گفتوگو با ولیالله درودیان درباره «چرندپرند» دهخدا
حتی اگر فقط «چرندپرند» مینوشت
نکتهای که درباره طنز سیاسی و مطبوعاتی وجود دارد، تاریخ مصرفدار بودن آن است؛ چرا که این نوع طنز معمولا به مسایل روز جامعه میپردازد و برای همین ممکن است برای آنها که هم روزگاری طنزنویس نبودهاند، نامفهوم باشد. با این همه به نظرتان چه چیز باعث شده که «چرند پرند» دهخدا با اینکه طنز سیاسی است و در آن به طور مستقیم به مسایل زمانه اشاره شده، هنوز هم برای مخاطبان امروز ادبیات، کتابی خواندنی است و اصلا کهنه و قدیمی و تاریخ گذشته به نظر نمیرسد؟
اجازه دهید پیش از آنکه پاسخ شما را بدهم به نکتهای اشاره کنم. این قلمزن، افزون بر چند کتابی که در معرفی زندگی و آثار دهخدا منتشر کرده است، از سال 1378 تاکنون سه مجموعه از گزیدهترین مقالهها را درباره استاد دهخدا از نویسندگان معاصر تقدیم اصحاب فکر و فرهنگ کردهام:
1- دخوی نابغه (گلآقا: 1378)؛ 2- دهخدا، مرغ سحر در شب تار (نشر اختران 1383)؛ 3- دهخدا، چراغی که خاموش شد (نشر آیدین 1390). امیدوارم جوانان عزیز وطن ما این کتابها را به دقت بخوانند و با آثار و ابعاد کار و شخصیت این مرد نابغه عاقبتبخیر آشنا شوند. باری، پاسخ سوال شما را دوست فرزانه آقای داریوش آشوری در کتاب نخست طی مقالهای کوتاه دادهاند. من بخشی از این مقاله را در پاسخ سوال شما میآورم:
«طنز برای آنکه ماندنی باشد باید اجتماعی باشد و طنزهایی در شمار ادبیات باقی میمانند که با مسایل زمان و مکان و تیپهای اجتماعی سروکار داشته باشند و طنز شخصی با مرگ آدمها از میان میرود، اگرچه بهزور خود را به دامان کتابی آویزان کند تا مایه تفریح معدودی باشد که ادبیات مستهجن را میپسندند. از این جهت است که در میان انبوه هزل و هجو و طنزگویان زبان فارسی تنها یک نام را میشناسیم که مشهور است و از زمره آن همه هزلیات و هجویات که از دیوان رودکی تا قاآنی و حتی بهصورت زایدهای بر بعضی از چاپهای کلیات سعدی میتوان یافت، ما تنها از عبید زاکانی نام میبریم به عنوان طنزنویس و طنزسرای زبانفارسی یا از حافظ، تنها شاعری که با طنز بسیار ظریف خود تیپهای اجتماعی عصر خود را رسوا میکند و رساله «اخلاق الاشراف» زاکانی تنها نمونه طنزنویسی اجتماعی در ادب کلاسیک فارسی است. طنز زاکانی و حافظ از آن جهت زنده و ماندنی و دلنشین است که تکرار تیپهای اجتماعی در هر زمان، آن لطیفهها و نیشها را برای هر کس معنیدار کند.
پس از دهخدا همچنان که پیش از او، هیچکس همانند او در طنزنویسی سیاسی یافت نشد و اگر چه پس از مشروطیت و به خصوص بعد از شهریور 1320 تا 1332 انبوهی از مطبوعات فکاهی سیاسی داشتیم، هیچیک نتوانستند اکثر از حدود فحشکاریهای بامزه تجاوز کنند. بنابراین میتوان ادعا کرد که اگر دهخدا تنها چرند پرند را مینوشت و اثر دیگری از خود باقی نمیگذاشت باز نام خود را باقی گذاشته بود و مقالههای او نهتنها بهعنوان شمایی از وضع اجتماعی و سیاسی آن روزگار، بلکه بهعنوان بهترین آثار طنز سیاسی در زبان فارسی باقی میماند.»
شباهتها و تفاوتهای طنز دهخدا در چرندپرند، با طنزنویسان پیش از او مثل عبید زاکانی و دیگر طنزنویسان کلاسیک چیست؟ آیا اصلا نسبتی میان دهخدا و طنز پیش از او وجود دارد؟
شباهتها اندک و تفاوتها بسیار است. قبل از دهخدا اگر طنزی بهچشم میآید بیشتر برای تسویهحسابهای شخصی است اما طنز در دست دهخدا چراغی است که با آن به جنگ سیاهیها میرود. سلاحی است کاری و موثر در دست نویسنده و شاعری مقتدر و مبتکر که در راه خیر و صلاح مردم به کار رفته است. قصد دهخدا از نوشتن سلسلههای چرند پرند نقد رفتار و کردار حاکمان جامعهای سنتی و عقبمانده آن روز است. او به قصد اعتلای سطح فرهنگی مردم ایران نوشته است نه با قصد اندوختن مال یا کسب نام.
اما به یاد داشته باشیم که عبید زاکانی طنزنویسی جهانی است و شاهکار او «اخلاقالاشراف» شاهکاری است مسلم.
یکی از نمونههای مهم طنز در دوران قاجار، ترجمه میرزا حبیب اصفهانی از کتاب «حاجی بابای اصفهانی» جیمز موریه است. ترجمهای که برخی آن را یک اثر ادبی مستقل از متن اصلی میدانند و میرزاحبیب به بهانه ترجمه این کتاب، نقدهای نیشدار خود را هم نسبت به جامعه ایران، مطرح کرده است. با توجه به ماهیت انتقادی «حاجی بابای اصفهانی» و «چرندپرند»، آیا نثر دهخدا از نثر میرزاحبیب هم تاثیر گرفته است؟
من ترجمه میرزاحبیب اصفهانی را سالهای جوانی خواندهام و امروز چیزی از آن را به یاد ندارم و کتاب هم در حال حاضر در اختیارم نیست تا به سوال شما جواب بدهم. ولی به یاد دارم که استاد بهار در سبکشناسی خود، کار میرزا حبیب اصفهانی را شاهکار نامیده است.
«بهرام صادقی» در یکی از گفتوگوهایش، دهخدای پژوهشگر و لغتنامهنویس را، محصول اختناق و خفقان سیاسی آن دوران دانسته و در مقابل، از دهخدای جوان طنزنویس، یعنی آن دهخدایی که «چرندپرند» را نوشته دفاع کرده و چرندپرند را اوج خلاقیت دهخدا دانسته. نظر شما درباره دهخدای پژوهشگر و دهخدای طنزنویس چیست و اولویت را به کدام میدهید؟
زندهیاد دکتر بهرام صادقی را نویسنده و طنزنویسی بزرگ میدانم. آنچه گفته راست است. خود دهخدا در گفتوگویی دوستانه با مرحوم استاد محمد پروین گنابادی گفته است پرداختن به اموری چون لغتنامه و کارهای پژوهشی دیگر از «سرناچاری» بوده است. رجوع کنید به پیشگفتار این قلم بر کتاب «دخوی نابغه».
وقتی از این فاصله به «چرندپرند» نگاه میکنید، امروزه وجه ادبی آن برایتان جذابتر است یا وجه سیاسی آن؟
هر دو وجه مهم است.
نظرتان درباره تاثیر دهخدا بر قصهنویسی معاصر ایران و نثر فارسی بعد از او چهقدر است و دهخدا چهقدر توانسته نثر خود را از نثر روزنامهای صرف فراتر ببرد و نثری ادبی و سبکدار ایجاد کند و پایههای قصهنویسی را با این نثر بگذارد؟
به این سوال شما آقای براهنی پاسخ گفته است و من مقاله ایشان را در کتاب «دهخدا، مرغ سحر در شب تار» آوردهام. وي معتقد است: نثر دهخدا، پلی است بین قصهنویسی و روزنامهنویسی، نثری است روزنامهای که به جای آنکه یک روزنامهنگار بنویسد، یک ادبدان واقعی مینویسد، ... ص 100»
یکی از ویژگیهای چرندپرند را، بکارگیری هنرمندانه لحن، در این کتاب دانستهاند. ممکن است قدری در اینباره توضیح دهید؟
عامل لحن، یعنی اینکه هر کاراکتر با زبان ویژه خود سخن بگوید. با مطالعه دقیق همین متن کامل چرند پرند به معنی این سخن کاملا آشنا خواهید شد. در اینجا، یک زورخانه کار، از اصطلاحات زبان خود استفاده میکند، یک زن خانهدار و ... همچنین.
با توجه به اینکه دهخدا با فرهنگ و زبان و ادبیات اروپایی هم آشنا بود، آیا در «چرندپرند» میتوان تاثیر طنزنویسان اروپایی را هم دید؟
دهخدا در زمانه خود انسانی است فرهیخته و دو فرهنگه، هم زبان عربی میداند و با معارف اسلامی آشناست و هم در مدرسه علوم سیاسی تحصیلکرده و با زبان فرانسه آشناست. چنین آدمی حتما با نویسندگان و شاعران و اندیشهوران غربی نیز بهخوبی آشنایی و معرفت دارد. بدون آشنایی بدیندرجه از قدرت نویسندگی نمیتوان رسید.
با اینکه برخی میگویند، دهخدا بعدها پرداختن به سیاست را کنار گذاشت و به کار پژوهشی پرداخت، اما به نظر میرسد که سیاست همواره یکی از دغدغههای او باقی ماند چنانکه در دوران دولت دکتر مصدق، از او حمایت کرد و این حمایت، دردسرهایی هم برای او به وجود آورد...
دیدم که دهخدا در پاسخ مرحوم استاد محمد پروین گنابادی پرداختن به کارهای پژوهشی را از «سرناچاری» میدانسته و کنار گذاشتن طنزنویسی را نبود آزادی و امکان نشر آن. در قضیه ملی شدن نفت با حمایت از دولت ملی دکتر مصدق نشان داد که آتش آزادیخواهی و مبارزه با غارتگران بینالملکی هنوز در وجودش روشن و شعلهور است.
به نظرتان جایگاه دهخدا در میان دیگر نویسندگان عصر مشروطه که ادبیات را به سمت ساده شدن زبان پیش بردند، چه جایگاهی است؟
قبل از دهخدا، دیگر روشنفکران ایرانی برای بیدار کردن عامه و انبوه مردم، به ساده کردن شعر و نثر همت گماشتند. منتها دهخدا، آخرین گام بلند را برداشت و با نوشتن چرندپرند نام خود را در تاریخ زمان و ادب پارسی جاودانه کرد.
آیا تاثیر دهخدا را در ترجمه ادبی هم میتوان پیگرفت؟ مثلا نثری که محمدقاضی در ترجمه دنکیشوت به کار برده و در آن از ضربالمثلها و ادبیات عامه به خوبی استفاده کرده، چه قدر متاثر از نثر چرندپرند است؟
به این سوال شما هم در حال حاضر نمیتوانم جواب بدهم. چون سالها از خواندن این شاهکار جهانی میگذرد. به ظاهر این دو کتاب، رابطهای با هم ندارند و به دو زبان ناهمگون وابستهاند.
آیا بعد از انتشار متن کامل چرندپرند، قصد دارید باز هم به دهخدا بپردازید؟
امیدوارم. تا چه پیش آید. کار من با دهخدا هنوز پایان نگرفته است. اما تا خدا چه خواهد و روزگار چه پیش آورد.
پس از دهخدا، به کار کدام یک از طنزنویسان ایرانی علاقهمندید؟
من همواره دوستدار آثار صادق هدایت و دکتر بهرام صادقی بودهام و از نویسندگان ایرانی و غیرایرانی آنچه خواندنی بوده است خواندهام و همچنان در کار خواندنم.