|

من عاشق لنینم

نسیم آصف: «وقتی پدربزرگ خبردار شد که می‌خواهم برای تحصیل به آمریکا بروم، برایم یادداشت خداحافظی فرستاد. در یادداشتش نوشته بود: ‌ای خوک کثیف کاپیتالیست! پروازت خوش. دوستدارت، پدربزرگ. یادداشت را روی برگه رأی قرمز چروکی نوشته بود که مال انتخابات سال 1991 بود - یکی از اساسی‌ترین اقلام موجود در کلکسیون برگه‌رأی‌های انتخابات کمونیستی‌اش- و همه اهالی دهکده لنینگراد هم پایش را امضا کرده بودند. از اینکه چنین افتخاری نصیبم شده بود آنقدر تکان خوردم که نشستم و روی یک اسکناس یک‌دلاری این جواب را برای پدربزرگ نوشتم: ‌ای کمونیست ساده‌لوح! ممنون از نامه‌ات. من فردا عازمم و همین که برسم، سعی می‌کنم در اسرع‌وقت با یک زن آمریکایی ازدواج کنم. بعد هم سعی می‌کنم صاحب بچه‌های آمریکایی بشوم. دوستدار تو، نوه‌ات...». داستان «خریدن لنین» میروسلاو پنکوف با این سطور آغاز می‌شود. «خریدن لنین»، داستان کوتاهی است که در کنار ده قصه دیگر در مجموعه‌ای با همین نام به‌تازگی به‌چاپ رسیده. «خریدن لنین»، داستانی است که با طنزی ظریف به توصیف رابطه و زندگی دو آدم از دو نسل مختلف در اروپای‌شرقی می‌پردازد. در یک طرف، پدربزرگی حضور دارد که هنوز دل در گرو شوروی و لنین دارد و در سوی دیگر، نوه اوست که یک بورس تحصیلی گرفته و برای ادامه تحصیلاتش می‌خواهد به آمریکا سفر کند. این نوه است که داستان را روایت می‌کند. او پدر و مادر و همچنین مادربزرگش را از دست داده و تنها همین پدربزرگ برایش مانده که او نیز به دهکده‌ای کوچک رفته و در آنجا زندگی می‌کند. راوی با پدربزرگش اختلاف فکری دارد و قبل از جدایی‌شان چندباری جر‌وبحث کرده بودند و در آخر دعوایی اساسی میان‌شان رخ داده بود. حالا راوی قرار است به آمریکا برود و پدربزرگ که هنوز به عقاید سابقش وفادار است این کار نوه‌اش را نادیده‌گرفتن دردها و رنج‌های خود و همنسلانش می‌داند. «خریدن لنین» با مرگ پدربزرگ به پایان می‌رسد. او در نامه‌ آخرش برای راوی قصه نوشته بود: «نوه عزیز، ما زندگی سختی داشتیم. هم من، هم تو. هر دو پیر شدیم، اما نه از سال‌هایی که گذراندیم، بلکه از مرگ‌هایی که به چشم دیدیم. تو حالا به‌اندازه یک مرگ بزرگ‌تر شده‌ای. این ‌بار را با عزت به دوش بکش. نگذار پشتت را بشکند. همیشه یادت باشد که تو از خیلی آدم‌ها بیش‌تر زجر کشیده‌ای، ولی هستند آدم‌های دیگری که از تو هم بیش‌تر درد کشیده‌اند. بابت چیزهایی که داری سپاسگزار باش، چیزهایی که دیده‌ای و چیزهایی که اقبالش را داشته‌ای که نبینی». ده داستان دیگر این مجموعه از این نویسندگان انتخاب و ترجمه شده‌اند: فرانک کانری، توبیاس ولف، الیکس الین، جان گاردنر، بابی ان میسن، وانس بورجیلی، ریچارد براتیگان، براندان گیل و جان آپدایک که دو داستان از او انتخاب شده است. داستان «دروغگو» از توبیاس ولف این‌طور شروع می‌شود: «مادرم همه‌چیز می‌خواند جز کتاب...هرچیزی که جلد نداشت برایش جالب بود. برای همین وقتی نامه‌ای را در کشو من پیدا کرد که خطاب به او نبود، آن را هم خواند. فکر کرده بود: چه فرقی می‌کنه اگه جیمز چیزی برای قایم‌کردن نداشته باشه؟ وقتی نامه را تا آخر خواند، آن را چپاند توی کشو و در خانه خالی درندشتمان از این اتاق به آن اتاق رفت و با خودش حرف زد...».

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.