|

اقبال به فیلسوف محافظه‌کار آلمانی در ایران

سقراط‌های اشتراوس

گروه اندیشه: بی‌تردید بدون مکتوبات شاگردان سقراط فلسفه سقراطی ماندگار نمی‌شد. ‏اما همین امر باعث شد چهره‌های مختلفی از سقراط برجای بماند. سه چهره رایج از سقراط وجود دارد: نخست، سقراط کسنوفون است. این سقراط را می‌توان در کتاب «خاطرات سقراطی» با ترجمه مرحوم محمدحسن لطفی به فارسی خواند. دوم، منظر آریستوفانس است. این سقراط در «کمدی ابرها» با ترجمه رضا شیرمرز به فارسی موجود است. و در آخر «چهار رساله» افلاطون است که با ترجمه لطفی به فارسی در دسترس است. بسیاری از فیلسوفان و متفکران قرن نوزدهم و بیستم هر یک سعی کردند جانب یکی از روایت‌های مشهور از سقراط را بگیرند و مبنای فلسفه خود را از این طریق بسازند. مثلا سورن کیرکگور، فیلسوف دانمارکی در قرن نوزدهم، مخالف سقراط کسنوفون است و مدافع سقراط آریستوفانس. یا بسیاری از فیلسوفان و متفکران جانب سقراط افلاطون را گرفته‌اند. از دیگر متفکران برجسته‌ای که کوشید از میان سقراط‌ها دست به انتخاب بزند لئو اشتراوس، فیلسوف محافظه‌کار آلمانی در قرن بیستم، بود. اشتراوس سراغ روایت‌های کسنوفون و مکتوبات سقراطی او (خاطرات، آپولوژی و ضیافت) می‌رود ‏و سه‌گانه مشهور کسنوفونی را می‌نویسد. لئو اشتراوس (1899-1973) یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان سیاسی قرن بیستم است. روش خاص و پیچیده اشتراوس ‏در تفسیر آثار و آرای فیلسوفان و متفکران بزرگ و نقد او از مدرنیته بسیاری را له و علیه نظریه او برانگیخت. از اشتراوس بیش از ۱۷ کتاب ‏و ۷۰ مقاله‌ بر جای مانده است. بیشتر آثار او به تفسیر متون قدیمی تاریخ فلسفه به‌خصوص آثار سقراط، افلاطون و ارسطو می‌پردازد و در ‏تفسیر آنها از آثار فلاسفه مسلمان و یهودی قرون وسطی ازجمله ابن‌میمون و فارابی نیز استفاده می‌کند. او را از منتقدان فلسفه مدرن ‏می‌دانند، چندان که بر این باور بود دیدگاه‌های فلاسفه قدیمی و ادیان وحیانی به‌مراتب محکم‌تر از نظرات پایه‌گذاران فکری مدرنیته ‏نظیر ماکیاولی، هابز، لاک و روسو بوده است. از این‌رو، سعی داشت نشان دهد اگر فلاسفه مدرن توانسته‌اند بر فلاسفه ‏قدیمی فائق آیند، تنها به این دلیل است که استدلال‌های نظری و فلسفی آنها را نادیده‌ گرفته‌اند. اشتراوس در ایران نیز به لطف ترجمه آثارش در چند سال‌ اخیر ‏دیگر متفکری شناخته‌شده است و جدی‌تر از پیش در فضای فکری ایران مطرح شده است. ‏

سقراط کسنوفونی اشتراوس مجلدهای سه‌گانه کسنوفونی اشتراوس عبارت‌اند از: 1) در باب جباریت؛ 2) گفتار سقراطی كسنوفون؛ 3) سقراط کسنوفون. دو مجلد آخر با ترجمه یاشار جیرانی به‌ترتیب از سوی نشر آگه و نشر روزگار نو به فارسی منتشر شده است. مجلد اول این سه‌گانه به دیالوگی (هیرون) می‌پردازد که سقراط در آن حاضر نیست. این کتاب نشان می‌دهد سویه سقراطی اندیشه کسنوفون نیاز ‏به یک بررسی تکمیلی دارد. از این‌رو، تفسیر اشتراوس در مجلد دوم مشخصا به دیالوگ «در باب تدبیر منزل» اختصاص یافته است، یعنی نمایش آشکار سقراط از سوی کسنوفون. ترجمه دیالوگ «در باب تدبیر منزل» کسنوفون نیز در نسخه فارسی گنجانده شده. این کتاب به فهم آموزه ‏اصیل سقراط کمک می‌کند. از سوی دیگر، «در باب جباریت» اولین کتابی است که تصویری کامل از اشتراوس میانسال ارائه می‌دهد. اشتراوس ‏در این دوره تمایل داشت درباره موضوعات سیاسی بحث و در باب تاریخ فلسفه سیاسی نظریه‌پردازی کند. اما دو مجلد دیگر، ‏‏«گفتار سقراطی کسنوفون» و «سقراط کسنوفون»، تصویری از اشتراوس پیر یا غیرجذاب نمایش می‌دهد؛ یعنی اشتراوسی که ‏کمتر درباره موضوعات سیاسی حرف می‌زند و تمایل به نظریه‌پردازی در باب تاریخ فلسفه سیاسی را از دست داده است. این دو ‏کتاب آخرین کتاب‌هایی است که اشتراوس در اواخر عمر خود منتشر و آنها را ‏بهترین آثارش تلقی کرد: «این کتاب‌ها صرفا آخرین چیزهایی نیستند که من نوشتم؛ بلکه معتقدم بهترین آثارم هستند». اشتراوس در «گفتار سقراطی کسنوفون» می‌کوشد اثر نادیده‌گرفته‌شده متفکری نادیده‌گرفته‌شده را به یکی از آثار جدی فیلسوفی ‏جدی تبدیل کند. او این کتاب را بیست سال پس از سکوت در‌باره کسنوفون نوشته است. این دو اثر به چهار مکتوب سقراطی ‏کسنوفون می‌پردازند. «سقراط کسنوفون» سه مکتوب سقراطی، از جمله طولانی‌ترین آنها را بررسی می‌کند که فقط یک ‏پیشگفتار کوتاه دارد. نبود مقدمه‌ای در مجلد سوم باعث می‌شود که مقدمه مجلد دوم، «گفتار سقراطی کسنوفون»، در حکم مقدمه‌ای کلی ‏باشد برای دو مجلد آخر این سه‌گانه. اگرچه خود این مقدمه هم مختصر است. در مجموع، می‌توان گفت بین این دو اثر ‏وحدتی وجود دارد. از‌ جمله نمونه‌های این وحدت اینکه، بخش مقدمه و از‌ این‌رو «گفتار سقراطی کسنوفون» به‌طورکلی با ‏ارجاعی به پیش‌داوری‌ قدرتمندی آغاز می‌شود که در طول قرن نوزدهم پدیدار شد و امروزه کاملا جا افتاده است که طبق آن کسنوفون آن‌قدر ساده‌لوح، کوته‌فکر یا نافرهیخته بوده که نمی‌توانسته مغز یا عمق اندیشه سقراط را دریافته ‏باشد. اما در «سقراط کسنوفون» حرف آخر در ضمیمه‌ای مطرح می‌شود که گویاترین تجلی چنین پیش‌داوری را می‌یابد. اشتراوس مدعی است فلاسفه بزرگ مدرن از ماکیاولی به این‌سو، همگی از فلسفه کلاسیک، یعنی فلسفه سقراطی، گسسته‌اند. او ‏تأکید داشت فلسفه مدرن در پی قبضه فرهنگ انسانی بود و قصد داشت شکل آن را از طریق عقلانی‌سازی تغییر دهد. بدین‌وسیله فلسفه مدرن ‏به دنبال تسلط بر چالش ابرعقلانی الاهیات بود. اشتراوس کوشید از رهگذر پژوهش درباره مکتوبات سقراطی ‏کسنوفون، فیلسوف مشهور یونانی، به زندگی سقراط در مقام فیلسوفی بپردازد که خاستگاه و الگوی عقل‌گرایی سیاسی بدیل و پیشامدرن است. ‏در این زمینه بود که نظریه مشهور و نسبتا جنجالی‌ اشتراوس درباره هنر یا فن نوشتار فلاسفه نیز مطرح شد. بر‌اساس این نظریه ‏متون فلاسفه، به‌خصوص فلاسفه قدمایی، از دو لایه‌ ظاهری و باطنی تشکیل شده است. در این نگاه لایه‌ ظاهری اثر با مخاطب غیر‏فلسفی و لایه باطنی با مخاطب فلسفی ارتباط برقرار می‌کنند. در نظر او، فیلسوف برای دستیابی به چنین هدفی از ابزارهای ادبی ‏و نوشتاری متعددی استفاده می‌کند. این ابزارها را خواننده فلسفی در می‌یابد و از رهگذر آنها لایه باطنی اثر را کشف ‏می‌کند. شارحان اشتراوس بر این باورند که تقریبا تمام آثار اشتراوس به دنبال یافتن این ابزارها و کشف لایه باطنی آثار فلسفی ‏هستند. اما معتقدند هیچ‌یک از آثار او به اندازه دو مجلد آخر سه‌گانه کسنوفونی، نحوه دستیابی به لایه باطنی اثر را به نحو احسن ‏نشان نمی‌دهند. اشتراوس در این دو اثر بیش از آنکه یک نویسنده باشد یک خواننده است. از‌این‌رو، این دو اثر را در نگاه ‏اول نوعی بازگویی خط‌به‌خط دیالوگ‌های کسنوفون می‌دانند. در این دو اثر اشتراوس کار خود را از ‏ارائه خوانشی کاملا تحت‌اللفظی از متن فیلسوف آغاز می‌کند. این خوانش تحت‌اللفظی به‌طور تدریجی حفره‌ها، ‏تناقض‌ها و تکرارهای متفاوتی را برای خواننده روشن می‌کند که او را به لایه‌های درونی متن می‌رساند. اشتراوس در این ‏اثر حتی تمامی نتیجه‌گیری‌ها را به صورت موقتی پیش می‌نهد و نتیجه‌گیری را در نهایت به عهده خود خواننده می‌گذارد. ‏ در خوانش اشتراوس از کسنوفون، سقراط به‌عنوان کسی معرفی می‌شود که به دنبال انقلابی در فرهنگ جمهوری‌خواهانه دین‌دار و ‏مشارکت‌محور دوران خود نبود. بلکه کسنوفون سقراط را در حال بازجویی محتاطانه عقاید ‏بنیادین فرهنگ مدنی نشان می‌دهد: «سقراط او این کار را انجام می‌دهد تا به خودش و عده اندک دیگری کمک کند که درجه ‏حقیقت و انسجام موجود در آن عقاید را بهتر برآورد کنند و بر همین اساس هم جامعه و هم زندگی خودشان را معقول‌تر کنند». ‏اشتراوس می‌کوشد نشان ‌دهد آنچه سقراط را از پیشاسقراطیان جدا می‌کند، ملاقات او با زنجیره بی‌پایانی از هم‌صحبت‌هایی است ‏که پیوند آنها با عقاید مدنی بررسی می‌شود. یاران سقراط، به‌خصوص یاران جوان او، و مهم‌تر از همه‌ کسنوفون، در نتیجه ‏مشاهدات این ملاقات‌ها جذب شیوه وجود شدیدا شک‌گرا و متأملانه سقراطی شدند و این امر درباره دین‌داری نیز صادق است. ‏بدین‌ترتیب، زندگی سقراطی افق اخلاقی و دینی فضیلت جمهوری‌خواهانه را پیش‌فرض می‌گیرد و از این‌رو جامعه آتن او و یارانش را متهم به ایجاد فساد در میان جوانان می‌کند. اگرچه سقراط کوشید این بی‌اعتمادی را از بین ببرد یا تقلیل دهد و مانع ‏از پیامدهای سیاسی نابودکننده‌ای شود که بالقوه از دل پرسشگری انتقادی او بیرون می‌آمد، لیکن دموکراسی آتن عاقبت او را محکوم و اعدام کرد. او چند روز قبل از محاکمه‌اش گفته بود که در سرتاسر زندگی‌اش به دفاعیه‌اش فکر می‌کرده و ‏آن را آماده کرده است. طبق آنچه کسنوفون در آپولوژی سقراط می‌گوید، سخنان دفاعیه سقراط در دادگاه طبق نقشه او ‏موفقیت‌آمیز از آب در می‌آید، البته نه در ممانعت از اعدام او، بلکه در تبدیل آن اعدام به نوعی از شهادت که بنا بود به میراث ‏ماندگاری برای فلسفه‌ورزی سقراطی تبدیل شود. تردیدی نیست که بدون مکتوبات افلاطون و کسنوفون این کار ممکن نبود. ‏کسنوفون سویه خطابه سقراطی را برجسته می‌کند که «تهذیب دفاعی دین‌دارانه و اخلاقی را با تحریک ظریف و اغلب ‏شوخ‌طبعانه به اندیشه پرسشگر درباره عقاید بنیادین حاکم بر وجود پیشافلسفی انسان ترکیب می‌کند». (سقراط کسنوفون، ص13) از این‌رو، اشتراوس تأکید ‏دارد هدف «آپولوژی سقراط» این است که با مطرح‌کردن تعمق و محاسبه‌گری سقراط در باب دفاعیه و پایان زندگی‌اش نشان ‏دهد گزافه‌گویی سقراط در دفاعیه‌اش خردمندانه بوده است. البته اشتراوس نشان می‌دهد که این تعمق در فصل آخر «خاطرات» ‏مطرح می‌شود. ‏از نظر اشتراوس، سقراط کسنوفون در کشمکش با سرگشتگی‌های موجود در عقاید پیشافلسفی بسیار مهم است، یعنی تنها مسیر ‏پاسخ به این پرسش که «با کدام معیارها باید زندگی کرد؟». از اینجاست که پای دین‌داری و بی‌دینی به میان می‌آید و در روایت ‏کسنوفون سرگشتگی برای سقراط در باب این دو مقوله با سرگشتگی در باب شریف و پست، عادلانه و ناعادلانه، فضیلت و ‏رذیلت، حکمرانی سیاسی ماهرانه ارتباط نزدیکی دارد. این مسئله به تمایز تعیین‌کننده‌ میان فلسفه‌ورزی سقراطی و فلسفه‌ورزی ‏مدرن می‌رسد که اشتراوس بر آن تأکید دارد. در چنین زمینه‌ای است که می‌توان سه‌گانه کسنوفونی اشتراوس را برای فهم ‏نظریه او دنبال کرد. ‏ مع‌الوصف، بسیاری از شارحان اشتراوس بر این باورند که این کتاب دو کار می‌کند: ضمن اینکه به دلیل جایگاه محوری سقراط در آثار کسنوفون خواننده را به فهم نیت ‏و ‏هدف آثار و اندیشه کسنوفون نزدیک می‌کند، درعین‌حال به فهم روایت مشهورتر افلاطون از سقراط یا همان «سقراط افلاطون» نیز ‏کمک ‏می‌کند. از این نظر هم منبعی برای فهم اندیشه کسنوفون به حساب می‌آید و هم افلاطون. به عبارت دیگر، «گفتار سقراطی کسنوفون» و «سقراط کسنوفون» کلید فهم افلاطون اشتراوس نیز هستند. به‌این‌ترتیب، شارحان معتقدند از شرح‌های اشتراوس ‏بر افلاطون می‌توان پی برد که بسیاری از اشارات و رمزگشایی‌های او از دیالوگ‌های افلاطون متکی بر دیالوگ‌ها و مکتوبات ‏سقراطی کسنوفون است و از‌این‌رو دو اثر آخر کسنوفونی اشتراوس را دقیقا از‌آنجا که به دیالوگ‌های سقراطی کسنوفون ‏می‌پردازند، می‌توان منبع و کلید مناسبی برای شناخت عمیق‌تری از سقراط افلاطونی اشتراوس، افلاطون و در نهایت خود ‏اشتراوس به‌عنوان متفکری افلاطونی دانست. در همین زمینه «گفتار سقراطی کسنوفون» جایگاه ویژه‌ای دارد. مثلا بحث ‏اشتراوس در باب مردانی که به طبیعت امور می‌پردازند، می‌تواند نسبت افلاطون را با نظریه ایده‌ها روشن‌تر کند یا اشارات او ‏درباره نسبت لذت، عقیده، امر شریف و کشاورزی می‌تواند بسیاری از مسائل افلاطونی درباره نسبت اروس و فلسفه و همچنین ‏بحث صدق و کذب نفس سه‌بخشی در جمهوری افلاطون را حل کند؛ و مهم‌تر از همه بحث اشتراوس در باب غایت‌شناسی ‏الاهیاتی و غایت‌شناسی ساده مسئله دشوار چرخش سقراطی را از منظر کسنوفون بررسی می‌کند؛ ترکیب و مقایسه این دیدگاه ‏کسنوفونی با دیدگاه افلاطونی در فایدون و خارمیدس می‌تواند توضیح دهد که چرا سقراط مؤسس بزرگ فلسفه سیاسی بود.

سقراط افلاطونی اشتراوس اگرچه اشتراوس شیفته شیوه و فرم کسنوفونی است، در نهایت افلاطون را والاترین سطح تفکر و نوشتار فلسفی می‌داند. بسیاری بر ‏این باورند که فهم افلاطون اشتراوس به فهم اشتراوس از سقراط افلاطونی گره خورده است. سقراط افلاطونی اشتراوس نه به‌طور حقیقی به نظریه ایده‌ها باور دارد و نه اینکه حقیقتا یک اخلاق‌گراست. اشتراوس بیشتر به فلسفه سیاسی افلاطون علاقه‌مند بود و بیشتر دیالوگ‌های سیاسی افلاطون را تفسیر می‌کرد: از جمله می‌توان به دیالوگ‌های «دفاعیه سقراط»، «کریتون» و «ائوثودموس» اشاره کرد. با وجود این، سراغ رساله‌های دیگر افلاطون هم می‌رود و درباره شاید مشهورترین رساله افلاطون، یعنی «ضیافت»، ادعایی جدلی مطرح می‌کند. او «ضیافت» را غیرسیاسی‌ترین دیالوگ افلاطون و در عین حال مهم‌ترین‌شان می‌داند. این ادعا در کتابی مطرح می‌شود که شامل درسگفتارهای اوست به سال 1959 در دانشگاه شیکاگو. کتاب «ضیافت افلاطون به نزد لئو اشتراوس» با ترجمه ایرج آذرفزا از سوی انتشارات علمی و فرهنگی به فارسی در دسترس است. کتاب حاضر در میان آثار اشتراوس کمتر خوانده‌شده و در میان آثاری که درباره اندیشه‌های اشتراوس نوشته شده کمترین سهم را دارد. بسیاری دلیل اهمیت این کتاب را تفسیر خاص اشتراوس از «آموزه اروس» و تأکید بر محوریت این آموزه در دیالوگ‌های افلاطون می‌دانند. او در این کتاب دو دلیل بر اهمیت «ضیافت» افلاطون ارائه می‌کند: اولا، «ضیافت» تنها دیالوگی است که آشکارا به «ستیز فلسفه و شعر» اختصاص دارد. در نظر او، سقراط در کتاب دهم جمهوری از «کهن کشاکش فلسفه و شعر» سخن می‌گوید، کشاکشی که در نهایت به اخراج شاعران می‌انجامد. در دیالوگ «قوانین» نیز بیگانه آتنی خود و دیگر قانون‌گذاران شهر نوبنیاد را «تراژدی‌پرداز» و «شاعر» می‌خواند و «در هنر و بازیگری هماورد شاعران» معرفی و تأکید می‌کند تنها در صورتی به شاعران اجازه ورود به شهر را می‌دهد که هیئت نظارت شهر تأیید کند آموزه‌های شاعران همانند آموزه‌های قانون‌گذاران شهر یا بهتر از آن است. اما اشتراوس در کتاب حاضر تأکید دارد شاعران نه در این دو دیالوگ و نه در هیچ دیالوگ دیگری امکان دفاع از خود را در برابر فیلسوفان، یا دقیق‌تر، در برابر نماد فلسفه افلاطونی یعنی سقراط ندارند، جز در رساله «ضیافت». و این اهمیت رساله «ضیافت» را می‌رساند. به اعتقاد اشتراوس، سقراط در دفاعیه‌اش تأکید دارد این «کمدی ابرها»ی آریستوفانس است که زمینه اصلی اتهامات دادگاه آتن را علیه او فراهم کرده است - بی‌جهت نیست که سقراط آریستوفانس سقراط مدنظر کیرکگور بود چون این سقراط به قول کیرکگور سقراطی خطرناک است. اشتراوس «ستیز فلسفه و شعر» را در اساس فلسفه سیاسی افلاطون می‌دید. ثانیا، اشتراوس بر این باور بود که شناخت امر سیاسی بماهو سیاسی بدون شناخت امر غیرسیاسی ناممکن است. شناخت امر سیاسی مستلزم شناخت بنیان امر سیاسی است، که خود غیرسیاسی است. بنیان امر سیاسی امری غیرسیاسی است که «به‌منزله شرط یا هدف نهایی امر سیاسی» مفروض گرفته می‌شود. اگر به‌طور سنتی «طبیعت» را بنیان امر سیاسی می‌دانند، در نظر اشتراوس «افلاطون تا حدودی بر این اعتقاد است که طبیعت آدمی و، از جهتی، طبیعت کل، اروس است». طبق نظر اشتراوس اگر در پی شناخت فلسفه سیاسی افلاطون هستیم، باید نقدا درک عمیقی از بنیان امر سیاسی، از اروس، داشته باشیم. از این منظر، چون «ضیافت» تنها دیالوگ افلاطون است که صراحتا اروس را موضوع خود قرار داده، اشتراوس آن را از مهم‌ترین منابع برای فهم فلسفه سیاسی افلاطون می‌داند. از یک سو «ستیز فلسفه و شعر» و از سوی دیگر «آموزه اروس» را می‌توان هسته مرکزی فهم اشتراوس از فلسفه سیاسی افلاطون دانست که دو دلیل اصلی بر اهمیت رساله «ضیافت»‌اند. اشتراوس راه فهم فلسفه سیاسی افلاطون را در غیرسیاسی‌ترین رساله‌ افلاطون، «ضیافت»، می‌داند. چنان‌که کریستوفر بروئل، از شارحان بنام اشتراوس، می‌گوید خلاصه جهت‌گیری اشتراوس حاکی از آن است که به رغم تفاوت‌هایی که در فرم و شیوه ارائه ‏ کسنوفون و افلاطون وجود دارد، سقراط کسنوفون با سقراط دیالوگ‌های افلاطونی یکی است.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.