|

شهید مطهری و احیای اندیشه دینی

محمدتقی فاضل‌میبدی . عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم

روزگاری که سیدجمال اسدآبادی در برابر پیشرفت و انقلاب فکری و صنعتی در غرب به ضعف و انحطاط مسلمین پی برد و در بلاد اسلامی سر به سیاحت گذاشت، چاره کار را در بیداری مسلمین و به‌کارگیری اسلام واقعی دید. از نگاه این مرد مهاجر و مجاهد، اسلام قرآن و پیامبر کمبودی در برابر تمدن مغرب‌زمین ندارد تا بخواهد ناتوانی خود را در جهان مدرن نشان دهد. مشکل در پراکندگی مسلمین و آلوده‌شدن اندیشه و اعتقاد مسلمین به پیرایه‌ها و انحراف‌هایی است که به این آیین حیات‌بخش پیوست شده است. شاگرد او مرحوم شیخ‌محمد عبده، از مصر، اندیشه استادش در وحدت‌بخشی مسلمین و مبارزات سیاسی را کمتر دنبال کرد و آن را کافی و کارآمد ندانست. او چاره کار را در بازاندیشی و بازخوانی متون دینی جست. تفسیرهایی که مفسران و فقیهان تا آن روزگار از اسلام داشتند از نگاه او کارآمد نبود و تفسیری نو و زمان‌پسند که بتواند در برابر اندیشه‌های مدرن ایستا باشد را برای اسلام لازم و ضروری دید. به عبارت دیگر اگر سیدجمال چاره کار را احیای مسلمین می‌دید، عبده چاره کار را احیای تفکر دینی و بازسازی تفکر دینی می‌دانست. بخشی از تفسیر «المنار» که سلسله‌درس‌های تفسیری اوست، گویای این ادعاست. از سیدجمال و عبده و رشیدرضا و شاه‌ولی‌الله دهلوی و اقبال‌لاهوری و طالقانی و شریعتی و مطهری تا در این روزگار تحولات مهمی در عرصه احیای اندیشه دینی رخ داده است. به‌ویژه پس از نهضت مقدمات مشروطیت که عالمان دین در این فکر افتادند که آیا مشروطیت که یک پدیده مدرن و غربی است می‌تواند در ایران اسلامی دوام آورد و تعارضی با دین پیدا نکند. دو عالم بزرگ عصر مشروطیت؛ مرحوم آخوندخراسانی و مرحوم میرزای‌نایینی که عالمان اصولی و عقل‌گرا بودند، در دفاع از مشروطیت و اینکه این پدیده تعارضی با اسلام ندارد، رساله‌ای نگاشتند و هر قانونی که در برابر ظلم حاکمان بایستد و قدرت سیاسی را از دست شاه خارج کند را عمده پیام دین دانستند. از کسانی که دغدغه واپس‌گرایی مسلمین داشت و در میان روحانیون زمان خود، گام‌ها جلوتر بود و همواره به‌دنبال احیای اندیشه دینی بود، مرحوم شهید مطهری است. امتیاز شهید مطهری نسبت به دیگران در این بود که می‌گفت باید آسیب‌شناسی و پیراستن دین از تحریف‌ها و انحراف‌ها را بر هرچیز مقدم داشت. واژه‌های: خشک‌مغزی، تعصب، جمود، جهل، افکار خوارجی و... از کلماتی بود که مطهری زیاد استفاده می‌کرد و آنها را کلماتی می‌دانست که با بار معنایی منفی و زیانبار بر دامن معرفت دینی نشسته و خیلی از فقیهان و مفسران را دچار بدفهمی از دین کرده است. مطهری بر این باور بود که نخست ضعف شناخت و جهل مردم به دین باید از بین بُرد و مردم را آگاه کرد و این را وظیفه علما می‌دانست. ولی درد و نگرانی شهید مطهری این بود که پاره‌ای از مبلغان و عالمان از ضعف و جهل مردم سوءاستفاده می‌کنند. می‌گفت: پیامبران با نقاط ضعف مردم مبارزه می‌کردند و ما از نقاط ضعف مردم بهره‌برداری می‌کنیم. آنها می‌خواستند آن معایب و آن نقاط ضعف را اصلاح کنند و از بین‌ ببرند و ما معمولا می‌خواهیم از همان معایب و همان نقاط ضعف بهره‌برداری کنیم. برای اینکه بانی مجلس را راضی کنیم، مطابق میلشان حرف می‌زنیم نه مطابق مصلحتشان. ما می‌فهمیم فلان قضیه دروغ است و به علاوه سبب گمراهی و ضلالت و غرور بیجای مردم می‌شود، اما چون فکر می‌کنیم اگر بگوییم، نظر مستمعین را جلب می‌کنیم، می‌گوییم. (ده‌گفتار، ص 234) با توجه به اینکه مطهری فلسفی‌اندیش بود و ذهن عقل‌گرایی داشت، در احیای اندیشه دینی روی دو موضوع توجه زیادی داشت، یکی مبارزه با خرافات و تحریف‌هایی که بر دامن دین نشسته است و دیگر حفظ خلوص دین و اینکه با توسل و بهره‌گیری از دیگر مکاتیب بشری به‌دنبال احیای دین نباشیم. شاید علت مبارزه سخت او با گروه امثال فرقان بر سر این موضوع بود. او با ایدئولوژی التقاطی سخت مخالف بود و از آن سو کسانی که برای دفاع دین دست از عقل‌محوری شسته و همه‌جا نقل محور یا نص محور شده‌اند، از نگاه مطهری خشک‌مغز یا خوارجی می‌اندیشند. ایشان درباره کسانی که با مشروطه مخالف بودند می‌گفت: استبداد معنایش این است که یک فرد حکومت می‌کند. مشروطیت شکل دیگر است. پس [می‌گفتند] استبدادش غلط است؛ مشروطیتش هم غلط است می‌گوییم چرا؟ می‌گویند مملکت همین‌قدر که دین داشته باشد، دین مردم را بی‌نیاز می‌کند از اینکه حکومت داشته باشد. اتفاقا این همان حرفی است که خوارج می‌گفتند. آنها می‌گفتند: «لاحکم الاالله» (مجموعه آثار، ج 21، ص 115) مرحوم مطهری پذیرفته بود که در دنیای امروز با وجود مکاتب مختلف بشری و حرف‌هایی که راجع به انسان‌شناسی و کیهان‌شناسی جدید وجود دارد و از آن طرف در زمینه علوم اجتماعی و فلسفه سیاسی و مسائل اقتصادی سخنان علمی جدیدی وارد هندسه معرفت بشری شده است، باید تعالیم دینی در زمینه علوم اجتماعی را بازشناخت. در سال‌هایی که ایشان در قم برای طلاب بحث جامعه و تاریخ یا فلسفه تاریخ را مطرح کرد، نشان داد که نمی‌توان در برابر تحولات امروز یک‌سره سراغ نصوص دینی رفت و با همان برداشتی که مفسران و فقیهان گذشته داشته‌اند، از دین دفاع کرد و آن را پاسخ‌گوی نیازهای انسان امروز دانست. البته آن‌طور که از نگاه او مرحوم شریعتی در راه احیاگری از مکاتب دیگر وام می‌گرفت، شهید مطهری حاضر نبود وام‌گیری کند و او با خرد فلسفی همانند استادش مرحوم علامه‌طباطبایی احکام دینی را به ثابت و متغیر تبدیل کرد. و بر این باور بود که خیلی از احکام به‌خاطر تغییر موضوعات خود تغییر یافته است. زمانی که کتاب اقتصاد اسلامی را نگاشت و در آنجا مدعی شد که معیار و مبنای احکام عدل است و عدل در سلسله علل طولی احکام است و اگر حکمی بر پایه عدالت نباشد آن حکم عادلانه و در نتیجه شرعی نیست، کثیری از نص‌گرایان که اشعری می‌اندیشند از سر مخالفت برخاستند و آن کتاب ارزشمند در محاق رفت و در مجموعه آثار نیامد و آن سخنان بدیع منسوخ شد. ایشان شاید پیش‌بینی می‌کرد که ممکن است روزی سخنانش را برنتابند و او را متهم به بی‌دینی کنند. لذا می‌گفت مکتب خوارج، مکتبی نبود که بتواند واقعا باقی بماند ولی این مکتب اثر خود را باقی گذاشت، افکار و عقاید خارجی‌گری در سایر فرق اسلامی نفوذ کرد و هم‌اکنون نهروانی‌های فراوانی وجود دارند و مانند عصر و عهد حضرت‌علی(ع) خطرناک‌ترین دشمن داخلی اسلام همین‌ها هستند. (جاذبه و دافعه حضرت‌علی (ع)، ص 131) مطهری می‌دانست برای احیای اندیشه دینی باید با جمود و جهالت مبارزه نماید و از آن‌سو از آزادی اندیشه دفاع کند. او بارها گفته بود که علت بقای فرهنگ اسلام بازگذاشتن باب‌های اندیشه است، از باب مثال در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی می‌گویند: اگر در صدر اسلام در جواب کسی که می‌آمد و می‌گفت من خدا را قبول ندارم، می‌گفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت. اسلام به این دلیل باقی مانده است که با شجاعت و با صراحت با افکار مختلف مواجه شده است... حرف‌های مادیین را چه کسی منعکس کرده و نگه داشته است؟ خود مادیین؟ نه بروید مطالعه کنید، ببینید که حرف‌های مادیین را فقط علمای مذهبی نگاه داشته‌اند. (پیرامون انقلاب اسلامی، ص 15) دغدغه مرحوم مطهری این بود که مبادا جمهوری اسلامی و یا انقلاب اسلامی از مسیر عدالت خارج و حقوق مردم تضییع شود. می‌گفت: «باید به دوستان جوان تذکر داد که از نظر منطق اسلام حتی اگر کسی هزاران نفر را کشته باشد و مجازات صد بار اعدام هم برای او کم باشد، باز هم حقوقی دارد که آنها باید رعایت شوند...». (همان) و نیز هشدار می‌دهد و می‌گوید: من تأکید می‌کنم اگر انقلاب ما در مسیر برقراری عدالت اجتماعی به پیش نرود مطمئنا به نتیجه نخواهد رسید و این خطر هست که انقلاب دیگری با ماهیت دیگری جای آن را بگیرد. اما نکته مهمی که باید به آن توجه داشت این است که در این انقلاب اساس کار باید بر اخوت اسلامی بنا نهاده شود، یعنی آنچه را دیگران با خشونت و فشار تأمین می‌کنند در این انقلاب با ملایمت و از روی میل و رضا و برادری انجام گیرد. (همان، پاورقی) اگر خوب توجه شود مرحوم شهید مطهری به عنوان یک فقیه فیلسوف روی چند نکته تأکید داشت: یکی آزادی فکر بود و دیگری عدالت اجتماعی و سوم عدم خشونت و از همه مهم‌تر اینکه جامعه اسلامی باید از جهل و جمود و خشک‌مغزی به دور باشد و همگان سخنان و افکار خود را آفتابی کنند. در نهایت به‌دست نهروانی‌صفتان و خشک‌مغزان از پای درآمد و در زمره شهیدان راه اسلام عقلانی و آزادی قرار گرفت.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.