سودان جنوبی؛ از استقلال تا قحطی
عبداللطیف محمدسعید
نهم جولای 2011 بود که سودان جنوبی بهعنوان یک دولت جدید در سازمان ملل متحد به ثبت رسید. این اتفاق تقریبا بعد از دو دوره جنگ داخلی (1959- 1972) و (1983- 2005) که طولانیترین جنگ داخلی در قاره آفریقا نام گرفت و پس از برگزاری رفراندوم 9 ژانویه 2011 رخ داد. در آن رفراندوم 98.38 درصد مردم جنوب خواستار جدایی از سودان شدند. دخالت خارجی و جدایی تحلیلگران سودانی بر این باورند که نخبگان سیاسی جنوب و برخی از دولتهای خارجی بر شهروندان جنوب اثر گذاشته و آنها را با پولهایی که به جنوب سرازیر میشد، فریفتند تا خواستار جدایی از شمال شوند. یکی از رژیمهایی که به جدایی جنوب سودان کمک کرد، اسرائیل بود. اکنون بعد از جدایی از شمال تا حدود زیادی روشن شده است که جایگاه ژئوپلیتیک منطقه جنوب سودان برای اسرائیل اهمیت زیادی داشته زیرا این منطقه در ارتفاعات بالای رودخانه نیل واقع شده و اسرائیل از این جهت با برقراری رابطهای تنگاتنگ با سودان جنوبی دستاوردهای متعددی به لحاظ سیاسی، اقتصادی و امنیتی برای خود کسب کرده است. اسرائیل به این وسیله از یک طرف سودان را محاصره کرده و از سوی دیگر با سوءاستفاده از رودخانه نیل میتواند بر مصر فشار آورد. همینها موجب شد تا اسرائیل بلافاصله چند ساعت بعد از اعلام تشکیل دولت سودان جنوبی، آن را به رسمیت شناخته و روابط دیپلماتیک خود را برقرار کند. اسرائیل از پیش یک نفر را در وزارت خارجه خود گماشته بود تا پرونده این دولت تازهتأسیس را پیگیری کند. این رژیم بلافاصله سفیر خود را در جوبا - مرکز سودان جنوبی - تعیین کرد و پس از آن یک هیئت رسمی اسرائیلی به رهبری «دانی دانون» معاون رئیس پارلمان اسرائیل به جوبا سفر کرد. از اواخر آگوست سال 2011 - یعنی یک ماه بعد از جدایی یا حتی کمتر - اسرائیل راه را برای انواع و اقسام ارتباطات و دیدارها بین طرفین در دو سطح رسمی و مردمی فراهم کرد. در دسامبر همان سال از «سلوا کر میاردیت» رئیس دولت سودان جنوبی در تلآویو استقبال کرد. این سفر بهعنوان تقدیر و تشکر و پاسخ به نیکیها و کمکهای اسرائیل به سودان جنوبی در سالهای گذشته تفسیر شد. اوگاندا نیز دولت سودان جنوبی را برای جدایی یاری داده بود؛ یک بار سلوا کر رئیسجمهور سودان جنوبی از دولتهای همسایه و در رأس آنها اوگاندا خواست در مقابله با تهدیدهایی که موجودیتش را هدف قرار داده بود از کشورش حمایت کنند. بههمینترتیب میتوان گفت سودان جنوبی به چهارراهی برای منافع ایالات متحده، چند کشور اروپایی و حتی چین تبدیل شده بود. در رابطه با واشنگتن، سودان جنوبی به لحاظ ژئواستراتژیک اهمیت فوقالعادهای دارد، بهخصوص بعد از تأسیس فرماندهی نظامی آمریکا در آفریقا (آفریکوم) این مسئله اهمیت بیشتری به خود گرفت. در همان حال وجود شرکتهای چینی در منطقه، چالشی اقتصادی برای آمریکا به شمار میرود. آمریکا از چندیپیش تمایل پیدا کرده بود در زمینههای کشاورزی، معادن، ثروتهای جنگلی و... این کشور سرمایهگذاری کند زیرا این منطقه پیش از جدایی از طرف دولت سودان قراردادهایی طولانیمدت را با چین به امضا رسانده بود که تا استخراج نفت این ماده حیاتی در جنوب را شامل میشد. از سوی دیگر، بریتانیا نیز بهعنوان قدرت استعماری سابق در سودان منافعی دارد. اوگاندا، کنیا و سایرین نیز هرکدام به شکلی سعی میکنند اوضاع را در جنوب سودان به نفع خود کنترل کنند. بااینحال آنها از این در هراس هستند که نفت این کشور درگیر یک منازعه بینالمللی شده و به منافع اقتصادیشان آسیب برسد؛ زیرا صدور نفت تنها از طریق جمهوری سودان امکانپذیر است. بهعبارتی دیگر، سودان جنوبی بدون تولید نفت به باری گران بر گردن همه این دولتها و حتی جامعه بینالمللی بدل خواهد شد. نزاع برای بقا از زمان تأسیس دولت سودان جنوبی - بعد از یک جنگ داخلی که دو میلیون کشته و چهار میلیون آواره به همراه داشت- مهمترین دغدغه این دولت حفظ بقای خود شده است. این در حالی است که به گفته تحلیلگران سیاسی، دوران زایمان سخت پشت سر گذاشته شده و دولتی جدید متولد شده است. بااینحال به محض جدایی، جنگهای بین دو قبیله همسایه یعنی «دینکا» و «نویر» شروع شد. قبیله دینکا متعلق به سلوا کر رئیسجمهور و قبیله نویر، پشتیبان معاون او «ریک ماشار» است؛ دو قبیلهای که در جریان جنگ برای استقلال سودان جنوبی دوش به دوش هم علیه دولت خارطوم مبارزه میکردند. گرچه جدایی از سودان تقریبا آسان بود و از طریق بندی که به جنوبیها حق میداد درباره تعیین سرنوشت خود تصمیم بگیرند حاصل شد اما بقیه امورات این کشور تازهتولدیافته به این سادگی و آسانی پیش نمیرود. در سال 2005 توافقنامه صلحی که در کنیا امضا شده و به توافق «نیفاشا» شهرت پیدا کرد، جنگ داخلی در سودان را خاتمه داد و مقرر کرد در رفراندومی مردم جنوب درباره تعیین سرنوشت خود تصمیم بگیرند. اما پس از جدایی، جنگ در سودان مسیر جدیدی را در پی گرفت و تنشها و حتی درگیریهای مسلحانه جدیدی بین طرفها به راه انداخت. عامل آن مجموعهای از مسائل بود که هنوز درباره آنان به صورت قطعی تعیین سرنوشت نشده بود؛ از جمله مرزها و نفت. دو سال بعد از جدایی - علاوه بر استمرار منازعاتی که بین «جوبا» و «خارطوم» درباره ترسیم مرزها بین دو کشور یا تولید نفت وجود داشت - مشکلی که در جنوب پیدا شد- مسئله نحوه استفاده از زیرساختهای اساسی در شمال بود؛ مثل خطوط لوله برای صدور نفت، وسایل حملونقل رودخانهای و بهخصوص بنادر دریایی. زیرا دولت تازهمتولدشده راه دریایی مناسبی نداشت و همین امر موجب میشد تا به صورت کلی تکیه اساسیاش را بر کشورهای همسایهای بگذارد که مثل سودان و کنیا دارای راههای دریایی بودند. بهدلیل نزاع با خارطوم بر سر میزان عبور نفت از خطوط لولهای که تحت تملک جمهوری سودان قرار داشت، جوبا بین ماه ژانویه 2012 و آوریل 2013 تصمیم گرفت تولید نفت خود را که حدود 350هزار بشکه در روز بود متوقف کند. تحلیلگران درباره علت اصلی تنشهای داخلی جنوب سودان سه عامل را برمیشمارند: اول: اینکه از زمان استقلال جنوب هنوز زمانی نگذشته و مقامات دولتی جنوب نیازمند فرصتهای بیشتری هستند تا از تجربه کافی برای زمامداری برخوردار شوند. دوم: اینکه در سودان جنوبی قبایل متعددی حضور دارند و هرکس ابتدا خود را وابسته به قبیله و سپس دولت میداند؛ بنابراین جنگ برسر قدرت و ثروت بین قبایل مختلف شکل میگیرد. سوم: سیطره دولت مرکزی بر ارتش محدود است. همین امر موجب تشدید و استمرار درگیریها شده، بهخصوص اینکه ارتش نیازمند تشکیلات نظامی دقیق و آموزشهای بیشتر است. درحالحاضر سربازان عبارتند از: نیروهای جوان و بیسوادی که بهصورتی غیرمنضبط گرد هم آمده و فقط یاد گرفتهاند شلیک کنند؛ آنها سایر فنون نظامی را هنوز یاد نگرفتهاند. اختلافات سیاسی منازعات کنونی بین رهبران جنوب به صورتی آشکار زمانی بروز پیدا کرد که ریک ماشار - بعد از برکناری از منصب- اعلام کرد قصد دارد در انتخاباتی که قرار بود در سال 2015 برگزار شود، نامزد شود. وقتی ماشار این موضوع را اعلام کرد، تعدادی از مقامات سابق نیز که از سوی سلوا کر برکنار شده بودند، از او حمایت کردند. هدف آنها این بود که به این وسیله بتوانند از رهبران تاریخی مبارزه آزادیبخش خود را خلاص کنند. یکی از برجستهترین این چهرهها «باقان اموم»، دبیرکل جنبش «مردمی سودان» و دیگری «دینگ الور»، وزیر دولت، در سودان پیش از جدایی و یکی هم «ربکا گارنگ»، بیوه «جان گارنگ»، بنیانگذار «جنبش جنوب» بودند. آنان تمایل داشتند با حمایت از ریک ماشار نگذارند سلوا کر برای یک دوره دیگر در مقام ریاستجمهوری بماند. دراینمیان فریادهای خفتهای هم بود که میگفت قبیله رئیسجمهور یعنی دینکا، قدرت را كاملا انحصاری کرده است. قبیله دینکا، حدود 40 درصد از جمعیت نیل را دربر میگیرد، اما قبیله نویر با داشتن 20 درصد جمعیت در رتبه دوم قرار دارد. پس از این دو، نوبت به قبیله «شلک» میرسد که تقریبا پنج درصد جمعیت را دربر داشته و افرادی چون «باقان اموم» و «لام اکول اجاوین» که یکی از رهبران تاریخی جنبش مردمی است به آن تعلق دارند. این قبیله سوم حتی با شخص جان گارنگ نیز اختلاف داشت و جزء متحدان خارطوم بهشمار میرفت. این رویکرد بعد از جدایی از سودان نیز تا حدودی محفوظ مانده است. جنگ منافع و نفوذ نزاع بین قبایل یا به تعبیر دقیقتر بین قبیله دینکا و کل جنوب با همه قبایلی که دارد، آشکارا بر سر منافع و حوزه نفوذ و سیطره بر منابع کشور و دولت است. پس از جنگ داخلی تاریخی و طولانی که در نهایت به جدایی جنوب از شمال منجر شد، نزاعهای داخلی در جنوب یکبار دیگر ثبات را در این منطقه به خطر انداخت. این نزاعها از چند روز پس از کریسمس سال 2013؛ یعنی دسامبر همان سال شروع شد. ابتدا درگیری بین عناصری قبایلی از گارد ریاستجمهوری در جوبا، پایتخت جنوب، شروع و بلافاصله به تمام نقاط شهر سرایت کرد. در چند روز و چند ماه بیش از 50هزار سودانی کشته و 2.5میلیون نفر از شهروندان در داخل سودان جنوبی آواره شده یا به کشورهای همسایه در خارج گریختند. این یک جنگ داخلی تازه، آنهم در کشوری بود که تنها چهار سال از عمرش میگذشت. اولین شرارههای این جنگ در نشست شورای آزادیبخش ملی در «نیاکورون» جرقه زد؛ جایی که رهبران مخالف از جمله ریک ماشار، باقان اموم و ربکا گارنگ، رأی به تحریم نشستی در همان روز؛ یعنی 15 دسامبر 2013 دادند. سلوا کر، رئیسجمهور سودان جنوبی، به فرمانده گارد ریاستجمهوری «گردان پلنگ»؛ یعنی سرگرد «ماریل اسنونگ» که در جنبش مردمی آزادیبخش نقش مهمی داشت، دستور داد از آن نشست خارج شود. قرار بود او به پادگانهای ارتش برود و آنها را خلعسلاح کند، اما ماریل بعد از خلعسلاح همه گروههای داخل گارد ریاستجمهوری، احساس کرد اعضای گاردی که وابسته به قبیله دینکا بودند دوباره مسلح شدهاند. به دنبال آن سربازان قبیله نویر نیز خودشان را مسلح کردند. جنگ بین نیروهای دینکا و نویر در گارد ریاستجمهوری از غروب آن روز شروع شد و تا بعدازظهر روز بعد ادامه پیدا کرد. به دلیل اینکه اعضای قبیله دینکا شهروندان عادی وابسته به قبیله نویر را در جوبا هدف قرار داده بودند، تعداد زیادی غیرنظامی در این درگیریها کشته شدند. سلوا کر اعلام کرد آنچه اتفاق افتاد، تلاش برای کودتا بوده است. او همچنین ریک ماشار، معاون خود را متهم به تحریک مردم برای کودتا کرد و گفت، یک روز بعد شکست خواهد خورد، اما بار دیگر در شانزدهم دسامبر درگیریها از سر گرفته شده و به شهرهای دیگر نیز سرایت کرد. پس از جوبا، شهر «جونقلی» یکی از مناطقی بود که به عرصهای برای این جنگ نژادپرستانه تبدیل شد. وضعیت اقتصادی پیش از این صندوق بینالمللی پول درباره وضعیت اقتصادی سودان جنوبی گفته بود تورم تا پایان سال 2015 اقتصاد این کشور را نابود خواهد کرد. بین ماههای ژانویه تا ژوئن همان سال ارزش پول سودان جنوبی در مقابل دلار آمریکا از 4.5 به 0.11 درصد کاهش یافت. تورم سنگین در نهایت دولت را مجبور کرد تا از پول داخلی برای پرداخت حقوق نیروهای ارتش استفاده کند؛ چون غیر از این چارهای نبود؛ اما ارتشی که حقوق درستی نگرفته باشد و در کوران یک جنگ هم باشد، میتواند خود به یک نیروی بیثباتکننده تبدیل شود. تحلیلگران سیاسی میگویند اگر دولت جنوب نتواند به تسویه سیاسی مناسب دست یابد و جلوی خونریزیها را بگیرد، به یک دولت شکستخورده تبدیل خواهد شد. بخش اعظم بودجه این کشور درحالحاضر صرف جنگ میشود، به جای آنکه صرف زیرساختها و سرمایهگذاری در بخشهای مختلف بهویژه بخش نفت شود. درگیریهای جنوب خدماترسانی دولت را فلج کرد؛ ازاینرو باید پیش از همه دولتی قوی و برخوردار از حمایت اکثریت جامعه و بهدور از گرایشهای قبایلی و نژادی در سودان جنوبی بر سر کار آید تا بتواند به این وضعیت پایان دهد. یکی از عوامل نگرانکننده در جنوب سودان این است که درگیریها رنگ قومیتگرایی به خود گرفته و همین امر خمیرمایهای برای وقوع جنگ داخلی تمامعیار در این کشور شده است. در چنین فضایی شهروندان صرفا به دلیل داشتن گرایش به یک قوم یا قبیله کشته میشوند و برای فرار از این مهلکه است که به کشورهای همجوار حتی سودان - دولتی که بهتازگی از آن جدا شدهاند- پناه میبرند. ازآنجاکه دولت جنوب سودان به نصایح کارشناسان گوش نداد و با عقلانیت با موضوع برخورد نکرد، کشور به وضعیت کنونی دچار شد؛ وضعیتی که سودان جنوبی را دچار قحطی و گرسنگی کرده است. با توسعه دایره جنگ، دولت سودان جنوبی و سه نهاد وابسته به سازمان ملل متحد قحطی را در جنوب اعلام کردند و گفتند جنگ و اقتصاد فروپاشیده تاکنون صد هزار نفر را درگیر گرسنگی کرده است. آژانسهای سازمان ملل متحد انتظار دارند حدود یک میلیون نفر دیگر در آستانه گرسنگی باشند. آژانس غذا و داروی سازمان ملل متحد (فائو) و آژانس کودکان (یونیسف) و برنامه جهانی غذا میگویند نیاز مبرمی به اتخاذ تصمیمات فوری برای جلوگیری از مرگومیر بیشتر شهروندان از گرسنگی دارند. این در حالی است که هیچ چشماندازی برای توقف منازعات نژادی و قومی در جنوب سودان دیده نمیشود. بهاینترتیب چیزی نمانده است تا سودان جنوبی به نخستین دولتی تبدیل شود که بعد از شش سال از تولدش از شدت گرسنگی میمیرد؛ دولتی که از منابع اقتصادی مهمی و در رأس آنها نفت برخوردار است. منبع: الجزیره