نگاهی به یک سهگانه پرفروش
پدیده یووال نوح هراری
عبدالرضا دزفولی
پس از مطالعه هر سه کتاب «انسان خردمند»، «انسان خداگونه» و «21 درس برای قرن 21» اکنون بهتر میتوان خط سیر فکری و دیدگاههای نوح هراری را بررسی کرد. استقبال فراوانی که از این کتابها در کشورهای مختلف و از جمله ایران شده و نیز فعالیت خود مؤلف در فضای مجازی (یوتیوب و غیره) نشاندهنده تازه و قابل تعمقبودن آثار و تأملات فکری اوست. البته در دنیای امروز رسانهایشدن یک نگرش در دستگاه «صنعت فرهنگی» لزوما به معنای حقانیت و درستی آن نیست ولی میتوان گفت موجب چالشهای فکری میشود. برخورد با محتوای کتابهای فوق را میتوان در دو راستا پیش برد: یکی بحث محتوایی و فنی در مورد موضوعات و زمینههای مختلف و وسیعی که در عرصههای علمی گوناگون (اعم از تاریخ، جانورشناسی، انسانشناسی، جامعهشناسی، فناوری اطلاعات، بیوتکنولوژی، مهندسی سایبورگ، فلسفه، سیاست، اقتصاد، پزشکی و...) مطرح شده و قطعا در اینجا به جز حوزه پزشکی قصد و توانایی پرداختن تخصصی به آن را در حوزههای دیگر کمتر میتوانم داشته باشم و دوم نقد و بررسی شیوه و دستگاه فکری و روششناسی هراری است. به طور کلی نکات مثبت و منفی این مجموعه را در راستای دوم میتوان چنین خلاصه
کرد:
نکات مثبت
1) همانطور که مؤلف اذعان دارد او برای اولین بار از خواننده میخواهد لحظهای تمام پیشداوریهای خود را کنار بگذارد و تاریخ را از منظر انسان به مثابه سوژه از ابتدا تا به حال و با توجه به نقش سازنده یا مخرب او روی کره زمین ببیند و در سیر نگارش خود به این نتیجه میرسد که اگر تلاش جمعی (بدون در نظر گرفتن چارچوبهای فکری و ایدئولوژیکی انسانها) برای رسیدن به یک زندگی شرافتمندانه برای همه انسانها صورت نگیرد نمیتوان به بقای حیات امیدوار بود و نابودی حیات در جهان، همچون پیدایش آن، یک تصادف کوچک و حقیر در هستی خواهد بود.
2) انقلاب علمی و فنی عظیمی که در پنجاه سال اخیر رخ داده پدیده جدیدی به نام فناوری اطلاعات و بیوتکنولوژی خلق کرده که آبستن تحولات عظیمی برای حیات بشر خواهد بود و حتی تا آنجا پیش خواهد رفت که قانون «انتخاب طبیعی» داروین به دست بشر به نوعی قانون «انتخاب مصنوعی» دگردیسی یابد و با مهندسی سایبورگ اندامسازی انسان یا کپیبرداری از او تا حد نامشخصی پیش برود. روند تمام این تغییرات به گونهای است که باعث فروپاشی داستانهای قدیمی اجتماعی- سیاسی و فرهنگی شده و هنوز هیچ داستان جدیدی جایگزین پدیدار نشده است.
3) گرایش و روش حاکم بر سه کتاب در توضیح علل پدیدهها بر پایه «میانرشتهگرایی» است. در سالهای اخیر دامنه علم و دانش بشر چنان وسیع و پیچیده شده که دیگر نمیتوان بر پایه یک تخصص در مورد جهان اندیشید. به عبارت دیگر، حل مسئله حتی در کاربردیترین علوم مثل پزشکی یا مهندسی نیازمند طرح مسئله در ابعاد جامعهشناختی، روانشناختی، فلسفی، تکنولوژیکی و غیره است چه رسد به علومی همچون تاریخ و تکامل انسان و مباحثی همچون جامعهشناسی و اقتصاد توسعه. در ساختار شبکهای علوم محقق مجبور میشود طرح مسائل مهمی همچون انسان خردمند یا انسان خداگونه و چالشهای عظیم پیشروی بشر را در یک فضای بینرشتهای پیش ببرد. البته این کار مستلزم داشتن اطلاعات وسیع و بهروز و قدرت بازآرایی یافتهها در یک دستگاه فکری است. به نظر میرسد نوح هراری تا حدودی در این کار موفق بوده است. منابع و مراجع مؤلف در هر سه کتاب (هر چند گزینشی بوده) نشان از تلاش اوست. البته اینجا «میانرشتهگرایی» مثل چاقویی دو لبه عمل میکند، چون اگر از دستگاه فکری یا پارادایم اصلی محقق دور شود اثر بهوجودآمده لاطائلاتی بیش نخواهد بود.
4) پیدایش عنصر جدیدی به نام «دیکتاتوری دیجیتال» که بر بستر نابرابریهای فعلی تکنولوژیکی شکل گرفته موجب بازآرایی مبارزات اجتماعی میشود که اشکال کلاسیک چالشهایی از این دست را پیچیدهتر میکند. طبقات حاکم اکنون با دردستداشتن نرمافزارها، الگوریتمها و کلیه دستاوردهای جدید فوق پیشرفته اقتصادی و علمی بهرهکشی را پیچیدهتر و محقتر جلوه میدهند. آنها اکنون میتوانند شیوه زندگی و چگونگی الگوهای راهرفتن، کالریسوزی، نحوه زندگی، رابطه جنسی، هنر، اقتصاد توسعه، حکومتمداری، ترس، عشق، امید و خلاصه هر آنچه را در قالب مفهوم زندگی معنا دارد، به ما دیکته کنند یا اگر روایت بی. اس. چیمنی، استاد حقوق بینالملل، را معتبر بدانیم اکنون حتی در عرصه حقوق بینالملل یک «دولت بینالملل طبقاتی» شکل گرفته که مناسبات تعاملی بینالمللی را برای کشورهای در حال توسعه و حتی برخی کشورهای جهان اول نیز میسازند و دیکته میکنند. به قول ژان بودریار، مفهومی به نام «حاد واقعیت» خلق میشود که هیچ چیز در جای واقعی خود نباشد. از دیدگاه بودریار امروزه دیگر هیچ چیز بر اثر مرگ یا پایان دوره فعالیتش از بین نمیرود، بلکه همه چیز از رهگذر تکثیر،
آلودهسازی یا شبیهسازی نابود میشود.
5) شکل و تدوین کتاب به گونهای است که تاریخ تکامل بشریت و مسائل مختلفی که اکنون با آن درگیر است در قالبی روایی و روان بیان و تلاش شده دامنه مخاطبان کتابها وسیعتر شوند و هر کسی با اندکی سواد بتواند به مسائل مهم هستی و انسان بپردازد. هرچند مؤلف در گفتارهایی تصویری در فضای مجازی برای صدها هزار مخاطب چکیده مطالب خود را بیان کرده، بهخصوص در مثالهای متعددی (از فیلمها، نرمافزارها و ابزار الکترونیکی روزمره) که از زندگی جاری به ویژه نسل جوان مطرح میکند. او سطح مخاطبان جوان را در منحنی مطالعهکنندگان گستردهتر میکند و این روایتپذیری ذهن انسان که نوح هراری به خوبی آن را در طی تاریخ زندگی بشری به صورت روایتهای بینالاذهانی توصیف میکند، اعتبار نسبی واقعیتهای روزمره را جاری میسازد. البته این نوع نگارش کتابهای علمی میتواند بعضا پاشنه آشیل کتابهای او نیز محسوب شود. چرا که سادهانگاری مسائل پیچیده علمی یا سیاسی (بهخصوص در کتاب «21 درس برای قرن 21») کتاب را به نوشتههای فانتزی یا فیسبوکی نزدیکتر میکند. ولی در کل هنر او در عمومیکردن مطالب مهم رو در روی بشر قابل ستایش است.
نکات منفی
1) دیدگاه کلی حاکم بر اندیشه نوح هراری نوعی دیدگاه پوزیتیویستی است، دیدگاهی که میکوشد تمام پدیدههای موجود را که در حیات بشر رخ داده یا در حال وقوع است با مبانی پیشرفت فنی و تکنولوژیکی توضیح دهد و روشنگری خرد را نیز با پیشرفت و تکنولوژی یکی کند. بهعبارت دیگر، تمام عناصر تصمیمگیری و خردورزی انسان را به کارکرد مکانیسمها تحویل و تقلیل دهد. ولی به قول هابرماس، تصمیمات و ارزشهای مرتبط با حیات اخلاقی و سیاسی را نمیتوان با محاسبات علمی سودگرایانه کنار زد یا آنها را عقلانی ساخت. چون آنها میتوانند اسیر ایدئولوژیها شوند، یا میتوان گفت تکنیکهای ابزاری خود طرحی اجتماعی-تاریخی دارند که سلطه را ممکن میکنند. در دیدگاه هراری علم خود تبدیل به ایدئولوژی میشود و میکوشد تمامی ساختارها و هنجارهای بشری را از درون تلسکوپ آن توضیح دهد. این روش نمیتواند مکانیسمهای سلطه و ساختارهای قدرت را به خوبی بیان کند که از عقلانیت ابزاری بهره میبرند، عقلانیتی که بهخصوص در جوامع سرمایهداری پیشرفته توسعه وحشتناکی یافته است. کشورهای پیشرفته صنعتی به نوعی به الگوهای کنترل رفتاری نزدیک شدهاند که با محرکهای بیرونی هدایت
میشوند و نه با هنجارها. کنترل غیرمستقیم از طریق انگیزههای ساختگی بهویژه در مواردی که به آزادیهای ذهنی شهرت یافته (مانند رفتار مربوط به انتخابات، مصرف، سرگرمی و غیره) یا هدایت کنترلشده در یافتن جواب پرسشها در موتورهای جستجوگر اینترنتی مثل گوگل و غیره یا بهرهبرداری از شکاف بین نیاز (need) و طلب (want) در فروش بیشتر کالاهای مصرفی از طریق ایجاد الگوهای جدید مصرف یا سرگرمیهای نوین روندی فزاینده یافته است. البته هراری با این پدیده برخورد میکند ولی کاری به رابطه آن با پدیده سلطه و قدرت ندارد. از زاویهای دیگر، اگر با دید فوکویی به قدرت نگاه کنیم قدرت نه به عنوان دارایی بلکه به عنوان نوعی راهبرد به شمار میآید که لازم است پیوسته به اجرا درآید و در سراسر جامعه گسترده است. قدرت تنها شامل ابزار سرکوب و دستگاههای ایدئولوژیک نیست و حتی پنهانیترین عناصر پیکره اجتماعی و خانوادگی را در بر میگیرد و اثرات خود را به جای میگذارد. به عبارت دیگر، مقوله قدرت را نمیتوان فقط در هیات تکنولوژی توضیح داد.
پوزیتیویسم باعث میشود از پدیده تأویل یا هرمنوتیک دور و بیشتر به شیءشدگی انسان در مناسبات سرمایهداری نزدیک شویم و در اینصورت روند سیاستزدایی تودهها آغاز میشود. شکی نیست تکنولوژی و علم به نیرویی شگرف و عظیم تبدیل شده ولی نمیتوان ساحت انسانی را تنها از این منظر توضیح داد. هراری در بعضی قسمتها تلاش کرده اسیر چنین دیدگاهی نباشد ولی نوسان و اغتشاش دارد. او صادقانه بر حقانیت نوعی سرمایهداری اذعان دارد ولی وقتی تلاش بشر برای زندگی بهتر را میشکافد و موانع موجود را نیز میبیند به نوعی به نظریات مارکس (به شیوهای سلبی) در ایجاد برابری اجتماعی نزدیک میشود و ایده او را مقبول و موجه میداند. به عبارتی، او به جلو میاندیشد ولی نه به شیوه گادامر در برابر پوزیتیویستها که اقتدار سنت تاریخی و فرهنگی را تنها رقیب نیرومند تفکر تکنولوژیک بداند. نوح هراری در نوعی پوزیتیویسم منطقی سرگردان است. مثلا او در کتاب «21 درس برای قرن 21» در موضوع پدیده مهاجرت، اساسا به درستی به علل مهم مهاجرت نمیپردازد و فقط به روند مهاجرت از دید مخالفان و موافقان مینگرد نه به نابرابری و خشونت وحشتناکی که در جهان امروزی عامل پدیده
بیسابقه مهاجرت است. البته او در قسمتهای دیگر کتاب میگوید که یک درصد ثروتمندترین مردم جهان صاحب نیمی از ثروت جهانند.
2) نوح هراری نمیگوید چه باید کرد تا جهان چهرهای انسانی یابد و از شمشیر دموکلس خودویرانی بگریزد. هر چند در کتابهای اول و دوم خود از تلاش برای یک خرد جمعی سخن میگوید که ضامن خوشبختی همه مردم باشد. ولی همانطور که انتظار میرفت در پایان کتاب سوم به مراقبه رو میآورد: ویپاسانا (Vipassana) در آیین بودیسم. در واقع جان کلام مشخص میشود: جهان آنقدر پر از درد و رنج است که کنکاش و سرککشیدن در آن رنجافزاست، هرچه بیشتر بدانی بیشتر رنج خواهی کشید. صرفنظر از ارزشگذاری درباره این پیشنهاد، روشهای کاهش رنج و سردرگمی لزوما نباید به معنای رفتار منفعلانه تلقی شود و این با خواننده کتابها یا اندیشههای هراری است که بداند او مبشر چه نوع واکنش اجتماعی است. مبارزات اجتماعی که در طول تاریخ جریان داشته چه میزان در شکلگیری دستاوردهای فعلی بشریت مؤثر بودهاند و آیا صرفا پیشرفت تکنولوژی در مسیری درست ضامن تکامل و حفظ هنجارهای اجتماعی و اخلاقی انسانی است؟ ولی با وامگرفتن از خود هراری با قاطعیت میتوان گفت: «... چگونه در عصری از سردرگمی زندگی میکنید، وقتی داستانهای قدیمی فروپاشیده و هیچ داستان جدیدی هنوز برای جایگزینی آنها
پدیدار نشده است؟».
منابع:
1. انسان خردمند، یووال نوح هراری، ترجمه: نیک گرگین، نشر نو
2. انسان خداگونه، یووال نوح هراری، ترجمه: زهرا عالی، نشر نو
3. 21 درس برای قرن 21، یووال نوح هراری، ترجمه: سودابه قیصری، نشر پارسه
4. میشل فوکو، سارا میلز، ترجمه: داریوش نوری، نشر مرکز
5. فصلنامه ارغنون، فرهنگ و تکنولوژی، مقاله «علم و تکنولوژی در مقام ایدئولوژی» یورگن هابرماس، ترجمه: علی مرتضویان
6. شفافیت شیطانی، ژان بودریار، ترجمه: پیروز ایزدی، نشر ثالث0
7. B.S.Chimni, International Institutions Today:
An Imperial Global State in the Making EJIL 2010