دلار در چرخه اقتصاد دهه 80 آمريكا
حامد هدائي . پژوهشگر اقتصادي
در ژانويه سال 1981، پس از اينکه رونالد ريگان به مسند رياستجمهوري رسيد، رئيسجمهور محافظهکار در نظر داشت که بدون افزايش ماليات و با سياستهاي بهينهسازي روابط با شوروي سابق، کمپيني براي تقويت نظام دفاعي آمريكا آغاز کند. سياستهاي جديد ريگان که چرخه باشکوه نام داشت، در مرکز و ظاهر بسيار مطبوع و در حواشي و لايههاي زيرين بسيار ترسناک بود و بر نظام جهاني بر پايه دلار، اقتصاد قوي ايالات متحده، کسري بودجه و کسري تراز تجاري رو به رشد، افزايش نرخ بهره و معاملات املاک استوار بود. در اين سياست، آمريكا با روندي مواجه بود که از درون تقويت ميشد و در همان حال، ناپايداري دائم در آن رشد ميکرد و در نهايت، با تلاش همه براي حفظشدن، واژگون ميشد. به اين ترتيب، چرخه کنترلناپذير به وجود ميآيد. با اين حال، به طور غيرمنتظرهاي در سال 1982، سياستهاي ريگان، اقتصاد آمريكا را شکوفا کرد و در تابستان آن سال، بازارهاي مالي صعود شگرفي کردند؛ زيرا از نرخ بهرهها کاسته شد و در مقابل، قيمت سهام افزايش يافت. بخش کنترلناپذير روندها، بهخوبي آشکار شد. نشانههاي وقوع بزرگترين توفان اقتصادي آمريكا هر روز نمايان ميشد و اين بحران بزرگ، واژگوني اقتصاد آمريكا بود که حاصل بهکارگيري سياستهاي هنگفت بدون ماليات ريگان از اوايل دهه 1980 بود. ايالات متحده به سوي رکود بزرگ پيش ميرفت. در آن مقطع، نظام جهاني تحت فشار زيادي قرار داشت و اين فشار مدام در حال افزايش بود. دلار قوي و قويتر ميشد. ريگان دائم ميگفت که همهچيز خوب است. چيزي که استحکام و قدرت يک کشور را نشان ميدهد، قدرت و استحکام ارز آن کشور است. با اين حال، با ادامه اين روند، در مقطعي عنان کار از دست رفت. در سال 1984 اقتصاد در سطح جهاني در معرض توفان قرار داشت. در دسامبر همان سال، بريتانياييها در حال اجراي پروژه بزرگ خصوصيسازي بودند. سه شرکت موردنظر اين پروژه بريتيش تلکام، بريتيش گس و جگوار بودند. مارگارت تاچر از هر شهروندان انگليسي خواسته بود در سهام شرکتهاي انگليسي سهم داشته باشند. چه راهي براي رسيدن به اين هدف مناسب بود؟ کاستن از قيمت اوراق بهادار انگليس. نکتهاي که در اين موضوع اهميت بسزايي داشت، اين بود که مارگارت تاچر ميخواست مطمئن شود خصوصيسازي با قيمتي بسيار نازل صورت ميگيرد. در اين حال، در اواسط سال 1985 اقتصاد ايالات متحده به سوي رکود پيش ميرفت. چرخه باشکوه، در حال سير آخرين چرخشش براي گسترش اعتبارات بود تا بتواند اقتصاد آمريكا را به حرکت درآورد و هزينههاي مربوط به پيشرفتهاي نظامي را بپردازد. راه نجات، زماني بود که آمريكا و ديگر اقتصادهاي قدرتمند جهان متوجه اين موضوع ميشدند که بازار ارز به غولي تبديل شده که روند حرکتش عليه منافعشان است. آنتوني سمپون درباره اين مسئله در کتابش «ميداس تاچ» نوشته است: در دهه 60 و با شور و اشتياق جهاني موجود در آن زمان، براي برقراري نظم مجدد در دنياي ارز جهاني، دنيا نگاهي تدريجي و منطقي داشت تا اين ارزها بتوانند نرخشان را نسبت به يکديگر تنظيم کنند. کشورهايي که صادرات و اقتصاد ضعيفتري داشتند، نرخ ارزشان کاهش مييافت و تا زماني که آنها نيز بتوانند رشد کنند و به سطح رقابتي برسند، ارزش دلار، ين يا پوند بهدرستي بيانگر وضعيت کارايي صنعتي کشورهايشان بود. در سال 1971، رئيسجمهور نيکسون دلار را از طلا جدا کرد. هنگامي که نرخ ارزها، مستقل از يکديگر به نوسان درآمدند، هيچ انتظار نداشت که در دهههاي 70 و 80 نرخ نوسان ارز تا اين حد افزايش يابد. نرخ ارز با هر شايعهپراکني، نوسان پيدا ميکرد. نرخ تبديل ارز ديگر به صادرات کشورها ارتباطي نداشت. در اواخر دهه 80، نرخ تبديل دلار به ين ممکن بود در روز تا چهار درصد تغيير کند. دلار و تأثير آن بر ين ژاپن و مارک آلمان، باعث بهوجودآمدن نمايشي غمانگيز در جهاني مالي شده بود. در اوايل دهه 80، نرخ دلار انواع مختلف پيچوخمها و تغييرات را پشت سر گذاشت و همين موضوع باعث شد دنيايي که به طور کامل وابسته به دلار بود، سردرگم بماند و از نفس بيفتد. در سالهاي اول دهه 80، نظام مديريتي ريگان خود را متعهد کرده بود که دلار را تقويت کند و اميدوار بود که با تقويت دلار، تورم نيز شکسته شود؛ زيرا تقويت دلار باعث افزايش واردات ارزانتر و جلب سرمايهگذاران خارجي ميشد و به اين ترتيب، کسري تراز تجاري تأمين ميشد. سرانجام، ريگان به کاهش ماليات روي آورد که اين مسئله در کنار تقويت نظام دفاعي، باعث تغيير شرايط و انفجار در شرايط دلار و بازار سهام شد. منابع مالي خارج جذب آمريكا شد و همين موضوع باعث افزايش ارزش دلار و رشد بازار سرمايه شد. رشد و گسترش بيشتر اقتصادي، به منابع مالي بيشتري نياز داشت و همه اين مسائل در کنار هم، باعث بالاتررفتن نرخ دلار شدند؛ يعني باز هم همان چيزي که پيشبيني شده بود و چرخه باشکوه ريگان اتفاق افتاد. چرخه باشکوه، در نطفه ناپايدار بود و سرانجام هم سرنگون شد، اين سقوط به دليل بيش از حد گرانشدن دلار و بالارفتن واقعي نرخ بهرهها بود که بر عامل محرک تأمين کسر بودجه سنگيني ميکرد و اقتصاد آمريكا را ضعيف کرد. بنابراين، تا سال 1985، کسري تجاري ايالات متحده در حد هشداردهندهاي افزايش يافت و صادرات آمريكا با دلار گران به طور وحشتناکي متزلزل شده بود. صنايع بومي نيز در خطر واردات جنسهاي ژاپني ارزان قرار گرفته بود. سياستهاي ريگان نسبت به دلار، سرانجام به بخشش کنترلناپذير روندها ميرسيد، شايد رئيسجمهور براي بالا نگاهداشتن قيمت دلار دلايل خوبي داشت؛ اما پايينآوردن نرخ آن هم بر اساس دلايل قانعکنندهاي انجام ميشد. طي دهه 80، نرخ بهرههاي کوتاهمدت تا 19 درصد افزايش يافت. قيمت طلا به 900 دلار براي هر اونس رسيد. نرخ تورم وحشتناک و به 20 درصد رسيده بود. نرخ بسيار بالاي دلار به جايي رسيد که هر دلار ميتوانست 240 ين ژاپن و 25/3 مارک آلمان را خريداري کند. سرانجام، با از هم پاشيدهشدن اوپک، نرخ نفت کاهش يافت. اين مسئله باعث افزايش فشار بر دولت آمريكا ميشد و از ارزش دلار ميکاست. با کاهش نرخ تورم، موازي با آن نرخ بهرهها نيز کاهش مييافت. در نتيجه اين تغييرات، قيمت دلار به صورت چشمگيري کاهش مييافت.