فیلم«امروز» از چه میگوید؟
میرکریمی و جهان لویناسی
امیر گنجوی . دانشجوی دکترای مطالعات فرهنگی و رسانهای
فیلم«امروز» میرکریمی بهعنوان نماینده انتخابی ایران برای اسکار سال 2015 انتخاب شد. «امروز» از همان اول محبوب منتقدان سینمایی نبود و عده زیادی منتظر شکست سنگین تجاری فیلم بودند. به قول سایت همشهری، «بعضی منتقدان میگویند فیلمنامهای که رضا میرکریمی و شادمهر راستین به نگارش درآوردهاند، با معیارهای کلاسیک و آکادمیک فیلمنامهنویسی خلأهای بسیاری دارد و مهمترین ایرادش میتواند سکوت قهرمان اثر قلمداد شود.» با وجود نگاههای منفی، امروز در گیشه موفق بوده و به فروشی بالای یکمیلیارد دست یافت. علاقه به فیلم، محدود به بینندگان ایرانی نیست. بهعنوان خبرنگار، چندی پیش در جشنواره تورنتو شاهد استقبال عده زیادی از بینندگان غربی از فیلم بودم. اما چرا برعکس نظر اکثریت منتقدان، چنین فیلمی اینگونه مورد استقبال وسیع چه در داخل و چه در خارج ایران قرار گرفت؟ به نظر، مهمترین دلیل موفقیت فیلم، ارتباط قابللمس بینندگان چه ایرانی و چه خارجی با پیام جهانشمول فیلم راجع به احترام به «دیگری» است. «امروز» میرکریمی چه در شکلبندی و چه در محتوا ناخواسته یادآور بسیاری از صحبتهای امانوئل لویناس، فیلسوف فرانسوی-لیتوانیای، درباره
اهمیتدادن به دیگری است. لویناس، از قربانیان هولوکاست در جوانی در نوشتههای گوناگون خود در پی ایجاد جامعهای خشونتپرهیز در جهان بود، از دید او، رابطه اخلاقی با دیگری از مساله هستی که هایدگر مطرح میکند مهمتر است و تنها از طریق چنین رابطهای امکان کاهش خشونت وجود دارد. درواقع لویناس معتقد است که در فلسفه غرب هیچگاه نگاهی غیرتمامیتخواه به دیگری وجود نداشته و همواره دیگری را به همسانی (Self-Sameness) فرومیکاهند، امری که سببساز خشونت میشود. لویناس معتقد است بزرگترین جنایتهای بشری در زمانهایی صورت گرفته که به نام تفکری تمامیتخواه، منحصربهفردبودن دیگری نفی شد و دیگری به همسانی فروکاسته شد. از اینرو لویناس در نوشتههای مختلف خود در پی انتقاد از «اگو» و یادآوری اهمیت توجه به منحصربهفردبودن دیگری است. از خواننده خود میطلبد در هر توجه به دیگری مرموزبودن و غیرقابل شناختبودن او را در نظر بگیریم. در دیدگاه او تنها در صورت ایجاد چنین نگاهی است که با دیدی خشونتطلبانه به سراغ دیگری نمیرویم و بدون تامل حاضر به قضاوت اخلاقی درباره او نمیشویم. در سالهای اخیر شباهت تفکر لویناس با کارهای برادران داردن و
مایکل آنجلو آنتونیونی مورد بحث قرار گرفته. در ادامه این سنت سینمایی، در«امروز» میرکریمی هم روشهای مختلفی به کار رفته تا توجه بیننده به دیگری و ماهیت غیرقابل شناخت او برانگیخته شود. واضحترین آنها نام خود فیلم«امروز» است، داستان به امروز زندگی شخصیت میپردازد و کاری با قضاوت اخلاقی راجعبه گذشته او ندارد. در همخوانی با این نگاه است که در این کار عامدانه تلاش بر آن بوده تا اطلاعی به بیننده برای شناختن شخصیتها داده نشود. سادهلوحی تمام است که فکر کنیم کارگردانی که به ریزترین جزییات در فیلم خود دقت میکند، نتوانسته به خلق داستانی با رفتارهای منطقی شخصیتی بپردازد. در واقع، توجه به ریز جزییات در تمامی سطوح فیلم به چشم میخورد. در همان چنددقیقه اول فیلم شناسههای متفاوتی راجعبه شخصیت راننده تاکسی دریافت میکنیم. متوجه میشویم شخصیتی اخلاقی دارد و از تاکسیمتر برای محاسبه نرخ استفاده میکند. کسی است که حاضر نیست تا مسافری را که غیراخلاقی کار میکند، جابهجا کند. در مابین فیلم شناسههای فراوانی وجود دارد که به درک داستان کمک میکند. اگر شیشه کنار تاکسی میشکند، میبینیم خردشدن آن بیخود نبوده و در ادامه موجب
ترس همکار راننده میشود. از این نمونه شناسهها در فیلم فراوان است؛ دادههایی که به قول دیوید بردول، متقکر سینما، فیلم را کاملا قابل پیگیری برای بیننده میکند. با این اوصاف، میرکریمی در واقع دانش لازم برای تهیه فیلمنامه خوب را دارد ولی با این وجود، عامدانه تمام تلاش خود را کرده تا شخصیت و ماجرای داستان کاملا برای بیننده غیرقابل پیشبینی باشد. در واقع در هم سنخیت با نگاه لویناس در توجه به دیگری، در کار میرکریمی احساس و مرموزبودن بر عقل و شفافیت برتری یافته است. با عقل هیچگاه نمیتوان احترام به دیگری را توجیه کرد. فضای فیلم میرکریمی فضای منطق و تعقل نیست، فضایی مملو از پیچیدگی و رمزوراز است؛ برای لذتبردن از فیلم در مواجهه با چنین اثری نباید مثل دکتر روانکاو در مواجهه با یک بیمار روانی عمل کرد. پیچیدگی و رازآمیزی در سطوح مختلف فیلم به چشم میخورد. موسیقی فیلم در جاهایی که انتظار آن را نداریم به داستان، ماهیتی مرموز و پیچیده داده است. ژانر فیلم در بخشهای زیادی مشخص نیست و مابین رئال، درام، فیلم پلیسی، اجتماعی و گونههای دیگر در حال جابهجایی است. پیچیدهسازی در طراحی سکانسها هم به چشم میخورد. داستان فیلم
در بیمارستانی رخ میدهد که در آن بهواسطه کاربردیبودن فضا، فیلمبرداریکردن عمقی پلانها خیلی سخت است. با این جود، پلانهایی چندلایه نیز در فیلم به چشم میخورد. جالب است مشخص نیست که اطلاعات اصلی فیلم را کدام لایه پلان به بیننده منتقل میکند. در بخشی از فیلم راننده تاکسی را میبینیم که در حال نگاهکردن به صفحه تلویزیون است. دوربین روی او تمرکز کرده است. در عمق میدان نگهبانی نشسته که تصویر محوی دارد. با توجه به تمرکز دوربین بر راننده تاکسی، بیننده توقع دارد او عامل پیشبرنده این بخش داستان باشد. با این وجود در کمال تعجب، نگهبان که در عمق میدان است، تلویزیون را خاموش میکند و قهرمان این بخش فیلم میشود. این نمونه از شیطنتها در فیلم زیاد است. میرکریمی با توسل به چنین بازیگوشیهایی فیلمی را خلق کرده که در آن ندانستنها بر دانستنها غالب است؛ شکلی که بهخوبی در سازگاری با نگاه لویناس است که ادعا میکند در مواجهه به دیگری نمیدانمها بر آنچه که میدانم باید غلبه داشته باشند تا دچار نگاه خشونتبار و کلیشهای به دیگری نشویم و فکر نکنیم همهچیز او را از قبل میشناسیم و حق هرگونه کاری را نسبت به او داریم. تمامی
ترفندهای فوق کمک کرده تا میرکریمی شخصیتی را خلق کند که همانند توصیههای لویناس به دنبال تسلط بر دیگری نیست و روحیهای«مادرانه» و مهرطلب دارد. در واقع، به قول رخشان بنیاعتماد با وجود آنکه میرکریمی زن نیست، ولی سینمای او از بسیاری جهات توجه کمنظیر و پیشرویی را به عناصر مرتبط به زنانگی نشان میدهد. دراین فیلم شخصیت راننده تاکسی با بازیگری پرویز پرستویی رزمندهای برگشته از جبهه است که بسیار پرعطوفت است. با توجه به سابقه بازی پرستویی در آژانس شیشهای، انتظار شخصیتی با روحیه جنگجوی مردانه و کاملا مصمم را داریم. ولی در کمال تعجب چنین چیزی اصلا رخ نمیدهد. درست است راننده تاکسی شخصیتی مصمم است، ولی در عین حال کاملا منعطف و همواره در حال شدن و تغییر است. شخصیت او نتیجه و فرزند هرلحظه از زمان است و همواره متولد میشود. تصمیم او برای رهاکردن زن در بیمارستان بعد از صحبت تلفنی با یکی از آشنایان آن زن کاملا عوض میشود؛ فردی اهل گفتوگو با دیگری است و حاضر به فداکردن خود برای دیگری. او دیگر همان مردی که پرستویی در آژانس شیشهای نشان میدهد، نیست. در ادامه نگاه پیشرو به زنان، میرکریمی مردانگی متفاوتی را متناسب با جو
زمانه خلق کرده است. مردانگی جدید فیلم شکننده و با روحیه عطوفت مادرانه است. با این تفاصیل، باید گفت فیلم هم برای بیننده ایرانی و هم غربی جذاب است از آنروکه با منطقی ساخته شده که از نگاه فیلسوفی غربی هم قابلتفسیر است. فیلم، موفق است از آنرو که در این جهان لویناسی فقط به طرح پرسش راجعبه وضعیت دیگری نپرداخته بلکه امکان جوابدادن را هم فراهم ساخته است. در واقع، همانجور که استنلی کاول، فیلمشناس، ادعا میکند، فیلم تنها ساحتی در جهان معاصر است که این امکان را برای بیننده فراهم میکند تا«بودن» هایدگری در جهان را احساس کند. او ادعا میکند به واسطه گسستی که تجدد در ارتباط انسان با طبیعت ایجاد کرد، انسانها از درک موقعیت خود در جهان در بسیاری از سطوح عاجزند و دچار حس از خودبیگانگیاند. با رفتن به سینما بینندگان این فرصت را پیدا میکنند تا بار دیگر خود را در جهان احساس کنند. با این دید، فیلمهای تاثیرگذار را میتوان کارهایی خواند که در چنین وضعیتی ازخودبیگانه به بیننده امکان تصمیمگیری در جهان را بدهند. «امروز» از این زاویه کاری دلپذیر است. «امروز» جهانی سینمایی را خلق کرده که در آن بیننده در سطح اول به تامل
پیرامون مشکلات ارتباط با دیگری در جهان خود میپردازد. در این تصویر جهانی شده که راجعبه یک روز در زندگی است، ناظر خود را همانند شخصیت راننده تاکسی میپندارد که همواره مورد قضاوت روزمره است. تماشاگر میبیند کسی شبیه به او تمام سعی خود را برای بودن در جهان میکند و تمامی بدبختیها و حقارتها را میپذیرد ولی بازهم زندگی مطابق خواستهاش نیست. فیلم تنها در این سطح ختم نمیشود. بلکه در مواجهه با این ازخودبیگانگی جهانی در فکر یافتن چاره است. ربودن بچه در انتهای فیلم؛ ربودنی که کاملا غیرعاقلانه است، خشونتی است که میرکریمی آن را اخلاقی در مواجهه با بیاخلاقیشدن دنیا میپندارد. این خشونت، خشونتی موجه است که در مواجهه با شرایطی صورت گرفته که در آن دیگر جامعه دارای فضایی اخلاقی نیست و قوانین آن برای اصلاح به خودیخود کافی نیستند. نگاه میرکریمی به آینده بسیار امیدوارکننده است. خشونت موجه، با لبخند امید بچه ربودهشده که سرنوشت او مشخص نیست، پایان میپذیرد.