|

آنچه اکنون در ماجرای برجام و نفت‌کش‌ها می‌گذرد

واکنشی به مدارای یک‌طرفه

ساسان کریمی*

بیش از یک سال از خروج ایالات متحده از برجام می‌گذرد؛ درحالی‌که از ابتدای روی‌کار‌آمدن رئیس‌جمهور فعلی این کشور، ترامپ به وضوح به این امر متمایل بود. پرواضح است که زمینه این جهد ترک برجام از سوی ترامپ را در رقابت با رئیس‌جمهور سابق و تیمش باید دنبال کرد و به همین مناسبت برنامه جامع اقدام مشترک تنها موردی در محیط بین‌الملل نبود که با خروج دولت فعلی آمریکا مواجه شد.

اما در کنار ترامپ همواره کسانی قرار داشته‌اند که تأثیرشان بر اعمال او قابل اعتنا بوده است: همان‌طور که به وقت حضور امثال تیلرسون و متیس بر کرسی‌های دولت جدید، تمایلات هنجارشکنانه رئیس‌جمهور برای اجرا با موانعی مواجه بود، پس از تغییر تیم سیاست‌ خارجی و امنیت ملی، منصوبان تازه توانستند اهداف خود را به زبان امیال ترامپ ترجمه کرده و به او بفروشند و تحریم نفت و سیاست به‌صفررساندن فروش نفت ایران فعلا آخرین مهره درشت رشته موردنظر؛ یعنی فشار حداکثری بوده است. از موضع فعال اقتصادی یا نیروی کار داخلی، آسان‌ترین کار، شمردن مشکلاتی است که در یک‌سال‌ونیم گذشته مبتنی‌بر تلاش‌های آمریکا بر اقتصاد، معیشت و گردش کار بنگاه‌های اقتصادی تحمیل شده، اما درعین‌حال برای استحصال تحلیلی جامع می‌بایست به طرف دیگر رفت و از نقطه دید مقابل به موضوع نگریست: واقعیت این است که فشار حداکثری به ایران اهدافی بسیار فوری‌تر و فراتر از آنچه رخ داد را دنبال می‌کرد، به‌طوری‌که گاه در لفافه سخنان رسمی و گاه حتی به عریانی در رده‌های پایین‌تر از رئیس‌جمهور، تصویری به تمامی از آنچه در سر بود ارائه می‌شد؛ تصویری که با مراجعه به مجامع ایرانی نزدیک به دولت کنونی آمریکا می‌توان به سادگی از آن ابهام‌زدایی کرده و به وضوح تماشایش کرد. آنچه طرف مقابل از ترک برجام انتظار داشت، به‌هم‌ریختگی اقتصادی بود، اما چندین‌برابر آنچه رخ داده و هم به‌طوری‌که روند فزاینده و تخریبگرش، بی‌توقف بر دامنه خود بیفزاید. اما این‌چنین نشد. هرچند برای مخاطب ایرانی این یادداشت، سخت است که بپذیرد با وجود تمامی آسیب‌هایی که به کسب‌وکار و معیشتش وارد آمده، فشار حداکثری ترامپ علیه ایران تا این لحظه ناموفق بوده است، اما باید پذیرفت که این توفیق یا شکست را نه در مقایسه با تأثیری که بر زندگی مردم گذاشته، بلکه تنها باید در قیاس با اهداف ذکرشده سنجید: «رسیدن نرخ ارز تا پایان بهار سال گذشته به چندده هزارتومان و تا میانه سال به صد هزار تومان»، از جمله تصاویری بود که در کنار «ونزوئلایی‌شدن ایران» و «یک ماه دستمزد در قبال یک قالب پنیر» از جانب لابی برانداز و گاه جنگ‌طلب نزدیک به ترامپ به مخاطب شوکه‌شده ایرانی ارائه می‌شد و شاید بتوان باور کرد که این تصویر نخست به شخص ترامپ فروخته شد. اما با همه مشکلات اقتصادی و تحریمی امروز ایران، باید اذعان کرد که دولت تا حد زیادی توانسته به مسائل خود مسلط شود و از سردرگمی به‌وجودآمده در سال گذشته عبور کند، چراکه با توجه به سیاست صفرکردن صادرات نفت از هجدهم اردیبهشت سال جاری قاعدتا دولت می‌بایست تا حدی فقیر و ورشکسته شود که نه‌تنها قدم از قدم برندارد، بلکه حتی نتواند حقوق کارمندان خود را بپردازد. اما قطعا با تمام مشکلات و کمبود منابع برای توسعه و عمران، ایران هم به چنان روزهایی که آرزوی بدخواهان بود نیفتاد و هم حتی با شیبی کمتر طرح‌های توسعه‌ای خود را به پیش می‌برد. این عملکرد با وجود تمامی تحریم‌ها و حتی مشکلات طبیعی نظیر سیل گسترده ابتدای سال جاری، دولت ایالات متحده را برای اندیشیدن چاره‌ای دیگر به تکاپو انداخت، به‌طوری‌که با تهدید به جنگ آغاز شد و به اقدامات کودکانه‌ای نظیر محدودیت تردد دیپلمات‌های ایرانی در نیوریورک انجامید؛ اقدامی که سطح نازل و مضحک برخورد وزارت خارجه آمریکا را بر همگان آشکار کرد. در این میان با مواضع قاطع ایران سایه جنگ تا حد زیادی از منطقه دور شد، چراکه ایران تقریبا با اطمینان بر این تحلیل سوار بود که ترامپ تا انتخابات حد پایینی از درگیری را نمی‌تواند به جنگ تبدیل کند، چراکه همین موجب تضعیف موضع او در دوران انتخابات ۲۰۲۰ خواهد شد. البته باید در نظر داشت که اگر اندازه تحقیر از حدی بالاتر برود، روند معکوس شده و تبری از بی‌عملی نسبت به تهدید علیه امنیت ملی آمریکا بزرگ‌ترین انگیزه ترامپ برای آغاز درگیری و اتفاقا دنبال‌کردن انتخابات از مسیر بحران خواهد بود. ایران نیز در گرماگرم این رقابت‌ها به دنبال «امتیازسازی» برای خود است. هر اتفاقی که در آینده قرار باشد بیفتد - از مواجهه نظامی تا مذاکره دیپلماتیک- طرفین نیاز به اهرم‌هایی برای فشارآوردن به طرف مقابل خواهند داشت. کاهش سطح تعهدات برجامی و نیز پاسخ‌گویی به تحرکات و تخلفات نه‌چندان عظیم در خلیج‌فارس را در این مسیر می‌توان تحلیل کرد. ایران با این نوع سخت‌گیری‌ها، به‌خصوص به طرف اروپایی برجام نشان می‌دهد که خروج ایالات متحده از این توافق و نیز تهدید ایران برای هیچ‌کس بی‌‌هزینه نیست و رفتار ایران بدون برجام غیر از ایران برجامی خواهد بود. تحلیل پسِ این اقدامات این است که با مدارای یک‌طرفه اتفاق مثبتی نمی‌افتد و صرفا مرز تحمیل غرب و تحمل ما به نفع طرف مقابل تغییر می‌کند و این البته شایسته نیست. نکته اساسی که روان‌شناسی ایران را در اتخاذ تصمیماتش نشان می‌دهد این باور است که پذیرش اذیت، طرف متخاصم را برای آزارهای بعدی تشویق می‌کند. این یعنی رفتار ایران در دوساله باقی‌مانده از دولت روحانی مانند شش سال گذشته آینه رفتار طرف‌های مقابل و به‌خصوص آمریکا خواهد بود؛ اگر واقعا قصد بر مذاکره باشد، دولت ایالات متحده می‌تواند با لغو تحریم‌های موضوعه دو سال گذشته انتظار داشته باشد که ایران در قبال دریافت امتیازات و تضامین بیشتر در مورد ارائه امتیازات دیگر بیندیشد. پیشنهاد منقول از ظریف درخصوص تصویب زودهنگام پروتکل الحاقی در قبال لغو تحریم‌ها البته هنوز در چارچوب مسئله هسته‌ای و مذاکرات برجام است و قاعدتا پس از بازگشت به این نقطه است که علاقه به صحبت درباره فصل غروب برجام یا حتی مسائل دیگر قابل مذاکره، مستلزم ارائه‌ پیشنهادهاي دیگری مانند رفع فرابرجامی تحریم‌ها - مثلا تحریم‌های اولیه - خواهد بود. هرچند پشت بی‌عملی اروپاییان امید چندوجهی ایشان به شکست ترامپ در انتخابات سال آینده است، اما با توجه به جمیع جهات هیچ حسابی روی چنین احتمالی از سوی ما موجه و روا نیست و همان‌طور که در سیاست رو به جلو، سیال و پرجنب‌وجوش وزیر امور خارجه در سال جاری منعکس است، تمام توان و تلاش باید بر دردست‌گرفتن ابتکارعمل، اعمال فشار به اروپاییان برای سرمایه‌گذاری در حفظ ایران در برجام و نیز امتیازسازی‌های مختلفی باشد که احتمالا در آینده زمینه‌ساز چانه‌زنی‌های مقتدرانه کشور باشد؛ حتما می‌توان از تهدید ترامپ به واسطه احتیاج انتخاباتی او و نیز روحیه برون‌گرا و مدعی‌اش در همین دولت جاری آمریکا به نفع منافع فراتر از برجام ایران - هم از نظر کمیت امتیازات و هم کیفیت و تضمین اخذ آنها - با طراحی و پیاده‌سازی نوعی سیاست مهار دوگانه بین دو حزب ایالات متحده استفاده کرد. شرط این راهبرد البته یکی حمایت علنی مقامات عالی کشور در تریبون‌های رسمی از دستگاه دیپلماسی و تأکید بر اختیار تام متولی آن است - که این معنا تضمین آبروی کشور در مجامع جهانی است - و دیگری حراست این دستگاه از حملاتی که احیانا با انگیزه سیاست داخلی متوجه آن باشند. *دانش‌‌آموخته دکترای فلسفه سیاسی از دانشگاه تهران

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.