نیچه نه یک انسان بلکه دینامیت است
«اکسه اومو» عنوان آخرین کتاب فردریش نیچه است که خودنوشتی است از روزهای پایانی زندگی او و وضعیت روانیاش. او در این کتاب «از خودش و با خودش حکایت میکند». نیچه کتاب «اکسه اومو» را پیش از بهاصطلاح فروریزیاش و در سالهای پایانی عمر خود در پاییز سال 1888 نوشت. در این سال کتابهای «غروب بتها»، «نیچه علیه واگنر»، «دیتیرامبهای دیونوزوس» و «دجال» را هم نوشته بود. هرآنچه را مشخصه زندگی پرفرازونشیب نیچه است میتوان در «اکسه اومو» دید: احساس سرشار زندگی که در کارگاه طولانی تمرین و تجربه به دست آورده، دردهای همیشگی جسمانی معده و صفرا و سردردهای شدید که امان او را میبرید و ضعف قوا که او را در جزئیات و ویژگیها تباهشده و درمجموع سالم و پرقدرت میکرد. و فشاری که به خود آورد تا «به دست طبیبان مدعی، تیمار و نازپرورده و معتاد به دارو نشود». از این کتاب سه ترجمه به فارسی در دسترس است: «انسان مصلوب» با ترجمه رویا منجم، «اینک آن انسان» با ترجمه بهروز صفدری و «این است انسان» با ترجمه سعید فیروزآبادی. از میان این سه، ترجمه منجم چندان موثق نیست و ترجمه صفدری قابل اعتمادتر است، بهویژه آنکه در ویراست جدید که اواخر سال گذشته منتشر شد ترجمه قبلی ویرایش شده و دو یادداشت از ویراستاران آلمانی و فرانسوی، متنی از سارا کوفمن و متنی از اریک بلوندل نیز به کتاب اضافه شده است. درباره ترجمه عنوان لاتین اکسه اومو (Ecce Hommo) به فارسی، اختلافنظر بسیار است. بااینحال، اکثر عنوانهای پیشنهادی به گوش و چشم خواننده فارسیزبان چندان مأنوس نیستند. چنانکه صفدری میگوید اصطلاح «اینههاش» یا «این هم اون آدمه» در فارسی محاوره، دقیقتر از باقی معادلها و البته آشناتر است. سارا کوفمن یکی از مهمترین و شناختهشدهترین مفسران و شارحان نیچه تاکید دارد اکسه اومو نوعی از خودزندگینویسی است که در عمل و به ریشهایترین شکل ممکن این ژانر ادبی را از بیخوبن دگرگون میکند. این عجیبترین متن اتوبیوگرافیک و به گفته تناقضآمیز نیچه «غیرشخصیترین» نوع خودزندگینامه است که تاکنون نوشته شده است. به گفته کوفمن، نیچه در این کتاب از یک «من»، از یک فاعل همیشه از قبل موجود نمیگوید که در تفردش از همه دیگر سوژهها متمایز باشد. بلکه این خود روایت اتوبیوگرافی است که تشکیلدهنده من و سوژهای است که بناست از آنها روایت سادهای بپردازد. تنها زمان اتوبیوگرافی است که به این «من» امکان میدهد تا در یک حرکت گزینشی و تبعیضآمیز به خودش نائل و حادث شود. «نیچه در آستانه 45 سالگی احساس وظیفه میکند که بگوید از چه لحاظ هنوز خودش است و از چه لحاظ کس دیگری شده است». گفتن اینکه او کیست یعنی نشاندادن اینکه او چگونه به کسی تبدیل شد که هست، یعنی چگونه نه به عمیقترین لایه وجود خویش بلکه به خویشی که به مراتب فراتر از خودش در بالاترین نقطه خودش قرار داشته، دست یافته است. نیچه فکر میکرد بدون این کتاب شاید تا ابد مسالهای بغرنج باقی میماند. به همین خاطر بعد از نوشتن «تبدیل سرشت همه ارزشها» که نخستین بخش آن را در همان سال با عنوان دجال منتشر کرد، به گمانش تکلیف و ماموریت و سرنوشتاش را به انجام رسانده و بالاخره به همان کسی که هست تبدیل شده است. این «من» و انسانی که در سالهای آخر زندگیاش مراد میکند حیرتانگیز است: «انسان سرنوشت، حامل فاتوم یا تقدیری نو برای بشریت: انسانی که باید تاریخ را بشکند و دو نیمه کند، هر آنچه را که تاکنون از حالت عادی خارج شده به گونهای فاجعهبار متلاشی کند و همه بتها را سرنگون کند. این دیگر نه یک انسان بلکه دینامیت است، ماده منفجرهای که زمین را به لرزه میاندازد، آن را به رعشه و پیچوتاب میافکند، کوهها و درهها را جابهجا میکند، و با این جنگ بینظیر علیه هر آنچه پیشتر بزرگ به شمار میآمد، دوران نوینی آغاز میشود که در تقابل با واپسین انسان «چنین گفت زرتشت»، نیچه آن را عصر فراانسان مینامد». (ص 11) نیچه کتابهای قبلیاش را در قیاس با «تبدیل سرشت همه ارزشها» سرگرمی و زنگ تفریحی مینامد که اگرچه در تدارک انفجارند ولی آن را به تعویق میاندازند. روشن است که نمیتوان اکسه اومو را یک اتوبیوگرافی صرف دانست و به قول کوفمن بدون گذاشتن این کلمه در گیومه بدان پرداخت. «آنچه این متن حکایت میکند بیشتر مرگ اتوس [خود] به مثابه سوژهای ثابت و ذاتی در معنای موردنظر متافیزیک و نیز مرگ بیو [زندگی] در معنایی است که زندگی هر موجود زندهای را پدر و مادر او و پیوند خونی او با آنها میداند. اگر نیچه خود را یک خون اصیل میداند این کلمه را نه در معنای زیستشناسانه، فیزیولوژیکی یا نژادی بلکه در معنایی تیپشناسانه و اقتصادی [توازن روانی] به کار میبرد». میتوان با کمک کوفمن نتیجه گرفت «اینک آن انسان» غیرشخصیترین اتوبیوگرافی ممکن است. به دلیلی واضح: «قهرمان آن به شیوه مرسوم یک مادر و یک پدر معین ندارد، یک چهره ندارد، حتی یک نقاب، یک پرسونا [سیما و شخصیت] ندارد. در این معنا این کتاب اتوبیوگرافی هیچکس با هیچ شخص نیست: «من»ی که در اینجا از خودش حرف میزند گفتارش در ضمیر اولشخص نیست، همان که به نظر افلاطون کمتقلیدیترین نوع گفتار است - زیرا در این «من» بیش از یک شخص هست و هیچ شخصی نیست: این «من» چیزی نیست جز انباشتی از نیروهای سرشار انفجار». (ص 27) طبق تحلیل و تفسیر کوفمن، اگرچه نیچه با اکسه اومو به شیوهای دفاعی میکوشد تا خود را از آنچه انسان جدی و معقول آن را پراکندگی دیوانهگون میماند نجات دهد و به این منظور بر صفات خاص خود تاکید و مرکزی را از غیرمرکزی جدا میکند، لیکن پروایی ندارد که در هر لحظه منفجر شود. «علائم سوال و تعجب بیشماری که در متناش به کار رفته، از لحاظ نوشتاری نشانههایی از انباشت نیروهایی است که با شدتی بیاندازه و بیش از حد خود را تخلیه میکند». به همین دلیل، به قول کوفمن نیچه نه یک انسان بلکه دینامیت است.