تحلیلی بر روند تحولات بینالمللی اخیر با موضوع ایران
دیپلماسی خردورز
ساسان کریمی . پژوهشگر روابط بینالملل
در هفتههای گذشته، شاهد چند رویداد در صحنه بینالمللی بودهایم؛ وقایع نیویورک شامل سخنرانیهای مجمع عمومی سازمان ملل متحد، نشست شورای امنیت که تیم ترامپ برای فضاسازی علیه ایران ترتیب داده بود و دفاع جانانه دیگر کشورهای عضو و بالاخره سخنرانیها و مصاحبههای در حاشیه که دستکمی از متن نداشتند، رأی دیوان دادگستری بینالمللی (لاهه) علیه ایالات متحده در تحریم ایران و واکنش مقامات کاخ سفید، رأی دادگاه بر رد درخواست ایالات متحده نسبت به مسدودکردن پنج میلیارد دلار ایران در ایتالیا و تصویب لایحه کنوانسیون مقابله با تأمین مالی تروریسم (CFT) در مجلس که خود وزن مهمی در معادلات بینالمللی ایران خواهد داشت. اما از میان همه این موارد، آنچه به وجهی استثنائی مینماید، نشست منجر به بیانیه 1+4 و ایران درباره برجام و ایجاد زیرساخت نقلوانتقالات مالی برای دورزدن تحریمهای آمریکا بود؛ خبری که در ادامه و با پیوستن سوئیس به این زیرساخت، در سفارشگذاری مجدد هند برای خرید نفت از ایران در ماه نوامبر (یعنی بلافاصله پس از تحریمهای نفتی ایالات متحده) و قطع با شهامت خرید نفت چین از آمریکا بیتأثیر نبود. واقع امر این است که مؤلفههای مختلف سیاست بینالملل را نمیتوان بهطور مجزا از هم دید. از این رهگذر باید مطمئن بود که مسئله رویکرد تقابلی دولت ایالات متحده نسبت به ایران، در رابطه مستقیم با دیگر مسائل بینالمللی مانند جنگ تجاری آمریکا و چین، مسئله ناتو، قیمت نفت، رابطه ترکیه و عربستان و ترکیه و چین و نیز ارتباط میان آمریکا و اروپا قرار دارد. حتی مبرهن است که مسائل سیاست داخلی کشورها نیز در مناسبات بینالمللی تأثیرگذار است: بهترین نمونه این تأثیرگذاری متقابل فضای سیاست داخلی و بینالمللی، همین دولت مستقر در کاخ سفید است که مناسبات متعددی را در نظام بینالمللی با تنش و تغییر مواجه کرده و لااقل اتکاپذیری و تعهد را از آن گرفته است. در داخل کشور هم نمونههایی را از رقابت جریانهای مختلف داخلی و نمود آن در وجه خارجی سیاست شاهدیم. مسائل صحنه سیاست بینالمللی هم در مقابل بر سیاست داخلی کشورها مؤثر است. برای ناظران صحنه سیاست واضح است که تقابل دولت ترامپ با تهران و سرنوشت آن بر انتخابات کنگره در نوامبر سال جاری و نیز انتخابات ریاستجمهوری دوره دوم ترامپ (2020) تأثیرگذار است و بخشی از حمایت عریان اروپا و لابی دموکراتها هم با نگاه به همین دو انتخابات است. هم سیاستورزی امروز اروپا و هم مواجهه حزب دموکرات در آمریکا خاستگاه (نئو)لیبرالی دارد. درحالیکه ترامپ و دولتش با اقتدارگرایی واپسگرایانهشان، محافظهکاری و اقتدار سیاسی و بینالمللی را در روابط و رویکردهای خود به نمایش میگذارند و به همین علت، دیپلماسی دوجانبه را در دستور کار خود قرار داده و چندجانبهگرایی را به سخره گرفتهاند. یکی از مهمترین وجوهی که نظام جهانی بر آن استوار است، ابتنا و اتکای نظام بینالمللی بر لیبرالدموکراسی بهعنوان نظام سیاسی برخی کشورهای جهان است که در علم روابط بینالملل منجر به امری است به نام صلح لیبرالی؛ به این معنا که بین کشورهایی که خود و طرف مقابل را بهعنوان نظام لیبرالدموکراسی به رسمیت میشناسند، جنگ نظامی در نگرفته است، چراکه هزینه برخورد سخت را همان مردمی قرار است بپردازند که تصمیمگیرنده اصلی در کشور محسوب میشوند و به همین روی همواره در دیرترین و سختترین شرایط ممکن است به آن تن دهند و این خود مهمترین نمونه تأثیر سیاست داخلی بر سیاست خارجی است. البته تنش در تاریخ «صلح لیبرالی» میان لیبرالدموکراسیها وجود داشته، اما آنچه امروز در صحنه روابط بینالملل شاهدیم، تنشهای گسترده ایالات متحده در چندین جبهه است که وجه بارز و نادر آن موضع سرسخت اتحادیه اروپایی بر اصرار بر حفظ برجام است؛ نهتنها بهدلیل ارزشمندی روابطشان با ایران بلکه به دلایلی کلانتر که استقلال تصمیم و عمل اتحادیه اروپایی مهمترین آنهاست. اگر اتحادیه اروپایی آنطورکه اظهار و اصرار کرده است، بتواند امر ایجاد کانال نقلوانتقال مالی مستقل از دلار خود را به نتیجه برساند، نهتنها ایران در مصاف با ترامپ مهمترین شریک راهبردی آمریکا را به یاری خود گرفته، بلکه امری بزرگتر از صرف حفظ برجام و منافع ملی ایران و ثبات منطقهای به دست آمده و آن البته ایجاد نهادی مالی است که بهواسطه آن یکی از مهمترین انحصارهای ایالات متحده در جهان که جا در جا بهعنوان اهرمی در پیشبرد سلیقه دولت این کشور به کار میرفت، شکسته خواهد شد. واقع امر این است که آنچه امروز آمریکا بهعنوان ثروت، روابط و نفوذ در نقاط مختلف جهان برای خود انباشته میراث نظام لیبرالی و توافق با متحدان راهبردیاش و مبتنی بر اتحادها، تجارت آزاد و صلح لیبرالی است. حال که بهواسطه انتخابات نیمه دموکراتیک ریاستجمهوری آمریکا و با وجود تعداد رأی کمتر، فردی نه لیبرال که محافظهکار به ریاستجمهوری بزرگترین قدرت سیاسی و اقتصادی دنیای لیبرالها رسیده است، نمیتوان اتفاق کوچکتر از این را برای نظام بینالملل متصور بود که خود را در مقابل یکهتازی او مصون کنند و در این امر اتفاقا اصل رقابت آزاد متبلور است: بهواسطه بهرهبرداری غیرمنصفانه یکی از طرفها از انحصارش در امری (نظام بانکی) طرفهای دیگر حق فعالیت موازی (و ایجاد نظامی دیگری برای مبادلات بانکی) را برای خود محفوظ دانسته و هرگاه بخواهند از آن استفاده میکنند. آمریکا نیز نمیتواند انتظار داشته باشد که از تمامی امتیازات نظام بینالمللی و اتحادهای استراتژیک بهره ببرد و هنگام عمل به سهم خود بهواسطه انتخاباتی آنچنانی در کشور از تندادن به میل و منافع متحدان استراتژیک سر باز بزند و صرفا بر توسعه منافع خود تکیه و تأکید کند. به همین علت است که در روزهای گذشته خبری منتشر شده مبنی بر درخواست وزارت خزانهداری آمریکا از دولت برای حفظ تماس ایران با سوییفت. البته واضح است که خزانهداری ایالات متحده نه دلش برای ایران سوخته و نه دغدغه انصاف و حقیقت دارد. بلکه همه هراس آن از باب همین ایجاد نظام اروپایی مبادلات مالی و بانکی است که معنای آن متضررشدن آمریکاست. منافع انحصاریای که ایالات متحده در اثر ایجاد این نظام اروپایی مالی از دست میدهد، با زیان ایران از تحریم و قطعشدن دسترسیاش از سوییفت قابل مقایسه نیست. صحنه فوق بهترین نمایشگر تأثیر سیاستورزی حرفهای در تغییر صحنه بینالمللی است. اگر سالهای پیش از آغاز مذاکرات برجام که حتی چین و روسیه نیز در شورای امنیت سازمان ملل به چهار قطعنامه تحریم ایران رأی مثبت دادند، گفته میشد که با دیپلماسی حرفهای میتوان نهتنها این دو کشور بلکه حتی اروپاییها را در سختترین روزهای مواجهه با دولت آمریکا به یاری گرفت، حتما چیزی جز استهزا نصیب گوینده نمیشد، چراکه در دور پیشین تحریمها چین و روسیه نیز حاضر نشدند برای کمک به ایران تعاملات خود با آمریکا را به خطر بیندازند، چه رسد به اروپا که نزدیکترین متحد راهبردی آمریکاست و میزان تجارت و مبادلات مالی دو غیرقابل مقایسه با حجم معاملات با ایران نیست. اما این اتفاق افتاد؛ نهتنها چین و روسیه، بلکه ترکیه و هند و حتی از همه قدرتمندتر و با صدای بلندتر این اروپاست که به حمایت ایران برخاسته و نهتنها از تحریمهای آمریکا تبعیت نمیکند، بلکه فعالانه در گامی بس فراتر اقدام به نهادسازی و ایجاد سازوکاری دائمی کرده که هم خنثیکننده تحریمهای بانکی باشد و هم بالقوه تهدیدی برای ایالات متحده که هرگاه بخواهد بند گسسته و یکهتازی کند، حمایت اروپا را در تصمیم یکجانبه خود نخواهد داشت و این در واقع شوریدن چندجانبهگرایی و (نئو)لیبرالیسم است بر یکجانبهگرایی و محافظهکاری و بهترین گواه برای آنکه در درازمدت نظام بینالمللی از نوع سیاستورزیهای محکوم به شکست «ترامپی» که بیشتر به قرن بیستم متعلق است، خالی خواهد شد. بنا بر این تحلیل، ما نیز باید هر روز بیشتر به چندجانبهگرایی و تعامل با نیروهای معتدل کشورها در صحنه بینالمللی روی آوریم؛ امری که با توجه به اندازه قدرت ایران قطعا یارگیری مؤثری برای ما در صحنه بینالمللی است؛ ایران قدرتی است متوسط که بالقوه و بسته به رویکردش هم میتواند بهراحتی و بدون تنشهای ادامهدار پیشرفت کرده و توسعه پایدار ایجاد کند و هم در کنج دعواها و تنگنای چالشهای بینالمللی قرار بگیرد و آسیبپذیر باشد. اگر سیاست خارجی ایران در ادامه نیز مانند پنج سال اخیر و بهواسطه بهرهبردن از بهترین نیروهای متخصص در حقوق و روابط بینالملل، ترکیبی از اعتمادبهنفس، یارگیری صحیح، عملگرایی و خردورزی باشد، هر روز بیشتر در میسر نخست، یعنی موجهترشدن کشور در مجامع بینالمللی و در نتیجه توسعه منافع ملی خواهیم بود.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.