از تخریب تعمدی طاقکسری تا تخریب امروزی میراث تاریخی
فرهاد نظری . مدیرکل ثبت آثار سازمان میراث فرهنگی
معروفِ مورخان است که ابوایوب الموریانی در سال 146قمری (763م) به خلیفه منصور عباسی پیشنهاد کرد طاقکسری (یا ایوان خسرو) را ویران کند و مصالح آن را برای بنای بغداد بهکار برند. منصور با خالد برمکی (وزیر ایرانیاش) مشورت کرد. خالد بهجد خلیفه را از تخریب این ایوان معظم برحذر داشت و گفت چنین کاری مخارج گزافی خواهد داشت. خلیفه از مخالفت او برآشفت و گفت: «مخالفت تو برای جانبداری از ایرانیان است.» خلیفه به تخریب طاقکسری فرمان داد. مخارج این کار بر خلیفه گران آمد و به فکر افتاد از ادامه تخریب منصرف شود. دوباره به خالد رجوع کرد و نظرش را پرسید. خالد گفت: بهتر است خلیفه کار ناتمام تخریب طاقکسری را به پایان برد وگرنه آیندگان خواهند گفت اعراب از خرابکردن بنایی که ایرانیان برپا کرده بودند، عاجز ماندند. خلیفه از ادامه تخریب منصرف شد. این روایت در کتب تاریخی فراوانی آمده است. مسعودی در مروجالذهب نوشته است: «هارونالرشید مصمم شد ایوان [کسری] را خراب کنند و نظر یحیی [برمکی] را که محبوس بود خواست. یحیی نیز با اینکه مورد بیمهری هارون بود به هارون همان جوابی را داد که خالد به منصور داده بود.»در تجاربالسلف آمده است: «این ابوایوب الموریانی که سبب تحریک منصور برای تخریب «ایوان خسرو» شد، مردی بود خسیس و جهد داشت مال فراوانی جمع کند تا خود را به منصور نزدیک سازد. موریانی سیصدهزاردرم از منصور برای عمران مزرعهای در اهواز دریافت کرد ولی عمارتی نکرد. دشمنان از این ماجرا منصور را واقف ساختند و خلیفه شخصا به تحقیق پرداخت و چون معلوم شد که موریانی خیانت نموده خلیفه امر داد تا او و تمامی اقارب او را کشتند و اموال او را برداشتند.» این روایت غمانگیز تخریب طاقکسری یکی از هزارانکار ناخوشایندی است که در طول تاریخ به امحای آثار و یادگار ملل گذشته انجامیده است. امروزه ما به واسطه آثاری که از گذشته مانده است از احوالشان آگاه میشویم و از تجارب و اندوختههایشان بهره میگیریم. «میراث فرهنگی» فیالواقع همین آثار و تجارب گذشتگان است و اهمیت میراث فرهنگی بر کسی پوشیده نیست. اما با اینحال امروزه هم اخبار ناگوار تخریب میراث فرهنگی به گوش میرسد. بهراستی چرا در سده بیستویکم در کشور کهنسال ایران چنین اقداماتی به منصه ظهور میرسد؟ بانیان و باعثان تخریب میراث فرهنگی به چه میاندیشند؟ چه منفعتی (یا چه مصلحتی! ) بالاتر از حفظ میراث فرهنگی در کار است که سبب میشود ما جسورانه خط بطلانی بر میراث گرانقدر خود بکشیم و خودخواسته خود را از فواید آن محروم کنیم؟ تخریب میراث فرهنگی موضوع غریب و نوظهوری نیست. اما آنچه موجب تعجب است، اینکه چرا امروزه و در این روزگارِ بیداری و آگاهی عمومی، چنین اقداماتی به وقوع میپیوندد؟ در روزگاری که ملل دنیا به میراث و تمدنشان مباهات میکنند و آنان که مایه و پایهای ندارند، بههرنحو ممکن برای خود، گذشتهای دستوپا میکنند. تخریب آثار و یادگارهای گذشتگان در هردورهای از تاریخ ایران، علل و اسبابِ مختلف داشته و تاریخ ایرانزمین مملو از این داستانهاست. گاهی آثار گذشتگان در آتش انتقام و جهانگشایی دشمنان میسوخته و گاهی به سبب حسد به تاریخ گذشته، آثار آن نابود میشد تا یاد و خاطرهشان از ذهنها زدوده شود. گفتهاند مسعودمیرزای ظلالسلطان پسر ناصرالدینشاه قاجار، حاکم اصفهان با همین نیت، بسیاری از آثار هنری و ابنیه دوره صفویه را از بین برد؛ از جمله عمارت نمکدان، هفتدست و آینهخانه، باغ فراشخانه و شماری دیگر. گاهی نیز تخریب آثار گذشته به قصد اعتباربخشیدن و رقابت با گذشتهای درخشان صورت میگرفته است. نقشبرجستههای دوره قاجار که روی نقشبرجستههای ساسانی نقر شدهاند، نمونه بارز چنین نیتی است. اگرچه آتشسوزی تختجمشید، روایت کتابسوزی اعراب، خرابیهای بخارا در دوره امویان، تخریب ناتمام ایوان کسری به دست خلفای عباسی و باوجود مخالفت برمکیان، ویرانی نیشابور و ری و موارد متعدد دیگر محصول ایلغار اقوام دیگر بوده است، اما اگر به برهههای مهمی از تاریخ ایران مانند دوره مادها و دوره طولانی اشکانیان بنگریم، میبینیم چیزی قابل توجهی برجای نمانده است. به سبب قلت آثار باقیمانده از دوره چهارصدساله اشکانیان، آگاهی ما از این دوره بسیار کم است. آیا باید پرسید آثار این دوران به دست سلسلههای بعدی ـ که خارجی (به معنی صحیح کلمه) هم نبودند ـ به کام نابودی رفتهاند؟ البته مورخان بسیاری بر این باورند. شاید ترکان سلجوقی هم چنین معاملهای با آثار آلبویه- که شیعه بودند- کردهاند. گاهی تخریب آثار و یادگارهای یک ملت به دست دیگران ناشی از تعصبات مذهبی است. حمله وهابیون به عتبات عالیات و خرابیهای گسترده آنان، انهدام مجسمه بودا توسط طالبان و ویرانی میراث فرهنگی سوریه و عراق به دست داعش نمونه دشمنی علنی با میراث فرهنگی بشری است. در یک نگاهی کلی میتوان گفت تخریب میراث فرهنگی به این علل بوده و هست: - عدم توجه؛ - زدودن خاطره بانیان و پدیدآورندگان؛ - دشمنیهای نژادی و سیاسی؛ - اختلافات مذهبی؛ - خرافات؛ - تخریب برای استفاده از مصالح؛ - توسعه و عملیات عمرانی. بیتردید علتالعلل تخریب آثار و یادگارهای گذشته به هر قصد و نیتی که باشد، «جهل» است. حتی اگر این مقاصد خیرخواهانه باشد؛ «جهل» نسبتبه اهمیت و ارزشهای میراث فرهنگی؛ ارزشهایی که امروزه میتواند راهگشای بسیاری از مسایل و مشکلاتمان باشد. «جهل» ما به ارزشهای میراث فرهنگی بود که اروپاییان در یکی، دوقرن اخیر اشیای نفیس فرهنگیمان را به غارت بردند. در تأیید این مطلب، فرازهایی از سفرنامه خوزستان نوشته مرحوم حاجمیرزا عبدالغفار نجمالملک از مهندسان و منجمان دوره قاجار را بخوانید: «قم، سابق شهر معتبری بوده. از آثار قدیمه در آنجا خیلی دیده میشود. قبور امامزادگان و معارف در آنجا بسیار است که کاشیهای برجسته معرق خوب دارد؛ از جمله علی بن جعفر است و شاهزاده ابراهیم که در مائه هفتم و هشتمهجری ساخته شده. دیگر گنبد امیرجلالالدین که در سنه 792 [ق] ساختهاند و دیگر قبر علی بن ابیالمعالی در سنه 761 [ق] که از آثار معتبره قدیمهاند ولی حیف که مستحفظ ندارد و از یک طرف سیاحان فرنگی آثار آنها را میبرند و از طرفی به حوادث خراب میشود [... ]» «کاشان شهر آبادی است و آثار قدیمه نیز از مسجد و بعض ابنیه دیده شد. بازار مسگری معتبری دارد. کاشیهای برجسته و معرق خوب در محراب مسجدی دیدم خیلی تماشایی و معتبر است و فرنگیها همان را اقلا دوهزارتومان میخرند و حیف که آخر به هرتدبیر باشد خواهند برد.»