عشق و تراژدی
شرق: «رومئو و ژولیت» و «تراژدی کوریولانوس»، دو نمایشنامه ویلیام شکسپیر، اولی به ترجمه عباس گودرزی و دومی به ترجمه مهران صفوی در انتشارات کتاب پارسه منتشر شدهاند. از «رومئو و ژولیت» پیش از این ترجمه نیز ترجمههای دیگری منتشر شده بود اما عباس گودرزی در بخشی از مقدمه مفصل خود بر ترجمه اخیر این نمایشنامه معروف شکسپیر درباره دلیل ترجمه دوباره این اثر دلایلی آورده است از جمله اینکه: «امروزه سرعت تحولات فرهنگی و اجتماعی به واسطه امکانات و زمینههای ارتباطاتی مجازی به قدری بالا رفته که ظاهرا ذهنیتهای نسلی در زمانی بسیار کوتاهتر از این مدت تغییر میکنند؛ و این تحولات زمینه پیدایش الگوهای فکری-فرهنگی جدیدی را به وجود میآورند که ترجمههای جدید را از آثار مهم موجه میسازد». ترجمه تازه «رومئو و ژولیت» چنانکه گفته شد مقدمهای مفصل دارد. مترجم در آغاز این مقدمه به مفهوم تراژدی پرداخته است و به مفهوم «رنج» به عنوان درونمایه اصلی تراژدی: «بنا بر قاعدهای کلی میتوان گفت که درونمایه اصلی تراژدی، رنج انسان است که به صورت عجز او در مقابل ارادهای قویتر از اراده خود به نمایش در میآید». در این بخش از مقدمه همچنین مروری شده است بر «ادیپ شاه» سوفوکل به عنوان یکی از نمونههای عالی تراژدی. در بخش بعدی مقدمه به تراژدی در «رومئو و ژولیت» شکسپیر پرداخته شده و بعد از آن به «حدیث عشق» در این نمایشنامه. مترجم پس از بررسی وجه تراژیک «رومئو و ژولیت» درباره عشق در این نمایشنامه مینویسد: «نمایشنامه رومئو و ژولیت بدون شک نمایش شکوه عشق نیز هست. عشق است که از یک سو عشاق را به عدول از حدود مفروض عرف وامیدارد و از سوی دیگر مرگ آنها را در پی دارد». پس از آن توضیحی درباره دلیل ترجمه دوباره این نمایشنامه آمده است و در پایان نیز توضیحی درباره ترجمه ادبی. مترجم در این بخش ضمن برشمردن دشواریهای ترجمه ادبی این نوع ترجمه را «جزء سازندهترین و بهترین انواع ترجمه» میداند و درباره توانمندی زبان فارسی در ترجمه ادبی مینویسد: «خوشبختانه، زبان فارسی در این نوع ترجمه بسیار یاریرسان است و علت توانمندی آنهم شاید میراث گرانسنگی از آثار ادبی و تاریخی منثور و منظوم است که قابلیتهای آن را بالا برده است». آنچه میآید قسمتی است از این ترجمه، برگرفته از لحظه زخمخوردن مرکوشیو، یکی از شخصیتهای نمایشنامه، و سخن او هنگام جاندادن خطاب به رومئو که درباره زخمش به او میگوید: «شهامت داشته باش مرد، زخمی عمیق نیست» و او اینگونه به رومئو پاسخ میدهد: «نه، نه مانند چاه عمیق و نه مانند دروازه عریض است ولی کافی است که مایه ننگ من باشد. فردا از احوال من اگر بپرسی، مرا در گور خفته خواهی یافت، نه بر پشت گور. شک ندارم که کار من با این دنیا به آخر رسیده است. لعنت بر هر دو خاندان شما. سگی، گربهای یا موشی مرا اگر زخم میزد و میکشت بهتر بود تا اینگونه گدایی پست که حسابشده و ناجوانمردانه میجنگد، مرا از پای درآورد. چرا، رومئوِ نادان، بین ما آمدی؟ او مرا از زیر دست تو زد». از ویلیام شکسپیر همچنین «تراژدی کوریولانوس» با ترجمه مهران صفوی در نشر کتاب پارسه منتشر شده است. «تراژدی کوریولانوس» از آثار متأخر ویلیام شکسپیر است. ترجمه فارسی این نمایشنامه با مقدمهای از مترجم و موخرهای از کاپیلیا کان، شکسپیرپژوه، همراه است. در مقدمه مترجم به موضوعاتی نظیر منابع شکسپیر در نگارش کوریولانوس، درونمایه این نمایشنامه، اجراهای آن و دیدگاههای منتقدان و شکسپیرپژوهان درباره این اثر پرداخته شده و همچنین اشارهای شده است هم به نخستین ترجمه این نمایشنامه یعنی ترجمه علاءالدین پازارگادی و هم به نسخههای انگلیسی که مترجم در ترجمه دوباره این اثر از آنها استفاده کرده است. مترجم همچنین توضیح میدهد که در ترجمه خود به ترجمههای فارسی معتبر آثار شکسپیر و دیگر آثار مرتبط با شکسپیر نظر داشته است. در بخشی از این مقدمه با استناد به دیدگاههای شکسپیرپژوهان درباره «تراژدی کوریولانوس» و پیوند آن با دیگر نمایشنامههای روممحورِ شکسپیر آمده است: «شکسپیرپژوهان نمایشنامههای روممحورِ تراژدی قیصر، آنتونی و کلئوپاترا و کوریولانوس را لوحی سهلتهای با درونمایه سرسختی و بیتغییری میدانند، سهگانهای که به مسایل مشخص تاریخنگاری کلاسیک، از قبیل شکلهای جایگزین دولت (جمهوری یا امپراتوری)، شیوههای توزیع قدرت (آریستوکراسی یا دموکراتیک) و نقش مردان بزرگ در ساختن تاریخ میپردازد». ترجمه فارسی «تراژدی کوریولانوس» چنانکه گفته شد موخرهای هم دارد به قلم کاپیلیا کان. در بخشی از این موخره آمده است: «کوریولانوس در شمار قهرمانان برونگرای شکسپیر است و نشان چندانی از مولفههای درونگرایی ندارد: به شناختی - ولو ناچیز - از خویش نایل نیامده است و تنها یک تکگویی دارد. درامنویس انگلیسی در خلال این تراژدی بهواسطه درآمیختن تصاویر پرطنین عاطفی با کنشی انباشته از احساس - و غالبا وحشیانه - به ابعاد روانشناختی و سیاسی آن انسجامی دوچندان بخشیده است. و از همین قرار است مواجهه قهرمان آن با تنگنایی صعب که در یک سو، شجاعت و مردانگی است و در دیگر سو، رابطه مادر و فرزندی؛ تنگنایی که طی هفت صحنه محاصره کوریول به دست رومیان، در پرده اول، روی مینماید». آنچه در ادامه میآید سطرهایی است از این نمایشنامه، برگرفته از گفتار کوریولانوس خطاب به اوفیدیوس: «نام من کایوس مارتیوس است، کسی که خاصه تو و عامه تمامی وولسکیها را عذاب و آزار بسیار کرد، چندان که لقبم، کوریولانوس، شاهدی شد بر این مدعا. و خدمت مشقتبار، خطرهای بیمنتها و قطره قطره خونی که در راه وطن ناسپاسام ریختم، ثمری نداشتم الا همین لقب؛ یادآورد و گواه خبث و خشمی که میباید نثارم کنی؛ که همین نام باقی مانده است و بس. قساوت و حسد مردم آن دیار، که جمیعِ اشرافِ مرغدل مویدش بودند و مرا بدان تنگنا وانهادند و رفتند، باقی اوصاف و اعمالم فروبلعید و چنین شد که بنا به رأی جماعتی بردهزاد به جنجال و فضاحت از رومام برانند. حال، این ادبار مرا به مجاورت اجاقِ خانه تو کشانده است. بدینجا آمدهام، نه به چشمداشت نجات زندگی خویش، نه، در کارم خطا میاور که گر بیم مرگ داشتم، بیش از جهان و جهانیان از قربت تو حذر میکردم، بل از سر کینِ بیغلوغش و بهر پاککردن حسابم با همانان است که پیش رویت ایستادهام».