ایرانشناسی؛ فرازها و فرودها
فرهاد نظری*
هرکس به ایرانشناسی علاقهمند است باید کتاب قلیلالحجمِ اما کثیرالفایده «ایرانشناسی؛ فرازها و فرودها» را بخواند. این کتاب آنقدر مطالب ناب و بدیع دارد که به اختصار هم نمیتوان به رئوس مطالبش اشاره کرد. از این رو ناگزیرم فرازهایی از این کتاب را برگزینم تا خوانندگان ایراندوست و دلبسته به ایرانشناسی را به خواندن آن ترغیب کنم. این کتاب در 9فصل به انضمام مقدمهای اجمالی از دکتر کیانی (پرسشگر کتاب) درباره سرگذشت ایرانشناسی تدوین شده و محتوای آن پاسخهای زندهیاد دکتر پرویز رجبی (ایرانشناس زبده و پرکار) درباره آغاز ایرانشناسی، علل توجه غربیها به ایرانشناسی، قلمرو ایرانشناسی، نقش اسناد در پژوهشهای ایرانشناسی و مسایلی از این قبیل است.بهنظر رجبی، داریوش کبیر نخستین ایرانشناس و نخستین مورخ ایرانی است. داریوش در کتیبه بیستون با شناسایی دریاهای جنوب ایران کاری ارزنده کرده است. در کتیبه داریوش نشانههایی از روش علمی منظم در طبقهبندی رویدادها با قید تاریخ (روز و ماه)، ایجاز و استنساخ دیده میشود. رجبی با این نظر، قدمت ایرانشناسی را به عصر داریوش میرساند و از مورخان یونانی به مثابه پیشگامان ایرانشناسی
یاد میکند. رجبی به اجمال از جغرافینویسان مسلمان هم ذکری به میان آورده، اما موضوع اصلی کتاب، ایرانشناسان غربی در چندسده اخیر است و بیش از آنکه سرگذشت آنها را بازگوید به اهمیت کارشان در شناخت ایران و ایرانیان و تاثیرشان بر سرنوشت میراث فرهنگی توجه کرده است. وی در کتاب ایرانشناسی از اهداف ایرانشناس اولیه که اغلب در پیبردن اموال تاریخی بودند پرده بر میدارد و ما را به ریشه بیتوجهی ایرانیان به میراثفرهنگی در برهههایی از زمان آگاه میکند و شواهدی از این دست میآورد که چرا هنگامی که مادام دیولافوآ پتک به دست گرفت و به جان سرستون سنگی هخامنشی افتاد و آن را چند تکه کرد تا بتواند آن را از جایش منتقل کند، ایرانیان متوجه این فاجعه نشدند. دیولافوآ در خاطراتش این ماجرا را به تفصیل نوشته است: «نتوانستم به خشم خود مسلط شوم. پتکی به دست گرفتم و به جان حیوان سنگی افتادم. ضرباتی وحشیانه به او زدم. سرستون در نتیجه ضربات مثل میوه رسیده از هم شکافت.» البته این همه ماجرای ایرانشناسی نیست و کار همه ایرانشناسان را با این دید نمیتوان داوری کرد. رجبی از اینکه با گفتن ناهنجاریها و ناآگاهیهای فرهنگی دل هموطنانش را
بشکند، ابایی ندارد. واقع این است که بیتوجهی به میراث ارزشمند فرهنگی گناه بیگانگان نیست و یکسر نمیتوان آنها را در این بیمبالاتی مقصر قلمداد کرد: «با اینکه هی بگوییم که ایرانشناسان غربی تاراجگر هستند دردی را دوا نخواهیم کرد. تماشاچی موزههای لوور، بریتانیا، پرگامون در برلین و ارمیتاژ در سنپترزبورگ میداند که اشیای باستانی به این موزهها هدیه نشدهاند و از تماشاچی خودمان هم خبری نیست. حالا میگذرم از اینکه من زیباترین محراب ایرانی را در موزه پرگامون در برلین زیارت کردم که مانند محرابهای در ایران مانده برای نصب لامپ مهتابی با میخهای یکوجبی زخمهای عمیق برنداشته بود و برق لامپ مهتابی کجنشانده با سیمهای اجقوجق و کشوقوسدار از پنکه وسط شبستان گرفته نشده بود.» رجبی یکی از فصول کتاب را اینگونه به پایان میبرد: «نگاه به تاریخ خسته گاهی آدمی را خستهتر میکند.» آنچه رجبی میگوید بخشی از واقعیت تلخ امروز است و بیآنکه از این گفتار دلسرد شویم باید چارهای بجوییم. رجبی در ارزیابی کار ایرانشناسان غربی خواننده را بر این نکته ظریف واقف میکند که نباید کار علمی و تخصصی ایرانشناسان را با اخلاق فردی و
گرایشهای سیاسی آنان اشتباه گرفت. او ماجرای دعوایش با پروفسور مککنزی متخصص زبان پهلوی را بازگو کرده است. این آقای مککنزی تنفر عمیقی از ایرانیان داشته و هرجا از دستش برمیآمده اهانت میکرده است. رجبی به سبب اهانتی که مککنزی به ایرانیان کرده به دادگاه شکایت میبرد و او مجبور به عذرخواهی میشود. وی این ماجرا را برای شادروان ماهیار نوابی نقل کرده و او هم داستانهایی مشابه و ازایندست داشته است. با این حال میگوید: «اما این داستانها مرا از مراجعه به فرهنگ پهلوی او معاف نمیکند. از همکاران پهلویدان گله میکنم که چرا مرا همچنان نیازمند یک انگلیسی خبیث نگه داشتهاند!» رجبی میگوید: «تا جایی که من میدانم هیچیک از گرههای زبان و خط ایران باستان به دست ایرانیان گشوده نشده.» کتاب ایرانشناسی فقط شکوه و شرح ناکامیها نیست. رجبی در لابهلای پاسخ به پرسشها، تاریخ پرفرازونشیب ایران را مرور میکند. اگرچه نخستین شکستها و نیاموختن ما از تاریخ را نشان میدهد، اما فقط بر ضعفها و سهلانگاری تاریخی دست نمیگذارد و اگر چنین میکند برای پیشگیری از ابتلای دوباره به این آفتهاست. وی سرگذشت درخشان ایرانیان در شعب گوناگون
معارف بشری را به یاد میآورد و آشنایی با ماندگاران تاریخ را نه برای سرگرمی که برای نخشکیدن از ریشهها و نبریدن از آنها میداند. او در آخر ما را به شناخت خودمان از خودمان توصیه میکند تا شناخت دیگران از ما. ما را از افتادن به این دام که غربیها پدر ما را درآوردند برحذر میدارد و این را «اتفاقا سرگرمی مطلوب غربیها» میداند.مشخصات کتاب: رجبی، پرویز. ایرانشناسی؛ فرازها و فرودها، مکاتباتی با دکتر پرویز رجبی، به کوشش کیانوش کیانی هفتلنگ، تهران: توس، 1381. 144ص. * مدیرکل دفتر ثبت آثار و حفظ و احیای میراث معنوی و طبیعی سازمان میراثفرهنگی، صنایعدستی و گردشگری