بازخوانی فلسفه سیاست به قلم بزرگ نادرزاد
«کارل اشمیت، حقوقدان محافظهکار افراطی آلمانی، معتقد بود قول به اینکه دموکراسی کمضررترین رژیمهاست در حکم دلیل سست آوردن است، زیرا مسئله فلسفی حقیقی این است که ببینیم علیالاطلاق بهترین رژیم کدام است». کریستین دلاکامپانی در نخستین پاورقی کتاب خود با عنوان «فلسفه سیاست در جهان معاصر» به این عقیده اشمیت اشاره میکند و در مخالفت با آن مینویسد: «برای اینکه مسئله «علیالاطلاق» معنای عقلپذیری داشته باشد باید عالم وجود کامل باشد و انسانها فرشته باشند». شاید بتوان سؤال اصلی کتاب را در همین پاورقی خلاصه کرد: بررسی دموکراسی بهعنوان دیرپاترین مسئله فلسفه سیاسی در زمانه ما، یا آنچنانکه دلاکامپانی میگوید «مسئله بهترین رژیم ممکن». او بهجای اینکه بحث خود را با یک تعریف کلی و صوری شروع کند فهرست واقعی و مادی و ملموسی از بحثهای اصلی فلسفه سیاست در روزگار ما ارائه میکند. مقصود از روزگار ما نیز جهان بعد از فروپاشی بلوک شرق است. به گمان او، پس از پایان جنگ سرد این بحثها ذاتا به دور سه مسئله میچرخد: تصور کلی و باستانی از «آزادی»، مفهوم بسیار کهنه ولی پیوسته مورد نزاع «عدالت»، و سرانجام فکر جدید ولی هنوز محو و مبهم «نظم جدید بینالملل». اصل کتاب در سال 2000 منتشر شده و تحلیل دلاکامپانی پیش از وقایع یازده سپتامبر و ظهور «جنگ علیه ترور» بهعنوان بارزترین وجه نظم جدید جهان است. بااینهمه، به جهت بررسی مهمترین مسائل فلسفه سیاسی همچون تفکیک قوا، ناسیونالیسم، دولت ملی، فرضیه قرارداد و نظایر آن مباحث کتاب همچنان خواندنی است. دلاکامپانی با نقد و بررسی نظریه «پایان تاریخ» فوکویاما آغاز میکند و میکوشد مبانی مندرآورده و حتی سادهلوحانه نظریات او را با سه ایراد بیپاسخ توضیح دهد: اولا هیچ دلیلی در تأیید این گفته نداریم که پیروزی جهانگیر «بهترین رژیم ممکن» (بر فرض صحت) آخرین حادثه مهم برای بشریت خواهد بود و بههیچوجه نمیتوان اثبات کرد که پیروزی دموکراسی نشانه «پایان تاریخ» است. ثانیا تحولات وضع بینالملل بههیچوجه پیشبینیهای فوکویاما را تأیید نمیکند و در بیشتر کشورهای موجود دموکراسی آشکارا طرد شده است. و ایراد سوم که فلسفیتر است: میتوان در این اعتقاد که به فرض مطلق رژیمی بهتر از همه رژیمها وجود دارد، یعنی یک رژیم آرمانی که اتفاقا همین دموکراسی «ما» غربیهاست شک روا داریم. معقولتر این است که بگوییم دموکراسی وکالتی کمضررترین است. بااینحال، به اعتقاد دلاکامپانی، زمانی میتوان به رژیم وکالتی یا پارلمانی صفت دموکراتیک داد که سه اصل در آن حاکم باشد. اصل اول تحمل و مدارا و تساهل اختراع جان لاک است. اصل دوم، تفکیک قوا، نظر مشترک لاک و منتسکیو است. و اصل سوم عدالت میراث ژان ژاک روسو. مطابق این اصل، یک کشور دموکراتیک شایسته این صفت نمیتواند به اینکه یک دموکراسی «صوری» باشد اکتفا کند و به نابرابریهای «مادی» بیاعتنا بماند. مباحث کتاب در یازده فصل حول بیرونکشیدن ملزومات و تبعات این سه اصل در نظریه سیاسی مدرن میگردد. فصل اول دورنمایی از کلیت کتاب به دست میدهد و بحثهای انتزاعی درباره حکومت، دولت، حق و نظایر آن را تاریخی میکند. در فصول بعد این اصول سهگانه به آزمون گذاشته میشود. مثلا در فصل دوم به این پرداخته میشود که آیا اصل مدارا و تحمل را باید در خصوص دشمنان مدارا هم رعایت کرد؟ آیا یک جامعه انتظامیافته و قاعدهمند میتواند تحمل کند مخالفان دموکراسی یعنی طرفداران ناسیونالیسم نژادی که امروزه و با قدرتگیری راست افراطی ظهور و بروز آنها بهمراتب بیشتر از زمان انتشار کتاب شده آزادانه و در مجامع عمومی حرف خود را بزنند؟ یا در فصل چهارم این سؤال بررسی میشود که آیا کل دموکراسی عبارت است از احترام به قانون؟ و رعایت قانون تضمینکننده آزادی است؟ در این فصل نویسنده به این نتیجه میرسد هرچند آزادی بیتردید یک ارزش است اما تنها ارزش نیست و باید با دیگر ارزشها از جمله عدالت رقابت کند. این همان اصل روسویی نویسنده است که چند فصل از کتاب خود را بدان اختصاص میدهد و با بررسی نظریه عدالت جان رالز و منتقدان و موافقان او به بحثهای متأخر فلسفه سیاسی آمریکا میپردازد. یکی از بحثهای مهم کتاب فکر تأسیس یک «نظم جدید بینالملل» است که هدف آن این است که در صورت بروز تعارضات میان دولتها بهجای راهحل نظامی روش صلحآمیز در پیش گرفته شود. اما تأسیس چنین نظمی به معنای زیرسؤالرفتن این نظریه است که «هیچ حاکمیتی بالاتر از حاکمیت دولت سراسری ملی وجود ندارد. فصول هشتم و نهم کتاب به همین موضوع میپردازد. دولت ملی مدافعان و منتقدان خود را دارد و از جمله انتقادها به آن تبعات ناشی از آن است. مهمترین این تبعات ناسیونالیسم، بیگانهگریزی، نژادپرستی، و یهودستیزی است که در دهه اخیر حتی رشد فزایندهای داشته است. بههمیندلیل نویسنده میکوشد به جایی در آن سوی مفهوم دولت ملی برود. دیدگاه او در این زمینه کانتی است و جهانوطناندیش. بااینهمه «نظم جدید بینالملل» را همه نپذیرفتهاند و در کارآمدی آن تردید دارند. منتقدان و مخالفان بر این باورند که «حق مداخله» در امور دیگر کشورها مبنای دقیق و مشخص ندارد و جهان را نمیتوان به جهان «خوبها» و «بدها» تقسیم کرد و آنگاه خوبها به بهانه متمدنکردن جهان بدها آنها را بمباران کنند. همان اتفاقی که بعد از انتشار کتاب در عراق و سپس یمن و سوریه و برخی مناطق خاورمیانه رخ داد. اگر حاکمیت دولت سراسری ملی دچار رد و تردید و محکومیت شود، به اعتقاد دلاکامپانی، قضیهای را دوباره عَلَم خواهد کرد که پس از شکست شورشهای دانشجویی 68 در اروپا و آمریکا تا حدی فراموش شد و آن جدل درباره «زوال تدریجی دولت» است. او معتقد است ما به تدریج وارد دنیایی میشویم فاقد مرکزیت در اعمال قدرت دولتی. بازخوانی ترجمه «فلسفه سیاست در جهان معاصر» به قلم بزرگ نادرزاد بهجز آشنایی با نظرات دلاکامپانی یک حسن دیگر هم دارد: لذتبردن از فارسی شیوا و سلیس مترجمی که میکوشد مباحث فلسفه سیاسی را به بهترین وجه به خواننده انتقال دهد، لذتی که سالهاست از مخاطب فارسیزبان دریغ شده است. با رفتن مترجمانی چون نادرزاد باید نسلهایی صبر کرد که شاید مترجمی به قد و توان او در حوزه متون نظری ظاهر شود، شاید... .