ترجمههایی از عزیز نسین
انتشارات نگاه اخیرا شروع به انتشار ترجمه مجموعهای از آثار عزیز نسین، طنزنویس برجسته ترکیه، کرده است. دو کتاب «حیوان را دستکم نگیر» و «فلانفلانشدهها»، هر دو به ترجمه ثمین باغچهبان، از جمله این آثار است. آثار عزیز نسین تاکنون توسط مترجمان بسیاری به فارسی ترجمه شده و مخاطبان ادبیات، بهویژه نسلهای قدیمیتر، با این ترجمهها به خوبی آشنا هستند. این ترجمهها در سالهای دور در نشریات مختلف و همچنین به صورت کتاب منتشر شده و از جمله مترجمان قدیمیتر این داستانها میتوان به ثمین باغچهبان و رضا همراه اشاره کرد و همچنین احمد شاملو که او هم داستانهایی از عزیز نسین را به فارسی برگردانده و چنانکه در توضیح مترجم در آغاز کتاب «فلانفلانشدهها» آمده، ترجمه برخی از داستانهای این مجموعه حاصل همکاری ثمین باغچهبان و احمد شاملو بوده است. باغچهبان در این توضیح کوتاه نوشته است: «از داستانهای این کتاب: گزارش، یک خانواده کاری، فلانفلانشدهها، نابغه هوش و دم سگ ترجمه ثمین باغچهبان و احمد شاملو و بقیه ترجمه ثمین باغچهبان است. همچنین چنانکه در همین توضیح آمده برخی از داستانهای این کتاب در مجله «کتاب هفته» به چاپ رسیده بوده است. «فلانفلانشدهها» مجموعهای شامل سیوسه داستان است. عزیز نسین در این داستانها با طنز مألوف خود که برای مخاطبان آثار او آشناست به نقد جامعه ترکیه در زمانی که داستانها در آن نوشته شده پرداخته و نمونههایی خواندنی از طنز اجتماعی را به دست داده است؛ طنزی که نابسامانیهای جامعه خود را هدف گرفته و آنها را بدون پردهپوشی به نمایش گذاشته است. آدم حلالزاده، گزارش، یک خانواده کاری، سگ چوپان و ترن، رهبران برجسته حزب در میان مردم، پول دعوا، فلانفلانشدهها، حوزه استحفاظی، اهالی محل، یک دزد و کلانتریها، ای وطن، اگر تو نبودی، درس اخلاق، حرف اول الفبا، رویای یک آمریکایی، جار پنجشاخهای، به طرف اسفلالسافلین، دونده برنده است، مواظب باشید کسی بو نبره، مردی که در رم قدیم میزیست، دم سگ، فرزندانم، آدم باشید، یک داستان بسیار خندهدار، خیر نعل به خر میرسد، موفقیتهای خود را مدیون همسرم هستم، غلغلهای نیست، چرا به لیست غذا نگاه نکردم؟، این چیچییه؟، باید مسلول شد، یک حکایت چینی، ما مردم، بانو میمون، آهای شخص ثالث، گوشیرو بذار و کسی نشنفه. یواشتر، یواشتر داستانهایی هستند که در این مجموعه میخوانید. کتاب همچنین با یادداشتی از عزیز نسین درباره ترجمه فارسی کتابهایش همراه است. آنچه میخوانید سطرهایی است از داستان «گزارش» از این مجموعه: «میبایست یک قرارداد بازرگانی پایاپای میان دو کشور دوست و همسایه منعقد میشد. بدین منظور، یکی از دو کشور، برای گفتوگو و انجام مقدمات کار و تهیه پیشنویس قرارداد، هیأتی به کشور دیگر اعزام میدارد. سرپرست هیأت، همهروزه گزارش اقدامات را برای دولت متبوع خود میفرستد و آنچه در زیر میخوانید، درواقع ترجمه قسمتهایی از این گزارشهاست: سوم مارس یکهزارونهصدو... ... در فرودگاه، غیر از مأموران گمرک کسی به استقبال ما نیامد... آنها، بستهها و چمدانهای ما را بازرسی و زیرورو کردند، و به اعتراض اینجانب که مأموریت هیأت را به آنها متذکر میشدم و رویه خلاف اصولشان را با پروتکلهای موجود و روابط صمیمانه میان دو کشور دوست و همسایه مغایر میشمردم، و با ارائه اسناد و مدارک مأموریتمان را اعلام میکردم که چمدانهای یک میسیون خارجی نباید مورد بازرسی قرار بگیرد، توجه نکردند و زیر بار نرفتند. پس از آنکه چمدانهای ما را خوب زیرورو کردند و همه درزودوز آنها را شکافتند، دو ساعت تمام هم توی فرودگاه بلاتکلیف بودیم و نمیدانستیم چه کنیم. تا بالاخره، پس از آنکه دیدیم معطلی فایده ندارد، و بعد از آنکه دیگر بهکلی از اینکه کسی به سراغمان بیاید مأیوس شدیم، تصمیم گرفتیم که شخصا برای تهیه مسکن و غیره اقدام نماییم. در همین موقع، با عدهای در حدود پانصد نفر که برای پیشواز آمده بودند مواجه شدیم. و شخصی که در رأس جمعیت مستقبلین قرار داشت، اظهار کرد: - ما به این خیال که آقایان از راه دریا وارد خواهند شد، در اسکله منتظر بودیم! اینجانب گفتم: پس فیالواقع معلوم میشود که حواس آقایان خیلی پرت است!» دیگر کتابی که از عزیز نسین با ترجمه ثمین باغچهبان در نشر نگاه چاپ شده، مجموعهداستان «حیوان را دستکم نگیر» است. مجموعهای با موضوع حیوانات و درباره آنها به زبانی شیرین و طنزآمیز و یادآور آن دسته از حکایتهای قدیمی که حیوانات شخصیتهایشان بودند. سگ ولگرد مهربان، تصادف عجیب، گربه مسافر، موشهایی که تبدیل به جانورهای درنده شدند، تیم حیوانات، شوخی خرس با گراز، حشره درنده و مورچهها، مرغهای خونخوار، شکار گنجشک، خرسی که روباه شکار کرد، مسابقه شپشدوانی، غازهای پرنده، انتقام کلاغها، خشم خرس، کینه شتر، مادر و جوجهاش و گاوهای دلباخته از جمله داستانهایی است که در این مجموعه میخوانید. آنچه میآید سطرهایی است از داستان «موشهایی که تبدیل به جانورهای درنده شدند» از این مجموعه: «افسر بودم. در ارزروم خدمت میکردم. یک افسر دفتری مأمور انبار آذوقه ما بود. موشهایی که در انبار بودند، چنان زیاد شده بودند که این افسر نمیدانست چهکار کند. انواع مرگموشها و طعمههای زهرآلود در انبار میریختند، اما هیچکدام فایدهای نداشت. موشها طعمههای زهرآلود را میخوردند، اما هیچطوریشان نمیشد و روزبهروز هم هارتر میشدند. گربهها هم از پس این موشهای گنده برنمیآمدند. هرشب در انبار تله میگذاشتند و روزی سه چهارتایشان به تله میافتادند، اما با این وسیله نمیشد نسل آنهمه موش را از میان برداشت. افسر انباردار خیلی فکر کرده بود و راهی به فکرش رسیده بود. داده بود یک قفس توری بزرگ برایش ساخته بودند. موشهایی را که به تله میافتادند، میانداخت توی این قفس. تقریبا 15 موش در این قفس بزرگ جمع شد. اینها را گرسنه نگاه داشت. موشها مدتی گرسنگی را تحمل کردند، اما بعد شروع کردند به پریدن به هم. در این زدوخورد یکی از موشها از پا درآمد. بقیه او را خفه کردند و خوردند. روز بعد هم، باز یکی دیگر از خودشان را خفه کردند و پاره کردند و شکمشان را سیر کردند...».