورد علاقه فیلسوفان دارای رویکردهای زیست‌محیطی قرار گرفته است و معمولا مباحث مربوط به فلسفه بیوممتیک با توجه به مباحث مرتبط آنها در فلسفه محیط زیست مورد بررسی و تأمل قرار می‌گیرند؛ اما این بحث ریشه‌های بسیار عمیق‌تری در تفکر بشری دارد. یونانیان باستان هم هنر و هم تکنولوژی (τέχνη/techne) را به صورت تقلید (μίμησις/mimesis) از طبیعت (φύσις/physis) فهم می‌کردند. ارسطو در هر دو کتاب فیزیک و فن شعر خود تخنه (هنر/ مهارت) را تقلیدی از طبیعت می‌داند. از این دیدگاه حتی شاید بتوان گفت که بیوممتیک نه یک رویکرد جدید؛ بلکه صرفا ادامه یک سنت فلسفی بسیار ریشه‌دار و قدیمی غربی است که هنر را به صورت تقلید طبیعت می‌بیند؛ اما این نظریه تداوم، دارای اشکالاتی هم هست و مهم‌ترین آنها ناظر بر این قضیه است که درک امروز ما از هنر (art) و تکنولوژی تفاوت اساسی با درک باستانی از این مفاهیم دارد و هنر و تکنولوژی معاصر را نمی‌توان تقلید از طبیعت دانست. پیش‌از‌همه باید به این نکته توجه کنیم که نگاه انسان به طبیعت در طول چند هزار سال گذشته چه مسیری را پیموده است تا به حالت کنونی خود برسد. امروز که ما در دوران پس از انقلاب علمی قرن هفدهم و انقلاب صنعتی قرن هجدهم و همین‌طور انقلابات علمی و تکنولوژیکی متعدد قرون نوزدهم و به‌ویژه بیستم به سر می‌بریم، نوعی درک علمی و تکنولوژیکی از طبیعت که محصول بلافصل این انقلابات است، بر ذهنیت ما درباره طبیعت غلبه دارد: ما طبیعت را به‌مثابه کلیتی می‌فهمیم که زبان ریاضیات قابلیت نظم‌بخشیدن به بی‌نظمی ظاهری آن را دارد. سابقه غلبه نگاه ریاضیاتی و به‌ویژه هندسی به طبیعت به تمدن بین‌النهرین می‌رسد. در آن قرون اولیه بررسی وضعیت و حرکت ستارگان، ماه و خورشید در آسمان شب و روز بود که در نهایت موجب شد نوعی دیدگاه ریاضیاتی به طبیعت شکل بگیرد و در تمدن‌هایی که پس از بین‌النهرین ظهور کردند (مانند تمدن‌های یونانی، اسلامی و...) تکامل پیدا کند و در نهایت به صورت علم جدید که در اروپای غربی قرن هفدهم پایه‌گذاری شد، به دیگر مناطق جهان فراداده شود.8 دست‌کم از دوران انقلاب علمی قرن هفدهم به این سو، تلاش برای درک علمی و ریاضیاتی طبیعت همیشه با نوعی سودای سروری و تسلط همراه بوده است و از همین‌روست که در بسیاری از موارد می‌توان دید که پیشرفت تکنولوژی مقدم بر پیشرفت علم و راهنما و راهبر آن بوده و هست. انسان در سده‌های اخیر کوشیده است طبیعت را به کمک درک علمی و ریاضیاتی، تحت سلطه و سیطره خود درآورد و منابع آن را به نفع امیال خود استخراج کند. البته این به آن معنی نبوده و نیست که تکنولوژی پدیده‌ای پلید یا لازم‌الاجتناب است؛ بلکه چنان‌که هایدگر در پرسش در باب تکنولوژی 9 نشان می‌دهد، در این مورد باید میان خود تکنولوژی و ذات آن (Wesen der Technik) تفاوت قائل شویم و بدانیم که تنها با تأمل در ذات تکنولوژی می‌توانیم از نیست‌انگاری ناشی از آن رهایی یابیم. به نظر هایدگر انسان معاصر به واسطه درک تکنولوژیکی از هستی که به ذات تکنولوژی برمی‌گردد، دچار نیست‌انگاری شده است. هایدگر این ذات تکنولوژی را که موجب تعرض و تجاوز آدمیان به ساحت طبیعت از طریق انضباط‌بخشیدن به آن به‌عنوان یک منبع لایزال انرژی می‌شود، Ge-stell یا گشتل می‌نامد. واقعیت این است که به‌دست‌دادن یک ترجمه یک‌کلمه‌ای مفید از این کلمه (گشتل) که دربردارنده یک مفهوم پیچیده است، چندان ممکن یا حتی مفید نیست و بهتر است به همین صورت گشتل آن را به کار ببریم. به نظر هایدگر این ذات تکنولوژی (گشتل) است که موجب می‌شود تمام طبیعت و حتی خود انسان را (چنان‌که در اصطلاح «دپارتمان منابع انسانی» مشهود است) به‌عنوان منبع انرژی ببینیم و برای مثال جنگل برای ما تنها تبدیل به منبع چوب شود و دریا نیز منبع انرژی موج یا پروتئین. اما این اصلا و ابدا به این معنی نیست که هایدگر معتقد به عدم برداشت چوب از جنگل یا صید ماهی از دریاهاست، بلکه تلاش او چنان‌که گفتیم معطوف به آن است که با فراخواندن ما به تأمل در ذات تکنولوژی ما را از خطر نیست‌انگاری و بی‌خانمانی نجات دهد. نکته درخور توجه این است که اگر با چارچوب هایدگری به بیوممتیک بنگریم، بازهم به یک لایه دیگر از غلبه متافیزیک غربی (که بنا بر نظر هایدگر سابقه آن به اختراع ایده توسط افلاطون بازمی‌گردد) برمی‌خوریم. این‌بار دیگر طبیعت خود را نه به‌سادگی به‌عنوان منبع انرژی بلکه به‌عنوان یک منبع بالقوه از راه‌حل‌های بهینه برای مسائل تکنولوژیکی ما نشان می‌دهد؛ منبعی که فاقد نظم درونی و سلسه‌مراتب است. صدالبته این‌گونه نگاه به طبیعت تفاوت اساسی با دیدگاه قبلی دارد و می‌توان یک گام مهم در جهت کاهش تجاوز و تعدی به شمار آید، اما چنین طرز نگاهی هنوز به معنی رهایی از ذات تکنولوژی نیست. یکی دیگر از محققان حوزه زیست‌تقلید (biomimicry) به نام هِنری دیکس، در مقاله‌ای که در سال 2016 از او منتشر شد، تلاش کرده است با توجه به رهیافت جانین بنیوس، فلسفه زیست‌تقلید را در چهار محور اساسی مورد بررسی قرار دهد.10 او در این مقاله می‌کوشد نشان دهد که علاوه بر جنبه «عمیق» فلسفه زیست‌تقلید که در واقع شامل سؤال اساسی «طبیعت چیست؟» می‌شود، سه محور مهم دیگر را نیز می‌توان برای مباحث فلسفی پایه‌ای زیست‌تقلید برشمرد که عبارت‌اند از: طبیعت به‌مثابه سرمشق (model)، طبیعت به‌مثابه معیار (measure) و طبیعت به‌مثابه آموزگار و مرشد (mentor). او «طبیعت به‌مثابه سرمشق» را اصل پوئتیک ( poeticدر اینجا به معنای کمتر رایج کلمه که همان «پیش‌آوردن» است) می‌داند، «طبیعت به‌مثابه معیار» را اصل اخلاقی (ethical principle) زیست‌تقلید نام می‌دهد و «طبیعت به‌مثابه آموزگار و مرشد» را نیز اصل شناخت‌شناسانه(epistemological Principle) زیست‌تقلید می‌نامد. چنان‌که هنری دیکس نشان می‌دهد تأمل در همین سه اصل که بنیوس در ابتدای کتاب خود برای یک فهم اجمالی از فلسفه زیست‌تقلید از آنها یاد می‌کند، کافی خواهد بود تا وضعیت فلسفی متمایز زیست‌تقلید به‌مثابه روش تفکری که به نحوی اساسی متمایز از پارادایم‌های غالب اندیشه غربی پس از یونان باستان است، بر ما نمایان شود. از دیدگاه بنیوس پارادایم‌های غالب اندیشه غربی پس از یونانیان باستان که عبارت‌اند از مسیحیت قرون وسطی، انسان‌گرایی مدرن و نسبی‌گرایی پست‌مدرن این نقش‌های سه‌گانه (یعنی همان نقش‌های سرمشق، معیار و مرشد) را به ترتیب به خداوند، انسان و هستنده‌ها می‌دهند. بنا بر آموزه‌های الهیات مسیحی، که بر ذهنیت قرون وسطای مغرب‌زمین سیطره داشت، انسان‌ها در تصور (image) خداوند آفریده شده‌اند و خیرخواهی و عشق الهی باید سرمشقی برای رفتارهای انسانی باشد. از سوی دیگر مسیحیان خداوند را معیار تمام‌و‌کمال رفتارهای خود نیز می‌دانستند و رفتارهای خود را با توجه به دانش مطلق خداوند از درست و غلط می‌سنجیدند. خداوند نقش مرشد و آموزگار نهایی را نیز ایفا می‌کرد که آدمیان تنها تحت راهنمایی او می‌توانستند به حقیقت، خلوص و آزادی از خطا دست پیدا کنند. در انتهای قرون وسطی و پس از گسترش اومانیسم مدرن ذات ایدئال انسان (که آزاد و خردمند و... تصور می‌شد) تبدیل به سرمشقی شد که انسان‌های واقعی تلاش می‌کردند آن را تقلید کنند. در چنین وضعیتی انسان و در واقع خاصیت‌های متمایز او بود که تبدیل به معیار نهایی درست و غلط و همین‌طور معیار عملکرد انسان شد. اوج این طرز تلقی از خرد انسانی در دوران روشنگری قابل مشاهده است؛ چنان‌که برای مثال کانت یک کنش را فقط و فقط در صورتی درست می‌داند که در هماهنگی با قوه خرد انسان باشد. در این وضعیت انسان به یگانه‌ مرشد و آموزگار خود در راه رسیدن به حقیقت، دانش و آزادی از خطا بدل می‌شود. در مورد نسبی‌گرایی پسامدرن که می‌توان آن را به صورت یک گسست از معیار و سرمشق‌بودن انسان ایدئال خرد روشنگری و به‌ویژه ایدئالیسم آلمانی فهمید، وضع به گونه‌ای دیگر است. در این مورد چنان‌که برونو لاتور در کارهایش نشان می‌دهد، همه موجودات می‌توانند به‌عنوان مدل، معیار و آموزگار برای سایر موجودات مطرح شوند و این یعنی نوعی بسیار پیشرفته و رادیکال از نسبی‌گرایی که شاخصه پست‌مدرنیسم است. با توجه به این زمینه وسیع تاریخی دیدگاه بیوممتیک که در آن طبیعت به‌مثابه سرمشق، معیار و مرشد مطرح می‌شود، در واقع یک چرخش اساسی در اندیشه غربی به سوی نوعی خاص از طبیعت‌گرایی است. ماهیت این طبیعت‌گرایی زمانی به‌درستی فهمیده خواهد شد که جنبه‌های اصلی درک ما از طبیعت ذیل سه اصل یادشده به‌درستی روشن شود. در واقع این سه اصل جنبه‌های مختلف رابطه انسان با طبیعت را روشن می‌کنند و نمی‌توانند در پاسخ این پرسش که «طبیعت اساسا چیست؟» چیزی به ما بگویند. به همین دلیل است که بنیوس در مقدمه تئوریک کتاب خود 9 قانون، استراتژی و اصل را برای زیست‌تقلید به شرح زیر بیان می‌کند: - طبیعت با نور خورشید کار می‌کند. - طبیعت فقط مقداری از انرژی را مصرف می‌کند که به آن نیاز دارد. - طبیعت فرم را با کارکرد تطبیق می‌دهد. - طبیعت همه‌چیز را بازیافت می‌کند. - طبیعت به همکاری پاداش می‌دهد. - طبیعت بر تنوع استوار است. - طبیعت تخصص موضعی طلب می‌کند. - طبیعت موارد اضافی را از درون مهار می‌کند. - طبیعت از قدرت محدودیت‌ها بهره می‌برد. به نظر هنری دیکس یکی از مهم‌ترین وظایف فلسفه بیوممتیک این است که این عبارت‌ها را ازنظر معناداری، صدق، سازگاری، جامعیت و... مورد تحلیل و موشکافی قرار دهد. بررسی تفاوت میان اصل‌ها، قوانین و استراتژی‌ها نیز اهمیت بسیاری برای فلسفه‌ بیوممتیک دارد؛ برای مثال از ابتدا مشخص است که یک قانون با یک استراتژی تفاوت اساسی دارد زیرا قانون طبیعی چیزی است که همیشه از آن تبعیت می‌شود، ولی استراتژی چیزی است که می‌تواند در مقام عمل فایده‌مند افتد. برای مثال می‌توان دید که عبارت «طبیعت با نور خورشید کار می‌کند» از سنخ قوانین نیست که همیشه از آن تبعیت شود. بنیوس مفهوم «طبیعت به‌مثابه سرمشق» را به این صورت توضیح می‌دهد: «زیست‌تقلید یک علم جدید است که با نگاه به طبیعت به عنوان سرمشق از آن تقلید می‌کند یا از آن الهام می‌گیرد تا بتواند مسائل انسانی را با طراحی‌های برگرفته از آن حل کند. برای مثال می‌توان سلول‌های خورشیدی را ذکر کرد که با الهام‌گرفتن از ساختار برگ درختان طراحی می‌شوند». گاهی این الهام از طبیعت برای طراحی صرفا ناظر بر جنبه زیبایی‌شناختی آن است یعنی مهندسان با تقلید از طبیعت یا الهام از آن قصد دارند نوعی احساس یا ادراک خاص زیبایی‌شناختی را منتقل کنند و نگاهی به بهینه‌سازی کارکردها ندارند. البته با توجه به اصل سوم بیوممتیک («طبیعت فرم را با کارکرد تطبیق می‌دهد») به نظر می‌آید که چنین کاری با اهداف بیوممتیک فاصله داشته باشد، اما هنری دیکس می‌کوشد این فاصله را با معرفی مفهوم خودپیش‌آورندگیِ (Autopoesis) طبیعت برطرف کند؛ به عبارتی به نظر دیکس نگاه بیوممتیک به طبیعت نباید صرفا کارکردگرایانه یا صرفا فرم‌گرایانه باشد. به نظر بنیوس طبیعت در طول 8/3 میلیارد سال گذشته با روش آزمون و خطا به راه‌حل‌های بسیاری از مسائل دست یافته است و از این جهت یک گنجینه غنی از روش‌ها و استراتژی‌های بکر برای حل مسائل ماست و از این جهت مفهوم «طبیعت به مثابه معیار» در بیوممتیک یعنی همین لزوم سنجش درستی و نادرستی یک روش با آنچه در طبیعت موجود است. این نکته را به یک اعتبار می‌توان به عنوان اصل اخلاقی زیست‌تقلید نیز مطرح کرد. به نظر بنیوس طبیعت به دلیل تجربه زیاد در حل مسائل گوناگون معیار درست و غلط را در اختیار دارد و بیوممتیک استفاده از این تجربه را برای ما ممکن می‌کند. طبیعت به‌خوبی می‌داند که «چه چیزی کار می‌کند، چه چیزی مناسب است و چه چیزی دوام می‌آورد». پي‌نوشت‌ها: 1- برگرفته از یکی از اشعار مرحوم فریدون مشیری 2. Bhushan, Bharat. "Biomimetics: lessons from nature-an overview." (2009):1445 -1486 3. Vincent, J. F., Bogatyreva, O. A., Bogatyrev, N. R., Bowyer, A., & Pahl, A. K. (2006). Biomimetics: its practice and theory. Journal of the Royal Society Interface, 3(9), 471-482 4. Hwang, J., Jeong, Y., Park, J. M., Lee, K. H., Hong, J. W., & Choi, J. (2015). Biomimetics: forecasting the future of science, engineering, and medicine. International journal of nanomedicine, 10, 5701 5- https://interestingengineering.com 6- J. Burgess, How the Sunflower can Revolutionize Solar Power Plants, 11 January 2012. http://oilprice.com/Alternative-Energy/Solar-Energy/How-The-Sunflower-Can-Revolutionise-Solar-Power-Plants.html. 7- Benyus, Janine M. "Biomimicry: Innovation inspired by nature." (1997) 8- Tabak, John. Mathematics and the laws of nature: developing the language of science. Infobase Publishing, 2014. 9- Die Frage Nach der Technik. 10- Dicks, Henry. "The philosophy of biomimicry." Philosophy & Technology 29.3 (2016): 223- 243.

اهمیت زیست‌تقلید برای ما طبیعت گنجینه‌ای شگفت‌انگیز از نبوغ بی‌منتهاست. توجه امروز ما به این نبوغ و توانایی رهایی‌بخش آن و تلاش برای هماهنگ‌شدن هرچه بیشتر با آن صرفا یک دل‌مشغولی احساسی زیبایی‌شناسانه نیست. تکنولوژی به سراغ طبیعت نرفته است تا از زیبایی‌ها و نبوغ آن شگفت‌زده شود. البته نمی‌توان انکار کرد که این‌گونه مواجهه با طبیعت بیش از هر چیز مستلزم دقت در طراحی‌های نبوغ‌آمیز و هماهنگ و زیبای آن است. صدالبته نوعی احساس زیبایی‌شناسانه را نیز در مهندسان و دانشمندان بیوممتیک ایجاد می‌کند، اما از سویی این نکته هم شایان ذکر است که با توجه به روند روبه رشد در این عرصه، محصولات بیوممتیک در سال 2030 به سهم 425 میلیارد دلار از تولید ناخالص داخلی سالانه ایالات متحده آمریکا و سهم 1400 میلیارد دلار از تولید ناخالص کل جهان خواهند رسید که رقمی بسیار قابل توجه است. حتی بدون توجه به جنبه‌های احساسی، زیبایی‌شناسانه و اقتصادی باید قبول کنیم که بحران زیست‌محیطی جهان معاصر هیچ راهی به‌جز هماهنگی بیشتر با طبیعت که بیوممتیک یکی از راهکارهای آن است، پیش‌روی ما باقی نگذاشته است. چنانکه تاکنون دیدیم بیوممتیک با توجه به دیدگاه بی‌سابقه‌ای که در مورد جایگاه طبیعت به ما می‌دهد، زمینه‌ای بسیار پویا و سرشار برای مباحث فلسفی بینارشته‌ای نیز می‌تواند باشد. از سوی دیگر با توجه به جایگاه ویژه‌ای که تأمل در طبیعت و پاسداشت آن به‌مثابه گنجینه نعمت‌ها و آیات غیر‌قابل انکار الهی در دین اسلام و فرهنگ ایرانی دارد و همین‌طور با توجه به روند روبه رشد پرداختن به زیست‌تقلید به عنوان بخشی از راه‌حل برون‌رفت از بحران محیط زیست در جهان معاصر لازم است مهندسان و دانشمندان و همین‌طور اندیشمندان ایرانی نیز توجه ویژه‌ای به این عرصه نوظهور داشته باشند تا از ایجاد فاصله تکنولوژیکی با دنیا در این زمینه جلوگیری شود. فراموش نکنیم که برخی از نظریه‌پردازان زیست‌تقلید حتی تا آنجا پیش رفته‌اند که به این رویکرد نوظهور نام «انقلاب صنعتی دوم» داده‌اند. علت این نامگذاری نیز مشخص است: انقلاب صنعتی قرون هجده و نوزده پس از دو قرن به برداشت بی‌رویه از منابع طبیعی، برهم‌زدن تعادل محیط زیست و همین‌طور به‌خطر‌افتادن حیات بسیاری از گونه‌های گیاهی و جانوری روی زمین منجر شد و بیوممتیک می‌کوشد تا ضمن جبران بخشی از بدرفتاری‌های انسان با طبیعت به سوی نوعی تکنولوژی هماهنگ با طبیعت حرکت کند.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.