«پيرمحمد ملازهي» از زمينه و بستر مساعد براي ارتباط استراتژيک ايران و هند ميگويد
ايران در نگاه هند
براي ايران هندوستان کشور مهمي است؛ اما نگاه دولتمردان هندوستان به ايران چيست؟ ايران چه اهميتي براي هند دارد؟ ايران براي هندوستان اهميت ويژهاي دارد. هندوستان دو قرارداد مهم با ايران امضا کرده است. يک قرارداد بر سر چابهار بين ايران، هندوستان و افغانستان امضا شد تا ارتباطات تجاري آسياي مرکزي، افغانستان و هندوستان از اين طريق صورت بگيرد. اين قرارداد شامل توافقاتي براي ايجاد خطآهنی از چابهار به منطقه افغانستان و آسيای مرکزي و همچنين جادهسازي ميشود. يک قرارداد سهجانبه ديگر بين روسيه و ايران و هندوستان با عنوان کريدور شمال-جنوب امضا شد که از اين طريق هندوستان بتواند کالاهاي خود را از طريق ايران-يعني بندرعباس يا چابهار- به درياي خزر منتقل كند و از آنجا به روسيه و اروپاي غربي برود. گفته ميشود اين اقدام ميتواند 30 درصد هزينه و زمان تبادل کالا را کاهش دهد. با توجه به اينکه بين هندوستان با آسيای مرکزي، پاکستان- رقيب اصلي هند- قرار دارد و اجازه تبادل کالا از زمين را نميدهد؛ بنابراين اهميت ايران براي هندوستان بسيار بالا است. اين يک بحث است، بحث دوم درباره «سوخت» است. هندوستان به لحاظ انرژي اصلا کشور غنياي نيست و با توجه به رشد اقتصادي و صنعتيشدن آن، در سالهاي آينده بهشدت نيازمند انرژي خواهد بود. روي انرژي ايران هم حساب باز کردهاند. هند شرکتهاي بزرگ نفتي دارد که سرمايه و تکنولوژي کافي در اختيار دارند و در سطح بالادست صنايع نفتي- استخراج و کشف- در جهان فعال هستند. اينها زمينههاي مساعدي است که بالقوه وجود دارد. اينکه چگونه اين زمينهها را عملياتي کنند، به مجموعه شرايط ازجمله تحريمها بستگي دارد. با توضيحاتي که شما داديد، به نظر ميآيد که رابطه دو کشور استراتژيک است و فراتر از خريد نفت با تخفيف است. به نظر اينطور ميآيد؛ اما بايد به يک نکته توجه داشته باشيد. هند به دنبال اين است که رابطه متوازني بين ايران و عربستان و اسرائيل - که روابط نزديکي با آنها دارد - برقرار کند. همچنين نگاه متوازني بين ايران و غرب و آمريکا داشته باشد. هنديها در شرايط فعلي منافعمحور هستند و ديگر مثل زمان «نهرو» ايدئولوژيک فکر نميکنند. با خروج آمريکا از برجام، هند متضرر شد و به نظر ميآيد پيگير تمديد معافيتهاي خود در زمينههاي متفاوت است. سياست متوازن هند در اين زمينه چطور پيش رفت و چقدر بر سر معافيت تحريمها پافشاري کرد؟ هندوستان حکومت فدرال است. درست است که در کل کشور پول ملي و ارتش ملي در دست دولت مرکزي است؛ اما طبق قانون اساسي هند، اختيارات نسبتا گستردهاي به ايالتها داده شده است. ايالتها ميتوانند مستقلا با جهان خارج ارتباطات تجاري داشته باشند. ايران ميتواند با شرکتهاي کوچک- نه شرکتهاي بزرگي که با آمريکا کار ميکنند - يا بانکهاي کوچک ايالتي کار کند. دولت مرکزي هند هم بدش نميآيد که از کانال ايالتها يک نوع ارتباط تجاري و اقتصادي قدرتمند با ايران برقرار کند؛ اما اين بستگي دارد به اينکه خود ايران تا چه اندازه اراده سياسي کاملي براي اين کار دارد. تجار ايراني و معمولا ذهنيت ايرانيها به دنياي غرب بستگي دارد؛ مثلا صادرکننده اصلي روغن نخل مالزي است؛ اما تجار ايراني از آلمانيها آن را ميخريدند. به نظرم ميآيد يک مقدار ذهنيت تجار ما بايد تغيير کند؛ بهویژه در اين شرايط بحراني. نميتوان اميدوار بود که دولت هند سياست خود را تغيير دهد و منافع خود را ناديده بگيرد؛ اما امکانات محدودتري در سطح ايالتها وجود دارد و بايد آنها را شناسايي کرد. بله، اينکه منطقي است که هندوستان از منافع خود دست برنمیدارد؛ اما سؤال اين است که براي منافع خود در ايران چقدر چانهزني ميکند؟ درباره چابهار اثر داشته. آخرين خبر مبني بر اين بود که آمريکاييها موافقت کردند چابهار از تحريمها معاف شود. البته استثناکردن چابهار به رقابتهاي بين چين و آمريکا برميگردد. در طرح «يک کمربند و يک جاده» چين که از «کاشمر» به «گوادر» ميآيد، پيشبيني شده است که يک بزرگراه و يک خط لوله گاز و نفت و يک خط آهن ساخته ميشود. اين طرح آنقدر جاهطلبانه است که ميگويند چين را به قدرت اول جهاني تبديل ميکند. در اين فضا که چين گوادر را از پاکستان گرفته، چابهار نقش مهمي را ايفا ميکند. در زمان شاه، آمريکاييها داشتند يک پايگاه نظامي ميساختند. خبرهايي منتشر شده بود که ذوالفقار علي بوتو با روسها به توافق رسيده. بندر گوادر آن زمان به روسها داده شد. آمريکاييها آمدند در چابهار - نزديکترين محل به بندر گوادر - پايگاه نظامي زدند. الان که آمريکا و ايران نميتوانند با هم کار کنند، هند به آمريکا نزديک است و طبيعتا به رقابت هند و چين نگاه استراتژيک دارد. چابهار به اين خاطر استثنا شده که منافع خود آمريکا هم در اين است. بنابراين يک وضعيت پيچيده حاکم است و هنديها تا جايي که بتوانند چانه ميزنند، اما بهخاطر شدت فشار آمريکاييها به نظر ميرسد که هنديها نبايد در شرايط انتخاب بين ايران و آمريکا قرار گيرند. آمريکا بزرگترين سرمايهگذار در هند است، حتي عربستانسعودي؛ تنها در سفر اخير بنسلمان به هندوستان بيش از 20 ميليون دلار سرمايهگذاری انجام داد. نبايد فشار غيرمتعارفي روي هند بياورند. هند ميخواهد مناسبات منطقهاي و بينالمللي خود را متوازن نگه دارد، اما اگر در شرايط انتخاب قرار بگيرد قطعا انتخابش ايران نخواهد بود. نگاه ايران و هند به مسائل منطقه شبهقاره و خاورميانه چطور است؟ آيا شباهتي براي همکاري دارند؟ الان داعش به کشمير رفته و در يک منطقه کوهستاني اعلام خلافت کرده است. هند بعد از اندونزي بزرگترين کشور اسلامي است و حدود 200 ميليون مسلمان دارد. بعد از اينکه ناسيوناليسم هندو بهوسيله حزب بيجيپي و گروههاي راديکال مذهبي رشد کرد و مخصوصا بعد از حادثه تخريب مسجد «باقري»، نارضايتي بين مسلمانان در سطح بسيار بالايي قرار گرفت. به همين دليل گروههايي مثل داعش و القاعده فرصت نيروسازي و نفوذ در مسلمانان هند پيدا کردهاند. گروه مجاهدين هندي، يک گروه فعال زيرزميني است و هند نگران اين وضعيت است. داعش هم که اخيرا اعلام خلافت کرده در مناطقي که برخورد با آنها خيلي سخت است. بههرحال در مسئله گروههاي راديکال اسلامي که امنيت هند را نيز برهم ميزنند، نگاه مثبتي به ايران و عربستانسعودي وجود دارد. هند ميخواهد از اين طريق به مسلمانان خود اطمينان دهد و سياست ضديت با مسلمانان را ندارد. واقعيت اين است که رشد ناسيوناليسم هندي و گروههاي راديکال - خود آقاي مودي خيلي سخت از گروههاي راديکال هندو حمايت ميکند - زمينههايي در مسلمانهاي هند براي نفوذ جريانهاي راديکال اسلامي به وجود آورده است. به نظرم ميآيد که هند به توسعه مناسبات خود با کشورهايي مثل ايران و عربستان نياز دارد. آقاي ملازهي، هند از چه زماني براي ايران اهميت اقتصادي فعلي خود را پيدا کرد؟ از ابتداي 1947 که هندوستان به استقلال رسيد، نگاه رهبران هند - گاندي و جواهر لعل نهرو، نخستوزير - شبهسوسياليستي بود. به همين دليل به اتحاد جماهير شوروي خيلي نزديک بودند. در زمان نخستوزيري خانم گاندي قراردادي استراتژيک نيز بين دو کشور منعقد شد و خيلي به يکديگر نزديک شدند. البته آن زمان جنگ سرد بود و پاکستان و ايران در «سنتو» بودند و مورد حمايت غرب. آن نگاه سوسياليستي از خانم گاندي بهبعد کمرنگ شد. اين تفکر در هند به وجود آمده که چرا چينيها توانستند پيشرفت کنند، اما ما نتوانستيم. اصلاحي در ايدئولوژي سوسياليستي هندیها به وجود آمد. آقاي نارسيما رائو اولين کسي بود که تقریبا همان کاري را کرد که در چين اتفاق افتاده بود. نگاه شبهسوسياليستي را اصلاح کردند و به مرور به سمت بازار آزاد و جذب سرمايه و تکنولوژي از خارج رفتند. اين تقريبا يکي، دو سال بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي آغاز شد. اين تغيير جهت با پيشقدمي خود حزب کنگره انجام شد. از آن زمان نگاه هند به غرب - کشورهاي صاحب تکنولوژي و سرمايه - مثبت شد و اينها هم سرمايهگذاری کردند. رشد اقتصادي هند شروع شد. کارگر ارزان بود و براي شرکتهاي خارجي هم سود داشت و هند توانست از اين طريق اقتصاد خود را بازسازي کند. بعد از چين بيشترين رشد اقتصادي براي هند است و اين کشور بعد از چين اقتصاد دوم آسياست. هند يک طبقه متوسط قوي به وجود آورده و اميدوار است با رشد اقتصادي بتواند بخش زيادي از طبقه فقير را به اين طبقه متوسط اضافه کند. اين طبقه متوسط دموکراسي هند را به يک دموکراسي نهادينهشده تبديل کرده است. اما بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، هندوستان بهشدت نياز پيدا کرد که به سمت آسيای مرکزي برود. در اين موضوع هم با پاکستان رقيب بود. از طرفي حدود 200، 300 سال کشورهاي آسيای مرکزي تحت سلطنت خاندان گورکانيان و فارسيزبان بودند. تا زمان آمدن انگليسيها به هند، فارسي، زبان رسمي دولت بود. الان بيشترين نسخههاي کتب دستخطي فارسي در هند است. با اين سابقه و رقابت پاکستان با هند، هندوستان به ايران نياز داشت. آمدند و چابهار را به محل رفتوآمد تبديل کردند. بعد از آن هم يک قرارداد تحت عنوان کليدور شمال-جنوب امضا شد بين هندوستان و روسيه و ايران. هند که اميدوار است در آينده بهعنوان يک قدرت بينالمللي مهم مطرح شود و الان به دنبال اين است که وارد شوراي امنيت شود، به ايران نياز پيدا کرد؛ بهخاطر موقعيت استراتژيک جغرافياي ايران. اين مسائل مناسبات ايران و هند را در يک موقعيت راهبردي قرار ميدهد. اگر در دو طرف اراده سياسي مشترکي شکل بگيرد، آينده مناسبات ايران و هند آينده خوبي است؛ مشروط بر اينکه در ايران واقعبيني حاکم باشد. بايد اين ذهنيت را تغيير داد که اگر کشوري با عربستان و آمريکا و اسرائيل در ارتباط باشد، ديگر نميتواند با ما کار کند.