|

گفت‌وگو با فخرالسادات محتشمي‌پور، مورخ و فعال اجتماعی

موانع را دور بزنیم

فخرالسادات محتشمي‌پور گاهي دچار اين اجحاف مي‌شود كه نامش در كنار همسرش - مصطفي تاجزاده- قرار بگيرد و به‌عنوان كسي كه از رانت و موقعيت همسرش استفاده مي‌كند، شناخته شود. او به‌شدت اين ماجرا را نفي و تأكيد مي‌كند كه بسيار تواناتر و راسخ‌تر از آن است كه با تكيه بر كسي راهش را بسازد و جلو بيايد.

شما از سال‌هاي قبل به‌عنوان يك فرد سياسي فعاليت‌هاي خود را آغاز كرديد. زمانی كه مي‌خواستيد وارد حوزه سياست شويد، احساس نكرديد كه ممكن است به‌عنوان یک زن برايتان مشكل پيش بيايد؟ زمان دقيق ورودم به عرصه سياسي را نمي‌دانم، زیرا ناگهاني وارد اين عرصه نشده‌ام. من در يك خانواده سياسي متولد شدم. پدرم زنداني سياسي زمان شاه بود. با فداييان اسلام كار مي‌كرد. عضو مؤتلفه بود و بالطبع بودن در چنين خانواده‌اي من را ماهيتا سياسي كرده بود. تربيت من هم طوري بود كه ظلم‌ناپذير و نسبت به مسائل سياسي حساس بودم، هم در خانواده و هم مدرسه. بعد از دو سال تحصيل در مدرسه اسلامي نرگس، براي پايه سوم به مدرسه رفاه رفتم كه آموزش رسمي مبارزه نمي‌دادند اما آن مدرسه توسط كساني تأسيس شده بود كه مخالف رژيم ظالم پهلوي بودند و آموزش‌هايشان ما را آزاده بار مي‌آورد و در جهتي مي‌برد كه خانواده‌ام تمايل داشت در آن چارچوب تربيت اجتماعي داشته باشم. تا اينكه به انقلاب رسيديم كه يک رويداد بزرگ سياسي بود و نسل‌هاي قبل و بعد من كم‌وبيش درگير اين رويداد شدند. واقعا افراد حاشيه‌نشين و نظاره‌گر خيلي كم در اطرافمان داشتيم. فراموش نمي‌كنم شعارهاي «ما تماشاچي نمي‌خواهيم به ما ملحق شويد» كه البته خصمانه نبود و همه را دعوت مي‌كرديم به صحنه انقلاب بيايند. بعد از انقلاب هم اصلا دنبال سهم‌خواهي نبودم. آن زمان مطالعه تاريخي زيادي هم نداشتم و نمي‌دانستم مادران و اجداد ما در دوران مشروطه و بعد از پيروزي نهضت چه كلاه گشادي بر سرشان رفت و چه راحت كنار گذاشته شدند كه نسبت به اين موضوع حساس باشم. كساني هم كه حساس بودند، سهمي به دست نياوردند و در عرصه سياسي بيشتر دنباله‌رو بودند. براساس علاقه‌تان به حضور در سياست ازدواج كرديد يا خانواده برايتان انتخاب كردند يا چون همسرتان سياسي بود، توانستيد مسير را بي‌مشكل ادامه دهيد؟ من به عنوان كسي كه در خانواده سياسي تربيت شده، پس از ازدواجم همان مسير را پي گرفتم و دور از فعاليت‌هاي سياسي نبودم. همسرم از اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و عضو گروه فلق بود (يکي از چند گروهي كه به هم پيوسته و اين سازمان را به وجود آورده بودند). تا آن زمان تمام زندگي‌‌اش سياسي بود، به‌ویژه بعد از ديپلم و ورود به دانشگاه‌هاي آمريکا، البته اصل فلسفه سفرش به آمريكا اين بود كه بتواند فعاليت‌هاي ضدرژيم را داشته باشد و بعدهم كه درگير مسائل انقلاب بود و درسش را نيمه‌تمام گذاشت و قبل از انقلاب به ايران برگشت. بالطبع در چنين شرايطي به هيچ وجه از عرصه سياست دور نبودم، اما كار رسمي خودم را در حوزه سياست به شكل حرفه‌اي از سال 76 شروع كردم. در انتخابات رياست‌جمهوري كه آقاي خاتمي به عنوان كانديدا مطرح بود، من وارد ستاد انتخاباتي ايشان شدم و كنش سياسي خيلي جدي‌ای در كميته بانوان ستاد در كنار خانم‌ها شجاعي، خواجه‌نوري و مرحومه ماشيني، از فعالان ستاد انجام مي‌دادم. دوستان ديگر هم بودند؛ خانم شايسته اميري، خانم رفيعي‌طاري همسر شهيد فياض‌بخش كه در بخش‌هاي ديگري كار مي‌كردند. بعد از سال 76 دغدغه‌هايم درباره زنان باعث شد در اين حوزه تمركز داشته باشم و پيوندم با سياست نیز در همين ارتباط بود؛ درواقع فعاليت‌هاي اجتماعي و سياسي زنان را انتخاب كردم. بعد از اينكه در دوره كارشناسي‌ارشد فارغ‌التحصيل شدم، مدتي تدريس مي‌كردم (البته سابقه تدريس در مدرسه ابتدايي و راهنمايي را بلافاصله پس از ديپلم داشتم)، اما بعد از انتخابات 76 تدريس را تعطيل كردم و به‌عنوان مشاور به خانم شجاعي در مرکز امور مشارکت زنان رياست‌جمهوري كمك مي‌كردم. مدتي به‌طور موقت پست سرپرستي روابط عمومي را داشتم و پست ديگري را قبول نكردم،‌ پيشنهاد شد، ولی نپذيرفتم به اين دليل كه تصور مي‌كردم در اين حوزه نياز به تجربه بيشتري دارم و انگيزه‌اي هم براي مديرشدن نداشتم. از دور به نظر مي‌رسد راه برايتان هموارتر از بقيه بوده است، با كمك ژن خوب يا ارتباط همسر و... به شما پست‌هاي متعدد پيشنهاد شده است، شما هم گاهي قبول مي‌كرديد و گاهي نه؟ مانند همه معلم‌ها مي‌خواستم فعاليت‌هايم بيشتر به گونه‌اي باشد كه زودتر نتيجه‌اش را ببينم. اگر كميته دختران جوان در رياست‌جمهوري تشكيل شد، به اين دلیل بود كه مسئله دختران را به لحاظ سني و جنسيت مهم مي‌ديدم و نیز تبعيضي كه در مورد دختران شاهد بودم؛ به همين دلیل روي اين موضوع تمركز كردم. وقتي جبهه مشاركت تشكيل شد، عضو مؤسس نبودم اما جزء اولين اعضايي بودم كه جذب اين حزب شدم، زیرا با ديدگاه‌هاي سياسي من كاملا منطبق بود. علاوه بر اينكه به لحاظ سياسي با بنيان‌گذاران اين حزب نزديكي داشتيم، به لحاظ فرهنگي و اجتماعي نیز به هم نزديك بوديم (حداقل افرادي كه من با آنها در ارتباط بودم). وقتي پيشنهاد تشكيل ركني براي زنان شد، به دليل همان نزديكي‌ای كه عرض كردم، خيلي مقاومت نشد. درواقع دغدغه‌هاي زنانه خود را همراه فعاليت‌هاي سياسي كرديد و آنها را با هم تلفيق داديد؟ فعاليت‌هاي رسمي خودم را از حزب مشاركت ايران اسلامي، با دغدغه زنان شروع كردم. آن دوره براي من دوره بسيار مهمي است و خيلي چيزها در كار تشكيلاتي و گروهي و تيم‌سازي ياد گرفتم و دانش و معلومات و تجربه‌ام در يك محيط غيردولتي افزايش یافت، بعد كه وارد وزارت كشور شدم، در جايگاهي بودم كه به نوعي سياسي تعريف مي‌شد؛ به دليل اينكه در دوره اصلاحات رسالت اصلي وزارت كشور «توسعه سياسي» بود، از آن تجارب استفاده کردم. در وزارت كشور، مشاور وزير و مديركل امور زنان بودم با گستره‌اي ملي. نكته‌اي كه به نظر مي‌رسد، حجم برقراري ارتباط از روش‌هايی غير مسيرِ فعاليت است؛ مثلا همراهي دوستان و آشنايان. فكر مي‌كنيد براي هر زن علاقه‌مندي اين اتفاق به همین سادگي باشد؟ شبکه‌هاي ارتباطي هميشه يکي از راه‌هاي رشد اجتماعي است که به نسبت توان و قابليت افراد مي‌تواند کم و زياد شود. من در حفظ ارتباطات اجتماعي خودم از دوران مدرسه تا امروز کوشا بوده‌ام. با هم‌شاگردي‌هاي مدرسه رفاه و علوي و برخي معلمان آن دوران، با هم‌دانشکده‌اي‌ها و بیشتر استادانم، با همکاران فرهنگي و رياست‌جمهوري وزارت کشور و با گروه‌هاي متعدد دوستان حقيقي و مجازي در شبکه‌هاي اجتماعي ارتباط داشته و دارم و البته به اين شبکه بزرگ ارتباطي، دوستان همسرم نيز اضافه مي‌شوند که همواره با آنان تعامل داشته‌ام به‌ويژه در نهادهاي مدني که خود مؤسس يا عضو هيئت‌امنا يا هيئت‌مديره آنها بوده و هستم. اما هيچ‌وقت سعي نکردم خودم را وابسته به مردان معرفي کنم. پدرم به دليل اختلاف نظر و نگرش سياسي، در فعاليت‌هاي من خیلی نقش نداشتند و تأثيرشان بيشتر در شکل‌گيري شخصيت من بود. همسرم الگوي من در فعاليت‌هاي سياسي و مديريتي بود؛ ولي فکر مي‌کنم عزم و اراده خودم براي پيشبرد کارها حرف اول را مي‌زد. اساسا من يا وارد کاري نمي‌شوم يا اگر وارد شدم آن کار بايد به‌خوبي به انجام برسد. در عين حال با اينكه دغدغه‌هاي سياسي جدي داشتم اما در حوزه زنان همكارانم در استان‌هاي مختلف شاهد هستند كه كمترين انرژي و بودجه را صرف حوزه سياسي كردم. به این دلیل که تصور مي‌كردم موضوع زنان گستردگي زيادي دارد و منحصركردنش به حوزه سياسي خيلي درست نيست و مواردي هست که بايد پايه‌اي حل شود. اين مشاركت و تلفيق را در زنان ديگر جامعه هم مي‌توانستيد ببينيد؟ براساس آمار خير! براساس پژوهش‌هايي كه با اصرار و ابرام شخصي خودم و كمك همكارانم توانستم انجامِ آن را در وزارت كشور مصوب كنم، يكي بررسي مشارکت سياسي زنان در ايران بود و واقعا جای تأسف داشت كه باوجود اينكه در ظاهر مي‌ديديم زنان ايراني در حوزه سياسي مشاركت‌طلب هستند، اما اين مشاركت، عام بود و زنان فقط حدود سه درصد مشاركت خاص داشتند. همين امر باعث شد به دوستان و همكارانم در سراسر كشور توجه اکيد بدهم كه براي مشاركت اقتصادي و سياسي زنان بايد برنامه جدي داشته باشيم. معمولا در دو حوزه فرهنگ و اجتماع، به این دلیل که زنان خود علاقه‌مندند و زمينه هم فراهم است و جامعه نیز آن را می‌پذیرد، مشکلي براي مشارکت زنان نيست، اما در دو حوزه مشارکت اقتصادي و سياسي مشکل داريم. متأسفانه در گزارش‌هاي بين‌المللي نیز اين ضعف مشخص است و در شاخص‌هاي مورد بررسي، شكاف جنسيتي را بيش از حوزه‌هاي ديگر مشاهده مي‌کنيم؛ همين امر باعث مي‌شود حوزه‌هايي هم كه شكاف جنسيتي ندارند، تحت تأثير قرار بگيرند و رتبه جهاني ما در شاخص توسعه انساني برحسب جنسيت رتبه قابل‌قبولي نباشد. همه اينها را گفتم كه بدانید زماني كه مديريت داشتم از فضاي سياسي دور نبودم. تا چه حد سعي مي‌كرديد راه را براي زنان ديگر هم باز كنيد؛ چه با استفاده از ارتباطات، چه با بهره‌گيري از تجربيات خود. سعي کردم هرجا كه بودم فعاليت‌هايم فراجناحي و فراآشنايي باشد؛ چرا كه معتقدم اگر زمينه را براي رشد اجتماعي زنان و به‌ويژه رشد نهادهاي مدني و احزاب به‌طور عام در كشورمان فراهم كنيم، اصولگرا و اصلاح‌طلب بهره‌مند خواهند شد. بنابراين هيچ محدوديتي را قائل نبوديم. برای مثال اگر در وزارت کشور مي‌خواستيم زنان در حوزه اجرائي انتخابات فعال شوند، برايمان مهم نبود اين فرد گرايش سياسي‌اش به ما نزديك است يا دور. مهم توانمندي و تأثيرگذاري بود و افزايش حضور و مشارکت زنان. البته من و برخي ديگر از مشاوران امور زنان وزرا، در کنار مشاور رئيس‌جمهور، بيشترين تلاش را براي نهادمندکردن فعاليت‌هاي سياسي و مديريتي زنان داشتيم. اصلاح و بهبود ساختار و تشکيلات زنان و کمک به شکل‌گيري نهادهاي مدني زنان و شناسنامه‌دارشدن آنها، تلاش براي انتصاب مديران زن در سراسر کشور و... . فعاليت سياسي من تا سال 88 ادامه داشت. ما دغدغه‌هاي زنان را داشتيم و مطالبات آنها را پيگيري مي‌کرديم. در هر انتخاباتی اگر وعده‌اي مي‌داديم، براساس قولي بود كه از كانديدا گرفته بوديم و اين مسائل را جدي پيش مي‌برديم. مشكلاتي كه بعد از سال 88 رخ داد، وقفه‌اي را در فعاليت‌هاي رسمي همه احزاب به وجود آورد. هرچند معتقدم هيچ وقفه‌ای نبايد باشد و بايد در چارچوب قانون فعاليت داشته باشيم. در دوره تدبير و اميد، بحث اهميت احزاب سياسي دوباره مطرح شد و فضايي باز شد تا فعاليت‌هاي سياسي جدي‌تر دنبال شود. البته من در اين دوره تغيير مشي دادم و فكر كردم وقت باقي‌مانده از عمرم را در حوزه فرهنگي و اجتماعي باشم. در حال حاضر عضو جمعيت زنان مسلمان نوانديش و مجمع زنان اصلاح‌طلب هستم. اعتراف مي‌کنم که مانند گذشته به دليل محدوديت وقت، فعال نيستم. به‌عنوان مشاور هر جا لازم باشد در خدمت دوستان هستم اما ترجيحم اين است كه بيشتر در نهادهاي مدني غيرسياسي تجربياتم را دنبال كنم. در حال حاضر رئيس هيئت‌مديره انجمن زنان مدير كارآفرين، عضو فعال انجمن زنان پژوهشگر تاريخ، همچنين عضو مؤسسه راز هستم كه بيشتر رويكرد فرهنگي-‌پژوهشي دارد. عضو هيئت امناي مؤسسه اجتماعي-‌فرهنگي ياس نیز هستم كه بيشتر جنبه خيريه دارد و هدفش توانمندسازي دختران است كه برايم خيلي مهم است. هرچند در آنجا وقت كمتري نسبت به تشكل‌هاي ديگر مي‌گذارم. با وجود تأكيدي كه داشتيد؛ مرور اين مسير نشان مي‌دهد بين شما و مردان، به دلايل مختلف، تفاوت زیادی گذاشته نمي‌شد. معلوم است که تفاوت ميان زنان و مردان وجود داشته و دارد. زماني که من کارم را شروع کردم بيشتر بود و حالا کمتر است. از تعداد بسيار معدود زنان در جلسات مردانه و فرصت‌هاي بسيار اندک براي ديده‌شدن و شنيده‌شدن زنان گرفته تا بي‌تجربگي‌ها به دليل عدم تخصيص پست‌ها و موقعيت‌ها به زنان. ولي خوشبختانه مسئله زنان چون تخصصي بود، بهتر و راحت‌تر مي‌شد در فضاي آن قرار گرفت، ولي سختي کار آنجا رخ مي‌نمايد که بخواهي مسئله زنان را تبديل به مسئله جامعه کني و چشم‌ها را روي آن بگشايي و آن را عموميت ببخشي؛ آن وقت چالش‌ها شروع مي‌شود و به مسائل زنان اولويت داده نمي‌شود؛ به این دلیل که کشور ما هميشه در برهه‌اي حساس قرار دارد که زنان بايد به نفع اولويت‌هاي مهم پا پس بکشند. چه لحظاتي احساس كرديد بالاي سرتان سقف شيشه‌اي وجود دارد يا در مسيرتان ديوار آهني است؟ موانع در برابر فعاليت‌ها هميشه بوده و هست. اتفاقا گاهي اوقات سنگ‌اندازي‌ها از جانب کساني است که از آنان انتظار همدلي و همراهي دارید و اين به‌شدت آزاردهنده است. ولی من سعي کرده‌ام اگر سقف شيشه‌اي يا ديوار آهني بالاي سر يا مقابل خودم ديدم، به جایِ جازدن و توقف و نشستن، راه را عوض کنم و موانع را دور بزنم. عزم و اراده و پشتکار و استمرار را رمز موفقيت دانسته و مي‌دانم. هرچند ممکن است گاهي آدم خسته شود و بخواهد بي‌خيال اهداف و آرمان‌هايش بشود ولي درباره من اين حس خيلي زودگذر بوده و اقدام بعدي را به فاصله اندکي شروع کرده‌ام. آیا پیش آمده که حس كنيد اگر مرد بوديد، فلان مشكل يا مسئله كاري به‌وجود نمي‌آمد؟ در اين مواقع چه حسي در شما به وجود مي‌آيد و چگونه خودتان را تسلي مي‌دهيد؟ حس خوبي نيست؛ اين يعني عدم رضايت از جنسيت که نشانه خوبي براي فرد و جامعه نيست، اما من خيلي کم به اين مرحله رسيده‌ام، زیرا مشکل کمبود اعتمادبه‌نفس نداشته‌ام. در مواقعي و در حوزه‌هايي خودم را يک سر و گردن از هم‌ترازان مرد بالاتر ديده‌ام و بدون اينکه سعي کنم به رويشان بياورم، سعي کرده‌ام همراهي و مشارکتشان را جلب کنم. اما خب مواردي هم بوده که اشکم درآمده است. يک‌بار که از دست برخي استانداران به دليل عدم درک شرايط و همراهي‌نکردن با سياست‌هاي ملي در حوزه زنان به‌شدت عصباني بودم، با حالي پريشان به آقاي خاتمي گفتم همه‌اش تقصير شماست که يک وزير زن نگذاشتيد و حالا زبان اين آقايان دراز است که اگر مسئوليت‌دادن به زنان شدني بود، آقاي رئيس‌جمهور اقدام مي‌کردند. آقاي خاتمي حال مرا که ديد با لبخند و به‌مزاح گفت بگو کدام استاندار اذيتت کرده تا به حسابش برسم. من اين شانس را داشتم که مشاوران و حامياني در حوزه کاري خود داشته باشم، اما گاهي از همدلي آنان هم برخوردار نبودم و چون به راه و هدفم ايمان داشتم، با سرسختي پيش مي‌رفتم و نتيجه آن را هم دير يا زود مي‌ديدم. در طول اين سال‌ها چقدر با اين رويكرد روبه‌رو شديد كه زنان نمي‌توانند، بلد نيستند، همسرش همراهش است وگرنه خودش كه نمي‌توانست؟ براي شخص من وقتي مي‌خواستم فعاليت‌هاي رسمي‌ام را در حوزه سياسي شروع كنم، نه‌تنها مانعي وجود نداشت بلكه خيلي هم مشوق داشتم؛ همسرم كه از همکاران آقاي خاتمي در وزارت ارشاد و از اعضاي فعال ستاد ایشان در سال 76 بود. استاد و دوست بزرگوارم خانم شجاعي كه از دوره دبيرستان معلم من بودند و مشوق و‌ راهنما. خانواده به لحاظ گرايش سياسي مخالف بودند اما اينكه در انتخابات فعال باشم، كسي مخالف نبود و جامعه هم پذيرا بود. در ستاد مشكلي نداشتم البته وقتي مسائل زنان را مطرح مي‌كرديم، مقاومت‌هايي وجود داشت و فرهنگ مردسالار مزاحم و مانع بود و آقايان دوست داشتند كميته بانوان در پستو براي خودش كارهايي انجام دهد و رأي زنان را جمع کند. وقتي قرار بود برنامه‌هايي براي ستاد انجام شود، بدون مقاومت نبود اما در مجموع احساس تبعيض نمي‌كردم، شايد هم توجه و حساسيت امروز را نداشتم. در حزب نیز خيلي پرقدرت وارد شدم و در اركان بالاي حزب مانند معاون هيئت اجرائي بودم. در كميسيون زنان كه خودمان پيشنهاد كرده بوديم، رئيس شاخه زنان، بعدها عضو شوراي مركزي و مدتي عضو داوري بودم. در بسیاری از كميته‌هاي تأثيرگذار حزب حضور داشتم؛ اما مقاومت‌ها روي بحث‌هايي بود كه مي‌خواستيم فرصت‌هاي بيشتري براي زنان ايجاد کنيم و وقتي قرار بود بحث تبعيض مثبت مطرح شود، مقاومت جدي وجود داشت و خيلي كار كرديم تا موفق شديم طرح سهميه‌بندي جنسيتي را در کنگره حزب به تصويب برسانيم. اين يكي از موفقيت‌هاي فراموش‌نشدني براي من است. چه تلاش‌هايي را (به‌جز داشتن ارتباطات خانوادگي) ضروري مي‌دانيد، تا حضور در فضاي سياسي براي دختران و زنان جوان آسان‌تر شود؟ داشتن ارتباطات خانوادگي که خود مزيت است، اما مهم نحوه بهره‌گيري از اين مزيت براي رشد متوازن است که خيلي از خانم‌ها نسبت به آن بي‌توجه‌اند، ولی مي‌خواهم تأکيد کنم که داشتن ارتباطات خانوادگي هرگز مهم‌ترين عامل رشد و موفقيت نيست. من در بخش دولتي و غيردولتي، زنان توانمندي ديده‌ام که بدون هيچ‌گونه ارتباط و نسبتی با مديران به جايگاه‌هاي عالي متناسب با ظرفيت و شايستگي‌هايشان رسيده‌‌اند و خوشبختانه امروز اين روند سرعت و شتابي قابل‌توجه گرفته است. در مجموع امروز شرايط را براي رشد و حضور زنان و مشاركت آنان مساعد مي‌بينم؛ فضاي عمومي هم مهياست، اين را در نظرسنجي‌ها و پيمايش‌هاي ملي و تحقيقات ميداني و پژوهش‌هاي علمي مي‌توان دريافت. جامعه و افکار عمومي براي تحقق برابري جنسيتي و رفع تبعيض آمادگي دارد. از طرف دولت نیز مكانيسم‌هاي نهاديني براي رفع تبعيض ايجاد شده است؛ مانند پست‌هاي مشاور امور زنان و ادارات کل بانوان در دستگاه‌هاي اجرائي و معاونت امور زنان و خانواده رياست‌جمهوري كه درصدد بررسي و حل مشكلات هستند. در مجلس نيز فراكسيون زنان براي پيگيري حقوق زنان تشكيل شده است. خودتان فكر مي‌كنيد از رانت آقاي تاجزاده در اين مدت استفاده كرده‌ايد تا مسير برايتان هموار شود؟ بعد از دوم خرداد خانم شجاعي، حکم مشاور وزير کشور را گرفت، از من خواست با ايشان همکاري کنم، گفتم با توجه به اينکه همسرم معاون سياسي و اجتماعي وزارت کشور است، نمي‌پذيرم زیرا دوست ندارم تصور شود به خاطر ايشان وارد اين وزارتخانه شده‌ام! زماني به وزارت کشور رفتم که ايشان از دادگاه حکم 30 ماه انفصال از خدمات دولتي را داشت! من قصد پذيرش حکم مشاور وزير و مديرکل امور بانوان را نداشتم و چند نفر را براي اين پست معرفي کردم، اما آقاي موسوي‌لاري اصرار کردند و گفتند اگر واقعا دغدغه زنان را داري بايد بپذيري و اين کار از عهده خودت برمي‌آيد. همسرم هيچ‌گاه در کارهاي من دخالت نمي‌کرد اما اگر با او مشورت مي‌کردم، مشاور بسيار خوبي بود؛ بنابراين در اينجا هم دخالتي نداشت. اين تنها پست من بود و با آمدن احمدي‌نژاد استعفا دادم که آقاي لاري گفتند قرار است همه با هم عزل شويم، استعفا لازم نيست! بعد از آن هم در عرصه اجتماعي و نهادهاي مدني نقش‌آفريني کرده‌ام، البته باز هم بدون دخالت همسر.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.