والا پیامدار محمد(ص)...
احمد مسجدجامعی . عضو شورای شهر تهران
این روزها همه در تولد پیغمبر بزرگوار اسلام و فرزند گرانقدر ایشان که نماد خلقوخوی رحمانی و بخشش و بخشندگیاند، شادمان هستند.
بسیاری از اشعاری که در میلاد پیامبر سروده شده است به این وجوه پرداخته و در جهان ادبیات از آثار جاودان شمرده میشوند. از روایتهای تاریخی پیداست که پیامبر به شعر علاقه فراوانی داشت؛ بنابراین شاعران را تشویق میفرمود، چنانکه با تقدیر از شعر «حسان بن ثابت» فرمودند که «چنان زیبا سخن میگویی که گویی جبرئیل سخن میگوید». ایشان برای تقدیر از این شعر، جامهای که آن روز بر تن داشت و از جنس برد یمانی بود به این شاعر بخشید. اینگونه اشعار گاهی منشأ آثار تجربه شدهای نیز بودهاند. مرحوم استاد عبدالحسین زرینکوب میگفت یکبار در یکی از سفرها همراه مرحوم استاد بدیعالزمان فروزانفر بودم. همسر استاد دچار سردرد شدید شد. مدتی بعد معلوم شد که همسر ایشان بهبود یافته و به خواب رفته است. من چون از سبب بهبودی پرسیدم گفت قصیده برده بوصیری را خواندم، حالشان خوب شد؛ چون شنیده بودم این قصیده برکات بسیاری دارد. این قصیده در مدح پیامبر اکرم(ص) و سروده در قرن هفتم است و نام آن برگرفته از نام جامهای است که پیامبر آن را به حسان بن ثابت بخشید. شاید موجب شگفتی باشد که یکی از واپسین شاعرانی که شعری در مدح پیامبر اکرم سرود و مرحوم «فرهاد مهراد» به بهترین و خاطرهانگیزترین صورت آن را اجرا کرد، شاعر ارجمند معاصر ما سیاوش کسرایی است. برای این از واژه شگفتی استفاده کردم که خاطرههای نقل شده از این شاعر کشورمان عموما با چنین تصویری سازگاری ندارد. جالب است که در این شعر، نشانی از «جامه» و «کسا» نیز هست. این کسا و عبا در شعر اقبال لاهوری کاربرد زیبای دیگری یافته است. زمانی که دختر حاتم طایی، بزرگزاده عرب را به اسارت گرفته و با لباس مندرس نزد پیامبر(ص) آوردند، ایشان وقتی دریافت این بانو دختر حاتم است به احترام بخشش و جوانمردی پدرش، عبای خود را بر روی دوش او انداختند و سفارش کردند با او به نکویی تمام رفتار شود. اقبال لاهوری میگوید: ما از آن خاتون طی عریانتریم پیش اقوام جهان بیچادریم شعر کسرایی با این حدیث نبوی آغاز میشود که فرهاد با لحن و لهجهای فصیح به زبان عربی میگوید: «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم»و چنین ادامه میدهد: «والا پیامدار/ محمد/ گفتی که یک دیار/ هرگز به ظلم و جور نمیماند/ برپا و استوار/ آنگاه/ تمثیلوار کشیدی/ عبای وحدت/ بر سر پاکان روزگار/ در تنگ پرتبرک آن نازنین عبا/ دیرینه ای محمد/ جا هست بیش و کم/ آزاده را/ که تیغ کشیده است/ بر ستم» در این شعر که کسرایی در مرداد سال 1356 سرود، ابتدا به کسا، که از نظر آوایی شباهتی هم به کسرا دارد اشاره میکند و آنگاه با حالت تمنا با وصف حال خود، از پیشگاه حضرت چنین میپرسد که آیا در گوشهای از این عبا برای او جایی هست؟ شاید قبول عام این شعر و آهنگ آن، پاسخ مثبتی به درخواست آن شاعر «آزاده تیغ کشیده بر ستم» باشد.