نگاهی به فیلم «ناگهان درخت»
در تله فرمالیسم!
مجید موثقی: «صفی یزدانيان» چهار سال پیش با اولین فیلم بلند سینمایی خود، «در دنیای تو ساعت چند است»، بهعنوان فیلمسازی با حسوحالی نوستالژیک ظاهر شد. او در آثار خود بیتأثیر از کارگردان فقید روسی «آندره تارکوفسکی» نبوده است؛ نوعی «آندره» که انگار در شهر رشت بزرگ شده است. ترجمه فیلمنامه «ایثار» نیز نشاندهنده همین علاقه و توجه «صفی یزدانیان» به سینمای تارکوفسکی است. «در دنیای تو ساعت چند است»، فیلمی که از چاشنی طنز خوبی برخوردار بود و بازیهای خوبی را با خود همراه داشت. فضاسازی و طراحی فیلم از حسوحال خوبی برخوردار بود که تداعیکننده فیلمهای روسی یا گرجی دهه ۸۰ میلادی بود؛ به همین دلیل، مشتاقان زیادی در «سیوهفتمین جشنواره فیلم فجر» برای مشاهده دومین اثر این فیلمساز با نام «ناگهان درخت» راهی سینماهای جشنواره شدند. شاید بهتر بود «صفی یزدانیان» سراغ همان فضاسازی و بازیگران قبلی خود میرفت. «ناگهان درخت» در ریتم اجرائی خود، طراوت و پویایی خوبی ندارد و با صحنههایی کشدار و قصهای که چنگی به دل نمیزند، کاری خستهکننده از آب درآمده است. شاید تکتک پلانهای این فیلم در حین فیلمبرداری، کارگردان و گروه صحنه را مرعوب خود کرده باشد؛ اما برخورد همین عناصر سینمایی و پلانهای زیبا هنگام وصل و ربط آنها به نتيجه دلخواهی در روایت و تدوین نرسیده و مخاطب با «فیلمی فرمگرا» مواجه میشود که از رنگولعاب خوبی در فیلمبرداری و صحنهپردازی برخوردار است. سکانس گفتوگوی فرهاد با یک «آدمپَران» که میخواهد شرایط مهاجرت و خروج غیرقانونی از مرز را توضیح دهد که در انتها منجر به دستگیری فرهاد میشود، از ظرافت خوبی در کارگردانی و صحنهپردازی برخوردار است؛ اما فیلم بهتدریج ریتم کندی پیدا کردهاست. البته کندی ریتم «ناگهان درخت» گردن «هایده صفییاری»، تدوینگر آن، نیست؛ زیرا امروزه در جهان سینما استفاده بیرویه هنرمندان از «عناصر زیباییشناسی صحنه» مانند رنگ، نور و لباس، بدون سازگاری با معنای اثر، کارگردانان را وارد چاهی فرمالیستی میکند که صدا، تدوین و موسیقی خوب نیز نمیتواند راهگشای این سقوط باشد. «ناگهان درخت» فیلم دوم فیلمسازی است که ناگهان یکی از عقربههای ساعتش بیش از حد جلو رفته است.