تاریخی ناپیوسته از نبرد برای آزادی
پلبینها یا پلبها اهالی غیربومی روم باستان بودند که بعدها ساکن این سرزمین شدند. در برابر آنها، پاتریسینها بودند که ساکنان لاتینتبار نخستین روم به حساب میآمدند. پس از استقرار طوایف و قبایل پاتریسین در روم، ساکنان شهر روم رفتهرفته افزایش یافت. تا جاییکه اهالی سایر شهرها و ایالات برای زندگی به روم آمدند. از طرف دیگر رومیها نیز شهرهای همجوار را اشغال کردند و بخشی از اهالی این شهرها را برای کار به روم کشاندند. همچنین بهترین اراضی همسایگان خود را تصرف کردند. به این اهالی غیربومی روم و فرزندانشان پلبین میگفتند. اکثر آنها کشاورز بودند. قطعات زمینی که به پلبینها میرسید، بسیار کوچک و نامرغوب بود. پلبینها از هرگونه حقوقی به طور کامل محروم بودند. نه چیزی از مزارع خوب به آنها رسید و نه در مجلس ملی و سنای روم حق شرکت داشتند. درواقع، پلبها به افرادی گفته میشد که نه صاحبنام بودند و نه از حق سخنگفتن در صحن عمومی برخوردار بودند. آنها زیر بار دیون کمر خم کرده بودند و چیزی نمانده بود بهخاطر ورشکستگی و افلاس به بردگی بیفتند. الزام پلبینها به دفاع از روم بهعنوان سرباز وظیفه هم بر شدت ستمی که بر آنها میرفت، افزود. تا اینکه پلبینها قیام کردند. پلبینهای رومی در اعتراض به روابط سلطهگرانهای که در روم علیه آنها جاری بود، دست به یک عمل بدیع اعتراضآمیز زدند. آنها به تپه آونتینه کوچ کردند و درگیری عظیمی بین ردههای مختلف جمهوری روم شکل گرفت و به اوج رسید. در آنجا، پلبها اردوگاهی بهپا کردند بدون فرماندهی که هدایتشان کند، اما نه به روم حمله کردند و نه تحت قیمومت پاتریسینها از روم در برابر حملهها دفاع کردند. این اعتکاف و کنارهگیری مشکلات بیشماری برای پاتریسینها ایجاد کرد، زیرا کمبود نیروی کار «شهر جاودانی» را تضعیف کرد و آن را در معرض تهاجم بربرها قرار دارد. بعد از آن بود که سنا برای چیرگی بر طغیان و تمرد پلبینیها، به تپه آونته گسیل شد تا وحدت جمهوری را با برگرداندن پلبها به روم احیا کند. اما کار از کار گذشته بود. پلبها با قیامشان قصد داشتند مسئولیت انسانیت خویش را از طریق عمل سیاسی بهعهده بگیرند. بهتازگی نشر ققنوس کتابی منتشر کرده که از این اقدام بدیع سیاسی بهعنوان «تجربه پلبینی» یاد میکند و میکوشد در طول تاریخ غرب به بازشناسی این تجربه در دورههای مختلف بپردازد. مارتین براو میکوشد در این کتاب به بازسازی پیدایش فلسفی نوعی «اصلی پلبینی» بپردازد که پیشفرضهای تفکر مرسوم و فلسفه سیاسی سنتی را برهم میزند تا از این طریق قیامهای ستمدیدگان را در صحنهای جهانی و تاریخی ببیند. او تأکید دارد این قیامها صدای محرومان و طردشدگانی است که نباید هرگز فراموش شوند. اما چون تجربه پلبینی پیوسته نیست و امکان دارد طی دویست سال، هیچ اثری از چنین عملی نباشد، آن را تاریخ ناپیوسته مینامد و این تاریخ ناپیوسته را تا قرن نوزدهم، در پنج یا شش واقعه تاریخی بررسی میکند. نویسنده مدعی است که این کتاب، تاریخی ناپیوسته از تلاش برای آزادی در تاریخ غرب است. او این حرکتهای آزادیخواهی را از 494 قبل از میلاد، در روم باستان بررسی میکند. کتاب حاضر، همچون خودِ تجربه پلبینی، تجربهای است زنده و پویا که در محل تلاقی تاریخ، تفکر و سیاست است. نویسنده پلبها را نامی برای تجربهای میداند که کرامت انسانی را از طریق عاملیت سیاسی به دست آورد. در نظر او پلبها نه به یک مقوله یا دستهبندی اجتماعی اشاره دارد نه به یک هویت، بلکه بیش از هر چیز یک رخداد بنیادین سیاسی است: گذار از جایگاهی فروسیاسی به یکی از تکوینیافتهترین سوژههای سیاسی. او در این کتاب نشان میدهد تجربه پلبینی دال بر دگردیسی از حیوان زحمتکش به حیوان سیاسی است. او میکوشد از تجربه پلبینی منش و گرایشی را بیرون بکشد که محدودیتهای امر حاضر و ممکنی را که ناشی از نظم مسلط است، مردود میشمارد و میخواهد بهجای حیات جمعیای که در یک اجتماع سیاسی مشخص مهار همهچیز را به دست دارد، حیات جمعی متفاوتی بیافریند. او امتناع از تندادن به سلطه سیاسی را نیروی محرکه نهفته در هسته اصلی تجربه پلبینی میداند که به بیان میل به آزادی میانجامد. البته تأکید دارد آزادی باید در اینجا به معنای سیاسی آن درک شود، به عبارت دیگر، یعنی امکان همگانی مشارکت و نقشآفرینی در حیات شهر. نویسنده مدعی است «در قلب کتاب حاضر این ایده نهفته است که تجربه پلبینی دقیقا زمانی متولد شد که پلبهای رومی برای نخستینبار در سال 494 ق.م روی به اعتکاف آوردند. با رخدادن این نخستین اعتکاف، قسمی پیکربندی سیاسی تکرارشونده معرفی و آفریده شد، زیرا وقتی پلبها در روم خود را جدا ساختند، سنتی ناپیوسته از آزادی سیاسی را آغاز و افتتاح کردند که ردپاهای آن را میتوان در دورههای مختلفی از تاریخ غرب مشاهده کرد». (ص36) نویسنده بر این باور است که نخستین قیام پلبینی دو دستاورد بسیار مهم داشت: ماهیت سیاسی ستیزه و تایید نوعی برابری رادیکال. به همین دلیل شاید بتوان یکی از جالبتوجهترین ویژگیهای این کتاب را شیوهای دانست که نویسنده در تحلیل «اصل پلبینی» به کار میگیرد، همان چیزی که او «تاریخی ناپیوسته از نبرد برای آزادی» مینامد، شیوهای که طی آن در نظر براو، همچون بدیو و رانسیر، سیاست امری است ضرورتا نادر و استثنایی. نویسنده برای بررسی معانی و دلالتهای این عمل سیاسی از آرای شش متفکر کمک میگیرد که مهمترینشان ماکیاولی است. او با تفسیرهای خاص فرانسویها در دورههای اخیر، خاصه کلود لوفور و لویی آلتوسر، به آرای ماکیاولی میپردازد. جز ماکیاولی، به آرای مونتسکیو، ویکو و... نیز میپردازد. از فلاسفه معاصر نیز نظریات میشل فوکو و ژاک رانسیر را مبنا قرار داده است. نویسنده میکوشد در کتاب حاضر از «تجربه پلبینی» یک تعریف ارائه دهد و تفاوتش را با شورشهای کور یا حرکتهایی نشان دهد که از بالا هدایت میشوند. همچنین میکوشد علاوهبر تاریخ و فلسفه، در مفهوم سیاست هم به تعریف جدیدی برسد و مرزهای تلاقی این سه حوزه را به چالش بکشد و از این طریق، بسیاری از باورهای سیاسی رایج یا نوع تاریخنگاری مرسوم را نیز نقد کند. از این منظر، کتاب حاضر به خوانندگان نوعی بازسازی خاطرات و ردپاهای تجربه مکرر از گسست سیاسی را عرضه میکند.