مدار ۴۲: یادداشتی در باب اولویتبخشی به اخلاق یا سیاست در خواندن
خواندن با ستون فقرات
پویا رفویی
1- «مخاطبان خوب و نویسندگان خوب»، بخشی از کتاب «درسهایی در باب ادبیات» ولادیمیر ناباکف را شامل میشود که به دلیل اهمیت ویژه آن به دفعات از جانب منتقدان و نظریهپردازان مختلفی مورد بحث قرار گرفته و حتی این بخش به صورت مقالهای مستقل و مجزا از کتاب ناباکف در زمره یکی از متون اساسی نقد مدرن ادبیات به شمار آمده است. نخستین خصیصه مخاطب ادبیات شور به جزییات و تمایل به درنگکردن است. در نظر ناباکف، شور به جزییات در طرف مقابل تعمیم بخشی به مضامین کتابهای ادبی قرار میگیرد. مثلا اگر مخاطبی مادام بواری را کتابی در تقبیح بورژوازی تلقی کند، به زعم ناباکف در عمل به تعمیمی حاضر-آماده متوسل شده است. به عبارتی ادبیات خلاقه محتاج برخوردی استقرایی است و نمیتوان در بدو شروع به خواندن اثر ادبی با فرض تعمیم کاری از پیش برد. مبنای استدلال ناباکف از اینجا آغاز میشود که آثار ادبی از مصادیق«جهانهای تازه » هستند و برای مطالعه جهانی تازه هرگونه ارجاع به جهان از پیش شناخته گمراهکننده است. بنابراین در وهله اول، لازم است جهان تازهای را که اثر ادبی خلق کرده، دقیقا بررسی کنیم و سپس پیوندها و نسبتهای این جهان و سایر جهانها را مدنظر قرار بدهیم. در ادامه ناباکف ادعای دیگری را پیش میکشد: «هنر نوشتن چنانچه متضمن هنر دیدن جهان به جلوه بالقوگی داستان نباشد، کاری بس بیهوده است.» و در ادامه برای نیل به این مقصود مخاطب ادبیات تا حد ممکن از تخیل فردی پرهیز میکند و «روح بازی» با اثر ادبی را سرلوحه کار خود قرار میدهد. علاوه بر ناباکف، تی. اس. الیوت و برخی منتقدان «نقد نو» نیز، پرهیز از گرایش به تخیل فردی را تجویز کردهاند. فرآیند خواندن، مطابق با این نظر، نباید با مختصات ذهنی و روانی مخاطب گره بخورد. مثلا پیداکردن شباهتهایی میان وضعیت شخصیتهای رمانی فرضی و حال روحی مخاطب نوعی مغالطه است. در بخش دیگری از همین مطلب ناباکف، طرز تلقی خود را با این تمثیل پیگیری و تقویت میکند: « ادبیات آن روز متولد نشد که پسربچهای دوان دوان با فریاد «گرگ! گرگ! » در معیت گرگ خاکستری بزرگی درست پشت سرش، از دره نئاندرتال راه افتاد: ادبیات همان روزی متولد شد که پسر بچهای با فریاد«گرگ! گرگ! » آمد و هیچ گرگی پشت سرش نبود. آن طفلک بینوا را به این دلیل که اغلب دروغ میبافت در نهایت به نحوی کاملا اتفاقی جانوری واقعی میخورد. اما در اینجا فقط یک چیز اهمیت دارد. میان گرگی در مرتعی بلند و گرگی در داستانی بلند، واسطه درخشانی وجود دارد. این واسطه، این منشور، همان هنر ادبیات است.» ناباکف در جمعبندی و نتیجهگیری بحث خود، نویسنده را از سه منظر در خور تامل میداند. این سه منظر عبارت است از قصه گو، معلم و اغواگر. نویسندگان بزرگ، هر سه را درهم تلفیق میکنند، ولی عظمت یک نویسنده از توانایی در اغواگریاش نشات میگیرد. به همین منوال مخاطب شایسته هم برای بهرهمندی از ثمرات نبوغ اثر ادبی را نه با «دل» یا با «سر»، که با «ستون فقرات» خود میخواند.
2- کلائوس مان در رمان خود، «مفیستو: داستان یک حرفه»، خلق ادبی را در مسیری متفاوت با نگرش ناباکف شرح و بسط میدهد. هندریک هوفگن، شخصیت اصلی رمان مان، بازیگری تواناست که به دو چیز توأمان عشق میورزد. یکی هنر درام و دیگری زبان آلمانی. در آستانه، به قدرت رسیدن نازیها و مهاجرت اجباری روشنفکران مخالف، او در عین برخورداری از امکان خروج از کشور میماند و بر این باور است که برای او در بیرون از آلمان هیچ شانسی وجود ندارد. کلائوس مان، شخصیت هوفگن را از گوستاو گروندگن، که در واقع شوهر خواهرش، اریکا بود در بافت رمان خود میگنجاند. این رمان که یکی از آثار درخشان ادبیات مدرن آلمان به حساب میآید، هنوز به فارسی ترجمه نشده است. هرچند نمایشنامه «تم لانوی» که اقتباسی از همین رمان است با ترجمه محمدرضا خاکی در دسترس است. استوان زابو هم از این کتاب، اقتباس سینمایی به دست داده است. در 1968 دادگاهی در آلمان حکم به ممنوعیت انتشار«مفیستو: داستان یک حرفه» میدهد. دلیل این کار را هم جریحهدار شدن احساسات و عواطف بازماندگان جنگ ذکر میکند. و عملا تا دهه 80 این ممنوعیت تداوم مییابد. اما کلائوس مان، فرزند توماس مان، این رمان در شرایط غلبه فاشیسم، تمسک به مفهوم نبوغ را خطری برای هنرمند قلمداد میکند و در تاروپود حوادث کتابش تبعات آن را بررسی میکند. هوفگن، که بازیگری توانمند در اجرای نمایشهای کلاسیک و بهخصوص «فاوست» گوته است، به این نتیجه میرسد که برای بازیگر صحنه، تئاتر به مراتب مهمتر و حقیقیتر از صحنه سیاست است. به همین دلیل با گوبلز همکاری میکند و به بهای برخورداری از حق فعالیت در تئاتر به بخشی از ماشین تبلیغاتی نازیها تبدیل میشود. در مراسم و مناسبتهای حکومتی حاضر میشود و در خارج از کشور_فرانسه- به دفاع از سیاستهای فرهنگی نازیها میپردازد. در عین حال از طردشدهها و مغضوبان حکومت در خفا حمایت میکند و تا حدممکن میکوشد تا با استفاده از موقعیتش نجاتشان بدهد. مراتب سقوط و تباهی هوفگن درست از نظریه زیبایی شناختی او سرچشمه میگیرد. همواره اولویت با جهان هنر است. نبوغ هنری و وسواس برای رسیدن به کاری تمام و کمال آنقدر برایش حیاتی است که اتفاقات فضای پیرامونی اندک اهمیتی برایش ندارد. به عبارتی هنرمندی حرفهای است. بر این باور است که اصل هنرمندی خوب بودن است و باقی قضایا فرعی است. کلائوس مان با مهارت به ما نشان میدهد که چطور هوفگن تدریجی و خاموش در امعا و احشای نظام هیتلری هضم میشود و با آنکه قربانی است به هیچوجه نمیتوان با او همدلی نشان داد. از جنبهای دیگر، نویسنده به سراغ شخصیتی رفت که رابطهای نسبی با خودش دارد و همین امر پیشبرد روایت را به تجربهای کشنده و دشوار مبدل میکند.
3- ناباکف در «مخاطبان خوب و نویسندگان خوب» سعی میکند تا شمایی اخلاقی برای کنش خواندن ایجاد کند. از منظر او، اولویت با جهان داستان است و در مفهومی موسع شیوه استقرایی رفتار با اثر ادبی در بدو کار هرگونه ارجاع با جهان خارج از داستان را منع میکند. همانطور که گفتیم این طرز تلقی در بین منتقدان موسوم به «نقد نو»نیز شایع است. و البته در ایران نیز بازار گرمی دارد. ناباکف برای نویسنده سه شأن را به رسمیت میشناسد: قصهگو، معلم و اغواگر. و البته منتهای نویسندگی همان اغواگری است. اما همه آنچه برای ناباکف مبنای رفتار درست در برابر ادبیات محسوب میشود، از چشم کلائوس مان مقدمات تباهی و سراشیبی سقوط هنرمند است. در موقعیتی فرضی، با خوانش هم زمان ناباکف و مان، زمینهای برای وقوع اتفاقی به اسم «خواندن» را طرح ریزی کرد. به همان اندازه که ناباکف خواندن را به معنایی اخلاقی«ETHICS» شرح و بسط میدهد، مان اثر هنری را میانجی و برآمده شرایط سیاسی «POLITICS» تحلیل میکند. همه آنچه برای ناباکف به منزله استانداردهای خوانش اثر ادبی است، در «مفیستو»ی مان به جلوهای نوعی سادهلوحی آمیخته با منفعتطلبی ظاهر میشود. فارغ از ارزشگذاری و تعیین معیارهایی برای خواندن خوب، مخاطب خوب و نویسنده خوب که در نهایت به «خواندن با ستون فقرات» میانجامد، پرسش بنیادین وضعیتی است که خواندن در آن محقق میشود. ولادیمیر ناباکف و کلائوس مان هر دو نویسندگانی تبعیدی هستند که اولی از استالین و دومی از هیتلر عاصی است. ولی سیاست خواندن هر کدام عکس دیگری است.