درباره فرضيههاي نادرست نژادي آريا، سامي و ترک
پروفسور دکتر شاپور رواساني*
حمله نظامي دولت ترکيه عليه کردهاي شمال سوريه و اعمال پليس دولت ترکيه عليه کردهاي جنوب ترکيه به استناد و به اتکای فرضيههاي نژادي ترک صورت ميگيرد. متأسفانه در جامعه بزرگ شرق هنوز به اين امر توجه نشده است که به تدريج فرضيههاي نادرست آريا، سامي و ترک ابزار فرهنگي و سياسي کشورهاي سرمايهداري غرب براي ايجاد نفاق در جامعه بزرگ شرق و به منظور ادامه سلطه سياسي و اقتصادي استفاده شده است و ما گرفتار نتايج شوم اين سلطه و دام فرهنگي-سياسي هستيم. تحليل ساختار و تاريخ جامعه بايد براساس حق حيات انسانها، مشترکات فرهنگي و اجتماعي صورت گيرد نه براساس نظريات نادرست نژادي، تجاوزات و جنگها. پانايرانيسم، پانعربيسم، پانتورکيسم و پانکرديسم با ساختار فرهنگي و مشترکات قومي اقوام جامعه بزرگ شرق در تضاد هستند. بايد توجه کرد که فقط يک نژاد انساني وجود دارد و جامعه انساني که در تمام جهان از اقوام و طوايف و گروههاي اجتماعي تشکيل شده، با وجود پراکندگي در قارهها و کشورها و تفاوتهاي ظاهري جسمي ميتوانند صاحب فرزند شوند. با توجه به تاريخ جهان و حرکت اقوام در جهات مختلف در هزاران سال ميتوان گفت که قوم و قبيله و طايفه خالص وجود نداشت و ندارد. در سطور ذيل به بررسي اين فرضيهها ميپردازيم. فرضيه نژادي آريا آنگتيل دو پرون در مقالهاي که در سال ۱۷۶۸م. انتشار داد، به نقل از هرودوت واژه آريا را براي نامگذاري اقوامی که در لشکر خشايارشا (۴۸۰ ق. م.) در جنگ با يونانيها شرکت داشتند، از پارسيان، مادها، آشوريان، باختريان، هنديان، آرياها، خزرها و عربها نام ميبرد. با توجه به نوشته هرودوت مشخص ميشود که در اين اثر تاريخي از آرياها به نام قومي در کنار ساير اقوام ياد شده است، نه کمتر و نه بيشتر. در توجه به ترجمه فارسي نرمان شارپ از فرمانهاي هخامنشي (داريوش)، آريايي نام قومي است که کتيبه به زبان آنان نوشته شده است. با ترجمه مقاله آنگتيل دو پرون (۱۷۷۷ م.) واژه آريا وارد مباحث مردمشناسي، زبانشناسي و نژادشناسي شد. به نظر رولاند کنت، ژوزف ويز هوفر، پير له لوک و پير بريانت، محققان اروپایي ترجمه کلمهاي که در کتيبه (هخامنشي) به کار رفته، به معناي طايفه، خاندان و نسل است و نه نژاد. با ترجمه مقاله آنگتيل دو پرون (۱۷۷۷ م.) به زبان آلماني، واژه آريا وارد مباحث مردمشناسي و زبانشناسي در حيطه زبان آلماني شد و از آن زمان افسانهپردازيها و بهرهبرداريهاي سياسي از اين واژه آغاز شد. فريدريش شله گِلِ آلماني ۱۸۱۹ م. کوشيد براي آلمانيها (اقوام ژرمن) اجداد آسيايي و آريايي بيابد و مينويسد: «اجداد ژرمنها را تا زماني که در آسيا بودند، بايد تحت نام آريا جست. از اين زمان فرضيه نادرست نژادي توسعه يافت و به جاي اقوام آريا سخن از نژاد آريا به ميان آمد». در ايران تبليغ نژادي آريا در دوران سلطنت پهلوي آغاز شد و توسعه يافت؛ بهطوريکه رضاخان سوادکوهي براي خود نام خانوادگي پهلوي را انتخاب كرد و فرزندش محمدرضا پهلوي به خود لقب آريامهر داد. ادامه فهرستي حتي محدود از نام کساني که به تبليغ نژادي پرداختند و از «نژاد» آريا سخن گفتند، مقدور نيست؛ زيرا اين تبليغ توسعه فراواني يافت و اين امر چنان در بررسيهاي سياسي و تاريخي تکرار شده که براي عدهاي جنبه حقيقت تاريخي و بديهي يافته بود.خوشبختانه در ايران درحالحاضر دوران تبليغ و استناد به نژاد آريا به پايان رسيده است. فرضيه نژاد سامي آگوست لودويک فون شلُوُزر (1735- 1808م.) زبانشناس آلماني در سال ۱۷۷۱ م. با توجه به شباهتها و تفاوتها در گروههاي زباني دو گروه زبان خويشاوند را سامي و يافثي (نام فرزندان حضرت نوح) نامگذاري كرد. بايد توجه کرد که شلوزر اصطلاح زبانهاي سامي را در تقسيمبندي گروههاي زباني خويشاوند به کار برد و سخني از «نژاد» به ميان نياورد؛ اما به نامگذاري شلوزر (زبانهاي سامي) ايرادهاي فراوان گرفته شده است. يکي اينکه فهرست اسامي و اقوامي را که امروزه در گروه زبانهاي سامي قرار ميدهند، با فهرست اسامي قبايل و اقوامي که در فهرست تورات بهعنوان اولاد و احفاد سام نام برده شدهاند، مطابقت ندارد و پارهاي از اقوام و قبايل که در گروه زبانهاي سامي قرار داده ميشوند، در فهرست تورات جزء اولاد حام (فرزند ديگر نوح) آمدهاند. با آميختن و تعميم زبانشناسي به مردمشناسي در چارچوب فرضيههاي «نژادي» لغت و مفهوم سامي نيز رفتهرفته مانند کلمه و مفهوم آريا از زبانشناسي وارد مردمشناسي شده و بهتدريج سخن از اقوام سامي و نه «نژاد» سامي به ميان آمد... . تاکنون محل اقامت اوليه ساميها مانند وطن اوليه آرياييها پيدا نشده است.مونتگمري مينويسد: «... عربستان محل ذخيره نژاد سامي است که فرهنگش را با خون سامي تازه ميسازد و...». البته معلوم نيست مراد مونتگمري از خون سامي چيست.ترايچکه مانند بسياري از نژادپرستان اروپايي انسان سفيدپوست را به دو قوم آريايي و سامي تقسيم ميکند؛ اما بايد دانست که اين ردهبنديها پايه علمي ندارند و منجر به ابراز نظرياتي درباره نژادشناسي شدهاند که کاملا غلط و سياسي است. سالهاست استناد به انتصاب به نژاد سامي اعتبار خود را از دست داده است. فرضيه نژاد ترک فرضيه نژادي ترک در دوران عثماني رواج يافت. برخلاف آنچه تبليغ ميشود، ضياء گوک آلپ پدر نظريه نژادي پانتورانيسم و پانتورکيسم نيست. ضياء گوک آلپ خود مينويسد: «وقتي در سال ۱۸۹۶ م. به استانبول رسيدم، اولين کتابي که خريدم، کتاب لئون کاهون بود که مشوق نظريه پانتورکيسم بود».آرمينيوس وامبري اهل مجار، استاد زبان در بوداپست و جاسوس معروف انگليس نيز در سال ۱۸۶۸ م. يعني سالها پيش از شروع فعاليتهاي سياسي ضياء گوک آلپ و علي بيک از نژاد توراني در مقابل نژاد ايراني سخن ميگفت.مبلغ ديگر پانتورکيسم موريس کاهون با نام مستعار تکين آلپ بود که در آثار خود از سرزمين توران بهعنوان «گهواره خلقها و مبدأ نژاد... و سرزمين پدري... ترکها» ياد ميکند.درباره فرضيه نژاد ترک و پانتورکيسم نيز مانند بررسيها درباره «آريا» و «سامي» با کشفيات مورخان خيالپرداز و سياسيون سروکار داريم.گفته ميشود: «يافث پسر حضرت نوح هشت پسر داشت که فرزند بزرگ وي ترک نام گرفت...». اگر آنچه را که در افسانهها آمده، بپذيريم، روابط خانوادگي پسرهاي يافث با حام و سام (نسبت برادرزادهها و عموها) خويشاوندي و «همنژادبودن» ترک و سامي را پذيرفتهايم. اينکه همگي اولاد و نوادگان يک پدر (نوح) بودند. افسانه ديگري هم درباره منشأ اوليه قوم يا اقوام ترک شهرت دارد که افسانه گرگ خاکستري است. پايگاه و محتواي نظري و سياسي و تاريخي پانتورکيسم (ترک) آثار شرقشناسان اروپايي قرون هجدهم و نوزدهم است. با توجه به فهرست کتب سياسي، فلسفي و تاريخي که از آثار نويسندگان اروپايي غربي ترجمه شده و در عثماني انتشار يافتهاند و همچنين فعاليتهاي فرهنگي و سياسي سازمانيافته محافل سياسي غرب ميتوان بهخوبي نشان داد که روشنفکران ترک سخت تحت تأثير فرهنگ استعماري قرار گرفتهاند. از مهمترين اين آثار ميتوان کتاب و تاريخ عمومي هونها، ترکها، مغولها و ديگر تاتاران غربي اثر ژوزف دو گوئینيه را نام برد. همانطوري که ضياء گوک آلپ مينويسد «نوشته دو گوئينيه در اواخر سلطنت سلطان عبدالعزيز اوايل سلطنت سلطان عبدالحميد در استانبول مورد توجه عميق روشنفکران قرار گرفت». آرمينوس وامبري که در خدمت استعمار انگلستان بود، مينويسد: «... در مدت اقامتش در استانبول کوشش ميکرد توجه روشنفکران ترک را به خويشاوندي نژادي و فرهنگيشان با ترکهاي آسياي مرکزي جلب کند». وامبري در رقابت استعماري ميان روسيه و انگلستان در آسيا، براي ايجاد دشمن نيرومند در آسيا عليه روسيه سخت پانتورکيسم را تبليغ ميکرد.در دوران عثماني، روشنفکران تحت تأثير تبليغات وابستگان فرهنگ غرب و عمال سياسي آنان نظريه نژاد ترک را پذيرفتند. مصطفي کمال پاشا لقب آتاتورک را به خود داد. بزرگترين ضربه به فرهنگ و تاريخ اين سرزمين و مردم آن با تغيير الفباي فارسي عربي به لاتين در دوران سلطه مصطفي کمال پاشا وارد شد و موجب شد که مردم اين سرزمين به علت تغيير الفبا از تاريخ دورههاي گذشته خود جدا و بيخبر بمانند. متأسفانه هنوز هم در ترکيه فرضيه باطل نژاد ترک از جانب طبقه حاکم تبليغ و به آن استناد ميشود و گروههاي افراطگراي آن جامعه با استناد به اين افسانه و با استفاده از سنبل گرگ خاکستري (بوز قورد) در صحنه سياسي و اجتماعي اين کشور فعالاند.اميدوارم قوم ترک بتواند خود را از افسانههاي نژادي نجات دهد.محتواي نظري اصطلاحات سياسي مانند پانايرانيسم، پانتورکيسم، پانعربيسم و پانکرديسم و دراينباره ناسيوناليسم نژادي، فرضيههاي غلط آريا، سامي و ترکاند. اين فرضيههاي نادرست سالهاست در راستای ايجاد خصومت ميان اقوام خويشاوند در جوامع شرقي تبليغ ميشوند تا برادرکشي، خريد اسلحه و سلطه استعمار ادامه يابد. آيا نميتوان با تکيه بر حقايق اجتماعي و تاريخي و فرهنگ مشترک اقوام شرقي در راستای اتحاد قدم برداشت؟ بررسي مشروح نظريات ابرازشده اين مقاله: - رواساني، شاپور؛ نادرستي فرضيههاي نژادي آريا، سامي و ترک، انتشارات روزنامه اطلاعات، تهران چاپ دوم ۱۳۹۴، ص ۱۲۲- ۷. - اتحاديه مردم شرق، نشر اميرکبير، تهران ۱۳۸۶. *استاد بازنشسته کرسي اقتصاد اجتماعي کشورهاي در حال توسعه دانشگاه الدنبورگ آلمان