خوانش حضور محمدتقی ارانی در تاریخ جنبش چپ ایران به بهانه سالگرد درگذشتش
حلقه وصل 53 نفر
شیرین کریمی
اسلاف فکری و ایدئولوژیکی چپ، چند سال پیش از حضور محمدتقی ارانی در فضای سیاسی-اجتماعی ایران آغاز به فعالیت کرده بودند؛ سوسیال دموکراتها و «حزب اجتماعیون-عامیون» در سالهای 1288 تا 1298ش و «حزب کمونیست ایران» از 1299 تا 1316ش فعال بودند؛ در این میان فعالیت فکری و سیاسی محمدتقی ارانی از زمان دانشجویی تا مرگ بین سالهای 1302 تا 1318ش ادامه داشت. در خوانش تاریخ تفکر چپ در ایران، میتوان محمدتقی ارانی را مانند یکی از سوژه/ذهنها در میان طلوع و غروب پیدرپی چپهای گوناگون در ایران دید. محمدتقی ارانی در شهریور سال 1281ش در اران، یکی از توابع تبریز به دنیا آمد. ارانی سه سال پیش از امضای فرمان مشروطه متولد شد، دولت ورشکسته و تورم بهشدت فزاینده بود، مظفرالدینشاه، ناتوان از تأمین هزینههای دولتی، از روسها و انگلیسها وام میگرفت، قیمت نان، قند و شکر چندبرابر شده بود، در این اوضاع بلبشو حاکم تهران چند نفر از تجار معتبر بازار را به چوب بست، آشوب و نارضایتی بالا گرفت و مردم خواستار عزل حاکم شدند، دختران قوچان در عوض مشتی گندم به ترکمانها و ارامنه عشقآباد فروخته میشدند و گفته میشد 10 هزار رعیت قوچانی از ظلم حکام و مأموران قاجار به خاک روس فرار کردهاند1. مملکت خراب و رعیت پریشان و دست تعدی بیگانگان بر کشور دراز بود. جمعیت تهران، 200 هزار نفر و نرخ امید به زندگی 30 سال بود. هنوز تلفن، رادیو، تلویزیون و سینما در ایران نبود و تنها یک اتومبیل در ایران وجود داشت2. در این اوضاع سیاسی-اجتماعی خانواده محمدتقی ارانی به تهران کوچ کردند و پدر محمدتقی بهعنوان کارمند در وزارت مالیه مشغول به کار شد. در سال 1292ش جنگ اول جهانی آغاز شد، تقی ارانی 10ساله بود و کشور ایران، میدان نبرد سربازان روس و انگلیس و عثمانی. توان دولت مرکزی بسیار کم بود، پایتخت ایران در اوج احساسات ضدبریتانیایی بود، در 1917م انقلاب اکتبر روسیه رخ داد. همان سال نهضت جنگل بخش بزرگی از گیلان را به دست گرفت و ایران پس از امضای قرارداد 1919م با دولت انگلیس، بهطور رسمی از نظر اقتصادی سقوط کرد. سه سال پس از پیروزی انقلاب اکتبر روسیه، در سال 1298ش، «حزب کمونیست ایران» تشکیل شد. روشنفکران پیگیر اوضاع روسیه بودند و در همان ایام عارف قزوینی سرود: «بالشویک است خضر راه نجات بر محمد و آله صلوات ای لنین، ای فرشته رحمت کن قدم رنجه زود و بیزحمت3». در زمستانِ 1299ش، نیمهشب به یگانهای ژاندارم تهران تفنگهای بیفشنگ دادند و تهران به تصرف قزاقها درآمد. محمدتقی بهار درباره آن مینویسد: سفیر انگلیس احمدشاه را ترساند از اینکه مبادا اوضاع تهران بشود سرآغاز جنبش کمونیستی و بگذارید سرهنگ رضاخان از شهر دفاع کند تا حکومتی نیرومند تشکیل بدهید و شاه نیز از آن پیشنهاد استقبال کرد و رضاخان بدون هیچ پایداری وارد تهران شد4. این نتیجه نفوذ انگلیس و هراسافکنی از انقلاب اکتبر روسیه و ترسزایی از فراگیرشدن اندیشه کمونیستی در ایران بود. یکی از اهداف اصلی «پدیده رضاخان» پیش از رویکارآمدنش، مبارزه با کمونیسم در ایران بود. در این ایام محمدتقی ارانی در کنار پسران خانوادههای دولتمند و بانفوذ در دارالفنون درس میخواند. زمانی که ارانی جوانی 18ساله بود، همچنان اندیشه چپ در بین جوانان ایران سایه میگستراند. ارانی در دوران نوجوانی تحت تأثیر تفکر کمونیسم قرار نگرفت و در جوانی گرایش فکری و قلمیاش ملیگرایانه و ناسیونالیستی بود؛ با این حال فضای غالب بر جامعه شهری و جوانان محصل در تهران به سمت اندیشه کمونیسم روسی گرایش داشت. اخبار انقلاب کبیر روسیه در شهر پخش شده بود، سربازان روسی که پیش از انقلاب روسیه، از زمان جنگ اول جهانی در خاک ایران بودند، بدون واسطه آرمانهای انقلاب روسیه را به ایران میآوردند؛ شهرهای ایران از جمله تبریز، سرزمین مادری تقی ارانی و تهران، شهری که ارانی در آن رشد میکرد، پر از تبلیغات سوسیالیستی، میتینگها، اعلامیهها و شبنامههایی خطاب به خلقهای ستمدیده و زحمتکشان جهان بود. روزگار فرمانروایی تزارها به سرآمده بود و ندای نابودی آشیان ستمگران و پیروزی خلق به گوش ایرانیان نیز میرسید. احساسات انقلابی جوانان ایران همراه مردم انقلابی روسیه بود؛ بهویژه وقتی که پیام شورای کمیسرهای ملی خطاب به زحمتکشان مسلمان و خاورزمین، به گوش ایرانیان رسید که بر اساس آن «قرارداد تقسیم ایران (1907م انگلستان و روسیه تزاری) پارهپاره و نابود شده است. همینکه عملیات جنگی پایان یابد، سپاهیان از ایران فراخوانده میشوند و حق آزادانه تعیین سرنوشت برای ایرانیان تأمین خواهد شد.»5 و چه ندایی خوشتر از «حق آزادانه تعیین سرنوشت» و خوشتر از ندای آزادی برخاسته از یک انقلاب پیروز بود. حکومت مرکزی ایران در بحران اداره کشور دستوپا میزد. حاکم تهران، وثوقالدوله، مخالف روسیه و موافق سرسخت انگلیس، قرارداد 1919م را با انگلستان امضا کرد. سال بعد «حزب کمونیست ایران» در اعلامیه خود نوشت: «قرارداد سال 1919م انگلستان و ایران میبایست به اشغال ایران جنبه رسمی میداد اما کوشش و تحکیم قدرت دولت شوروی از یک سو و گسترش بیشتر جنبش انقلابی خلقی در ایران از سویی دیگر دولت انگلستان را بر آن داشت که از نیات خود (غصب فوری و آشکار) دست بکشد و راههایی دیگر برای رسیدن به هدفهای خود جستوجو کند6». در میان این جدالها در سال 1302ش، همان سالی که رضاخان باغ سعدآباد را به نام خودش قباله کرد، لباس نظامی با درجه سرهنگی بر تن احمدشاه قاجار کرد و او را میان مردم فرستاد، تقی ارانی 20ساله، با استفاده از بورس تحصیلی به آلمان رفت. آلمانی که در آن روزگار سیدحسن تقیزاده در مورد آن مینویسد: «ما شوق زیادی به آلمان داشتیم. ایرانیها آلمان را مثل پیغمبر، حضرت داود میدانستند که آمده آنها را نجات بدهد. ما همه برای آلمان سینه میزدیم، بدون اینکه ارتباطی با آنها داشته باشیم7». در سالهای تحصیل در آلمان، تقی ارانی برای اولین بار وارد فعالیتهای سیاسی شد و با همفکرانش «فرقه جمهوریِ انقلابی ایران» را تشکیل دادند. هدف این سازمان، در ظاهر مبارزه صنفی و حمایت از حقوق و منافع دانشجویان بود، ولی عملا علیه دیکتاتوری رضاشاه تبلیغ و فعالیت و در ضمن دانشجویان را با اندیشههای مارکسیستی آشنا میكرد. تقیارانی در این سازمان عضویت داشت و در فعالیتهای آن شرکت میکرد اما بیش از دیگران به مطالعه کتابهای مارکسیستی و مخصوصا تئوریهای فلسفی و اجتماعی آن علاقه داشت8. در سال 1304 ش، همزمان با آغاز سلطنت پهلوی در ایران، «فرقه جمهوری انقلابی ایران» بیانیهای مفصل خطاب به ملت ایران منتشر کرد که در بالای آن نوشته شده بود: «ورقه را به دیگران بدهید تا همه بخوانند و گردِ هم آیند و به فکر چاره افتند». این بیانیه در ابتدا تصویری از ظلم و استثمار رعیت توسط حکام و اعیان و اشراف ارائه میداد و سپس اهمیت انقلاب مشروطه و آزادیخواهی را یادآور میشد، درباره سلطنت پهلوی هشدار میداد و با اشاره به خیزشهای انقلابی مردم در فرانسه، آلمان و روسیه، مردم ایران را نیز به اتحاد، فداکاری، مبارزه با استبداد و انقلاب دعوت میکرد و هدف را استقرار حکومت جمهوری ملی در ایران بیان میکرد9. «فرقه جمهوری انقلابی ایران» را نمیتوان یک جریان کمونیستی تلقی کرد؛ پس از بازگشت اعضای این فرقه به ایران، اکثر آنها در مناصب دولتی مشغول به کار شدند. در فضایی که حکومت رضاشاه به شدت کمونیستها را سرکوب میکرد، این افراد، از جمله تقی ارانی، ممنوعیتی برای بازگشت و فعالیت دولتی در ایران نداشتند. از طرفی در هیچیک از اسنادی که درباره «فرقه جمهوری انقلابی ایران» منتشر شده است نامی از تقی ارانی برده نشده است10 بنابراین در هنگام بازگشت ارانی از آلمان به ایران از طرف حکومت رضاشاه حساسیتی روی او به عنوان یک معترض سیاسی وجود نداشت. به علاوه تقی ارانی خود متذکر شده بود که «فرقه جمهوری انقلابی ایران» هیچ ارتباطی به «حزب کمونیست ایران» و تفکر کمونیسم ندارد، همچنین در مقاله «حزب کمونیست ایران» که در ماهنامه «ستاره سرخ» در اردیبهشت 1309 ش منتشر شد، آمده بود: «از نظر کمینترن و «حزب کمونیست ایران»، ارانی و یارانش در «فرقه جمهوری انقلابی ایران» یک جریان سیاسی راست و طرفدار جمهوری دموکراسی بورژوازی هستند، اینها افرادی از میان ناراضیها، طبقات منورالفکر و نمایندگان بورژوازی و بورژوازی کوچک هستند که در اروپا گرد هم آمدهاند و برنامه مشخصی ندارند و در مهمترین سندی که از ایشان در دست است دقیقا ذکر نشده منافع کارگران و دهاقین چیست و چگونه این جمعیت از آن دفاع خواهد کرد؟ مبارزه این جمعیت فقط برای استقرار جمهوری ملی یا جمهوری دموکراسی بورژوازی است. یک کلمه از تقسیم زمین بین زارعین و انقلاب زراعتی، یعنی حکومت ساوتی (شوروی سوسیالیستی) نیست. شعار آن به کلی دروغ، غلط و باعث گمراهی صنف کارگر است. تجزیه وضعیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران که در بیانیه این فرقه آمده است ممکن است در نظر اول مارکسیستی به نظر آید، ولی با مطالعه دقیق میتوان فهمید که این تجزیه خیلی از مارکسیسم دور است و بنابراین بههیچوجه با نظریات مارکسیستی ارتباط ندارد11». سالهای تحصیل تقی ارانی در آلمان سالهای انتشار و تعطیلی مکرر روزنامههای چپ بود، روزنامهای توقیف میشد و بلافاصله روزنامه یا مجله دیگری با نام دیگری و با همان محتوا از گوشهای دیگر متولد میشد. تقیارانی با تعدادی از روزنامههای چپ فارسیزبان همکاری فکری و قلمی داشت. همچنان که خود ارانی میگوید: «من اولین دفعه کلمه مارکسیسم و کمونیسم را در سال 1302 ش، از احمد اسداُف که اکنون به اسم داراب در ایران است شنیدم، پس از آن دومین کسی که کمونیست [را به من شناساند] مرتضی علوی از محصلین برلن بود. تا سال 1306 ش، ابدا کتاب کمونیستی نخوانده بودم. در سال مزبور اول دفعه مانیفست کمونیسم را که از علوی گرفته بودم خواندم12». ارانی جزوه «پسیکولوژی13» را در سال 1306 ش در برلین نوشت، پسیکولوژی مانند بیشتر نوشتههای ارانی متنی دانشگاهی و علمی است که در آن اهمیت موضوع، روش تحقیق و معادلهای آلمانی دقیق لغات را نوشته است؛ خواب، رؤیا، حافظه، من، خود و آزمایشهای روانشناسی را شرح میدهد و از «ماتریالیسم دیالکتیک» میگوید و مصادیق روانشناختی را با واژگان مارکسی مثل ماده، اختلاف طبقاتی، کارگران، تفکر کارگری و تفکر سرمایهداری و دهقانان شرح میدهد. ارانی در این جزوه در مواردی انگشتشمار از فروید و مارکس نام برده است اما بهوضوح تحت تأثیر این دو، «پسیکولوژی» را نوشته است. آثار فروید مثل «تعبیر خواب» و «تحلیل گروه و من» پیش از نوشتن این جزوه در آلمان منتشر شده بود و متون مارکس به زبان آلمانی و مانیفست کمونیست نیز در فضای فرهنگی و علمی آلمان مطرح بود. ارانی در «پسیکولوژی» شناخت فرد را پیشزمینه شناخت جامعه دانسته است و یک تعریف مارکسی از جامعه ارائه میدهد: «جامعه ترکیبی است از طبقات مختلفه زبردست و زیردست که در آن جدوجهد طبقات زبردست، محو و نابودکردن طبقات زیردست نیست، زیرا حیات و ممات آن به زحمت و کار این [طبقه زیردست] وابسته است ولی کوشش طبقات زیردست خلاص از فشار دسته مقتدر است14» و معتقد است «اگر منطق و دیالکتیک مدیر اجتماع باشد، طفیلیها که از تهییج احساسات نسبت به لذات جسمانی از مدیحه و غیره سوءاستفاده میکنند وجود نخواهند داشت15» و بدون ارجاع به مارکس مینویسد: «تمام تاریخ از ابتدا جنگهای طبقاتی بوده است و تاریخ تمام ملل تکرار میشود16». این جزوه 223صفحهای نشان میدهد که ارانی رو به چپِ مارکسی آلمانی آورده است؛ نه چپ روسی که در آن زمان پس از انقلاب 1917 روسیه، با سرعت در حال گسترش در جهان و ایران بود. این جزوه یکی از پیشنیازهایِ فهمِ مقالات ارانی در «مجله دنیا» است که چند سال پس از بازگشتش به ایران آن را منتشر کرد. در این زمان رضاشاه دولت آلمان را وادار کرد تا از انتشار روزنامههای مخالف او که از سوی دانشجویانِ چپ در آلمان نوشته میشد، جلوگیری کند و بعد هم به مجلسِ شورای ملیِ ایران فرمان داد تا قانونی را تصویب کنند که براساسآن، اعضای سازمانهایی که «پادشاهی مشروطه» را به خطر میانداختند یا «مرام اشتراکی» را تبلیغ میکنند، به 10 سال زندان محکوم شوند. در این قانون عبارت عربی مبهم و قدیمی «اشتراکی» به کار رفت تا هر سه ایدئولوژیِ سوسیالیسم، کمونیسم و آنارشیسم را در بر بگیرد17. بعدها تقی ارانی در متنِ دفاعیهاش در دادگاه این قانون را «قانونِ سیاه» نامید18. تقی ارانی پس از شش سال اقامت و تحصیل در آلمان، در اواخر سال 1308 به ایران بازگشت. از آذرماه 1304 که رضاخان به سلطنت رسیده بود، هیچ روزنامهای جرئت نداشت علیه حکومت بنویسد و اگر چنین موردی پیش میآمد، نویسنده و مدیر روزنامه توقیف و زندانی میشدند. سانسور و توقیف مطبوعاتِ چپ در دوره رضاشاه تا آن حد پیش رفت که بهکاربردن واژه «کارگر» در مطبوعات جرم بود و نظمیه رضاشاه پافشاری میکرد که به جای کارگر از واژه «عمله» استفاده شود؛ چراکه کارگر وسیله تبلیغ کمونیسم بود19. از دیگر سو، «حزبِ کمونیست ایران» نیز در برابر رژیم ایستادگی میکرد و در نخستین کنگرهاش که در سال 1306 تشکیل شد، رژیم را فئودالی، نیمهاستعماری و سرمایهداری دلال (کمپرادور) نامید و آن را رد کرد. گرچه دامنه فعالیت «حزب کمونیست ایران» تا اواسطِ سلطنتِ رضاشاه تداوم داشت؛ اما در سال 1310 قانون ضدکمونیستی، برپایی هر سازمان یا انجمن با هدف استقرار قدرت یک طبقه اجتماعی بر طبقههای دیگر از راه زور یا سرنگونی نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور از راه زور و قهر را تخلف اعلام کرد20. حزب سوسیالیستِ سلیمانمیرزا اسکندری نیز در همان زمان منحل و باشگاههای آن به آتش کشیده شد. در اواخر سال 1310 همه سازمانها و شبکههای این حزب کشف و ویران شد و اکثر چهرههای سرشناس آن دستگیر و زندانی شدند21. در آن سالها پلیس فرقه کمونیست را بیش از احزاب دیگر سرکوب میکرد و در پاسخ به چپگراهای افراطی، همه اتحادیههای کارگری، بهویژه «شورای متحده کارگران» را از فعالیت محروم کرد و از 1306 تا 1312، 156 نفر از سازماندهندگانِ نیروهای کارگری را دستگیر کرد. پنج نفر از اعضایِ فعالِ فرقه کمونیست در زندان جانِ خود را از دست دادند و برخی دیگر ازجمله پیشهوری و آوانسیان، تا پایان سلطنت رضاشاه در حبس ماندند. رضاشاه با اعتقاد به استبدادِ سیاسی و اصلاحاتِ اجتماعی، رفتهرفته حمایت پشتیبانانِ داخلیِ خود ازجمله روشنفکران را از دست میداد و بدون پشتیبانیِ حزبِ سیاسیِ سازمانیافتهای حکومت میکرد. روشنفکران جوان، کمکم در دهه 1310 به مخالفت برخاستند22. پس از اجرای قانون «ممنوعیت افکار اشتراکی»، دیکتاتوری و اختناق بسیار شدید شد، فعالیت جریانهای چپ راکد شد، بسیاری از فعالان حزبِ کمونیست به شوروی رفتند و برخی نیز در زندانهای رضاشاه اسیر شدند23. در سال 1312، تقی ارانی تصمیم به انتشار «مجله دنیا» گرفت. دفترِ مجله در خیابان وزارت جنگ، کنار عمارت قزاقخانه قرار داشت، چند متر آنطرفتر سردرِ تازهتأسیس باغ ملی با نقوش صحنه تسخیر تهران در کودتای 1299 و نگاره تمامقدِ لژیونهای قزاق و کاشیکاریهای شیروخورشید و گلولههای توپ و نیمتنه فلزیِ رضاشاه در بالای در چدنی آن خودنمایی میکرد. «مجله دنیا» موجب گردهمایی تعدادی از دانشجویان و روشنفکران شد و پس از آن جلسات مخفی منظمی با هدف پرداختن به مباحث مارکسیسم در منزل دکتر ارانی برگزار میشد. «مجله دنیا» در 12 شماره، از سال 1312 تا 1314 منتشر شد. از 69 مقاله «مجله دنیا»، 29 مقاله درباره پیشرفت علم، صنعت و تکنولوژی، 11 مقاله فلسفی-اجتماعی، 11 مقاله هنری، 10 مقاله با عنوان «منظره دنیا» درباره اطلاعات و اخبارِ روز جهان، چهار مقاله اقتصادی، مطالبی درباره زنان مانند مقاله «زن و ماتریالیسم» و ترجمه رمانی اثر استفان تسوایک با عنوان «گلهای سفید»، مقاله «من یک سیاهم» درباره رنگینپوستان و دو سرمقاله در شمارههای اول و ششم را شامل میشد. ارانی لابهلای این نوع مقالات مسائلِ کلی فلسفی و تئوری مارکسیستی را بیان میکرد. انتشار «مجله دنیا» به دلیل مشکلاتِ مالی در سال 1314 متوقف شد. در آثار و مقالات ارانی، اندیشه تغییر جامعه در ذهن او بر هر چیز اولویت دارد و تغییر جامعه خود یک امر سیاسی است. او این تغییر را با دانش روز و بینش بسیار کمالگرا دنبال میکرد. پس از تعطیلی «مجله دنیا» تقی ارانی از طریق مطبوعات مطلع شد هفتمین کنگره کمینترن در مسکو برگزار خواهد شد؛ بنابراین به بهانه سفر به انگلستان گذرنامه دریافت کرد و در مسکو با راهنمایی دوستانش با کمینترن تماس برقرار کرد. پس از این سفر فردی به نام کامران که از کادرهای پرورشیافته کمونیست در شوروی بود، به ایران آمد تا در تشکیل حزب کمونیست با دکتر ارانی همکاری کند. در خفقانِ رضاشاهی سازماندهیِ مخفی مدتی ادامه پیدا میکند تا در اردیبهشت 1316 لو میروند و دستگیر میشوند. همزمان با دستگیری دکتر ارانی، 52 نفر دیگر نیز به اتهام تشکیلِ سازمانِ مخفیِ اشتراکی دستگیر میشوند. در میان دستگیرشدگان افرادی مانند خلیل ملکی، ایرج اسکندری، انور خامهای و احسان طبری بودند که بعدها از چهرههای مطرح جریان چپ و حزب توده ایران شدند. تقی ارانی هرگز نپذیرفت که بینالملل سوم به شوروی وابسته است و در متن دفاعیه خود در دادگاه نیز وابستهدانستنِ بینالملل سوم به شوروی را نشانه جهل محض از دنیای سیاست خواند24. محمدتقی ارانی در دادگاه متن دفاعیه خود را قرائت کرد، در آن از عملکرد خود و یارانش دفاع و از سه قوه مجریه، مقننه و قضائیه بهشدت انتقاد کرد. در زمان رضاشاه مرسوم نبود که کمونیستها و متهمان فرقههای اشتراکی در دادگاه یا دادگستری محاکمه شوند، اما رژیم رضاشاه این دادگاه را برگزار کرد تا همسویی خود را با آلمان و انگلیس در جبهه مبارزه ضدِ کمونیستی نشان دهد25. محمدتقی ارانی در 14 بهمن 1318 ش، پس از ماهها شکنجه در زندانِ قصر از دنیا رفت و در امامزادهعبداللهِ شهرری دفن شد. امروز سنگ قبری از او در این مکان وجود ندارد. محاکمه ارانی بیش از آنکه یک بحث شخصی و حتی گروهی باشد، یک بحث تاریخی است، دستگیری، محاکمه و دادگاه 53 نفر به طور مستقیم ربطی به شخصِ تقی ارانی ندارد؛ این محاکمه بیشتر به تاریخ مربوط میشود نه به اعمال یک انسان؛ تاریخ و زمانهای که به مبارزه با کمونیسم برخاسته بود. ... و میبایست تقی ارانی را شکنجه کند و از بین ببرد، ارانی باید از بین میرفت تا قدرت سیاسی مسلط بر جهان ثابت کند روندِ سرکوبِ کمونیسم در جریان است، تقی ارانی و دیگر زندانیان سیاسی چپ را نه بهعنوان فرد، بلکه بهعنوان یک «نوع» باید دید که مانعی بودند که باید از سر راه برداشته میشدند تا نیروی چپ در جهان ضعیفتر شود. رضاشاه سودای سرکوب کمونیسم را در سر داشت و با ارتش و پلیسِ مخفی این سرکوب را با قدرت ادامه داد، بعد از مرگِ ارانی هم یکی از مهمترین شعارهای محمدرضاشاه پهلوی برای حفظ حکومتش تا سالهای منتهی به انقلاب مبارزه با دشمنی بزرگ به نام «کمونیسم» بود. یکسال پس از مرگ محمدتقی ارانی، هیتلر به روسیه حمله میکند. در پی این حمله، روسیه و انگلستان تصمیم میگیرند از راه ایران نیرو و مایحتاج لجستیکی خود را تهیه کنند و چون با مخالفت رضاشاه مواجه میشوند، رضاشاه را از سلطنت خلع و پسر 22سالهاش محمدرضا را جانشین پدر میکنند. به دنبال خلأ قدرت سیاسی، جنبشهای جداییطلب آذربایجان و کردستان با پشتیبانی شوروی شکل میگیرند، زندانیان سیاسی آزاد میشوند، مطبوعات و احزاب شکل میگیرند و حزب توده متولد میشود تا تاریخ چپ در ایران در مسیر جدیدی پیش برود. پینوشتها: 1-A. Najmabadi, The Dauthers of Quchan (Syracuse: Syracuse University Press, 1998) افسانه نجمآبادی معتقد است که مسئله محوری در انقلاب مشروطه «جنسیت» بوده است. 2- آبراهامیان، یرواند، (1394)، «تاریخ ایران مدرن»، نشر نی، چاپ یازدهم، ص .25 3- «خاطرات سیاسی خلیل ملکی»، به کوشش محمدعلی همایونکاتوزیان، (1368)، شرکت سهامی انتشار، چاپ دوم، ص 13. 4- ملیکف، ا.س، (1358)، «استقرارِ دیکتاتوریِ رضاخان در ایران»، ترجمه سیروس ایزدی، تهران: انتشارات امیرکبیر، صص 13-33. 5- ملیکف، ا.س، (1358)، «استقرارِ دیکتاتوری رضاخان در ایران»، ترجمه سیروس ایزدی، انتشارات امیرکبیر، تهران، صص 15 و 16. 6- همان، ص 22. 7- تقیزاده، سیدحسن، (1368)، «زندگی طوفانی، خاطرات سیدحسن تقیزاده»، به کوشش ایرج افشار، تهران: انتشارات علمی، ص181. 8- خامهای، انور، (1372)، «خاطرات سیاسی (پنجاهوسه نفر)»، تهران: نشر گفتار، ص 64. 9- متن کامل بیانیه «فرقه جمهوری ایران» در فصل اسناد از کتاب «ارانی فراتر از مارکس» تألیف حسین بروجردی در دسترس است. 10- بروجردی، حسین، (1382)، «ارانی فراتر از مارکس، پژوهشی پیرامون جریان 53 نفر»، تهران: انتشارات تازهها، ص24. 11- احمدی، حمید، «تاریخچه فرقه جمهوری انقلابی ایران»، نشر آتیه، 1379، صص 22 و 23. 12- فرزانه، حسین، (1372)، «پرونده 53 نفر»، تهران: مؤسسه انتشارات نگاه، ص236. 13- ارانی از تلفظ آلمانیِ لغت «روانشناسی» استفاده کرده است :Psychologie 14- ارانی، تقی، 1306، «پسیکولوژی»، ص 218. 15- همان، ص 176. 16- همان، ص 220. 17- آبراهامیان، یرواند، (1394)، «ایران بین دو انقلاب»، ترجمه احمد گلمحمدی و محمدابراهیم فتاحی، چاپ بیستوسوم، نشر نی، صص 172-187. 18- طبری، احسان، علوی، بزرگ، (1326)، «زندگینامه و محاکمه و متن دفاعیه دکتر ارانی»، ص 64. 19- ذاکرحسین، عبدالرحیم، (1370)، «مطبوعاتِ سیاسیِ ایران در عصر مشروطیت»، چاپ دوم، تهران، دانشگاه تهران، ص 119. 20- فوران، جان، (1378)، «مقاومت شکننده، تاریخ تحولات اجتماعی ایران»، ترجمه احمد تدین، تهران: مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، چاپ دوم، ص 377. 21- تربتیسنجابی، محمود، (1375)، «قربانیان باور و احزاب سیاسی ایران»، تهران، ص 55. 22- آبراهامیان، یرواند، (1394)، «ایران بین دو انقلاب»، ترجمه احمد گلمحمدی و محمدابراهیم فتاحی، چاپ بیستوسوم، نشر نی، صص 172-181. 23- ماسالی، حسن، (1380)، «سیر تحول جنبش چپ ایران و عوامل بحران مداوم آن»، ص69. 24- طبری، احسان، علوی، بزرگ، (1326)، «زندگینامه و محاکمه و متن دفاعیه دکتر ارانی»، ص 78. 25- احمدی، حمید، (1379)، «تاریخچه فرقه جمهوری انقلابی و گروه ارانی»، تهران: نشر آتیه، صص 92، 93، 215، 216.