مروری بر کتاب «جستاری در فرهنگ وغوغساهاب»
هدایتِ طنزاندیش
مانی سپهری: «جستاری در فرهنگ وغوغساهاب» یادآوری یک هدایت مغفولمانده است؛ هدایتی که اگرچه در نقلهای شفاهی این و آن و خاطراتی که دوستان و اطرافیانش از نکتهسنجیها، متلکپرانیها و حاضرجوابی و شوخطبعی او در زندگی روزمره گفته و نوشتهاند و همچنین در نامههای او نیز این نگاه طنزاندیش حضوری پررنگ داشته، اما به وجه ادبی این نکتهسنجی و شوخطبعی و طنزاندیشی کمتر پرداخته شده و گویی کسی نخواسته آن را چندان به جد بگیرد و روی این وجه از هدایت کاری جدی انجام دهد؛ حال آنکه چهبسا در اوضاع و احوالی که طنز ادبی به نازلترین و سطحیترین شوخیها و فکاههها تقلیل یافته و از ظرافت ادبی تهی است و ادبیات داستانی ما هم به طنز در معنای رادیکال آن و کارکرد آن بهعنوان شکلی از تفکر در جهان و آدمها توجه چندانی ندارد، توجه به طنز هدایت و سویه رادیکال آن ضروری مینماید و «جستاری در فرهنگ وغوغساهاب» محمد محمدعلی تلنگری است تا این طنز را دریابیم و زیر و بالایش را بیشتر و دقیقتر بکاویم و امکانهای مغفولمانده آن را استخراج کنیم. «جستاری در فرهنگ وغوغساهاب» چنانکه گفته شد یک یادآوری است. یادآوریِ هدایتِ طنزاندیش. این کتاب ماحصل بخشی از درسگفتارهای داستاننویسی محمد محمدعلی در موسسه کارنامه است که با همکاری فریده خرمی بهصورت کتاب منتشر شده است. کتاب مقدمهای مفصل دارد درباره «وغوغساهاب» و دیدگاههای هدایت و کاوشهای او در فرهنگ ایران و ادبیات عامیانه و همچنین جنسِ طنز هدایت و شیوه زیست او بهعنوان یک نویسنده و آنچه او را خاص و متفاوت کرده است. محمد محمدعلی این کتاب را با شرح معنای لُغوی «وغوغساهاب» که اسباببازیای کودکانه بوده است آغاز میکند و مینویسد: «وغوغساهاب وسیلهای است مرکب از دو مقوای مدور سوراخدار که کاغذی معمولا سفید و ضخیم به شکل استوانه آن دو مقوای مدور را به هم وصل میکند و اگر در داخل آن چند مهرهی کوچک تعبیه کنند و بعد آن دو قاعده (مقوا) را به هم نزدیک و بعد دور سازند صدایی از آن بیرون میآید که سرگرمی خوبی است برای کودکان و گاه بزرگسالان.» محمدعلی بعد از ارائه شرحی از این اسباببازی که نام کتاب هدایت و فرزاد وامگرفته از آن است، به سراغ وجه تسمیه این نام میرود و به دلیل انتخاب آن از سوی مولفان میپردازد. او در این باره مینویسد: «نمیتوان تصور کرد که صادق هدایت بیتوجه به کاربرد وغوغساهاب در نزد عوام، نام کتابش را وغوغساهاب گذاشته است. چراکه او علاوه بر نخبگان عصاقورتداده جامعهی ادبی و غیرادبی شهری، نقاط ضعف عوام در روستاها و شهرها را نیز همواره به نقد کشیده است.» در ادامه این مقدمه چنانکه گفته شد به وجوه گوناگون کار هدایت و به ویژه آن وجه از کار او که به کتاب «وغوغساهاب» ربط مستقیمتری دارد پرداخته شده است و طبیعتا بیش از هر چیز به طنز هدایت که در «وغوغساهاب» نمودی برجسته دارد. از این طنز اما نمیتوان بدون اشاره به پیشینههای طنز ادبی در ایران سخن گفت. در ادبیات قدیم ایران عبید زاکانی یکی از سرآمدان طنز ادبی است. در طنز عبید زاکانی تصویری از زمانهای نابسامان و زوال اجتماعی و اخلاقی در یک دوران به خوبی مشهود است. محمدعلی در مقدمه «جستاری در فرهنگ وغوغساهاب» طنز هدایت را از این لحاظ شبیه طنز عبید میداند که معتقد است طنز هدایت «تنها هزل و مزاح نبود بلکه تازیانهای بود که بر پیکر دغلکاریها، تباهیها، نامردمیها، فرود میآمد و رسوم و عادتهای زشت و ناپسند معمول زمان را به سختی میکوبید.» علیاکبر دهخدا که هم به طنز توجه داشت و با نوشتن «چرندوپرند» یکی از آثار درخشان در طنز ادبی را پدید آورد و هم فرهنگ عامه را خوب میشناخت و در کتاب «امثال و حکم» مجموعهای از ضربالمثلهای فارسی را گرد آورد، از دیگر نویسندگان طنزاندیش و آشنا به فولکلور و فرهنگ عامه است که به اعتقاد محمدعلی بر هدایت تأثیر گذاشته است. محمدعلی در این باره مینویسد: «درخصوص عظمت کار دهخدا و تأثیر او بر هدایت کافی است جدا از لغتنامه بزرگ دهخدا، مجموعه چهارجلدی امثال و حکم را مرور کنیم. این مجموعه در سالهای 1308 تا 1311 در تهران منتشر شد. میتوان گفت با توجه به تاریخ انتشار آن صادق هدایت به تأسی از کار عظیم دهخدا، طی سالهای 1311 تا 1313 مجموعههای علویهخانم و نیرنگستان و وغوغساهاب را نوشت و سپس بحث جمعآوری فولکلور ایران را جدی گرفت.» محمدعلی در بخشی دیگر از مقدمه کتاب با ارجاع به قضایای «وغوغساهاب» درباره ویژگیهای این کتاب مینویسد: «طنز هدایت و فرزاد در شکل شعر آزاد در قضیههای مجموعه وغوغساهاب نمونه یک نوآوری منحصربهفرد است و به دلایل اجتماعی، سیاسی تاکنون با آن برخوردی جدی نشده تا احیانا نقد و نظری درخور ارزشهای کتاب نوشته شود. حال آن که هدایت و فرزاد در هر یک از این قضایا هم به نوآوری در ساخت حکایات و قصههای کهن مردمی (نگاه کنید به قضیه خارکن و...) دست زدهاند، هم قالبی جذاب برای زبانی قصوی پی ریختهاند، هم به جمعآوری فولکلور و خرافات مردم روی آوردهاند و هم به نحو روشن و آشکار نظرهای انتقادی خود را از زمانه و جامعهای بیان کردهاند که در آن میزیستهاند. (نگاه کنید به قضایای دوغلو، آقای ماتمپور، موی دماغ، اختلاط نومچه...). یک اثر طنزآمیز ممکن است مایهای از تراژدی داشته باشد، ولی به صورت معمولی پایان آن تراژیک نباشد؛ با این همه در بعضی از قضیههای مجموعهی وغوغساهاب نوعی زهرخند و یا نیشخند تمسخر، طنز را با داستانی که اساسا تراژدی است درهم میآمیزد. به گونهای که اثر در حد فاصل این دو نوع ادبی یعنی طنز و تراژدی قرار میگیرد حتی گاهی کفهی تراژدی در این داستانها سنگینتر میشود. اتفاقی که در بیشتر قضیههای وغوغساهاب میافتد. مثلا در قضیه دوغلو شاهد اوج موقعیتی تراژیک هستیم که بر اثر جهل، حماقت و اعتقادات پوسیدهی برخی اشخاص پیش آمده است؛ موقعیتی که در قضیه موی دماغ هم تکرار میشود. از این زاویه میتوان قضیه جایزه نوبل را تراژدی خودبزرگبینی و جمود فکری، قضیه خارکن را تراژدی فقر و فلاکت ناشی از آن و قضیه رمان علمی را تراژدی تکصدایی و عدم تحمل دیگران دید. همانطور که قضایای میزان تروپ، مرثیه شاعر، انتقام آرتیست و آقای ماتمپور تراژدیهایی از روابط بیمارگونه حاکم بر جامعهی هنری و هنرمندان به شمار میآیند.» علقههای وطندوستانه هدایت موضوع دیگری است که در مقدمه «جستاری در فرهنگ وغوغساهاب» به آن اشاره شده است. هدایت نویسندهای است که وقتی مجموعه آثار او را کنار هم میگذاریم با مجموعهای متنوع مواجه میشویم؛ مجموعهای که چهبسا در خوانندهای که تنها ظاهر این تنوع را میبیند این پرسش را برانگیزد که چطور ممکن است همه این آثار دستکار یک نویسنده باشند. اما به کنهِ ماجرا که نگاه میکنیم روح واحدی را در پشت این آثار متنوع مییابیم. محمدعلی در جایی از این مقدمه درباره تنوع آثار هدایت و روح واحدی که در عین این تنوع در پشت تمام آثار او وجود دارد مینویسد: «این آثار چنان به ظاهر از هم دورند که هر خوانندهای را به شک میاندازند که چگونه ممکن است نویسندهای این همه تنوعطلب باشد و هیچیک از آثارش شباهتی به دیگری نداشته باشد. اما چنین نیست که ظاهر امر نشان میدهد. در تاروپود تمامی آثار هدایت روح یک ایرانی باسواد نقاد و دلسوز که زدن نیش و کنایه به صورت صفت و خصیصه ثانویهاش درآمده کاملا هویداست. او از ابزار زبان تندوتیزش برای آگاهیدادن سود میبرد. همچنین برای لحنبخشیدن به آثار خود.» محمدعلی پس از این مقدمه، وارد متنِ «وغوغساهاب» میشود و پس از ارائه چکیدهای از هر قضیه، نکتههایی درباره آن میگوید و همچنین معنای لغات بهکاررفته در هر قضیه را میآورد. از جمله نکاتی که در شرح بعضی قضایا به آنها توجه شده شیوه داستانپردازی و بهکاررفتن عناصر داستانی در آنهاست. محمدعلی درباره آنچه در پرداختن به «وغوغساهاب» مدنظر داشته مینویسد: «آنچه در جُستار پی گرفته شده علاوه بر نقد و نظر، برداشت شخصی از هر یک از قضایا (غزایا) و دادن اطلاعات جانبی و نکات ظریف تاریخی پنهان در متن و یافتن ریشههای تاریخی امثالوحکم و خرافات و آوردن شرح حال اسامی ایرانی و خارجی است که در متن به کار رفته است.» در پایان کتاب نیز یادی شده است از مسعود فرزاد و نصرتاله محتشم که از دیگر مولفان کتاب «وغوغساهاب» بودهاند. همچنین نمونههایی از اشعار مسعود فرزاد نیز در بخش پایانی کتاب آمده است.