واکاوی قابلیت شگفتانگیز یک «زمین بکر» در تحول یک گره مهم شهری
آیا میتوان میدان ونک را نجات داد؟
احمدرضا حکیمینژاد. معمار و طراح شهر
1 این قول معروفی است که شهرها، عینِ تمدن هستند. اما آنچه مهم است کیفیت این «تمدن» است. سِر کولین بوچانان، شهرساز برجسته بریتانیایی، دستیابی به این کیفیت (کیفیت محیط شهری) را خیلی ساده در گرو دو چیز میداند: آزادانه راهرفتن و نگاهکردن؛ اینکه با فراغ بال بتوانی در شهر راه بروی، قدم بزنی و به اطراف بنگری1. بوچانان کیفیت محیط شهری را در راحتی «انسان پیاده» جستوجو میکند. اینکه او چقدر راحت میتواند در شهر گام بردارد و نگاه کند؛ اما آزادی عابر پیاده در شهر- آنگونه که فرانسیس تیبالدز، طراحِ شهرِ بریتانیایی بهدرستی نقل میکند- به دو چیز بسته است: مدیریت ترافیک و چگونگی شکلگیری و جانمایی بناها.2 نگاهی موشکافانه به وضعیت اکنون شهرهای ایران، بیانکننده این مدعاست که شهرهای امروز ما با چالشهای جدی در هر دو زمینه پیشگفته مواجهاند. شهرهای امروز ما مستلزم نقد جدی و ساختاریاند. از سویی واکاوی نمونههای موردی و زنده در بستر شهر، شاید بتواند خوانشی دقیقتر از چالشهای شهر به دست دهد و شاید هم نگارنده خیال خام میپزد که یادآوری پتانسیلهای موجود در گوشه و کنار همین شهرهای دودآلوده و ماشینزده، تلنگری باشد برای تصمیمسازان حوزه شهر. باشد که این صدا شنیده شود! 2 میدان ونک درواقع یک میدان شهری (urban square) نیست، بلکه به معنای دقیق کلمه یک فلکه ترافیکی (roundabout) است. فلکهها اغلب جزیرههای متروکهای هستند که حتی اگر عابر پیاده از گرداب بیمناک ماشین و آسفالت به سلامت گذر کرد و به ساحل آن رسید، او را غنیمتی است به موسیقی دلانگیز گاز و ترمز و رادیاتور، به رایحه هوشربای اگزوز و البته به مناظر بدیع ترافیک؛ این آشفتگی دوارِ بیپایان! از این روست که این جزیره خالی از سکنه و بیمصرف را باید به ضرب و زور آب و سبزه بیارایند که لااقل برای سوارهها منظرهای دستوپا کرده باشند. از این دیدگاه، میدان ونک مثال بینقصی است از یک فلکه ترافیکی تمامعیار! ونک، میدانی است که چهار خیابان و یک بزرگراه به آن متصل شده؛ میدانی که سرِ راه شریان تاریخی و حائزاهمیت «ولیعصر» نشسته است که از میدان راهآهن تا تجریش، جنوب تا شمال پایتخت را به هم میدوزد. اجازه دهید از سمت جنوب خیابان ولیعصر وارد محدوده میدان شویم و از منظر یک انسان پیاده به اطراف نگاهی بیندازیم. همین که به آستانه میدان برسی، در ضلع جنوب شرقی، به دو عنصر شاخص برخواهی خورد: «داروخانه شبانهروزی قانون» و «سرویس بهداشتی عمومی». «جلوی داروخانه قانون» درست همان جایی است که اگر بخواهید در میدان ونک قرار ملاقات بگذارید احتمالا به آن متوسل میشوید. شما در میدان شاخص و پُرآمدوشدی چون «ونک» بهعنوان عابر پیاده فضایی برای مکث ندارید، مگر جلوی داروخانه قانون یا شاید هم جلوی توالت عمومی ونک! اینکه طبق کدام اصل طراحی شهری، جداره یک میدان مهم شهری را به مستراح (که البته وجودش ضروری است؛ اما جانمایی درستش ضروریتر) اختصاص میدهیم از حوصله این قلم خارج است! ضلع غربی میدان، ایستگاه تاکسیهاست که به بیلبورد غولپیکری مزین است. ایستگاه و بیلبورد هر دو نقش بسزایی در اغتشاش بصری پیشآمده دارند. میدان ونک در واقع جداره شهری منسجمی ندارد. جدارههای شهری، همان پوستههای بیرونی ساختمانها هستند که بخش مهمی از سیمای شهر را شکل میدهند. میدان ونک از این پوسته بیبهره است. هر آنچه هست یک «ازهمگسیختگی» شهری و یک آشفتگی بصری است. خط آسمانِ میدان گیج و گنگ است. در چنین وضعیتی است که باید دست به دامان نقاشیهای دیواری شویم که شاید به جادوی قلم نقاش، چهره عبوس میدان را کمی تلطیف کنیم. البته بعید است دیوار بدقواره و خارج از مقیاس ضلع غربی میدان با این ترفندها چشمهای شما را نوازش کند. این همه گفتم که برسم به سوی شمال غربی میدان که سالهاست به پوششی رنگین محصور است. ورای این حصار، زمینی بکر آرمیده به وسعت تقریبی 1.8 هکتار که از شمال به خیابان خدامی، از شرق به خیابان ولیعصر و از جنوب به خیابان ونک تکیه میزند. زمینی که میتواند با یک برنامهریزی هدفمند و انسانگرا، تا حد زیادی نواقص پیشتر برشمرده این میدان مهم پایتخت را رفع و رجوع کند که در سطور پیشرو توضیح خواهم داد. باید گفت این زمین سالهاست در کشوقوس جدالی بیپایان گرفتار آمده و همین که تا به امروز از تبدیلشدن به برجِ «آسمان»ی دیگر (یا همان مرکز خرید آسمان ونک) جان به در برده جای شکرش باقی است. البته نگارنده این سطور بههیچوجه قصد وارد شدن به دعوای سالیان شهرداری، شورای شهر، مالک (و بهتازگی مترو) بر سر این زمین ندارد که اصلا مورد بحث این قلم نیست؛ اما درعینحال نمیتواند خرسندی خویش را از اینکه شهرداری منطقه سه تهران با مالک زمین بر سر عرصه و اعیان آن به تفاهم رسیده و 70 درصد از این ملک به فضای سبز متعلق شده، پنهان کند. همینطور که نمیتواند بر تصمیم خردمندانه شورای عالی شهرسازی و معماری که تا اطلاع ثانوی هرگونه عملیات اجرائی در این زمین را ممنوع اعلام کرده چشم بپوشد.3 آنچه دغدغه این قلم است، چیزی ورای کشمکشهای سوداگرایانه بر سر قطعه زمینی است که سالهاست در کنج میدانی در پایتخت مملکت در انتظار سرنوشتی نامعلوم سماق میمکد! مسئلهای که این نوشتار درباره آن بحث میکند، موقعیت ویژه این زمین در جوار یک گره مهم شهری (در اینجا میدان ونک) و چگونگی بهرهوری از فواید آن برای شهر و شهروندان است. این مسئله بهراحتی قابل تعمیم خواهد بود به بسیاری از زمینهای شاخص و بلاتکلیف که در بستر شهرهای ما جا خوش کردهاند. 3 برای اینکه تصوری از مقیاس «زمین ضلع شمال غربی میدان ونک» به دست دهم، شما را ارجاع میدهم به میدان تاریخی ترافالگار در مرکز لندن. این میدانِ یادمانی با وسعتی حدود یک هکتار یکی از مهمترین میادین شهری در بریتانیاست. میدان ترافالگار درعینحال که یک میدان سمبولیک است، درواقع یک پلازای عظیم شهری در اختیار پیادههاست. از این منظر که سه ضلع این میدان به خیابانهای مجاور و ضلع شمالی آن به یک بنا (گالری ملی بریتانیا-The National Gallery) متصل است، شاید بیشباهت به سایت بحثشده ما نباشد که آن نیز از سه ضلع رو به خیابان دارد و ضلع غربی آن به دیوار بناهای مجاور تکیه میزند (بنده را عفو فرموده و فعلا بر این قیاس معالفارق چشم بپوشید!). زمین بحثشده ما تقریبا دو برابر میدان ترافالگار مساحت دارد و این خود به خوبی نشان میدهد که چه قابلیتی در این زمین برای تبدیلشدن به یک میدان شهری (حتی در مقیاس ملی) نهفته است. چنانچه فرض را بر قول شهرداری منطقه سه تهران بگذاریم و 30 درصد این زمین را به بنای معهود اختصاص دهیم، هنوز چیزی حدود 1.2 هکتار سهم فضای سبز- فضای باز خواهد بود. مشکل اما از آنجا آغاز میشود که این تقسیمبندی «30» و «70»درصدی باعث شود صاحبانِ امر زمین را به دو پروژه کاملا مجزا تقسیم و هریک ساز خویش را کوک کنند. تصمیم قاطع کمیسیون ماده پنج شورایعالی شهرسازی و معماری بر ممنوعیت هر نوع ساختوساز در این سایت نشان از آن دارد که مسئولین امر یحتمل بر اهمیت موقعیت بسیار ویژه این زمین در مجاورت یک گره شاخص شهری بهخوبی واقفاند. البته نگارنده با این نظریه که صددرصدِ این سایتِ ویژه به فضای سبز تعلق گیرد، چندان موافق نیست؛ چراکه درهمآمیختگی فعالیتها و کابریها شرط اول ایجاد یک فضای شهری پویا، زنده و پایدار است. نکته اینجاست که به این توده و فضای این زمین باید به صورت طرحی یکپارچه دقت کرد؛ همانطور که در آغاز این نوشتار بر اهمیت چگونگی شکلدهی و جانمایی بناها در شهر اشاره رفت، نحوه قرارگیری بنا در این سایت و دیالوگی که با فضای باز برقرار میکند، میتواند در شکلگیری یک میدان مهم شهری در شمال پایتخت نقش بسزایی ایفا کند. تصور کنید بنایی واجد ارزشهای معمارانه (فارغ از کاربری آن)، با مقیاسی انسانی، متخلخل و نفوذپذیر در تراز همکف از سوی میدان، بر ضلع غربی سایت تکیه بزند و یک حیاط شهری به وسعت یک هکتار را در بر گیرد. آنگاه بهراحتی میتوان ایستگاه مترو «ونک-تجریش» را در همین فضای باز شهری تعبیه کرد. آن وقت است که باید آن فلکه بیمصرف را از جا درآورد و با یک سازماندهی فضایی اصولی فلکه ونک را به «تقاطع ونک» تبدیل کرد. البته در خبر رسیده که شهرداری، طرح زیرگذری برای میدان ونک را در سر میپروراند. پیشنهاد میکنم اگر پولی در بساط هست ولخرجی نفرمایند و پسانداز کنند برای توسعه حملونقل عمومی پایتخت که از نان شب واجبتر است. سوراخکردن دل و روده شهر برای ماشینها درمان این درد نیست. حتی اگر در برخی موارد خاص درمان هم باشد، اولویت این شهر نیست. اولویت، حملونقل عمومی است. درباره کاربری ساختمان میدان شهری مفروض، پیشنهاد نگارنده بنایی با تسلط کاربری فرهنگی است. یک مجتمع فرهنگی چندمنظوره مشرف به یک حیاط شهری زیبا. با این کار به جرئت میتوانگفت اولین میدان شهری پایتخت به معنای واقعی کلمه متولد خواهد شد؛ اما اگر اصرار بر ایجاد پهنه مختلط تجاری-اداری است- که از ظواهر امر چنین برمیآید- میتوان فضای تجاری را با رویکرد «بازار ایرانی» (نه لزوما به لحاظ شکل که به لحاظ معنا) تعریف کرد. در چنین وضعیتی فلکه ونک، تبدیل به میدان شهریای پیادهمحور خواهد شد که دیگر تنها مکانی برای ماشینها نیست. دیگر بعد از این چیزی بیش از یک «داروخانه» هویتش را تعریف خواهد کرد. ایجاد فضاهایی ازایندست به شهر معنا میبخشد و به شهروند امکان «ماندن» در شهر میدهد. این حیاط شهری یکهکتاری خیالی با کاربریها و فعالیتهایی که درونش اتفاق میافتد، با ترکیبی از سنگفرش و آب و نور و درخت و مجسمه، فضای شهری سرزندهای خواهد بود که شهر برای شهروندانش به ارث خواهد گذاشت. پینوشتها 1. Colin Buchanan (1963) , Traffic in Towns 2. شهرسازی شهروندگرا: ارتقای عرصههای همگانی در شهرها و محیطهای شهری، نوشته فرانسیس تیبالدز، ترجمه محمد احمدینژاد (نشر خاک، 1383) 3. روزنامه «شرق» (10 خرداد 1395). مترو ونک-تجریش هوا شد، معصومه اصغری.